تبليغاتX
انجمن مدافعان ایلیا

 

 

 

صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو


:: بیانیه ها

گزیده متن کتاب جریان هدایت الهی
والسماء
بیانیه شماره 1
بیانیه شماره 2
نامه به مدیران سایت بلاگفا


:: طومار

طومار

:: فهرست مطالب

رامین فتاحی به خاک سپرده شد
رامین فتاحی درگذشت
در كمين ايليا
اگر استاد آزاد نشود...
بيانيه گروه تحقيق و مستندسازي ياسين
ما فرقه نيستيم... تهمت‌هاي واهي و پاسخ به آنها (قسمت اول)
وبلاگ نويسان دلسوز يا تحريفگران حرفه اي؟!
پروژه تبديل قهرمان به ضد قهرمان!
مولفه هاي دروغ سنجي و دروغ يابي
مقاله وارده - وزارت اطلاعات يا افعي هزار سر؟!
ایلیا آنگونه که هست
پاسخ به شبهات و سوالات
آلوده به نفاق نشوید
بنيانگذار تفكر متعالي
فرازي كوتاه از ديدگاه ها و نظريه هاي استاد فتاح
طومار
ما کیستیم؟


:: عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar


:: لوگوی انجمن


:: گروه اینترنتی


:: نوشته های پیشین

شهریور 1388
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

ما كيستيم؟
انجمن مدافعان ايليا، انجمن به ثبت رسيده يا سازمان يافته اي نيست بلكه متشكل از جمعي است كه در پي وقايع چند ماه اخير به حمايت از معلم خويش و دفاع از شعور و آگاهي خود به عنوان شاگردان استاد فتاح تصميم به راه اندازي اين وبلاگ گرفته اند. "ايليا آنگونه كه هست" در واقع پاسخ به شبهاتي است كه نا آگاهانه يا مغرضانه و هدفمند به انديشه ها و گفتار استاد فتاح (پيمان فتاحي) وارد شده است. و چه ناجوانمردانه حرمت او را شكسته اند و تهمتها و افتراهاي شرم آور به ايشان بسته اند كه نشان از طبعي پست و جفاكار دارد. با اين همه، دريغ از حتي يك خط سند و مدرك براي اين همه تهمت كه اگر داشت چه جاي هرزه گويي و ناسزا. اگر چه اين رويه باطل بيش از آنكه بخواهد به شخصيت استاد خدشه وارد كند، افشاگر هويت گويندگان و نويسندگانش بوده است. خوانده ايم و شنيده ايم كه رسم روزگار هميشه اين بوده كه كوردلان و كور چشمان ، بزرگان انديشه را به تيغ كين و جهل زخمي و مجروح سازند و جز اين هم از تاريك نشين هاي تاريك خانه ها انتظار نميرود. استاد فتاح پاسخ كليدي ترين سوالات ما را داد. پاسخ هاي او ذهن مان را آرام، قلبمان ما را عاشق و روح مان را بي قرار آن حقيقت ناب كرد و حالا سخنان خودش دستخوش تحريف شده است. هيهات كه نميگذاريم تا مادامي كه قلم بر دست داريم.زيرا از او ياد گرفته ايم كه شيعه علي مانند علي است.پس تا آخرين لحظه از حق و حقيقت دفاع ميكنيم. در اين وبلاگ همانگونه كه از اسمش بر ميآيد، قصد مان روشن ساختن حقيقتِ استاد فتاح است. حقيقتي كه به عبث سعي ميشود مخدوش گردد اما اين حقيقت بسي بزرگتر از آن است كه قلمهاي مزدور بتوانند خط تحريف بر آن بكشند. قابل ذكر است كه انجمن مدافعان ايليا قصد دارد به بيان نظرات و ديدگاه هاي شاگردان و آشنايان با تعاليم استاد فتاح بپردازد. لذا بخش اعظم متون اين وبلاگ را مطالب ارسالي خوانندگان تشكيل مي دهد و لزوماً همه مطالب آن مورد تاييد انجمن نيست. جمعي ازدوستداران استاد فتاح



به همه شاگردان و دوستداران رام الله (قسمت اول)

به ياد داريم كه شاگردان رام الله سال هاست كه مبناي تحقيقات و فعاليت هاي خود را در جهت رشد تفكر متعالي، جذب افراد به خداگرايي و دين اسلام، قدرت بخشيدن به نظام، تعهد به ولايت فقيه، حفظ وحدت و انسجام ملي قرار دادند و در تمام این سالها این استاد فتاح (پیمان فتاحی) بود که به شکلی بی نظیر راهبرد و سیاستگذاری این خدمات را به عهده داشت.
با اينكه هيچ يك از حركت هايشان بر خلاف اين ها نبود. اما با انواع تهمت ها، آزارها و فشارها روبه رو شدند و پاسخ خوبي را با بدي گرفتند. و بي هيچ جرم و مدرك مستدلي تنها با طرح اتهامات واهي، استاد فتاح را به اسم رام الله دستگير كردند و برخي از شاگردان را به دنبال آن به زندان بردند. اما چون شاگردان ایشان سرگذشت همه بزرگان و پيروان خدا را به ياد داشتند، ماه ها صبر كردند، سكوت در پيش گرفتند. منتظر ماندند. كه اگر در جايي ناآگاهانه كوتاهي رخ داده است، سوتفاهم، اشتباه و قضاوت نادرستي شكل گرفته است، بر طرف كنند. ابهامات و تعارضات را بزدايند. و فاصله ها و جدايي هاي ايجاد شده را پر كنند. زيرا آنها را برادر مومن خود مي دانستند. اما در اين ميان عده اي در لباس مومن، به نفاق و دورويي پرداختند. دروغ گفتند. تهمت هاي ناروا زدند. بي عدالتي كردند. حرمت شكني كردند. از اين صبر و سكوت سو استفاده كردند.
شاگردان رام الله سكوتشان از روي ترس و ضعفشان نبود. بلكه به قصد فراخواني به صلح و دوستي، حيا و آرامش بود. به حفظ يكپارچگي قدرت در ايران و توان ايستادگي در برابر دشمنان بيگانه مي انديشيدند.
چون مي دانستند كه اين تفرقه اي از سوي منافقان يا اشتباه ناآگاهانه جاهلان است. اطمينان داشتند كه ايجاد دشمني و فاصله ميان شاگردان رام ا... با نظام جمهوري اسلامي ايران، به ضربه و تضعيف داخلي منجر مي شود. با وجود فشارهاي بين المللي و مسائل داخلي و خارجي كه ايران در حال حاضر با آنها روبه روست، تنها دستمايه اي براي سواستفاده بيگانگان قرار مي گيرد.
در حالي مغرضان، جمعي خداگرا، پشتيبان نظام و متعهد به ولايت فقيه را راندند. سوالي كه ذهن ها را آزرد اين بود كه آيا اين عمل جز نفاق را در بر مي گيرد، آيا جز اين است كه نمي خواهند قدرت رهبري و نظام افزايش يابد؟ نشانه هايي ظهور كرد مبني بر اينكه عده اي منافق در بطن ... جاي گرفته اند و لباس دوست بر تن كرده اند. زيرا دست هاي كثيف و سياهشان بر جاي مانده است و آثارشان قابل شناسايي است. آنها به تخريب و تضعيف يك حركت خداگرا پرداختند. دروغ و تهمت جاي حقيقت را گرفت و كتمان و تحريف حقايق مربوط به استاد ایلیا (پیمان فتاحی) و شاگردانش شدت گرفت.
در اين ميان شاگردان رام الله هويت مبارز حق را به ياد داشتند، اينكه مبارز حق هميشه خواهان صلح و دوستي است. همواره مصالحه را به مقابله ترجيح مي دهد. زيرا كه خواهان پيوند و وحدت است. او حتي به دشمن خود عشق مي ورزد و به آنها محبت دارد. اما به ياد داشتند كه هيچگاه به اين معني نيست كه مبارز حق محبت خود را به يك شيوه نشان دهد. رفتارش با منافق، همچون ضربه هاي ذولفقار علي است كه اگرچه با آن سر هزاران منافق را مي زد، اما تنها از روي محبت و مسئوليتي بود كه نسبت به آنها داشت.
مبارز حق با آنكه مصالحه را برمي گزيند اما حد مصالحه را فراموش نمي كند. مصالحه تا زماني معنا مي يابد كه ارزش ها و حدود و خطوط حفظ شود. مصالحه تا جايي معنا دارد كه  به اصول خدشه اي وارد نشود. حد مصالحه حزب الله، تا حريم نام الله است. سواستفاده از نام خدا و به بازي گرفتن آن، با خشم خدا و غيرت حزب الله رو به رو مي شود. و هيچگاه بر سر قرآن، عهد و قسم به نام خدا، بي حرمتي به مومن خدا، سر خم نمي كنند و صدايشان آرام نمي ماند.
حدود را شكستن، عهد و پيمان را زير پا گذاشتن، خيانت كردن، دروغ گفتن، جايي براي سكوت نمي گذارد. زيرا غيوري، صفت خداوند است و هر كس چنين خدايي را مي پرستد، او نيز غيور است.
سخن پيامبر اسلام است كه مي فرمايد «براستى كه خداوند غيرت مى ورزد و مؤمن (نيز) غيرت مى ورزد.»

و حالا شش ماه مي گذرد...
و حالا با گذشت شش ماه از زنداني بودن استاد فتاح، ديگر شعار لااله الا الله به شاگردان اجازه نمي دهد، در برابر تعدي دشمنان سر خم كنند. ديگر غيرت مسلماني شان نمي گذارد تا حرمت شكني مومني را ببينند. زيرا به تعليم قرآن وفادارند كه مي فرمايد: هتك حرمت ها قصاص دارند. قصاص بي حرمتي، حرمت شكني است.

