به همه شاگردان و دوستداران رام الله (قسمت اول)
به ياد داريم كه شاگردان رام الله سال هاست كه مبناي تحقيقات و فعاليت هاي خود را در جهت رشد تفكر متعالي، جذب افراد به خداگرايي و دين اسلام، قدرت بخشيدن به نظام، تعهد به ولايت فقيه، حفظ وحدت و انسجام ملي قرار دادند و در تمام این سالها این استاد فتاح (پیمان فتاحی) بود که به شکلی بی نظیر راهبرد و سیاستگذاری این خدمات را به عهده داشت.
با اينكه هيچ يك از حركت هايشان بر خلاف اين ها نبود. اما با انواع تهمت ها، آزارها و فشارها روبه رو شدند و پاسخ خوبي را با بدي گرفتند. و بي هيچ جرم و مدرك مستدلي تنها با طرح اتهامات واهي، استاد فتاح را به اسم رام الله دستگير كردند و برخي از شاگردان را به دنبال آن به زندان بردند. اما چون شاگردان ایشان سرگذشت همه بزرگان و پيروان خدا را به ياد داشتند، ماه ها صبر كردند، سكوت در پيش گرفتند. منتظر ماندند. كه اگر در جايي ناآگاهانه كوتاهي رخ داده است، سوتفاهم، اشتباه و قضاوت نادرستي شكل گرفته است، بر طرف كنند. ابهامات و تعارضات را بزدايند. و فاصله ها و جدايي هاي ايجاد شده را پر كنند. زيرا آنها را برادر مومن خود مي دانستند. اما در اين ميان عده اي در لباس مومن، به نفاق و دورويي پرداختند. دروغ گفتند. تهمت هاي ناروا زدند. بي عدالتي كردند. حرمت شكني كردند. از اين صبر و سكوت سو استفاده كردند.
شاگردان رام الله سكوتشان از روي ترس و ضعفشان نبود. بلكه به قصد فراخواني به صلح و دوستي، حيا و آرامش بود. به حفظ يكپارچگي قدرت در ايران و توان ايستادگي در برابر دشمنان بيگانه مي انديشيدند.
چون مي دانستند كه اين تفرقه اي از سوي منافقان يا اشتباه ناآگاهانه جاهلان است. اطمينان داشتند كه ايجاد دشمني و فاصله ميان شاگردان رام ا... با نظام جمهوري اسلامي ايران، به ضربه و تضعيف داخلي منجر مي شود. با وجود فشارهاي بين المللي و مسائل داخلي و خارجي كه ايران در حال حاضر با آنها روبه روست، تنها دستمايه اي براي سواستفاده بيگانگان قرار مي گيرد.
در حالي مغرضان، جمعي خداگرا، پشتيبان نظام و متعهد به ولايت فقيه را راندند. سوالي كه ذهن ها را آزرد اين بود كه آيا اين عمل جز نفاق را در بر مي گيرد، آيا جز اين است كه نمي خواهند قدرت رهبري و نظام افزايش يابد؟ نشانه هايي ظهور كرد مبني بر اينكه عده اي منافق در بطن ... جاي گرفته اند و لباس دوست بر تن كرده اند. زيرا دست هاي كثيف و سياهشان بر جاي مانده است و آثارشان قابل شناسايي است. آنها به تخريب و تضعيف يك حركت خداگرا پرداختند. دروغ و تهمت جاي حقيقت را گرفت و كتمان و تحريف حقايق مربوط به استاد ایلیا (پیمان فتاحی) و شاگردانش شدت گرفت.
در اين ميان شاگردان رام الله هويت مبارز حق را به ياد داشتند، اينكه مبارز حق هميشه خواهان صلح و دوستي است. همواره مصالحه را به مقابله ترجيح مي دهد. زيرا كه خواهان پيوند و وحدت است. او حتي به دشمن خود عشق مي ورزد و به آنها محبت دارد. اما به ياد داشتند كه هيچگاه به اين معني نيست كه مبارز حق محبت خود را به يك شيوه نشان دهد. رفتارش با منافق، همچون ضربه هاي ذولفقار علي است كه اگرچه با آن سر هزاران منافق را مي زد، اما تنها از روي محبت و مسئوليتي بود كه نسبت به آنها داشت.
