حافظان ایلیا
فهرست مطالب:
· در حيرت او، ايليا رویای زنده…
· ضمایم:
· با مخالفان خود چگونه رفتار مي كنند؟
داستان ما از آنجا شروع شد که روزی به جواهری اصل دست یافتیم و به گنجی گران بها رسیدیم. نامش را ایلیا یافتیم. دانستیم که دُر گران، در خطر غارتگران است و چندی بعد هجوم ناجوانمردانه یاغیان را دیدیم، از آن پس قسم خوردیم که تا ابد نگهبان این گنجینه ایم و خود را حافظان ایلیا نامیدیم.
ایلیا روح ماست و کجاست جسم که بی روح زنده ماند؟ حیات ما در حضور ایلیاست. پس برای حفظ جان و روح خود و حیات خویش می کوشیم. و ما همچون جسم، روح خود را می پوشانیم و روحمان را از چشم نامحرمان می پوشانیم. نام او را از خطر تحریف ها و بی حرمتی ها محفوظ می داریم. ما حافظان ایلیا، از نام او مانند قلبمان مراقبت می کنیم و آن را در سینه خود محفوظ می داریم. همه توجه ما این است که مباد چشم های آلوده به تردید و دشمنی در نگاهشان بگنجد که در توهم باطل خود به او لطمه ای بزنند. هر چند که این را خوب می دانیم که او لطمه پذیر نیست... همواره در کمین آن دهانی هستیم که بر ضد ایلیا باز شود و زبان به هرزه گویی بگشاید و چشمانی که او را آلوده نگاه کند و دست هایی که به ناحق بلند شود. ما حافظ ایلیاییم حتی اگر فرسنگ ها با او فاصله داشته باشیم، حفاظت از ایلیا، حفاظت از جان و روحمان است. چشم هایمان و دست ها و پاها و سرهایمان را و همه جان و زندگی خود را می دهیم تا ایلیا را عزیز تر از جانمان را حفظ کنیم. اما این را بهتر از هر کس می دانیم که ایلیا بس بزرگ است که گویی قطره می خواهد از دریا مراقبت کند. و این را خوب می دانیم آنکس که خدا با اوست نیازی به دفاع ندارد چون یار خدا را یاری خدا کافی است. اما ما این خدمتگزاران کوچک خداوند از عشق و غیرتمان است که با یک چشم ایلیا را داریم و با چشم دیگر دشمنان او را زیر نظر داریم و همچنان در کمین نگاه های دزدانه و نامحرمیم. با وجود آنکه ایلیا برخوردهای حقیرانه دشمنان را ناچیز می شمارد و عظمت پادشاهی او در برابر تحریف ها و محکومیت ها واکنشی را نمی طلبد، اما ما حافظان ایلیا، محکومیت و تحریف او را نمی پذیریم. هر ضربه به نام او، خنجری در قلب ماست و نیزه ای در چشمانمان. زخمی می کنیم هر آنکه نام ایلیا را زخمی کند. ما حافظان ایلیا همانا حلقگان ایلیاییم و همچون اژدهای آتش دم، دور تا دور این گنج حلقه زده ایم. چنان حلقه ای که گسستنش میسر نیست. و امروز ایلیا در پوشش حلقگان حافظ خود مستتر است.
ای غارتگران! شما هم دانسته اید که او جواهری اصل و مرواریدی ناب است. اما فرق شما با ما این است که شما چون غارتگران گنجید و ما حافظان آن. و امروز خطاب به همه دشمنان می گوییم: آنانی که بر ضد ایلیا هستند، با یک نفر، طرف نیستند. رویارویی با ایلیا، طرف شدن با طرفداران ایلیاست. اگر او را هدف گرفته اید، خود را در تیر رس هزاران شمشیر و سرنیزه قرار دادهاید. ما حافظان ایلیا، بر مصالح همه پیروان و یاران خود غیوریم و در دفاع از آنان می کوشیم. ایلیا و پیروان. تعالیم و آموزه ها، فعالیت ها و میدان های خدمتگزاری برای خداوند. پیکره حرکت ماست. ما همچون یک پیکره ایم. پیکره ای واحد. وحده لا اله الا هو. حریم مان و حدودمان را می شناسیم و بر سر آن می مانیم. روح الله، کلمه الله و کلام الله حریم ماست. و همچون شیر از آن محافظت می کنیم. و تعرض به حریم ها را نمی پذیریم و خاموش نمی مانیم.