اين ماه حرام در برابر آن ماه حرام است، و [هتک] حرمتها قصاص دارد. پس هر کس بر شما تعدي کرد، همان گونه که بر شما تعدي کرده، بر او تعدي کنيد و از خدا پروا بداريد و بدانيد که خدا با تقواپيشگان است. ﴿ بقره: 194 ﴾
 
آنها بر اين اعتقادند كه اگر از قصاص جان و مالمان بگذريم از قصاص بي حرمتي به مومن نمي گذريم. مگر جز اين است كه در هم شكستن حرمت مومن، تكان دهنده عرش خداست. پس توهين به رام الله، توهين به مومن خداست. و توهين به مومن خدا خدشه به نام الله است و اين گناهي نابخشودني است...
شاگردان رام الله شنيدند كه عده اي به نام خدا قسم دروغ خوردند ولي چه زود آن را شكستند! همان هايي كه نام سربازان گمنام را بر روي خود نهادند و هر دروغ و تهمت و جنايتي را به اين نام توجيه كردند...
پس واي بر آنان ...
با آنكه مي دانستند كه استاد فتاح (پیمان فتاحی) جرمي مرتكب نشده است و به بي گناهي او آگاه بودند، درباره اش دروغ گفتند و نسبت ها و تهمت هاي ناروا به او و شاگردانش زدند. حال قصاص حرمت شكني مومن چيست؟
چندي پيش قسم خوردند كه در تاريخي مشخص ایشان را آزاد مي كنند اما دروغ گفتند و زير عهد و قسمي كه خورده بودند، زدند و همه شاگردان را فريب دادند. حال پاسخ اين عهد شكني و خيانت چيست؟

چرا با گروهي که سوگندهاي خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بيرون کنند، و آنان بودند که نخستين بار [جنگ را] با شما آغاز کردند، نمي‌جنگيد؟ آيا از آنان مي‌ترسيد؟ با اينکه اگر مومنيد خدا سزاوارتر است که از او بترسيد. ﴿ توبه: 13 ﴾

همانان که از ايشان پيمان گرفتي ولي هر بار پيمان خود را مي‌شکنند و [از خدا] پروا نمي‌دارند. پس اگر در جنگ بر آنان دست يافتي با [عقوبت] آنان، کساني را که در پي ايشانند تارومار کن، باشد که عبرت گيرند.
﴿ انفال:  57 ﴾

با گذشت ماه ها دوري از استاد، دستگيري ايشان و برخي از شاگردان، متحمل شدن همه تهمت ها، آزارها و همه فشارها و بي عدالتي هايي كه در حقشان روا شد، اگرچه صبر پيشه كردند و برخوردي انفعالي را برگزيدند اما هيچگاه به معناي بي تفاوتي و منفعل شدن نبود. اگر شاگردان رام الله سكوت كردند، اما تفكر و تحليلشان متوقف نشد. اگر خشم خود را فرو خوردند، غيرتشان فرو كش نكرد. بلكه بر قدرتشان افزوده گشت. نيروي تفكر و تحليلشان فزوني گشت، شناختشان به دشمن بيشتر شد و بر هوشمندي و هوشياري شان اضافه گشت و محبت و وفاداريشان به كلام الله و روح الله عيان گشت.
سختي ها و فشارها آنها را نرم تر، ضربه ها آنها را ضربه ناپذيرتر، حملات دشمن مقاومتشان را بيشتر، ايمانشان قوي تر، عهد و پيمانشان محكم تر، پيوندشان عميق تر و محبتشان افزون تر گشت.
اگر در اين ماه ها خاموشي گزيدند، چون تفكر خاموش را برگزيدند. تفكر خاموش همچون آتش زير خاكستر مي ماند كه قادر است چندي بعد به شعله هاي برافروخته آتش مبدل شود. آتشي كه با افشاگري ها، آغاز مي شود و افشاگري ها، افشا شدگان را با خود مي سوزاند و همه دشمنان منافق را با خود مي بلعد.
اگر استاد آزاد نشود، ديگر قانون به آنها اجازه سكوت را نمي دهد. از قوانين حقوق بشر گرفته تا قوانين اسلامي و آموزه هاي قرآني، و چه قوانين جاري در طبيعت از جمله قانون مبارزه، همين را مي گويد. مظلوم واقع شدن و ظالم پروري و سكوت در برابر بي عدالتي، در قانون خدا راه ندارد. و همه مردان و زنان مومن خدا بر اساس قانون مبارزه، (قصاص، جهاد و ... ) بايد عمل كنند كه جز اين عمل كردن بر خلاف كلام و تعليم خداست.
جرم استاد چه بود؟ اينكه كلام خدا را تعليم داد؟ اينكه محبت خدا را در دل افراد ايجاد كرد؟ اينكه خداي حي و حاضر را به همه معرفي كرد؟ انسان هاي دين گريز و خداگريز را به سوي اسلام هدايت نمود؟ به اين جرم كه جوانان را به نظام جمهوري اسلامي و ولايت فقيه متعهد كرد؟
اگر نجات بندگان خدا جرم است اگر هدايت افراد به خداگرايي و از بي راهه نجات دادن و راه خدا را نشان دادن جرم است، اگر از اسلام حقيقي و ناب محمدي حرف زدن گناه است، پس نكند دروغ گفتن، عهد شكني، حرمت شكني، تهمت زني، به زنان و دختران مردم تجاوز كردن، آنها در زندان ها كشتن، فاسد شدن ... خوب است؟!
حتي بي طرف ترين و بي منظور ترين افراد هم نمي توانند منكر چنين بي عدالتي هايي شوند. شاگردان رام الله مطمئن اند كه هر كس حقيقت و ناگفته ها را بشنود با آنها همراه مي شود حتي اگر استاد را نديده باشد...
شاگردان رام الله ديگر تاب سكوت كردن در برابر اين ظلم را ندارند. شاگردان رام الله مي گويند كه اگر تا حال استاد فتاح بود كه ما را به آرامش فرا مي خواند، به صبر و محبت داشتن حتي نسبت به دشمن دعوت مي كرد، به تعهد به نظام جمهوري اسلامي و محبت به ولايت فقيه سفارش مي كرد، حال با خود او به دشمني برخاسته اند. مگر مي توان در برابر فشار به استاد كه خود مظهر صلح و دوستي و تعليم دهنده محبت است، بي تفاوت ماند.
استادي كه به جرم داشتن هويت معلمي، به خاطر نجات شاگردانش، به خاطر تعليم كلام خدا، تمام زندگي و جانش را قرباني كرده است، او كه براي رهايي ما اسير شده است...
اگر شاگردانش نبودند، بحث نجات و تعليم بشريت نبود، اگر دعوت به دين اسلام، قرآن، به داشتن تعهد به رهبري سفارش نكرده بود باز هم در زندان بود؟ اين همه تهمت هاي ناروا را متحمل مي شد؟ اگر با منافقان هم پيمان مي شد و توافق مي كرد و ديگر به رهبري و نظام متعهد نمي ماند، بازهم اين همه وقت در زندان مي ماند؟
اگر حق پدري، اگر حق معلم و شاگردي را در نظر گيريم، اگر اصل محبت و رفاقت را به ياد بياوريم، اگر رسم وفاداري را به جا آوريم، اگر غيرت مسلماني، اگر ذره اي وجدان و شرف انساني داشته باشيم، اگر قدر تعليم خدا، اگر شكر و سپاس خدا را كه ما را با استاد آشنا كرد، بخواهيم به جا آوريم، بزرگترين كارها، حتي كوچكترين اقدامي براي اداي حق اين همه بزرگي و از خود گذشتگي استاد محسوب نمي شود.
قصاص بي عدالتي ها، بي حرمتي ها، ظلم ها، دروغ ها، تهمت ها، فشارها و آزارها  چيست؟ شاگردان رام الله معتقدند كه ماندن استاد ایلیا (پیمان فتاحی) در زندان قصاصش سنگين است.
شاگردان رام الله فرياد مي زنند كه اگر استاد فتاح آزاد نشود، همه ما به استقبال خطر مي رويم...
6 ماه دوري از استاد گرچه سخت و طاقت فرسا بود اما به مدد صبرشان، دسته و پنجه نرم كردند و حالا آماده اند...
آماده اند كه اگر استاد آزاد نشود به ازاي هر يك روز اسارت، هزاران قدم بردارند. در اين ماه ها انرژي و نيرويشان را در قلب و فكرشان راهبرد كردند و اگر استاد آزاد نشود آن را به عملشان تبديل مي كنند. شاگردان رام ا... معتقدند كه اگر استاد رام ا... آزاد نشود، سكوت كردن حرام است.
روزي كه شاگردان رام الله ، خدا را فرياد مي زنند. آنان كه همواره به ولايت فقيه متعهد بوده اند، به رهبر كشورشان که او را نماینده ولی ا... الاعظم (عج) می دانند و به قرآن و امام زمان (عج) متوسل مي شوند...
اگر استاد آزاد نشود، پيام ها جهاني مي شود. حركت مردمي مي شود. هر كس به تناسب ايمان، وفاداري و محبتش به ميدان مي آيد. سايرين (دانشجويان، كارگران و ... ) ملحق مي شوند و همه يكصدا و هماهنگ عمل مي كنند و بر قدرت ياران افزوده مي شود.
در صورتي كه باطل پيشروي كند، حدود و خطوط را بشكند، تهمت زني و دروغ پراكني هايش را امتداد دهد، به انكار حقيقت دست زند، به اسير كردن شاگردان ادامه دهد، استاد فتاح را آزاد نكند، آنگاه فدائيان نمايان مي شوند...
اگر استاد فتاح آزاد نشود هر كدام از شاگردان خود به يك رام الله تبديل مي شوند. روزي كه به ازاي هر يك روز اسارت او، ده ها رام الله در بيرون از زندان آشكار مي شود. قدرت و تعليم رام الله تكثير مي شود. اين ويژگي مردان حق است... با به صحنه آمدن مردان حق، مردان سايه محو مي شوند...

شاگردان رام الله فدائيان روح الله اند...

شاگردان رام الله ، آنجا كه حريم نام الله است، آنجا كه حرمت روح الله است، همچون شير از حريم خود دفاع مي كنند. اينجاست كه شميرهاشان برنده، كلامشان كوبنده، پيامشان افشا كننده، غيرتشان كشنده، تصميماتشان ضربه زننده، برخوردشان تكان دهنده، حضورشان حركت دهنده و حركتشان طوفنده است...
شاگردان رام الله ذولفقار قدرتمندي درتفكر و تحليلشان است. مردانگي منششان است و غيرتمندي خصلتشان است. وفاداري در خونشان است. و محبت پايه و اساس حركتشان است. زدودن دروغ و باطل ماموريتشان است و آشكاري حقيقت تمام هدفشان است... خدا با من است، حلقه پيوندشان است...
شاگردان رام الله، پيروان حزب الله اند. شاگردان رام الله فدائيان روح الله اند. شاگردان رام الله شهيدان راه الله اند... شاگردان رام الله، حاميان رام الله اند...