مبارز حق با آنكه مصالحه را برمي گزيند اما حد مصالحه را فراموش نمي كند. مصالحه تا زماني معنا مي يابد كه ارزش ها و حدود و خطوط حفظ شود. مصالحه تا جايي معنا دارد كه به اصول خدشه اي وارد نشود. حد مصالحه حزب الله، تا حريم نام الله است. سواستفاده از نام خدا و به بازي گرفتن آن، با خشم خدا و غيرت حزب الله رو به رو مي شود. و هيچگاه بر سر قرآن، عهد و قسم به نام خدا، بي حرمتي به مومن خدا، سر خم نمي كنند و صدايشان آرام نمي ماند.
حدود را شكستن، عهد و پيمان را زير پا گذاشتن، خيانت كردن، دروغ گفتن، جايي براي سكوت نمي گذارد. زيرا غيوري، صفت خداوند است و هر كس چنين خدايي را مي پرستد، او نيز غيور است.
سخن پيامبر اسلام است كه مي فرمايد «براستى كه خداوند غيرت مى ورزد و مؤمن (نيز) غيرت مى ورزد.»
و حالا شش ماه مي گذرد...
و حالا با گذشت شش ماه از زنداني بودن استاد فتاح، ديگر شعار لااله الا الله به شاگردان اجازه نمي دهد، در برابر تعدي دشمنان سر خم كنند. ديگر غيرت مسلماني شان نمي گذارد تا حرمت شكني مومني را ببينند. زيرا به تعليم قرآن وفادارند كه مي فرمايد: هتك حرمت ها قصاص دارند. قصاص بي حرمتي، حرمت شكني است.
اين ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک] حرمتها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدي کرد، همان گونه که بر شما تعدي کرده، بر او تعدي کنيد و از خدا پروا بداريد و بدانيد که خدا با تقواپيشگان است. ﴿ بقره: 194 ﴾
آنها بر اين اعتقادند كه اگر از قصاص جان و مالمان بگذريم از قصاص بي حرمتي به مومن نمي گذريم. مگر جز اين است كه در هم شكستن حرمت مومن، تكان دهنده عرش خداست. پس توهين به رام الله، توهين به مومن خداست. و توهين به مومن خدا خدشه به نام الله است و اين گناهي نابخشودني است...
شاگردان رام الله شنيدند كه عده اي به نام خدا قسم دروغ خوردند ولي چه زود آن را شكستند! همان هايي كه نام سربازان گمنام را بر روي خود نهادند و هر دروغ و تهمت و جنايتي را به اين نام توجيه كردند...
پس واي بر آنان ...
با آنكه مي دانستند كه استاد فتاح (پیمان فتاحی) جرمي مرتكب نشده است و به بي گناهي او آگاه بودند، درباره اش دروغ گفتند و نسبت ها و تهمت هاي ناروا به او و شاگردانش زدند. حال قصاص حرمت شكني مومن چيست؟
چندي پيش قسم خوردند كه در تاريخي مشخص ایشان را آزاد مي كنند اما دروغ گفتند و زير عهد و قسمي كه خورده بودند، زدند و همه شاگردان را فريب دادند. حال پاسخ اين عهد شكني و خيانت چيست؟
چرا با گروهي که سوگندهاي خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بيرون کنند، و آنان بودند که نخستين بار [جنگ را] با شما آغاز کردند، نميجنگيد؟ آيا از آنان ميترسيد؟ با اينکه اگر مومنيد خدا سزاوارتر است که از او بترسيد. ﴿ توبه: 13 ﴾
همانان که از ايشان پيمان گرفتي ولي هر بار پيمان خود را ميشکنند و [از خدا] پروا نميدارند. پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتي با [عقوبت] آنان، کساني را که در پي ايشانند تارومار کن، باشد که عبرت گيرند.