والسلام
حافظان ایلیا
در حيرت او، ايليا رویای زنده…
تحليل شخصيت ايليا از نگاه دشمنان
ايليا كيست؟ سوالي است كه هنوز ذهن هاي زيادي را به خود مشغول كرده است پاسخ هاي متناقضي را سبب شده است دوستان و دشمنان زيادي را شكل داده است. تحليل هاي مختلفي از شخصيت ايليا ارائه شده و درباره اينكه او كيست، نظرات مختلفي ابراز شده مثلاً اينكه او فلان فرد است ولي او خود همه اين حرف ها را موهوم و موهوم پرستي و زائد و بيهوده خوانده.[1] بينندگان او درباره او ديدگاه هاي مختلفي دارند به طوري كه نقل قول هاي متفاوت و حتي متناقضي درباره او ذكر مي شود. به گفته اطرافيانش او شخصيتي چند پهلو و هزار بعدي و در عين حال ساده اي دارد. بنابراين تحليل شخصيت او از زواياي مختلف قابل بررسي است به طوري كه حيرت اطرافيان خود را بر انگيخته است. او در كنار دوستان و ياران خود، دشمنان زيادي نيز دارد. و اين بيت که «هر كس از ظنّ خود شد يار من» در اين سال ها نمود پيدا كرده است. اما با وجود تعدد نظرات، يك نكته اشتراك ميان همه دوستان و دشمنان ايليا وجود دارد. و آن حيرتي است كه در اولين برخورد با او بوجود مي آيد. و همواره اين سوال را برجاي مي گذارد كه به راستي ايليا كيست؟ از نظر همه كساني كه با او روبه رو شده اند (چه دوستان و چه دشمنان) او موجودي شگفت انگيز و متفاوت با سايرين است همه آنها نيز به فوق بشري بودن و وجوه استثنايي او پي برده اند اما دريافت ها و تفسيرهاي آنها از اين پديده استثنائي يكسان نيست.و هر كس شهود و دريافت خود را به نحو متفاوتي بيان كرده و همين امر موجب شده است كه مخاطبان او به دوستان يا دشمنان او بدل شوند.
تصويرهاي مختلفي از ايليا در اذهان عموم وجود دارد. عده ای که از نزدیک ایلیا را دیده اند معتقدند او یک انسان معمولی نیست اگرچه یک انسان است و مانند ما غذا می خورد، راه می رود و... اما ویژگی های خارق العاده ای در او بروز پیدا کرده که او را از سایرین متمایز ساخته است. در این میان دیدگاه افراطی تری هم وجود دارد که مربوط به کسانی است كه وجه انساني ايليا را باور ندارند. از غذا خوردن و خوابيدن و رفتارهاي انساني او تعجب مي كنند. آنها بتي از ايليا ساختند كه با حقيقت وجودي او فاصله دارد. عكس اين تصوير در ميان بدبينان وجود دارد آنها به شكل افراطي منكر توانمندي ها و قدرت هاي طبيعي انسان هستند. آنها قبول ندارند كه انسان اشرف مخلوقات است و مي تواند شگفتي هايي را از خود بروز دهد. اين عده به دليل عدم شناختشان از انسان و توانمندي هاي باطني و در واقع به دليل فاصله زيادي كه با حقيقت وجودي خود دارند نمي توانند قبول كنند كه شخصي مانند ايليا مي تواند وجود داشته باشد. لذا منكر او مي شوند. عده ديگري هم هستند كه از نزدیک با ایلیا و توانمندی های خارق العاده او برخورد کرده اند و نشانه های زیادی را مبنی بر استثنائی بودن او دیده اند و نمی توانند منکر چنین وجودی باشند. اما تفسیر آنها از این نشانه ها خیلی متفاوت است. برخی از آنها چنین نشانه هایی را دال بر حقانیت او و علائم روح خلاقه می دانند که در او فعال شده است. اما در این میان، دسته دیگری هستند که شمشیر دشمنی را با او بسته اند آنها بر حقیقی بودن این نشانه ها اعتقاد دارند اما آن را تغییر جهت می دهند و می گویند این ها نشانه های شیطان است و بر مخرب بودن آن تاکید دارند. اگر بخواهیم دیدگاه این عده را (که غالباً در میان یک نهاد برآیندی که نمایندۀ چهار نهاد بزرگ فرهنگي و امنيتي به نام اختصاري ادارۀ ادیان است) مورد بررسی قرار دهیم با نگرش های متعدد و حتی متناقضی روبه رو می شویم.. از این نگاه می خوانیم که:
· ایلیا یک افسونگر است مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد. در وصف او مي گويند: «ظاهري جذاب و پر فريب دارد كه از دختران دل مي بَرد و از پسران عقل مي بُرد.» که براي مردم خطرناک است آنها طیف عظیم شاگردان و طرفداران ایلیا را دیده اند و شاهد جذب افراد زیادی از قشرهای مختلفی بوده اند که تحت تاثیر کلام او قرار گرفته و به خدا گرویده اند. از این رو کلام او را سحر آمیز می دانند... آنها ایلیا را الیاس مسیحا می نامند و به او لقب «مسیحای جدید» می دهند.