پيامي به همه شاگردان و دوستداران رام الله: 

ايمان داريم كه هيچگاه اسارت در رام الله راه ندارد. اگر استاد فتاح را اسير كرده اند، مي دانيم كه روح استاد روح الله، نگاه او و حمايت هاي او هميشه با ماست. پس از هيچ چيز نمي ترسيم، چون خدا با ما است.
بياييد با يكديگر عهدمان را تجديد و غيرت و وفاداري مان را عيان كنيم. با هم، هم قسم شويم:

كه اگر استاد فتاح آزاد نشود، قصاص بي عدالتي را فراموش نكنيم. اگر استاد آ‍زاد نشود معادل آن را بر گزينيم...
يعني دست به آشكاري او مي زنيم، از ناگفته ها سخن مي گوييم، تعاليم استاد را به گوش همگان مي رسانيم. در قالب كتاب، مقاله، فيلم و ... به همه جهان معرفي مي كنيم.
اگر استاد آزاد نشود، صداي خود را به گوش همه جهانيان مي رسانيم. شبكه هاي ماهواره اي راه اندازي مي كنيم. به ازاي هر يك روز تاخير در آزادي استاد، هزار كتاب جريان پخش مي كنيم. در ازاي هر دروغ و تهمت، كتاب ها و مقالات انتقادي مي نويسيم و در رسانه ها منعكس مي كنيم. در ازاي هر اتهام، افشاگري مي كنيم... دروغ ها را افشا مي كنيم و از ناگفته هاي دشمنان سخن مي گوييم.
تفكر خاموش را به فعاليت خاموش بدل مي كنيم...
اگر استاد آزاد نشود، موضوع را به رسانه هاي خارجي مي رسانيم. به دانشگاه ها مي كشانيم. با دانشجويان و كارگران متحد مي شويم...
اگر عده اي مغرض و منافق، ما را رانده اند پس به خدا پناه مي بريم... به قرآن و امام زمان(عج) متوسل مي شويم...
فرياد سر مي دهيم و خواستار كمك مي شويم...
اگر صدايمان به گوش رهبرمان نرسيد، از همه رهبران جهان كمك می طلبیم و اسارت خود را فرياد می زنیم...
اگر در ايران پناهمان ندهند، چاره اي جز پناهندگی به بیگانگان نخواهیم داشت....

اگر استاد آزاد نشود ....

اولين و آخرين پيام فدائيان روح الله اين است:

اگر سرمان برود، غيرت و وفاداري مان نمي رود
«تنمان بي سر» مي شود اما «بي تو به سر» نمي شود...

 

جمعي از فدائيان روح الله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:7  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

«هوالحيّ»

«بيانيه گروه تحقيق و مستندسازي ياسين»

با توجه به گذشت شش ماه از بازداشت استاد فتاح (پيمان فتاحي) به اتهام كتاب «جريان هدايت»،  و اطلاع از اينكه ايشان در چند ماه گذشته به شدت در معرض تفتيش عقايد و فشارهاي مختلف براي اقرار به بدعت گذاري در دين قرار داشته است و همچنين گسترش برخي فعاليتهاي تخريبي نسبت به ايشان كه بعيد نيست به حقه نخ نما شده ضبط فيلم اعترافات دروغين يا امري مشابه ختم شود، وظيفه خود دانستيم نسبت به معرفي ديدگاههاي پيرامون ايشان و ارائه شناختي صحيح از دل اين ديدگاهها، اقدام كنيم تا در حد توان خود، راه را بر سوء استفاده و تخريب و تهمت عليه ايشان ببنديم. در اين خصوص، از معرفي نامه اي كه حدود يك سال پيش تهيه شده بود، بهره گرفتيم.  همانطور كه در ادامه مي آيد، تمامي آنچه در اين متن ذكر شده بر پايه مستندات است و شاهدان و تجربه كنندگان آن، زنده و حاضرند و چنانچه لازم شود براي اثبات حقانيت اين گفته ها و دفاع از استاد محبوب خود ايليا «ميم» از هيچ كاري، كه كمترين آن ارائه شهادت در هر دادگاه و مرجعي، در اثبات حقانيت ايشان و بي اساس بودن تهمت هاي وارده به ايشان است، فروگذار نخواهند كرد.


>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:4  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

آنان كه مستندات و مداركي در جهت اثبات تهمتها ندارند سعي مي‌كنند با استفاده از تكنيكهاي جنگ رواني اهداف خود را پيش برده و از اين طريق سعي در تخريب وجهه استاد فتاح دارند. آنها مدتهاست كه اينكار را آغاز كرده‌ و از ابزار رسانه‌ها بيشترين بهره را براي اين مقصود برده اند.
مغرضان قصد دارند كلمه و واژه اي را قرباني كرده و دستاويز قرار دهند تا با به انحطاط كشيدن و آلوده كردن آن به انواع تهمت ها ، بتوانند از آن مانند يك بمب شيميايي خطرناك استفاده كنند و با انداختن آن بمب در زمين هر يك از جريانهاي اجتماعي مورد نظرشان آنها را مسموم و نابود نمايند.
مغرضان از طريق عوامل خود در مطبوعات مقالاتي بر عليه آموزشهاي استاد فتاح نوشته اند و وبلاگهايي سراسر توهين و شايعه پردازي به راه انداخته اند كه مصداق چيزي جز نشر اكاذيب نيست. آنها با اين توطئه سعي دارند تهمت نارواي فرقه بودن را به نحوي به افكار عمومي تزريق كنند و با تيره كردن فضا اذهان عمومي را به سمت پذيرش اتهاماتي كه در نظر دارند سوق دهند.
 اين شيوه بكرات توسط قدرتهاي سياسي جهان به كار گرفته شده است. بطور مثال پس از واقعه اسفناك 11 سپتامبر  زماني كه همه از درد جانكاه و ظلمي كه تروريست در حق آنها و عزيزانشان روا داشته بود در خشم فرو رفته بودند، رئيس جمهور آمريكا جرج بوش براحتي واژه «تروريست» را در كنار كلمه «بن لادن» و «افغانستان» نهاد و قصد استكباري خود را براحتي با كنار هم قرار دادن واژه ها و راه اندازي يك جنگ رواني در زماني تاثير گذار عملي كرد. مدتها بعد كه مردم متوجه دروغ و فريبي كه در اين تكنيك جنگ رواني وجود داشت شدند، ديگر كار از كار گذشته بود.
در اين شيوه با كمك واژه‌ها و تعاريف درهم و مغشوش ، مي‌توان فضا را مه‌آلود كرد و در پشت تيرگيها حقيقت را پنهان نمود. در كنار اين تيرگيها مي‌توان هر نوع برچسبي كه لازم باشد را بر طرف مقابل وارد نمود.

بيانات استاد فتاح و  نفي صريح فرقه گرايي
آموزشها و فعاليتهاي استاد فتاح و شاگردان ايشان ربطي به فرقه گرايي ندارد زيرا  استاد مكرراً بطور صريح و تاكيدي فرقه بودن آموزشهاي خود را نفي كرده و فرقه بازي و فرقه گرايي را محكوم كرده است.
در يكي از بيانيه هاي دفتر روابط عمومي استاد فتاح صريحاً ذكر شده است كه: «هرگونه عملي كه به نوعي بدعت‌گذاري در دين يا شكلي از اعمال فرقه‌اي شمرده شود مورد تأييد استاد نمي‌باشد».
غير از تصريحاتي كه در مكتوبات منسوب به استاد وجود دارد ، ايشان بارها در سخنرانيهاي خود در جمع مردم موضوع فرقه گرايي را محكوم كرده و به صراحت آن را باطل دانسته است. حتي در يكي از بيانيه هاي منتشره بين سالهاي 76 تا 79 مستقيماً به نقل از استاد آمده :

«اساس دين لا اله الا الله است و فرقه گرايي باطل است و در دين خدا راه ندارد.»

«استاد فتاح» صريحاً درباره خود به اين موضوع اشاره داشته‌اند كه «من فقط خودم هستم نه كسي ديگر. خودِ خودم هستم و نه هيچ كس... من نه قديس‌ام و نه عارف و روحاني... قطب هيچ فرقه‌اي».
ايشان در پاسخ به اين سوال كه «آيا شما گرايش به فرقه خاصي داريد؟ به نظر شما کدام فرقه ها به نسبت بقيه صحيح تر و قابل قبول هستند؟» فرموده اند:
«مطابق كلام خداوند، فرقه‌گرايي و متفرق شدن در دين خدا باطل است. از كسي كه فرقه‌گرايي را باطل و مردود اعلام مي‌كند و آنرا به انجام مي‌رساند همانطور كه رسانده است، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه به فرقه‌گرايي آلوده شود؟ حقيقت نيازي به فرقه‌سازي ندارد...»
«مُنيبينَ اِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقيموُا الصَّلوةَ وَ لاتَكوُنُوا مَنَ المُشْرِكينَ. مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ کَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَالَدَيْهِمْ فَرِحُونَ.».
به او بازگرديد، از او بترسيد و نماز بگزاريد و از مشركان نباشيد. از آنان نباشيد كه دين خود را پاره پاره كردند و فرقه فرقه شدند و هر فرقه‏اي به هر چه داشت دلخوش بود.

با اين اوصاف جاي بسي تعجب است كه چرا علي رغم تاكيدات صريح و شفاف ايشان مبني بر مخالفت با فرقه گرايي ، برخي هنوز بر اتهامات فوق پافشاري مي كنند.؟! در اين راستا ذكر چند نكته لازم به نظر مي‌رسد:
اول اينكه فرقه‌اي نبودن فعاليتهاي استاد فتاح و شاگردان ايشان براي هر بيننده بي‌غرض و حقيقت‌گرايي كاملا روشن است. نوشتن اين متن تنها تصريح كننده موضعي است كه در اين باره وجود دارد.
دوم اينكه مغرضان و كساني كه قصد  تخريب چهره استاد فتاح  را كرده اند بي شك سعي  خواهند كرد تا كساني را كه آشنايي كمتري با استاد دارند را به هر شكل ممكن فريب دهند ؛ روشن است كه  اينكار از مدتي قبل شروع شده و پرده‌هايي از آن بر روي صحنه رفته است. متوني از اين دست تدبيري است نه براي تبليغ شخص خاصي چون استاد فتاح ، بلكه براي ممانعت از گم شدن  حقيقت در ميان غوغاي دستگاه‌هاي تبليغاتي مغرضان.
و در آخر اينكه اتهام فرقه سازي به استاد فتاح و شاگردان ايشان تلاشي بر طبق يك روش كهنه تبليغاتي است.
 از آنجا كه مخالفان استاد در طي سالها نتوانستند جرمي را متوجه ايشان کنند، اين برچسب  را بر او و شاگردانش زده اند تا با پشتيباني تبليغات رسانه‌اي بخشي از سناريوي تخريب چهره استاد فتاح و شاگردان ايشان را به اجرا در آورند.
سوم اينكه دلايل و مستندات بسياري بيشتري بر رد اتهام دروغين فرقه قابل ارائه است و اين متن، گزيده اي از يك مجموعه كامل تحت عنوان «دلايل رد اتهام دروغين فرقه‌ به « استاد فتاح » و شاگردان ايشان» است. كه در صورت نياز نسخه كاملتري از اين مجموعه را براي روشني اذهان عمومي ارائه خواهيم داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:17  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

در باب  پاسخ به تحريفات صورت گرفته بر عليه تعاليم استاد فتاح

و حق را به باطل درنياميزيد و حقيقت را با آنكه خود مى‏دانيد كتمان نكنيد (بقرة -42)