﴿ انفال: 57 ﴾
با گذشت ماه ها دوري از استاد، دستگيري ايشان و برخي از شاگردان، متحمل شدن همه تهمت ها، آزارها و همه فشارها و بي عدالتي هايي كه در حقشان روا شد، اگرچه صبر پيشه كردند و برخوردي انفعالي را برگزيدند اما هيچگاه به معناي بي تفاوتي و منفعل شدن نبود. اگر شاگردان رام الله سكوت كردند، اما تفكر و تحليلشان متوقف نشد. اگر خشم خود را فرو خوردند، غيرتشان فرو كش نكرد. بلكه بر قدرتشان افزوده گشت. نيروي تفكر و تحليلشان فزوني گشت، شناختشان به دشمن بيشتر شد و بر هوشمندي و هوشياري شان اضافه گشت و محبت و وفاداريشان به كلام الله و روح الله عيان گشت.
سختي ها و فشارها آنها را نرم تر، ضربه ها آنها را ضربه ناپذيرتر، حملات دشمن مقاومتشان را بيشتر، ايمانشان قوي تر، عهد و پيمانشان محكم تر، پيوندشان عميق تر و محبتشان افزون تر گشت.
اگر در اين ماه ها خاموشي گزيدند، چون تفكر خاموش را برگزيدند. تفكر خاموش همچون آتش زير خاكستر مي ماند كه قادر است چندي بعد به شعله هاي برافروخته آتش مبدل شود. آتشي كه با افشاگري ها، آغاز مي شود و افشاگري ها، افشا شدگان را با خود مي سوزاند و همه دشمنان منافق را با خود مي بلعد.
اگر استاد آزاد نشود، ديگر قانون به آنها اجازه سكوت را نمي دهد. از قوانين حقوق بشر گرفته تا قوانين اسلامي و آموزه هاي قرآني، و چه قوانين جاري در طبيعت از جمله قانون مبارزه، همين را مي گويد. مظلوم واقع شدن و ظالم پروري و سكوت در برابر بي عدالتي، در قانون خدا راه ندارد. و همه مردان و زنان مومن خدا بر اساس قانون مبارزه، (قصاص، جهاد و ... ) بايد عمل كنند كه جز اين عمل كردن بر خلاف كلام و تعليم خداست.
جرم استاد چه بود؟ اينكه كلام خدا را تعليم داد؟ اينكه محبت خدا را در دل افراد ايجاد كرد؟ اينكه خداي حي و حاضر را به همه معرفي كرد؟ انسان هاي دين گريز و خداگريز را به سوي اسلام هدايت نمود؟ به اين جرم كه جوانان را به نظام جمهوري اسلامي و ولايت فقيه متعهد كرد؟
اگر نجات بندگان خدا جرم است اگر هدايت افراد به خداگرايي و از بي راهه نجات دادن و راه خدا را نشان دادن جرم است، اگر از اسلام حقيقي و ناب محمدي حرف زدن گناه است، پس نكند دروغ گفتن، عهد شكني، حرمت شكني، تهمت زني، به زنان و دختران مردم تجاوز كردن، آنها در زندان ها كشتن، فاسد شدن ... خوب است؟!
حتي بي طرف ترين و بي منظور ترين افراد هم نمي توانند منكر چنين بي عدالتي هايي شوند. شاگردان رام الله مطمئن اند كه هر كس حقيقت و ناگفته ها را بشنود با آنها همراه مي شود حتي اگر استاد را نديده باشد...