· عده دیگری از دشمنان ایلیا که اغلب از میان خشک مقدسان و عالم نمایان دینی (یا به قولی از خانواده فریسیان) [2] هستند، نظرشان بر این است که او يك بدعت گذار است كه دين جديدي را آورده. رسم و رسومات و آداب ديني را رعايت نمي كند. و طريقت منهاي شريعت را ترويج مي كند. به گفته آنها او حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، و پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان است. از نظر آنها ایلیا ادعاهاي كفرآميز دارد و به او برچسب مرتد، کافر و ضد خدا را می زنند. استناد آنها به گفته های برخی از شاگردان است که به او لقب بنی سما (پسر آسمان) را داده و او را تجسم حقیقت و روح خدا می دانند. در حالی که خود استاد ایلیا تا به حال چنین گفته هایی را تایید نکرده و آنها را مردود شمرده است. آن منتقدان متعصب می گویند ایلیا می خواهد خودش را جای عیسی مسیح و امام زمان (عج) جا بزند و اسلام و مسیحت را تلفیق کند. و او را به پلورالیسم دینی و تکثرگرایی محکوم می کنند. از این دیدگاه استاد یک بدعت گذار است و می خواهد با تکیه بر توانایی تفکری و تخصصی خود در علوم معنوی بدعت ها را به تدریج وارد دین کند . در این فرض او تا حد بزرگترین و مخفی ترین مبلغ مسیح گرایی (نه مسیحیت گرایی) در کشورهای اسلامی شناخته می شود . با این دیدگاه ، تأکید استاد بر غیرمذهبی بودنش و بی ابایی ایشان از اعتراف به گناه و دیگر پدیده های غیر مذهبی در بعضی از سخنرانی های عمومی ،روشی است برای جداسازی معنویت از دین . با این فرض استاد قصد دارد مردم را در عین پیوند به معنویت از دین و شریعت اسلامی باز دارد. او می خواهد پلورالیزم (تکثر گرایی و تنوع گرایی) دینی را گسترش دهد و معنویت آزاد را ترویج دهد و اینها یعنی تیشه به ریشۀ مذهب و شریعت.
· نگاه دیگری وجود دارد که ایلیا را فردی قدرت طلب معرفی می کند که قصد دارد امپراطوری خود را گسترش دهد. این دیدگاه که برگرفته از آن دسته از دشمنانی است که به نام معاویون خوانده می شوند، ایلیا را یک مدعی فریبکار می خوانند که خدا و معنویت و دین الهی را نقاب خودش قرار داده است. در واقع آنها اتهامی را که متوجه خودشان است به او بازمی گردانند. آنها می گویند هدف ایلیا خدا و معنویت نیست و می خواهد برای خود قدرت کسب کند و وارد سیاست شود. آنها محبوبیت ایلیا را در میان مردم دیده اند و از نظر آنها ایلیا یک فرد خطرناکی است که ممکن است در آینده منافع بسیاری از محافل قدرت را در خطر بیندازد. دغدغه این دسته از دشمنان، خدا و دین نیست و تهدید دینی و مذهبی هم مطرح نیست بلکه موضوع امنیتی است.