همواره در طول تاريخ تعاليم بزرگان و كلام خدا و كتب مقدس از تيغ تحريف دشمنان و منافقان در امان نبوده است. تا آنجا كه گفته مي شود، تحريف از آخرين حربه هاي شيطان است. چنانچه وقتي دشمنان اسلام نتوانستند، مستقيماً در آيات قرآن دخل و تصرفي داشته باشند، تلاش كردند تا با به كارگيري تكنيك هاي تحريف قرآن و كلام خدا را تخريب كنند. آيه اي از قرآن را برداشتند، آن را بزرگنمايي كردند، و چنين نتيجه گرفتند كه قرآن و اسلام آيين خشونت است... تحريف شكل ماهرانه اي از دروغ است. تحريف با حقايق بازي مي كند. از حقايق سو استفاده مي كند. بخشي از حقيقت را مي گيرد و ساير دروغ ها، برداشت ها، نتيجه گيري هاي عمدي خود را با آن تلفيق مي كند. و براي محق جلوه دادن خود، به اين موضوع استناد مي كند كه عين حقيقت را آورده است. اين روش دشمنان در برخورد با كلام خدا و تعاليم الهي است. به اسم «تحليل، نقد، تفسير» به«تحريف» مي پردازند. همه تحريفگران از فرمول معيني پيروي مي كنند و قصد همه آنها كتمان حقيقت و تحريف كلام خداست. امروزه شاهديم كه عده اي از حقه بازان براي تضعيف حركت هاي خداگرا، به تحريف تعاليم و ديدگاه هاي استاد فتاح (پيمان فتاحي) مي پردازند. ادعاها و تهمت هاي واهي دو وبلاگ به نام هاي «شيادان معنويت» و «نهضت انتظار»، به راحتي قابل تشخيص است و به نظر مي آيد كه پرداختن به تك تك آنها هرز زمان و يك بازي بيهوده است. لذا معرفي و افشاي فرمول ها و روش ها آنها براي خواننده آگاه كفايت مي كند. در ادامه به برخي از تكنيك هاي تحريف و مصاديق آن اشاره مي كنيم.


>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:14  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

فرآيند ترور و تخريب شخصيت

امروزه در شيوه‌هاي جديد ، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است . در زمان‌هايي كه نتوان فردي را ترور فيزيكي كرد و يا نبايد افراد مورد ترور فيزيكي قرار گيرند ، سعي مي‌كنند از طريق عوامل تبليغاتي جنگ رواني و با استفاده از وسايل ارتباط ‌جمعي ، شخصيت‌هاي مطرح و مؤثر را به زير ذره‌بين كشيده و از راه هاي بزرگ‌نمايي، ارائه اطلاعات ساختگي و جعلي، مدرك سازي، شهادت هاي دروغ، تحريف حقايق، آنان را ترور شخصيت نمايد . اصطلاحي كه امروز براي تروركردن از طريق وسايل ارتباط جمعي يسيار مورد استفاده قرار مي گيرد ، Terrorovision است كه هدف آن ترور شخصيت هاي مهم از طريق به تصوير كشيدن چهره اي ساختگي و دروغين است. به طوري كه. باعث مي شود شخصيت هاي برجسته و بانفوذ، نزد مخاطبان و طرفداران خود دچار بي منزلتي وتخريب چهره شوند .

هدف از ترور شخصيت چيست؟
هدف اساسي در ترور شخصيت، تسخير افکار عمومي و تغيير نگرش و رفتار مخاطبان است.  چنانچه تخريب شخصيت و منزلت فرد و تحريف آراء و افکار وي با موفقيت صورت بگيرد و افکار عمومي تبليغات منفي عليه او را باور کنند، نسبت به وي بي اعتماد شده حتي ممکن است عليه او تحريک شوند.از آن گذشته ديگر به سرنوشت وي اهميت چنداني نميدهند.براي همين ميتوان گفت ترور شخصيت پيش نياز ترور فيزيکي است.
ترور شخصيت، همواره در طول تاريخ به شكل هاي مختلف عليه نخبگان، شخصيت هاي برجسته و محبوب، بزرگان و حتي پيامبران و ائمه نيز وجود داشته است و هيچ يك از آنها از چنين اقداماتي در امان نبوده اند. در تاريخ صدر اسلام، ترور شخصيت پيامبر اكرم (ص) يكي از مهمترين تاكتيك هاي عمليات رواني كفار و مشركان براي جلوگيري از دعوت پيامبر به اسلام بود. آنها با طرح انواع اتهامات گوناگون به ساحت مقدس پيامبر و به تعبير قرآن با استفاده از شيوه هاي استهزاء و تمسخر و با هدف كوچك نشان دادن پيامبر(ص) در جهت ناچيز نماياندن دعوت و پيام او اقدام مي كردند. تا در نتيجه به پايين آوردن ارزش و جايگاه اجتماعي او و سرانجام سست كردن پايه‌هاي دعوت او، بيانجامد. از ويژگيهاي اين روش اين بود كه دعوت و صاحب دعوت هر دو در انظار عمومي كوچك و خوار به حساب آمده و بنابراين تأثير مهمي در رسيدن مشركان به اهداف خود داشت.
در واقع در اين روش آلوده كردن اطلاعات طرف مقابل و تخريب شخصيتي و رواني او صورت مي‌گيرد. اين تخريب مي‌تواند علاوه بر تأثير مثبت در روحيه افراد خودي و نيروهاي بي‌طرف، در جهت ايجاد تزلزل در پيروان طرف مقابل نيز مؤثر واقع شود. يعني نه تنها مشركان از گرويدن افراد به پيامبر جلوگيري مي‌كردند بلكه قصد داشتند موجب تقويت نيروهاي خودشان و دلسردي، نااميدي و گاه ضعف در ميان ياران پيامبر(ص) شوند.
حضرت علي(ع) آنچنان با موجي از ترور شخصيت مواجه بود که تا سالها بعد از شهادتش بر منابر و در خطبه ها او و فرزندانش را لعن و نفرين ميکردند. حتي به قولي، وقتي خبر شهادتش در حالت سجده پخش شد عده اي گفتند مگر علي نماز هم مي خواند؟!

فرمول ترور شخصيت

عاملان ترور شخصيت، براي تخريب و تضعيف شخصيت هاي پر نفوذ و تاثيرگذار، از فرمولي معين و شناخته شده تبعيت مي كنند. اگرچه درصد استفاده از اين فرمول براي همگان يكسان نيست، اما روال كلي آن به شرح زير است. در فرآيند ترور شخصيت كه در ادامه مي خوانيم، ممكن است، الزاماً همه آن براي همگان استفاده نشود اما هر چه فرد مورد نظر موجه تر و دروغ آنها بزرگتر باشد، ضريب استفاده از اين فرمول افزايش مي يابد و حمله به هدف از زواياي زيادي صورت مي گيرد.
گاهي ممكن است، روند استفاده از اين فرمول به همين ترتيب و در طول هم صورت نگيرد. بلكه در مواردي ديده شده است كه به موازات يكديگر فعال مي شوند.
توضيح ديگر آنكه، پسوند «ساز» كه در ميان اكثر آنها ديده مي شود، به اين دليل است كه عاملان ترور همه چيز را مي سازند در حالي كه در اصل، هيچيك از ادعاها، به شكلي كه آنها مي گويند، واقعيت ندارد و تنها ساخته ذهنيات آنهاست.

(ادامه مطلب - موارد ریز فرمول و... - را با کلیک روی ادامه مطلب رویت کنید..)


>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:13  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از خدا پروا داريد براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مى‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏زدايد و شما را مى‏آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است
(أنفال29)


• چه كسي مي گويد؟
تحليل گوينده خبر

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد (حجرات-6)

بسيار مهم است بدانيم گوينده خبر چه کسي است؟ چنانچه فردي فاسق و دروغ گوست بايد بر راستي خبر كاملا تأمل و در موردش تحقيق كرد. زيرا اطميناني به صحت حرف و سخن او نيست. بايد به سابقه و پيشينه آورنده يا گوينده يا نويسنده توجه داشت. همينطور به اعتقادات و باورهاي او.کسي که قبلا دروغ گفته ممکن است بازهم دروغ بگويد.کسي که بسيار دروغ ميگويد خبررسان معتبري نيست.کسي که بطور مشهود عدم صداقت در رفتارش دارد مثلا خيانت در امانت، خلف وعده، تظاهر و ريا، ترور شخصيت، و .... که بر شما محرز شده، نميتواند فرد قابل اطميناني در رساندن خبر باشد.

عالم بي عمل
يكي از مولفه هاي رديابي دروغ و سنجش دروغگو اين است كه او ديگران را به چيزهايي متهم مي كند كه خود به آنها عمل نمي كند. با مشاهده رفتارها و نتايج بدست آمده از روي عملش مي توان آن را تشخيص داد. بسياري از بنگاه هاي دروغپراكني، متشكل از افراد فاقد صلاحيتي هستند كه گفته ها و اعمالشان كاملاً در تناقض هستند.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد (صف – 2 و 3)

 

در ادامه مطلب مطالعه فرمایید..

 از كجا مي گويد؟

چه مي گويد؟

 بر چه اساسي مي گويد؟

 براي كه مي گويد؟


>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:11  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

آنان كه در انبوه پرونده هاي سياه امنيتي ايران مو سپيد كرده اند معتقدند بخش مرموزي از دستگاه امنيتي ايران همچون افعي هزار سر  از معاونت ها و بخشهاي مختلفي تشكيل شده است. اين افعي پنهان و پير علاوه بر معاونت امنيتي، بر معاونت اجتماعي ، معاونت فرهنگي، و ... نيز چنبره زده است. رسانه هاي زيادي كه تحت سلطه و نفوذ خود دارد و از طريق آنها ماموريتش را انجام مي دهد. رسانه هايي هستند كه در واقع رسانه نيستند، بلكه بخشي از يك نهاد امنيتي – اطلاعاتي را تشكيل مي دهند. اين باند مافياي در بسياري از نهادهاي ... نفوذ كرده است. آيا كسي مي داند، عده اي از ماموران اطلاعاتي در عرصه فرهنگي مشغول به فعاليت هاي امنيتي و اطلاعاتي هستند؟  آيا كسي مي داند كه بخش اعظمي از پروژه هاي امنيتي به كمك رسانه هاي وابسته، دنبال مي شود؟ آيا همه مي دانند، كه بخشي از بازجويان وزارت اطلاعات يا همان سربازان گمنام، عده اي وبلاگ نويس هستند؟! آيا جز اين است كه اگر آنها نبودند و بدون آنها، عمليات روباهان ناتمام مي ماند؟ اگر روزنامه كيهان، خبرگزاري هاي ... و وبلاگ هاي معروف نبودند آيا عمليات روباهان به انجام مي رسيد؟ به همين راحتي مي توانستند پروژه سركوب گري و ترور را ادامه دهند؟