شاگردان رام الله ديگر تاب سكوت كردن در برابر اين ظلم را ندارند. شاگردان رام الله مي گويند كه اگر تا حال استاد فتاح بود كه ما را به آرامش فرا مي خواند، به صبر و محبت داشتن حتي نسبت به دشمن دعوت مي كرد، به تعهد به نظام جمهوري اسلامي و محبت به ولايت فقيه سفارش مي كرد، حال با خود او به دشمني برخاسته اند. مگر مي توان در برابر فشار به استاد كه خود مظهر صلح و دوستي و تعليم دهنده محبت است، بي تفاوت ماند.
استادي كه به جرم داشتن هويت معلمي، به خاطر نجات شاگردانش، به خاطر تعليم كلام خدا، تمام زندگي و جانش را قرباني كرده است، او كه براي رهايي ما اسير شده است...
اگر شاگردانش نبودند، بحث نجات و تعليم بشريت نبود، اگر دعوت به دين اسلام، قرآن، به داشتن تعهد به رهبري سفارش نكرده بود باز هم در زندان بود؟ اين همه تهمت هاي ناروا را متحمل مي شد؟ اگر با منافقان هم پيمان مي شد و توافق مي كرد و ديگر به رهبري و نظام متعهد نمي ماند، بازهم اين همه وقت در زندان مي ماند؟
اگر حق پدري، اگر حق معلم و شاگردي را در نظر گيريم، اگر اصل محبت و رفاقت را به ياد بياوريم، اگر رسم وفاداري را به جا آوريم، اگر غيرت مسلماني، اگر ذره اي وجدان و شرف انساني داشته باشيم، اگر قدر تعليم خدا، اگر شكر و سپاس خدا را كه ما را با استاد آشنا كرد، بخواهيم به جا آوريم، بزرگترين كارها، حتي كوچكترين اقدامي براي اداي حق اين همه بزرگي و از خود گذشتگي استاد محسوب نمي شود.
قصاص بي عدالتي ها، بي حرمتي ها، ظلم ها، دروغ ها، تهمت ها، فشارها و آزارها چيست؟ شاگردان رام الله معتقدند كه ماندن استاد ایلیا (پیمان فتاحی) در زندان قصاصش سنگين است.
شاگردان رام الله فرياد مي زنند كه اگر استاد فتاح آزاد نشود، همه ما به استقبال خطر مي رويم...
6 ماه دوري از استاد گرچه سخت و طاقت فرسا بود اما به مدد صبرشان، دسته و پنجه نرم كردند و حالا آماده اند...
آماده اند كه اگر استاد آزاد نشود به ازاي هر يك روز اسارت، هزاران قدم بردارند. در اين ماه ها انرژي و نيرويشان را در قلب و فكرشان راهبرد كردند و اگر استاد آزاد نشود آن را به عملشان تبديل مي كنند. شاگردان رام ا... معتقدند كه اگر استاد رام ا... آزاد نشود، سكوت كردن حرام است.
روزي كه شاگردان رام الله ، خدا را فرياد مي زنند. آنان كه همواره به ولايت فقيه متعهد بوده اند، به رهبر كشورشان که او را نماینده ولی ا... الاعظم (عج) می دانند و به قرآن و امام زمان (عج) متوسل مي شوند...
اگر استاد آزاد نشود، پيام ها جهاني مي شود. حركت مردمي مي شود. هر كس به تناسب ايمان، وفاداري و محبتش به ميدان مي آيد. سايرين (دانشجويان، كارگران و ... ) ملحق مي شوند و همه يكصدا و هماهنگ عمل مي كنند و بر قدرت ياران افزوده مي شود.
در صورتي كه باطل پيشروي كند، حدود و خطوط را بشكند، تهمت زني و دروغ پراكني هايش را امتداد دهد، به انكار حقيقت دست زند، به اسير كردن شاگردان ادامه دهد، استاد فتاح را آزاد نكند، آنگاه فدائيان نمايان مي شوند...