· یکی از مخالفان سرسخت ایلیا (که خود سالها مدعي انرژي درماني بوده و به وابسته به برخي از روحانیون ارشد است) درباره او چنین نوشته که او يك يهودي وهابي است اما در ادامه همان نوشته او را یک فرد مسيحي وهابي! تلقي می کند. او همچنین می گوید ايليا سردسته همه تروریستهای ایران و عراق و لبنان و افغانستان است. ايليا نزدیکترین رفیق بن لادن و القاعده است. بازهم در ادامه می گوید ايليا يا همان الیاس مسیحا با مقتدا صدر که چندین هزار شیعه را هرروز میکشد و درلبنان با حسن نصرالله و شیخ حکیم عراقی دوست است و دست او با همه این آدمهای خطرناک دریک کاسه است. این فرد در امتداد این گفتار اما متناقض با آن می گوید: ایلیا یا همان الیاس مسیحا با آمریکا و اسرائیل رفیق نزدیک است. نویسنده بی آنکه متوجه تناقض ادعاهای خود باشد ایدئولوژی سید حسن نصر ا... را با آمریکا و اسرائیل همسو فرض کرده و در این راستا می گوید او درآمریکا شبکه ای تروریستی دارد و سازمان جاسوسی سیا و روسیه وسازمان القاعده در کارهایش به او کمک می کنند در ادامه مي گويد: او قاتل مردم است و تا به حال افراد بی گناه زیادی را کشته است. نظريات مشابه دیگری هم تا به حال از جانب یکی از نهادها مطرح شده است . مثلاً اينکه او دست نشانده غرب و عامل استکبار جهانی، انگلیس، آمریکا و اسرائیل است. به لابی صهیونیست وابسته بوده و یک فرقه صهیونیستی را بنیانگذاری کرده است. آنها توانمندی ها و ویژگی های استثنایی استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردی خارق العاده و کم نظیر ارزیابی کرده اند . طبق تحلیل آنها استاد یک متفکر تمام عیار است و واقعاً این تحلیل اعتراف دارد که نمی شود کارهای بزرگ او را انکار کرد . اما آنها این اتفاقات مختلف را از منظری بسیار بدبینانه و امنیتی نگاه می کنند . براساس این فرض استاد یک فرد استثنایی و بسیار توانا و فوق العاده هوشمند و متفکر است که بعنوان یک لیدر مخفی آمریکا و غرب در ایران سالهاست مشغول فعالیت است . در این فرض استاد فردی بسیار استثنایی و فوق العاده شناخته می شود که مورد توجه استکبار جهانی قرار گرفته است و توسط آمریکایی ها هدایت می شود اين عده معتقدند كه خارق العاده بودن ایلیا به واسطه آموزش هایی است که عاملان استکبار و قدرت های مخوف از دوران کودکی در تربیت او سهيم بوده اند. از این نگاه، ایلیا موجودي خطرناک و وحشتناک معرفی شده که می خواهد حكومت اسلامي ايران را تصرف كند. این همان فرضی است که آمریکایی ها سالها پیش دربارۀ اشو راجنیش معلم بزرگ تانترا مطرح کردند مبنی بر اینکه راجنیش مهرۀ شوروی سابق در آمریکاست یا مشابه چیزی که در بارۀ کریشنا مورتی و دالایی لاما مطرح شده است .
· نگرش دیگری درباره او مطرح شده که بر خلاف دیدگاه های قبلی است. آنها درباره او گفته اند که او جوانی افسرده بوده که به دلیل مشکلات خانوادگی گوشیه نشین و منزوی شده و بعدها با ترك خانواده و جدايي از آنها، برای اینکه خلا شخصیتی خود را پر کند به علوم ماورائی روی آورده است. گذشته از اينکه این ادعا تا حد زیادی نامعقول به نظر می آید اما وقتی همین ادعا در کنار ادعاهای دیگر آنها بررسي مي شود تناقضي جديد را نشان مي دهد. در جايي ديگر آمده است كه او با کمک همین خانواده ای که به زعم آنها با او مشکل داشته، مرکز جهانی حم را تاسیس کرده و به کمک خواهر دوقلوی خود (كه هرگز وجود نداشته) ، تعلیمات را گسترده و گسترده تر کرده است.