نشانه شناسي خبرهاي اطلاعاتي!
تحليل بافت خبر و جنس قلم
در همه رسانه ها و مطبوعات انواع سرويس هاي خبري از جمله: سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، حوادث و ... ديده مي شود. اما ستون پنجمي وجود دارد كه سرويس امنيتي ناميده مي شود. دبير سرويسان آن، بازجويان و ماموران دستگاه هاي اطلاعاتي – امنيتي آن كشور هستند. اما از آنجايي كه اين دبير سرويسان كمي خجالتي هستند و اصلاً اهل خودنمايي و شهرت يافتن نيستند، ترجيح مي دهند از ديده عموم پنهان بمانند! اما با اينكه هيچ و نام و نشاني از آنها برده نمي شود، اما بافت خبر و جنس قلم شان بالاخره بوي كثيف آنها را مي رساند و هرچند كه از نگاه عموم مخفي بماند اما هيچگاه از نگاه كارشناسان و تحليلگران خبره پنهان نمي ماند!
اين اخبار فراتر از اخبار سياسي است و جز دسته اخبار اطلاعاتي – امنيتي به حساب مي آيد. اگر چه در يكي از سرويس سياسي، اجتماعي، فرهنگي، حوادث يا ... درج مي شود اما از سرويس هاي امنيتي تغذيه مي شود. از آنجايي كه راويان اين اخبار متفاوت هستند، به همين دليل جنس خبر و بافت آن نيز تفاوت فاحشي با ساير اخبار سياسي دارد. از عمده ترين و اصلي ترين نشانه هاي خبرهاي اطلاعاتي می توان به موارد زیر اشاره کرد:
• منابع خبری عمدتا ناشناخته
• انتشار اخبار خاص امنیتی و اطلاعاتی در ستون هاي ويژه (تحت عنوان اخبار ویژه، نيمه پنهان، نسل سوم، جهت اطلاع، ديگه چه خبر؟ و ... )
• اخبار حاوي ادعاهاي عجيب و جلوتر از زمان
• تفاوت با ساير اخبار سياسي (اخباري كه در ساير منابع خبري يافت نمي شود و خودشان اولين منبع خبر هستند)
• نقل خبر با پيشوندهايي چون: «يك مقام آگاه كه نخواست نام اش فاش شود» يا ...
• غير رسمي كردن منبع خبر و درج اخبار تحت عنوان مقالات و نامه هاي وارده از بيرون!
• حمله هاي قلمي زمينه ساز حمله هاي قضائي
• جنجال سازی و ایجاد بحرانهای ساختگی با بزرگنمایی
• قلم دروغ: جعل خبر ، تحریف و دروغ پردازی
• تخریب، ترور شخصیت و پرونده سازی
• شبکه ای عمل کردن


>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:7  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

ايليا از نگاه شاگردان و دوستداران
• او را استاد ميگوييم زيرا ؛
 - استادانه نقشه زندگي متعالي را در ذهن و قلب مان حك كرده است. زندگي متعالي ، انديشه متعالي است، گفتار و كردار متعالي است. خداگرايي و خدا عاشقي است.
- استادانه پيله شرطي شدگي ها و قضاوتها و بدبيني ها را از هم دريد. او ما را از سرگشتگي بين عرفانهاي شرق و غرب رهانيد و به سوي اصل عرفان ناب، قرآن مجيد و اسلام ناب محمدي برگرداند وچه استادانه چنين كرد. عجبا كه حالا متهم به عكس آن ميشود! وقتي ابن زياد حرام زاده، امام حسين(ع) را دروغگوي دروغ زاده مينامد و يزيد هميشه ملعون را سرور خداگرايان و يا پيامبر اسلام را افسونگر ميخواندند، چه انتظاري است از حفظ حرمت شيعه آن ارواح پاك.
• او را استاد مي‌گوييم زيرا؛
- استادانه جهل و گمراهي و ريشه آن را و دروغ و پليدي را به ما نشان داد و ما را از آن برحذر كرد. اگر پيش از اين ميدانستيم دروغ كليد گناهان است اكنون ميفهميم چرا دروغ كليد گناهان است. او طعم درست زيستن را به ما چشاند و تشنه آن كرد.
- استادانه استعدادهاي نهفته و خاك گرفته در كنج روح و ذهن مان را شكوفا كرد.
- استادانه نهال عشق الهي را در دلمان آبياري كرد و دلسوزانه و عاشقانه آن را هرس كرد.
• او رادوست داريم؛
 - زيرا قلبمان را از معرفت و عشق به خدا به لرزه انداخته است.
-  زيرا او توانسته به يادمان بياورد كه معشوق ازلي هميشه چشم انتظار نگاه ما بوده و هست.
- زيرا او نگاه هاي عادت زده ما را از زمين به آسمان فراموش شده بازگرداند و چشم هايمان از نگاه منتظر خداي مان نمناك و باراني شد.
- زيرا او رام و تسليم خداست و آغاز و پايان تعليمش همين است.
• او را خالق فتاح ميگوييم ؛
- زيرا با ديدن او و شنيدن سخنانش ، افقي تازه در زندگي مان گشوده شده است. افقي طربناك و با طراوت از حس زندگي و زنده بودن در متن زندگي فارغ از روز مره گي ها و روزمرگي هاي مرسوم.
- زيرا  اسلام ناب محمدي و شيعه جعفري، طريق تفكر و تعقل است  و او استادانه به ما تفكر را آموخت تا  مسايل مختلفي را كه درگيرشان بوده ايم، هستيم يا ميشويم را با قدرت تفكر و انديشه حل كنيم و قله ها و موانع راهمان را فتح كنيم.
• به او وفاداريم زيرا؛
 - او بود كه وفاداري را به فهم ما درآورد. زيرا او تسليم و خدمتگزار خداست. زيرا او معلم و استاد ماست و اندك حق معلم بر شاگردش وفاداري است.

دعوت به حركت وبلاگي

ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ
بدى را به شيوه‏اى نيكو دفع كن كه  ما به آنچه وصف مى‏كنند داناتريم
(مؤمنون – 96)

بدين وسيله از همه دوستداران و شاگردان  استاد فتاح دعوت مي‌شود تا در فراخوان  گسترده انجمن مدافعان استاد ايليا ، كه در راستاي  دسيابي به اهداف معلوم شده اين انجمن  ايجاد شده است، شركت كرده  و به سوالات زير در وبلاگ هاي خود با درج لينك انجمن و اطلاع رساني  به وبلاگ انجمن  پاسخ دهند.
تعاليم استاد فتاح چه تاثيري برزندگي من داشته است؟ تعريف و برداشت من از شيعه قبل از ديدار با استاد و اكنون بعنوان شاگرد استاد چه تفاوتي كرده است؟
پيش از اين كه بودم؟ و حالا كيستم؟
ارتباط من با خداوند چه تفاوتهايي كرده است؟
من بعنوان شاگرد استاد در دفاع از خودم و تعاليمي كه از استاد فتاح گرفته ام چه سخني دارم؟
همه دوستاني كه اين دعوت را ميخوانند ميتوانند متن اين دعوت نامه را براي سايرين نيز ارسال كرده و ما را در راستاي تحقق اهدافمان ياري كنند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:5  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

• ميزان سواد و تحصيلات آكادميك
يكي از شبهاتي كه مطرح شده اين است كه سوابق تحصيلي استاد فتاح چيست و چرا استاد پيشينه اندكي از سواد مرسوم را دارند و همين اندك بودن را دليلي بر ترديد و رد گفته ها و تعاليم ايشان ميگيرند.
در پاسخ به اين شبهات دلايل بسيار روشني وجود دارد؛
1- سواد مساوي دانايي و حكمت نيست
خداوند بارها در قرآن مجيد فرموده است كه هر كه را بخواهد به نور خويش هدايت ميكند. آنچه معلوم است، معيار اين انتخاب خارج از حيطه فكر و قضاوت بندگان است. كسي كه به نور خدا هدايت يابد، صاحب حكمت ميشود و حكمت تنها به لطف  و عنايت خداوند امكان پذير است.
درعرفان اسلامي يا سير الي الله ، حكمت از اولين قدم ها براي سير و سلوك و لازمه كسب معرفت است. اما حكمت يا دانايي  ارتباطي با سواد و تحصيلات آكادميك ندارد زيرا درآنصورت نبايد در ميان افراد شرور و بدكار و دور از خدا هيچ انسان تحصيلكرده اي  يافت ميشد. يا تمامي افراد تحصيلكرده مي بايست انسانهايي معقول، والا و با ايمان ميشدند.
 حكمت و دانايي به معرفت منجر ميشود. معرفتي كه لايه ها و حجابهاي حد فاصل بين عاشق و معشوق را يكي بعد از ديگري بر مي كشد. گاهي اين سير و سلوك ساليان سال طول ميكشد و گاهي اگرچه بسيار نادر، به شبي هم نميرسد. 
وقتي مولوي شمس تبريزي را ملاقات كرد،خود از علما و حكماي معروف شهر قونيه بود و صدها نفر پاي منبر او بودند، حال آنكه شمس نه فقيه معروفي بود و نه كسي از سوابق زندگي اش اطلاع داشت. اما مولوي با ديدن نشانه هاي حكمت و معرفت در شمس ، هرچه پيش از آن ميدانست و فرا گرفته بود را به كناري انداخت زيرا آنموقع دريافت كه دانسته هايش بي روح است و حتي قلب خودش را هم درگير نكرده است. مولوي از شمس نپرسيد كه كجا درس خوانده و چه تحصيلاتي دارد زيرا او را مانند چشمه اي جوشان از معرفتي شور طرب انگيز ديد كه خودش تا ميانه هاي عمر با وجود آنهمه علم اندوزي درنيافته بود. مولوي بعد از ملاقات با شمس، عاشق شوريده اي شد كه اكنون بعد از صدها سال اشعارش  صدها ميليون نفر را جذب خود ميكند.
وحالا عده اي از استاد فتاح به جهت تحصيلات اندك خرده ميگيرند!
استاد فتاح خود در پاسخ فردي در اين باره فرموده اند: 
" اگر به صرف مدرسه و دانشگاه رفتن انسان خدا را مي يافت و حقيقت را تجربه ميكرد پس همه كساني كه از اين راهي كه تو مي گويي رفته اند، بايد نور يافته و متصل به خدا باشند. اگر اينطور بود كه مسايل بشر خيلي پيش از اينها حل ميشد و الان زمين پر از مردان حق و صالحان خدا آسا بود ولي  اينطور نيست . پس مبناي نظر تو اشتباه است و مفروض تو مردود است.اين مثل اين مي ماند كه  بگويي  براي آنكه عشق را تجربه كني وعاشق شوي بايد فلان كتاب ها را بخواني لباس قرمز رنگ بپوشي چند نفر هم شهادت دهند تا بلكه تو به تجربه  عشق نائل شوي. براي هر چيزي  مسير طبيعي وجود دارد اما مگر تو اين مسير ها را ميداني يا آنچه ميداني همه آن چيزي است كه در علم الهي وجود دارد."