اگر استاد فتاح آزاد نشود هر كدام از شاگردان خود به يك رام الله تبديل مي شوند. روزي كه به ازاي هر يك روز اسارت او، ده ها رام الله در بيرون از زندان آشكار مي شود. قدرت و تعليم رام الله تكثير مي شود. اين ويژگي مردان حق است... با به صحنه آمدن مردان حق، مردان سايه محو مي شوند...
شاگردان رام الله فدائيان روح الله اند...
شاگردان رام الله ، آنجا كه حريم نام الله است، آنجا كه حرمت روح الله است، همچون شير از حريم خود دفاع مي كنند. اينجاست كه شميرهاشان برنده، كلامشان كوبنده، پيامشان افشا كننده، غيرتشان كشنده، تصميماتشان ضربه زننده، برخوردشان تكان دهنده، حضورشان حركت دهنده و حركتشان طوفنده است...
شاگردان رام الله ذولفقار قدرتمندي درتفكر و تحليلشان است. مردانگي منششان است و غيرتمندي خصلتشان است. وفاداري در خونشان است. و محبت پايه و اساس حركتشان است. زدودن دروغ و باطل ماموريتشان است و آشكاري حقيقت تمام هدفشان است... خدا با من است، حلقه پيوندشان است...
شاگردان رام الله، پيروان حزب الله اند. شاگردان رام الله فدائيان روح الله اند. شاگردان رام الله شهيدان راه الله اند... شاگردان رام الله، حاميان رام الله اند...
پيامي به همه شاگردان و دوستداران رام الله:
ايمان داريم كه هيچگاه اسارت در رام الله راه ندارد. اگر استاد فتاح را اسير كرده اند، مي دانيم كه روح استاد روح الله، نگاه او و حمايت هاي او هميشه با ماست. پس از هيچ چيز نمي ترسيم، چون خدا با ما است.
بياييد با يكديگر عهدمان را تجديد و غيرت و وفاداري مان را عيان كنيم. با هم، هم قسم شويم:
كه اگر استاد فتاح آزاد نشود، قصاص بي عدالتي را فراموش نكنيم. اگر استاد آزاد نشود معادل آن را بر گزينيم...
يعني دست به آشكاري او مي زنيم، از ناگفته ها سخن مي گوييم، تعاليم استاد را به گوش همگان مي رسانيم. در قالب كتاب، مقاله، فيلم و ... به همه جهان معرفي مي كنيم.
اگر استاد آزاد نشود، صداي خود را به گوش همه جهانيان مي رسانيم. شبكه هاي ماهواره اي راه اندازي مي كنيم. به ازاي هر يك روز تاخير در آزادي استاد، هزار كتاب جريان پخش مي كنيم. در ازاي هر دروغ و تهمت، كتاب ها و مقالات انتقادي مي نويسيم و در رسانه ها منعكس مي كنيم. در ازاي هر اتهام، افشاگري مي كنيم... دروغ ها را افشا مي كنيم و از ناگفته هاي دشمنان سخن مي گوييم.
تفكر خاموش را به فعاليت خاموش بدل مي كنيم...
اگر استاد آزاد نشود، موضوع را به رسانه هاي خارجي مي رسانيم. به دانشگاه ها مي كشانيم. با دانشجويان و كارگران متحد مي شويم...
اگر عده اي مغرض و منافق، ما را رانده اند پس به خدا پناه مي بريم... به قرآن و امام زمان(عج) متوسل مي شويم...
فرياد سر مي دهيم و خواستار كمك مي شويم...
اگر صدايمان به گوش رهبرمان نرسيد، از همه رهبران جهان كمك می طلبیم و اسارت خود را فرياد می زنیم...
اگر در ايران پناهمان ندهند، چاره اي جز پناهندگی به بیگانگان نخواهیم داشت....
اگر استاد آزاد نشود ....
اولين و آخرين پيام فدائيان روح الله اين است:
اگر سرمان برود، غيرت و وفاداري مان نمي رود
«تنمان بي سر» مي شود اما «بي تو به سر» نمي شود...
جمعي از فدائيان روح الله