· مشابه دیدگاه فوق، نظرات جنون آسایی دیگری درباره ایلیا آن هم به شکل گسترده طرح شده که در آن او را دیوانه خطاب کرده اند که از جهت روانی طبیعی نبوده. در جایی دیگر گفته اند که او بیمار است و بیماری او اسکیزوفرنی است. چنین ادعاهای جنون آوری، تداعی کننده بسیاری از اتهاماتی است که همواره در طول تاریخ متوجه بسیاری از بزرگان بوده است. البته از آنجایی که چنین ادعاهاي سطحي، بدون هیچ گونه مدرک و دلیل مستدلی ارائه گردیده، همواره با گذشت زمان علائم و شواهد بسياري آنها را رد کرده و عدم اعتبار چنین ادعاهایی اثبات گردیده است. گفتنی است که دیدگاه فوق زمانی طرح شده که در سطور پایینی آن متن، دیدگاه کاملاً متضادی درباره ایلیا به تحریر درآمده است. آنها علیرغم استدلال های سطحی و ضعیفی که در رد ایلیا مطرح کرده اند، بدون آنکه متوجه باشند دیدگاه های دیگری را ابراز کرده اند که کاملاً در نقطه تقابل با مفروضات پیشین قرار دارد و خواننده را در یک تضاد عمیقی فرو می برد. آنها معتقدند که ایلیا به هیچ وجه فردی کم عقل و غیر طبیعی نبوده بلکه شخصی بسیار باهوش است و آنها خود بارها تعبیر باهوش بودن را درباره او به کار برده اند. آنها دیده اند که ایلیا توانسته است در عرصه ها و حوزه های مختلفی از جمله: فرهنگ، هنر، معنویت، دانش تفکر، علوم باطنی و ... بسیار موفق عمل کند و در این راستا افراد زیادی با توانمندی های شاخص جذب او شده و تحت راهبرد او رشد کرده اند، اینطور بیان کردند که راز توفیق او هوش بالا و قدرت او در روانشناسی افراد بوده. از این دیدگاه ایلیا تنها یک فرد باهوش و دارای قدرت روانشناسی است.
· دیدگاه دیگری ایلیا را یک کلاهبردار حرفهای که به دنبال ثروت اندوزی است، معرفی می کند. از منظر، او از خدا و معنویت دکانی به راه انداخته است كه با فريب دختران و پسران، ميلياردها ريال به جيب زده است! اما از آنجایی که بعداً متوجه شدند که همه می دانند که ایلیا در ازای هیچ یک از تعالیمش و جلسات سخنرانیاش هیچ مبلغی دریافت نمی کند از آن به بعد چرخشي ديگر در بحث پول گرفتن اتفاق افتاد. آنها گفتند او پول نمي گيرد چون مي خواهد ستايش و پرستيده شود! پول نمي گيرد ولي به جايش روح شاگردان را تسخير مي كند!
· آنها می گویند او بیسواد است. نه تنها تحصيلات آكادميك و حوزوي ندارد بلكه تحصيلات همينطوري هم ندارد و به گفته خودش همان اندك تحصيلاتش را كه تا دوران ابتدايي بوده، سوزانده است، پس چطور مي تواند از خدا بگويد!!! و بنيانگذار علوم باطني و روش هاي سي و شش گانه تفكر متعالي باشد؟ همان دیدگاهی که تا به حال بسياري از بزرگان ديگر را مورد انکار قرار داده است.
· از نظر آنها ایلیا فردی فاسد است که تنها برای ارضای تمایلات خود به تعلیم کلام خدا و معنویت روی آورده است تا از این طریق افراد زیادی را اطراف خود جمع کند. او دختران و زنان را فریب می دهد و تا به حال روابط نامشروع زیادی داشته است. در واقع آنها می دانند که ایلیا شاگردان زیادی دارد که از میان دختران جوان هستند و از ابراز علاقه و محبت آنها به ایلیا باخبر هستند. نامه های زیادی را خوانده اند که در آن به شکل های مختلفی نسبت به ایلیا محبت خود را ابراز کرده و درخواست های زیادی برای ازدواج با او طرح شده است. اما اینها همه این ابراز علاقه ها را که غالباً یک طرفه بوده، از فساد و انحراف ایلیا دانسته اند. فکر بیمار آنها تا بدانجا پیش می رود که او را به دلیل همین محبوبیت، صاحب 1600 زن می دانند که بیشتر به دروغی خنده دار میماند تا یک اتهام!
· دشمنان ايليا او را يك اعجوبه می دانند که دکترین ها و نظریات او در موضوعات مختلف نشان دهنده تسلط او بر تاكتيك ها و استراتژي هاي زيادي است. آنها از تسلط او بر روش های تفکر و مبارزه مطلعند. معتقدند او یک شورشی و مبارز بزرگ، از حلقه هاي متصل به گاندي، دالايي لاما، مارتين لوتركينگ است كه در آينده مي خواهد بر ضد حكومت بايستد و اگر الان مخالفتی با نظام ندارد تنها يك استراتژي است. اما بلافاصله این دیدگاه را نقض می کنند و در جایی دیگر می گویند ایلیا یک مهره سوخته است که قبلاً با وزارت اطلاعات همراه بوده.