2- نشانه هاي دانايي از محصول انديشه و عمل آشكار است
درختي كه ثمر داده است از ميوه هايش ميتوان به مرغوبيت درخت پي برد. اگر آفتي داشته باشد از ظاهر درخت و محصولاتش ميتوان فهميد. با وجود نشانه هاي واضح و به جاي ديدن آنچه پيش چشم مان است چه نيازي است بدانيم، بذر اين درخت چه نوعي بوده ، در كجا آبياري شده و چگونه پرورش يافته؟ پاسخ در دسترس وپيش چشم ماست. حضرت علي (ع) نيز توصيه ميكنند كه ببينيم چه ميگويد نه آنكه چه كسي ميگويد.
 استاد فتاح  در پاسخ به سوالي در اين زمينه مي گويند:
"آيا براي تو مهم است كه معلم رياضي كيست يا اينكه درس هاي رياضي اش درست و عالي است؟ چيزهايي كه گفته ام از رياضيات هم درست تر و دقيق تر اند."
" خدا با من است و حضور و نور و قدرت خود را در كارهايم نشان داده است و در دانايي ام آشكار كرده است و محصولاتم را بركت داده است......ادعاي چيزي را نكرده ام كه پيش از اين انجامش نداده باشم"

3- اسرار آموختنی نیست، اسرار دریافتنی  است و برتر از آموزش های زمینی است

داستان خضر (ع) و موسي (ع) در قرآن کريم نیز  شاهد این مدعاست
پس (در آنجا) بنده‌اي از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود، رحمتي (عظيم) به او عطا كرده بوديم و از نزد خود علمي (فراوان) به او آموخته بوديم (كهف 65)موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟» (كهف 66)گفت: تو هرگز نمي‌تواني با من شكيبايي كني (67) و چگونه مي‌تواني در برابر چيزي كه از سر آن آگاه نيستي شكيبا باشي!؟ (کهف68) ...
داستان خضر و موسی را همه به یاد داریم  اینکه خضر ( بنده ای به ظاهر  از بندگان ساده خدا بی هیچ مقام و منزلت ظاهری و هیچ جایگاه خاص شناخته شده ای ) به موسی( پیامبر برگزیده خدا) درس داد :
درس صبر، درس سكوت، و درس اعتماد. و قضاوت نکردن بی هنگام...
درس اينكه ظاهربين نباش.
درس اينكه مدام در معرض امتحانيم
درس اينكه هستند كساني كه بر خلاف ظاهر ساده، باطني عميق دارند.
درس اينكه هستند كساني كه چشم بينا دارند و پرده‌ها برايشان كنار رفته.
درس اينكه برخي علوم، با تمرين و تجربه و آموزش به دست نمي‌آيد و دانستن آن تنها ازطریق فضل و بخشش خداست (من لدنّا علما) و بسیار شده که خدا مردم و حتی پیامبران خود را  توسط اولياي خاص و ناشناخته خود، آموزش داده و هدایت فرموده است...
درس اينكه علم، مراحلي دارد و خزانه ی دانش نزد خداست و طبق فرمایش قرآن،  خدا به هرکس از بندگانش که بخواهد بی حساب می بخشد و علمی که خدا بخشیده برتر از تمامی علم هاست...

چنانكه امام صادق (ع) فرمود: موسي در علم شرع از خضر آگاه تر بود، ولي خضر در برخورداری از اسرار، آگاه تر بود و نسبت به موسی مقام استادی داشت

پس (در آنجا) بنده‌اي از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود، رحمتي (عظيم) به او عطا كرده بوديم و از نزد خود علمي (فراوان) به او آموخته بوديم.

پيامبر اكرم (ص)  هم در جای دیگری در همین رابطه  می فرمایند : هنگامي كه موسي، خضر را ملاقات كرد، پرنده‌اي در برابر آنان قطره‌اي از آب دريا را با منقارش برداشت و بر زمين ريخت. و این  رمزی بود از مقایسه علم خضر نسبت به موسی  ...

استاد فتاح نیز در پاسخ به سوالاتی در همین زمینه در جایی می فرمایند

اسرار يعني ناشناخته. ناشناخته اي كه از ناشناختني سرچشمه مي گيرد....
شناخته چيزي است كه در عالم شناخته ها آنجا كه فكر و تشخيص انسان در كار است، وجود دارد. ولي ناشناخته (اسرار) چيزهائي است كه در عالم ناشناخته قرار دارند. عالمي كه تشخيص و فكر انسان به آن دستيابي ندارد. عالم اسرار براي فكر (قضاوت و برداشت) انسان ناشناخته بوده و خواهد بود.

    اسرار را به وسيلة فكر و تشخيص، نمي توان شناخت. اسرار را بايد به وسيلة عشق و آگاهي دريافت.
اسرار مربوط به عالم غيب است. كه عالم مرئي نيست. فكر و استدلال وسيلة شناسائي در عالم مرئي (ماده و انرژي) است و حال و شهود وسيلة ي كشف ناشناخته هاست.
  اسرار را بايد كشف كرد...
مخزن اسرار، عبارت لااله الا الله است. اما    اگر به تفسير و تجزية آن بپردازيد تنها به مشتي كلمه دست مي يابيد. بايد به معناي آن و به بينش آن وارد شد تا آن را دريافت...
اسرار از جنس نورند. بايد در مسير آن نور قرار گرفت و آن را تجربه كرد. با تاريكي نمي توان به نور دست يافت. انديشة زميني (فكر و برداشت) از جنس تاريكي است و به عالم نور و اسرار راهي ندارد. آيا با بدبيني مي توان به يقين رسيد؟...
مغز انسان، دستگاه تشخيص و شناخت انسان در عالم دانسته ها و شناخته ها و قلب انسان وسيلة كشف اسرار است.با قلب،      مي توان اسرار الهي را آموخت. با عشق و سكوت مي توان آن ها را دريافت، نه با هياهوي واژه ها. بايد قلب را گشود نه ذهن را.
   ممكن است يك نفر بي سواد، امي، يك كشاورز يا كارگري ساده به عالم اسرار و ملكوت الهي وارد شده باشد، اما اگر از او بپرسيد، شايد هيچ پاسخي نداشته باشد. شايد اصلاً حرف زدن بلد نباشد....
    همان طور كه اغلب پيامبران و بزرگان معنويت، به ظاهر بي سواد و خالي از دانش (واژه اي) بودند...
   انديشة زميني (افكاري كه مغز مولد آن است) نمي تواند به عالم انديشة كيهاني راه   يابد.زيرا از جنسي پست ترو پائين تر است.با كلمه و واژه نمي‌توان به‌بي‌كلامي و بي واژگي دست يافت. با تاريكي نمي توان به نور رسيد. با تاريكي تنها مي توانيد به شكلي ديگر از تاريكي دست يابيد.
در عالم ناشناخته ها، فكر مادي كه آغشته به زهر ترديد است، راهي ندارد. آيا مار مي تواند پرواز كند؟ خير، بال ندارد و به زمين چسبيده، پس قضاوت خزنده اي مانند    مار در بارة امور معنوي و كيهاني، دربارة اسرار الهي، بي ارزش و ابلهانه است.
   ديدگاه خزنده اي چون مار در بارة آسمان ها ، مانند نظرات و قضاوت هاي افرادي است كه مي خواهند به وسيلة "حساب و استدلال و بحث و مجادله" به كشف اسرار الهي و دنياهاي معنوي بپردازند.
امور آسمان را بايد از عقاب بلند پرواز پرسيد نه از مار خزنده...»

 برچسب منافق و تظاهر به مسلماني
اگر چه شبهه اي بسيار نامربوط و مغرضانه است اما به جهت پاسخي محكم و روشن، فرصتي مغتنم بشمار ميآوريم؛
نفاق يعني دو رويي ، يكي نبودن دل و زبان. تفاوت عمل با انديشه و گفتار. همه تعاليم استاد بر اساس اصل توحيد و تسليم به خداي احد و واحد است. از سالها پيش تا كنون تعاليم و سخنان استاد فتاح يكي بوده و هست. استاد همه وقت، عقايد و انديشه هاي خود را به صراحت بيان كرده است.حتي اگر در پاره اي موارد اين صراحت سبب ناخشنودي معدودي از مستمعين شده باشد. صد البته به تناسب فهم مخاطب سختن گفتن از مهارتهاي استاد فتاح است اما هيچگاه واژگان متفاوت شايد سطوح متفاوتي از درك را شامل شده اما معاني متفاوتي نداشته است. از خود او آموخته ايم كه هميشه قرآن را بعنوان محك و معيار درستي هر سخني از جمله تعاليم ايشان مد نظر قرار دهيم. تاكيد بر تعقل و خرد ورزي و هوشياري كه يكي از اركان تعاليم استاد است، نقطه عكس و متضاد خواسته و هدف منافق است. اصولا ابزار نفاق، مغز هاي خشك و افكار منجمد است حال آنكه استاد فتاح، بنيانگذار تفكر متعالي يا تفكر خداگراست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:3  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

در اينجا به ذكر گزيده‌اي از سخنراني استاد فتاح در رابطه با موضوع نفاق مي‌پردازيم:

«آلوده نفاق نشويد و از نفاق بپرهيزيد. منافق بر ضد احد واحد عمل مي‏كند پس در خود پاره پاره مي‏شود. منافق از كافر هم بدتر است. روح منافق از هم گسيخته و ضربه نفاق بيش از هر كس ديگري و پيش از آن، اول بر خود او وارد شده...
منافق، رياكار و دروغ‏گوست. اما هر دروغ‏گويي منافق نيست. دروغ منافق براي جدا كردن و تفرقه انداختن است. براي مرگ و تخريب است. از آنجا كه درون او پاره پاره است او مشتاق است كه در بيرون خود هر چيزي را پاره پاره و از هم جدا كند. عيب‏جوست اما براي اصلاح، عيب‏جويي نمي‏كند. او براي ويران كردن و نه ساختن، به عيب‏جويي مشغول است. انتقادش مخرب است. مدام در جستجوي عيبهاست. عيبها را، عيب ديگران را و نه عيب خود را، بزرگ جلوه مي‏دهد و خوبيهاي آنها را تا آنجا كه مي‏تواند ناديده مي‏گيرد يا كوچك‏نمايي مي‏كند و درباره خود، عكس اين رفتار مي‏كند. بر انتشار جريان نفاق اصرار مي‏ورزد و نمي‏تواند از تفرقه در بين ديگران دست بكشد. منافقان بر ضد صالحان اند. پس وجود آنها را تحمل نمي‏كنند و پيوسته در صدد حمله به صالحان ‏اند. منافق براي حكومت كردن تفرقه نمي‏اندازد موضوع برايش حياتي‏تر از حكومت كردن است. او براي زندگي كردن به تفرقه دست مي‏زند و زندگي خود را عملاً وابسته به آن مي‏داند...
كلام و عمل و انديشه‏هاي منافق پر از تناقض است. خائن و خيانت‏پيشه است و مرگش در وفاداري. او حتي به خود هم خيانت مي‏كند. اگر از فرصتي بتواند استفاده كند و سوءاستفاده، دومين را انتخاب مي‏كند. همه چيز را آشفته مي‏كند و در آشفتگي، نقشه‏هاي خود را پيش مي‏برد. همه چيز را تحريف مي‏كند و چيزي تحريف نشده در زندگي او وجود ندارد. منافقان آنچنان مسيح (ع) را تحريف كردند كه او را شيطان و فرزند شيطان و كافر ناميدند. به رسول خدا (ص) دروغ بستند كه جادوگر و افسونگر و دروغگوست. علي (ع) را چنان بدنام كردند كه تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده مي‏شد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند... منافق در امانت خيانت مي‏كند و با راستي و درستي بيگانه است و آنرا از آنجا كه خود از آن محروم است، در هيچ كس ديگري باور ندارد. امروز بله مي‏گويد و فردا نه. خلاف وعده خود عمل مي‏كند و مدام قول خود را مي‏شكند. در پيش روي‏ات تعريف تو را مي‏كند و به دوستي‏ها ادعا مي‏كند و به محض آنكه در پشت سرت قرار گرفت، دست به خنجر مي‏شود و تا آنجا كه بتواند چهره‏ات را زشت و منفور مي‏كند. منافق حيا ندارد و زماني كه تهاجم خود را علني مي‏سازد بي‏حيايي و بي‏شرمي او را خواهي ديد. غيرت و شجاعت در او نيست و اگر هست تظاهري تو خاليست كه با اولين تكان، خود را نشان مي‏دهد. او موافق مخالف است. در بيرون موافق تو اما در درون مخالف تو است. كارش پرورش كينه و دشمني و جدايي در دل خود و ديگران است. به هيچ كس رحم نمي‏كند حتي به عزيزان خود و به خود. او عزيزي ندارد زيرا محبت، روح او را لمس نكرده. با تو دوستي مي‏كند و بر ضد دشمن‏ات موضع مي‏گيرد اما در همان زمان با دشمن‏ات هم‏قدم است.
 نبايد به ظاهر او اعتماد كرد. ممكن است در ظاهر اهل خدا يا اهل اخلاق و صلح و دوستي باشد. نشانه‏هايش را ببينيد. شايد منافق بظاهر فريبكار نباشد اما همه را براي اميال پست خود فريب مي‏دهد. بظاهر حق را مي‏پذيرد اما در باطن خود هرگز نپذيرفته است و اينرا در اولين فرصت ممكن آشكار مي‏كند. ظاهر او باطن‏اش را نقض مي‏كند و در مقابل آن قرار دارد. همين شكاف عميق است كه او را از قوت باطن و نور يگانه دروني محروم ساخته است. شايد بسياري از مردم خطا كنند اما خطاي منافق دانسته است؛ او مي‏داند و خطا مي‏كند، مي‏تواند خطا نكند و خطا مي‏كند. مي‏داند كه تحريف مي‏كند و تحريف مي‏كند. پليدي و تاريكي نفاق را درك مي‏كند اما با اينحال در آن ساكن است و زندگي مي‏كند...»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:1  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

استاد فتاح بنيانگذار تفكر متعالي در عصر حاضر است. تفكر متعالي روايتي زنده و متراكم از جريان حقيقتگرا مي باشد كه وراي دو رويكرد ظاهر گرايي و باطن گرايي است . تفكر متعالي در برابر جريان خودگرا بر خدا گرايي ( فراگرايي ) و در مقابل جزءنگري بر كل نگري تاكيد دارد .
نظريه هاي استاد فتاح در عرصه تفكر و انديشه در عين سادگي، عميق و چند بُعدي است. استاد فتاح، مبتكر روشهاي 36 گانه تفكرخلاق است كه براي اولين بار در جهان عرضه شده است. روشهاي تصميم گيري و حل مساله ايشان (معروف به روش سه دهم و هفت دهم) به گونه اي است كه از ساده ترين تا پيچيده ترين مسايل را هر فردي  چه  با حداقل تحصيلات  چه با بالاترين درجه تحصيل مديريتي ميتوانند به كار ببرند.
برنامه ريزي و راهبرد بيش از 150 رشته تحقيقاتي از جمله نتايج و محصول تعاليم ايشان است. همچنين روش هاي رويا بيني، پرواز روح، چهل كليد روح، انرژي زايي و تفكر خلاق، دوره هاي علوم باطني ، هنر هاي ماورايي و تكنولوژي باطني بخشي ديگر از تعاليم و دانش استاد فتاح است.
 و البته به گفته خودشان؛
" همه دانش و من جمله علوم باطني در آيات قرآن و اسماء خداوند نهفته است لكن آيات قرآن و اسماء الله داراي قفل ها و حجابهايي هستند و بر نامحرمان پوشيده اند."
استاد فتاح تئوريسين و نظريه پرداز بزرگ حال حاضر در ايران است. ايشان در زمينه هاي مختلف زندگي مانند چگونه زيستن ، چگونه فكر كردن، چگونگي ارتباط با خدا، چگونگي انتخاب همسر، چگونگي تقابل فرد با محيط اطراف وبطور كلي مسايلي كه بشر امروز با آن مواجه است، نظريات و تئوري هاي بديعي ارائه كرده اند.
 آنچه استاد ميگويند و از آن به هنر زندگي متعالي تعبير ميشود، چيزي جز بنيان و هسته اصلي در همه اديان الهي نيست. اما ويژگي منحصر به فرد آن، ارايه برنامه اي عملي و كاربردي با قابليت پويايي و انعطاف پذيري است كه زندگي انسان را به سمت تعالي متحول ميكند و استاد فتاح بصورتي قابل فهم، ساده، عاري از هرگونه برداشت انحرافي  و پاسخگوي امروز بيانش ميدارند. اگر سخنانش با اقبال جوانان روبروست ازآنروست كه پاسخ هايش و حقيقت نهفته در تعاليمش ذهن ها را آرام ، قلبها را عاشق و جان ها را به طرب وا ميدارد.
>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 13:57  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

• درباره  بسم الله الرحمن الرحیم 

پيامي كه رسول خدا محمد مصطفي (ص) بعد از قولوا لا اله الا الله تفلحوا به بشر رساند بسم الله الرحمن الرحيم  است. اين پيامي است كه پيامبر اسلام و اسلام ناب محمدي (ص) بيش از هر چيز به آن شناخته مي شود لكن اين وجه اسلام از همه وجوه آن ناشناخته و مهجور مانده است. بدون شناخت بسم الله الرحمن الرحيم نه اسلام شناسي ميسر است و نه قرآن شناسي و محمد شناسي (ص). بسم الله الرحمن الرحيم كليد است و بلكه شاه كليدي است كه همه قفلها به آن باز مي شود و به آن درهاي بسته گشوده مي گردد...
اسلام دين محبت است. دين صلح و بخشش و پيوند است... اين را جزء به جزء شريعت اسلام مي گويد و بلكه فرياد مي زند.بسم الله الرحمن الرحيم يكي از اجزاء بنيادي اسلام و قرآن است. اگر به همين يك جزء توجه كنيد، همه اسلام را در آن خواهيد يافت و تمام پيام قرآن را درك خواهيد كرد. كتابي كه تقريبا همه سوره هايش با بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي شود خود به وضوح اين پيام را مي رساند و محتوا و جهت اصلي آن محبت و بخشندگي است. در يك مورد هم كه با بسم الله الرحمن الرحيم شروع نشده در جاي ديگر آن را دو بارآورده است... چرا سوره هاي قرآن اينطور شروع مي شود چرا با كلام ديگري آغاز نمي شود؟ دليل تكرار پي درپي اين آيه عاشقانه چيست؟ همين نشان مي دهد خدايي كه اسلام از آن مي گويد پيش از هر چيز و بيش از هر چيز ديگر، مهربان و بخشنده است و چنين خدايي، از مؤمنان به خود، انتظار مهرباني و بخشودن دارد. تاكيد قرآن و اسلام بيش از هر چيزآن است كه اي مردم محبت را دريابيد و مهرباني كنيد و الاچرا همه پيام هاي خود را با عبارت به نام خداوند بخشنده و مهربان آغاز مي كند. چرا جمله ديگري، آغاز كننده نيست. قرآن با جمله بنام خداوند انتقام گيرنده، بنام خداوند متكبر، و بنام خداوند عادل شروع نشده پس خدايي كه در دل آيات قرآن نهفته است در اول و آخر مهربان و بخشنده است و اگر هم صفت ديگري دارد اين ويژگي او حالتي از محبت بي پايان اش. خداوند عادل است اما بخشش خود را ر عدالت خويش برتري مي دهد، حسابگر است اما داوري و حسابگري او تحت الشعاع بخشش لايزال اوست...
اما رحمن و رحيم به اين معنا نيست كه خداوند مجازات نمي كند. وقتي پدر و مادري فرزند خود را دوست دارند، اين محبت را هميشه به يك شيوه به او نشان نمي دهند. گاهي به او مستقيم محبت مي كنند. مستقيما به او هديه مي دهند اما گاهي لازم است اين مهرباني شكل ديگري به خود بگيرد. وقتي والدين مي بينند كه فرزندشان در معرض خطر قرار دارد، اگر اين فرزند با نرمي و مهرباني متوجه شد كه تبعيت مي كند و از خطر خلاصي مي يابد اما اگر گوش نكرد، بخاطر خودش، بخاطر محبتي كه والدين به او دارند با سياست و اگر نشد، با قدرت با او رفتار مي كنند اما اين قدرت خشونت نيست. اين عين محبت است. اين اجبار ظاهري، باطني جز توجه و دلسوزي والدين ندارد. خشم و مجازات خدا هم شبيه همين است. عذابي كه خداوند متوجه بنده خود مي كند، تماما محبت و رحمت است. مثل طبيب بسيار مهرباني كه مي خواهد غده ي كشنده را از بدن بيمار خود بيرون بياورد. او به جراحي متوسل مي شود. اما اين جراحي، اين عذاب كشيدن و رنج بردن، چيزي جز محبت نيست. پس خداي قهار همان خداي رحمان است. قهر او همان مهر اوست. سيلي او نوازش هاي عاشقانه اوست. تلاش عاشق است براي نجات معشوق. براي بيدار كردن او و بيرون آوردن اش از خواب مرگ و غفلت. عدالت خدا هم عين مهر و رحمت اوست. پدر و مادري كه فرزندان زيادي دارند، وقتي بخواهند همه فرزندان خود را محبت كنند يكي از وجوه اين محبت آن است كه اجازه ندهند آنها به يكديگر آسيب رسانند، همديگر را در خطر بيندازند و به حقوق هم تجاوز كنند. اينجاست كه محبت، به شكل عدالت خود را آشكار مي كند. خداوند عاشق، خداوند عادل مي شود. اين عدل عاملي است براي تحقق عشق و محبت خداوند، به همه مخلوقات خود...
پس عدلي كه اساس آن محبت نباشد، از سنخ عدل الهي نيست. خشم و قهري كه باطن آن رحمت و محبت نباشد، نه خدايي و نه براي خدا. خداخواهانه نيست. نفساني و خودخواهانه است...
لااله الاهو، يگانگي خداوند، پيامي است كه همه اديان آسماني بر آن تاكيد داشته اند. لكن هر ديني پيام هاي اختصاصي خود را دارد. درست است كه اولين فرياد قرآن، لا اله الاالله است اما اين فريادي است كه در اديان و كتب نوراني ديگر هم، اگر تحريفات آنها را در نظر نگيريم وضوح دارد. پيام منحصر به فرد و اختصاصي اسلام بعد از لااله الاالله كه پيام مشترك اديان است، بسم الله الرحمن الرحيم است. و اين به بشر مي گويد اسلام دين رحمت است نه خشونت. اسلام آيين محبت است نه نفرت. خدايي كه اسلام وصف اش مي كند عاشق است. عاشق مخلوق خود است و او عاشق ترين است ارحم الراحمین است. و همجنس همجنس مي طلبد. كسي كه عاشق نيست اين خدا را نمي فهمد. و بلكه از فهم و تجربه اش (كه خود الله اكبر فهم ناپذير است) بسيار دور است. كسي كه عاشق نيست قرآن را نمي فهمد. منظور آيات را در نمي يابد. چون نخست مي گويد بسم الله الرحمن الرحيم. وقتي مي گويي به نام خداوند بخشنده و مهربان نمي تواني با نفرت و بدي عمل كني. اگر تو خداي مهربان را بپرستي، پس تو هم مهرباني. اگر الان بگويي به نام خداوند بخشنده، اگر براستي بگويي، پس تو هم اكنون بخشنده اي. چون انسان شبيه هماني مي شود كه آن را مي پرستد و تسليم اوست. اگر خداي تو رحمن و رحيم است و اگر تو واقعا چنين خدايي را مي پرستي، پس تو هم بايد رحمان و رحيم باشي. مشت نمونه خروار است و قطره مي تواند از آسمان خبر دهد. اگر تو مهرباني پس معلوم است كه خدايي هم كه تو مي پرستي مهربان است و اگر عدالت داري، پس خدايي كه تسليم او هستي، عادل است و اگر صفت خداوند تو در تو نيست پس به واقع تو او را به خداوندي نپذيرفته اي و تو خود را در اختيار جز او قرار داده اي و جز او را شنيده اي...