· دیدگاه دیگر این است که ایلیا یک شیاد بزرگ است. لفظی که این عده برای او به کار می برند این است که او شيادي مدرن است. اما او هنرمندي است كه با الفاظ بازي مي كند و حتی از طریق بازی با الفاظ تعلیم می دهد. آنها قدرت ایلیا در پرسش و پاسخ و شیوه های مناظره او را دیده اند اینکه همواره در بحث ها غالب بوده و دشمنان خود را مغلوب کرده است. آنها تا به حال بسیار سعی کرده اند که در صحبت ها او را محکوم کنند و برایش تله گذاشته اند اما هیچگاه موفق تبوده اند. نکته دیگر این است که ایلیا در میان دوستان و پیروان خود به نام های مختلفی صدا زده می شود. می گویند چرا اسامي گوناگوني دارد و به نام هاي مختلفي او را صدا مي زنند؟ تعدد اسامی او را غیر منطقی و آن را دلیل دیگری برای حقه بازی او می خوانند.
· بسیاری از دشمنان ایلیا گفته اند او شیطان است. آنها هیچ کدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ کدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انکار نمی کنند بلکه فقط جهت آن را تغییر می دهند . از نظر آنها استاد خود شیطان است که بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت های خارق العادۀ استاد را دیده اند ، تخلیه های روحی و خروج روح ها را دیده اند ، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده اند ،توانایی بی نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفکر بارها و بارها دیده اند اما می گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می تواند چنین کارهایی بکند. آنها حکایت شگفت انگیز تولد او را می دانند اما آن را شیطانی توصیف می کنند. درباره تولد او چنین گفته اند که او نتیجه یک ازدواج نامشروع است و یک حرامزاده است. در جای دیگری گفته اند او بدون پدر متولد شده و حاصل ازدواج شیطان و انسان است! همان تهمتی که بر مسیحا (ع) وارد کردند. آنها می گویند ايليا موجودي خطرناك است به او نزديك نشويد. از نظر آنها او جادوگر قرن بيست و يكم است. آنها مکتوباتی را خوانده اند که در آن از قدرت های باطنی و اعمال خارق العاده استاد سخن به میان آمده است. آنها تعالیم استاد در زمینه علوم باطنی و شاخه های مختلف روح زایی را مساوی با فنون جادوگری می دانند. آنها قبول دارند که بسیاری از شاگردان استاد از طریق رویاها با او ارتباط دارند و نشانه ها و علائم حقانیت استاد حتی در رویاها نیز برای آنها اثبات شده است اما ایلیا از نظر آن شیطان صفتان، اعجوبه ای است كه به خواب افراد مي رود و در روياهاي آنها آشكار مي شود و از اين طريق خيلي از خواسته ها و قصدهاي شيطاني اش را عملي مي كند. آنها معتقدند که او فردي حقه باز است كه همه كارهایش شعبده بازي و چشم بندي بوده. مي گويند تمام اخبار مكتوم و گزارشات مستندی که از اعمال خارق العاده استاد می گوید همان مستنداتی که با خود گواه صدها شاهد زنده را حمل می کند تماماً دروغ و توهم است. استدلال آنها در رد حكايت زيتون [3] اين است كه ما میدانیم که او در انگشتانش لوله های نازک و مویین ظریفی کار گذاشته که دیده نمی شود و از آنها روغن بیرون می ریزد!!! حکایتی که در فیلمهای علمی تخیلی نیز کاربردی نمی شود چه رسد به دنیای واقعیت...
· دیدگاه دیگری وجود دارد که می گوید ما معتقدیم شخصی با نام ایلیا با چنين مشخصات و نشانه های حقيقي در زمان گذشته (نه چندان دور) وجود داشته که در حال حاضر در قید حیات نیست. از این رو این یک ایلیای قلابی و بدل است که سعی می کند از او تقلید کند. به طور کلی در این دیدگاه وجود شخصیتی با ویژگی های ایلیا نقض نمی شود اما منکر وجود او در این عصر می شوند. آنها با این ادعا تمام اقدامات دشمنان ديگر را در راستاي ترور شخصيتي ايليا زیر سوال می برند.
· اما نگاه دیگری در آخرین فرض ها از جانب دشمنان مطرح شده است. به اعتقاد آنها همه شواهد و نشانه هايي كه دليلي بر خارق العاده بودن ايلياست، ساختگي است و ایلیا افسانه و رويايي بيش نیست. توجیه آنها اين است كه شاگردان ايليا براي اينكه خود را به او نزديك كنند روياهايي درباره او ساختند و خود را شاهدان آن معرفي كردند. در واقع آنها مي گويند كه ايليا، رویایی است كه واقعيت ندارد. از نظر آنها او شخصیتی اسطوره ای و افسانه ای است. و حتی خود به این موضوع اذعان داشته اند. استدلال آنها این است که اصلاً امکان ندارد چنین پدیده ای با چنین ویژگی هایی وجود داشته باشد.
اما نشانه های زیادی این را نشان داده که ایلیا بر حق است و آنچه می گوید می شود... تحلیل چنین دیدگاه هایی پاسخ به این سوال که ایلیا کیست را مشکل تر می کند و این فرض را قوی می کند که ایلیا یک پدیده خارق العاده است. به راستی او یکی از بزرگترین و استثنائی ترین پدیده های شعوری قرن حاضر است. از زاویه ای می توان گفت نگاه آنها درست است. ایلیا یک افسانه است. افسانه ای که تا به حال تنها در داستان ها از او خوانده و شنیده ایم. اما بر خلاف گفته آنها این افسانه و اسطوره، در حال حاضر به درون داستان زندگی ما آمده است... ما هم مي گوييم ايليا يك روياست اما رويايي زنده و حقيقي...
پس تبریک و تحسین شایسته خداوندی است که بهترین پدید آوردندگان است
فتبارک الله احسن الخالقین
حافظان ایلیا
با كنار هم گذاشتن و تحليل مجموعه تهمت ها و تخريب هايي كه از جانب اداره ضد ادیان بر عليه استاد ايليا. ميم از مدت ها پيش، كليد خورده است به حلقه ها و زنجيره هايي از نسبت هاي دروغين مي رسيم كه روي هم رفته پازل بزرگتري از تخريب ها را شكل مي دهد كه همگي نمايانگر تلاش هاي شيطان صفتان براي ارائه تصويري دروغين و تحريفي، خطرناك و مخدوشي از حقيقت ايليا و حقانيت اوست. روش هايي كه در اين مدت براي ترور استاد ايليا توسط تروريست هاي معنويت به كار گرفته شد از چند زاويه قابل بررسي است. از آنجايي كه شخصيت استاد ايليا، شخصيتي هزار بعدي و فراملي است و شاگردان ايشان را طيف هاي مختلفي از مردم شكل داده است، استراتژي ها و شيوه هايي كه براي ترور شخصيت ايشان دنبال مي شود از همين قاعده پيروي مي كند. مخاطبان اين تخريب ها و مغزهايي كه آماج دروغ ها و تحريف ها قرار مي گيرند چند دسته اند: دسته اول شاگردان استاد كه خود شامل طيف هاي متعددي است. دسته دوم: خانواده ها و اطرافيان شاگردان كه دورادور از ايشان شنيده اند. دسته سوم: افكار عمومي و عامه مردم كه آشنايي چنداني با استاد ندارند. دسته چهارم: مسئولين و مقامات مذهبي و قضائي نظام جمهوري اسلامي.
ایلیا و موضع گیری ها
بر اين اساس مخاطبان او را مي توان به سه دسته كلي تقسيم كرد:
ديدگاه اول: اين دسته معتقدند كه وجوه استثنائي ايليا به دليل وجود نيروي مثبت و الهي است. به خداداي بودن و پدرزادي بودن اين شگفتي معتقدند. با وجود نشانه ها و دريافت هايي كه از ايليا داشته اند او را فردي حقيقي و گنجي گرانبها مي دانند. باغي پر از ميوه كه تا به حال از محصولات آن بهره مند شده اند. درختي عظيم كه ريشه اش در بي نهايت است و ميوه هايي پر بركت دارد. آنها اين ميوه ها را از نزديك ديده و لمس كرده اند و از آن خورده اند و اثرات آن را در زندگي خود تجربه كرده اند. ايمان آنها به اين باغ موجب شده است از ثمره درختان آن بهره مند شوند. آنها خورشيد زندگي خويش را يافته اند و نور آن را در زندگي خود تجربه كرده اند.