>>> ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 13:55  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

بسمه تعالي
وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً
و کساني که مردان و زنان مومن را بي آنکه مرتکب [عمل زشتي] شده باشند آزار مي‌رسانند، قطعا تهمت و گناهي آشکار به گردن گرفته اند. ﴿احزاب - 58 ﴾


دفاع از حرمت مومن دفاع از حقیقتي انكار ناشدني است
قریب چندین ماه است که عده ای خدا نشناس از راه تعدی سعی در تخریب و ترور جایگاه و شخصیت جهانی استاد فتاح نموده اند، معلمی بزرگ که استادانه شیوه درست زیستن را به جمع کثیری از شاگردانش آموخت. معلمي که به شهادت صدها هزار نفر از افراد ديندار گرفته تا افراد بی دین و كساني که به نوعی دچار سردرگمي، ترديد و انحراف از مسير الهي بوده اند، درس خداگرايي و اسلام گرايي را آموزش داد و حالا چگونه شده است که حریم و حرمت چنین بزرگواری ملعبه ی دستان کثیف خدانشناسان مفسد و مبتذلی قرار گرفته است، که دست در دست شیطان، بازیچه ی وسوسه هایي بيمارگونه  شده اند و اینچنین دست به ویرانی اعتقادات و به سخره گرفتن عميق ترين بنيانهاي ايماني شيعيان ( به صرف دشمني مغرضانه ) می زنند و استاد  و شاگردان ایشان را به روش های گوناگون مورد هجوم تهمت ها و توهین هاي ناروا قرار داده اند. چنانچه شاهديم كه دو وبلاگ با عناوين فريب دهنده «شيادان معنويت» و «نهضت انتظار» با جو سازی های مسموم ، دروغ پراکنی هاي موهوم و رواج شایعات بی پایه و اساس و سایر اعمال خلاف شرع و قانون و انسانيت و با توسل به توطئه ها و حقه هاي كثيف تبليغاتي قصد تخريب و ترور شخصيت  این معلم بزرگ و استاد دلسوز را دارند؛ و حال گذشته از همه اين بي حرمتي ها، توجه به بي عدالتي هايي است كه در حق استاد فتاح روا شده است و ماههاست كه ايشان بی هیچ جرمي و بدون اثبات حتی یک مورد از اتهامات وارده زندانی هستند و صدها هزار نفر از شاگردان از برکت حضور ایشان محروم شده اند. این درحالیست که بر خلاف قوانین حقوقی، ايشان بدون وجود هيچ گونه سند و مدرك مستدل تنها با طرح تهمت هايي بي اساس مورد اتهام واقع شده‌اند. و حال ما شاگردان و دوستداران ايشان چگونه آرام بنشينيم ؟!
و مگر نه آنكه هرجا حقی ضایع شود و هر کس که حقی را زایل نماید در رویا رویی مستقیم با خداي سبحان قرار گرفته و خداوند خود فرموده است که از حق بندگان خود  نخواهد گذشت!

چنانچه می دانیم ارزش آبروی مومن در بارگاه خدا برابر با خانه ی خداست، و كدام حرمت برتر از ابروي مومن است در پيشگاه باري تعالي؟! آنهم مومني كه به شهادت صدها هزار شاهد زنده و هزاران مستند، نجات بخش زندگي هاي بسياري بوده است...
و نيز معتقديم كه خدا با ماست اگر با خدا باشيم زيرا بارها از استاد شنيده‌ايم كه «الله مع الصابرين» و از سر این اعتقاد است که در برابر اين همه ياوه گويي هاي جاهلان جفا پيشه خواهيم ايستاد. زيرا كه مي دانيم دفاع از حرمت مومن، دفاع از حقيقتي انكار ناشدني است.
پس در همين جا و بدين وسيله  اعلام مي‌داريم:
 ما امضا کنندگان این طومار خواهان رعایت  حقوق استاد فتاح هستيم و در اينجا اعلام می کنیم که اگر دو وبلاگ «شيادان معنويت» و «نهضت انتظار» که ماموریت یافته اند تا اينچنين مغرضانه دشمني كنند، هرچه زودتر  به کار خود پایان ندهند  با تنظیم  شکایت نامه ها و از طریق ارسال رونوشت این طومار و طومارهای (رسمي) مشابه ديگر به قوه قضاییه، مجلس و دولت جمهوری اسلامی ايران، برآوردن سریع خواسته هاي خود و برخورد شدید مسئولان  با این وبلاگ نویسان نامسلمان (که حریم و حرمت مسلمانی را با دروغ ها، تهمت ها ، توهین هایشان درهم شکسته اند)  را خواستار خواهيم شد و به همه سازمان های ذی ربط پیام خود را به هر شکل ممکن جهت رسیدگی عاجل در این خصوص خواهیم رساند ...

والسلام علی من التبع الهدي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 13:52  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

انجمن مدافعان ايليا، انجمن به ثبت رسيده يا سازمان يافته اي نيست بلكه متشكل از جمعي است كه در پي وقايع چند ماه اخير به حمايت از معلم خويش و دفاع از شعور و آگاهي خود به عنوان شاگردان استاد فتاح تصميم به راه اندازي اين وبلاگ گرفته اند.
"ايليا آنگونه كه هست" در واقع پاسخ به شبهاتي است كه نا آگاهانه يا مغرضانه و هدفمند به انديشه ها و گفتار استاد فتاح (پيمان فتاحي) وارد شده است.
و چه ناجوانمردانه حرمت او را شكسته اند و تهمتها و افتراهاي شرم آور به ايشان بسته اند كه نشان از طبعي پست و جفاكار دارد. با اين همه، دريغ از حتي يك خط سند و مدرك براي اين همه تهمت كه اگر داشت چه جاي هرزه گويي و ناسزا. اگر چه اين رويه باطل بيش از آنكه بخواهد به شخصيت استاد خدشه وارد كند، افشاگر هويت گويندگان و نويسندگانش بوده است.
خوانده ايم و شنيده ايم كه رسم روزگار هميشه اين بوده كه كوردلان و كور چشمان ، بزرگان انديشه را به تيغ كين و جهل زخمي و مجروح سازند و جز اين هم از تاريك نشين هاي تاريك خانه ها انتظار نميرود.
استاد فتاح پاسخ كليدي ترين سوالات ما را داد. پاسخ هاي او ذهن مان را آرام، قلبمان ما را عاشق و روح مان را بي قرار آن حقيقت ناب كرد و حالا سخنان خودش دستخوش تحريف شده است. هيهات كه نميگذاريم تا مادامي كه قلم بر دست داريم.زيرا از او ياد گرفته ايم كه شيعه علي مانند علي است.پس تا آخرين لحظه از حق و حقيقت دفاع ميكنيم.
در اين وبلاگ همانگونه كه از اسمش بر ميآيد، قصد مان روشن ساختن حقيقتِ استاد فتاح است. حقيقتي كه به عبث سعي ميشود مخدوش گردد اما اين حقيقت بسي بزرگتر از آن است كه قلمهاي مزدور بتوانند خط تحريف بر آن بكشند.
قابل ذكر است كه انجمن مدافعان ايليا قصد دارد به بيان نظرات و ديدگاه هاي شاگردان و آشنايان با تعاليم استاد فتاح بپردازد. لذا بخش اعظم متون اين وبلاگ را مطالب ارسالي خوانندگان تشكيل مي دهد و لزوماً همه مطالب آن مورد تاييد انجمن نيست.

جمعي ازدوستداران استاد فتاح

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:58  توسط انجمن مدافعان ایلیا  |