ديدگاه دوم: نگاه ديگري وجود دارد كه مي گويد خورشيدي در آسمان وجود ندارد. هر كه بگويد خورشيد در آسمان است دروغ مي گويد و يا دچار توهم شده است. اين دسته حق دارند كه بگويند خورشيد نيست چون تمام زندگي خود را در تاريكي به سر برده اند، همه درها و پنجره ها را بسته اند و پرده ها را كشيده اند و هيچگاه نگذاشتند خورشيد بر آنها عيان شود. از بس كه در تاريكي زيسته اند، چشم هاي آنها كور شده است و ديگر نور را نمي بيند مگر دست هاي شفاگري بخواهد چشم هاي آنها را لمس كند تا بينا شوند.
ديدگاه سوم: دسته ديگري هستند كه خورشيد زندگي خودش را بر آنها آشكار كرده است و آنها اين خورشيد را و پرتورهاي نوراني آن را به چشم ديده اند. اما مي گويند اين خورشيد نيست. اين يك موجود خطرناك و كشنده است. نورهاي آن سرطان زا است. عوامل بيگانه و دست هاي استكبار آن را شبيه خورشيد ساخته اند. اين بدل خورشيد است. اگر خورشيد بود كه خودش را آشكار نمي كرد. و بهانه هايي ديگر.
آن شيطان صفتان همان هايي كه شيطان در چشم هايشان لانه دارد و همه چيز را آلوده و منفي مي نگرند اين شگفتي را طور ديگري تفسير مي كنند. با وجود آنكه نشانه ها و علائم روشني را مبني بر حقانيت استاد ايليا مي بينند اما از آنها طفره مي روند و براي آنكه خيال خود را راحت كنند به او برچسب هاي ديگري مي زنند. نسبتهايی مانند مسیحای جدید ، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان ، مبلغ معنويت منهاي شريعت، عامل امريكا و استكبار جهاني و مبلغ مبارزه منفي ، جادوگر قرن بیست و یکم ، رئيس شياطين، ماهاتما ایلیا ،گاندی ثاني، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب ، ملحد، مرتد، بدعت گذار ، فاسد ، لیدر فرهنگی آمریکا ، شیاد و کلاهبردار ،مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی ، دین جدیدی به نام ایلیا ئیزم ،مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام و الفاظ تحریک کنندۀ دیگر، واژه هایی بودند كه تا حال توسط آن عده از دشمنان ايليا (كه در اين مقطع از زمان در قالب اداره برخورد با اديان و جمعيت هاي معنوي بروز پيدا كرده است) مطرح شده است. اين عده در واقع نه تنها دشمن او هستند بلكه روي عناد و دشمني را با تعليم حقيقت و مردان خدا بسته اند. مسئله آنها تنها مخالفت با ديدگاه ها و تعاليم ايليا نبوده است بلكه آنها از وجود پديده اي به نام ايليا و معلمي بزرگ و جهاني ترسان بودند. از اينكه او شاگردان زيادي را در سطح دنيا داشته است و محبوبيت فراواني ميان ياران خود دارد به شدت براي آنها آزار دهنده بوده است و در اين مدت از راه ها و روش هاي مختلفي سعي در تخريب اين معلم بزرگ در نظر شاگردان و مخاطبان او داشته اند. آنها از هر راهي رفتند و از هر دري براي تخريب ايشان وارد شدند.
محورهای تهاجم
و اما محورهاي اين تهاجم متناسب با طيف هاي مختلف به قرار زير است:
· ترسيم هويت ساختگي و جعلي از شخصيت استاد ايليا (با تحريف بيوگرافي و حوزه هاي شخصي)
· هدف قرار دادن تعاليم و آموزه هاي ايليا به واسطه تحريف آنها تضعيف و تحقير شاگردان استاد
· هجوم به ساختار فعاليت ها و روش هاي موجود در جمعيت فرهنگي آل ياسين
· انكار قدرت ها و توانمندي هاي خارق العاده و كرامات الهي
· تخريب اساتيد بزرگ معنوي و باطنی به قصد ترور شخصيت استاد ايليا
اما با وجود اين تهاجمات همه جانبه، هيجان زدگي و آشفتگي شديد آنها در تخريب استاد مانع از تحقق قصدهاي سياه آنها گرديد زيرا آنها بدون آنكه متوجه باشند به استدلال هاي متناقضي روي آوردند به طوري كه بيشتر از آنكه شخصيت استاد را ترور كند هويت متناقض و دروغگوي آن تروريست ها را بر ملا كرد. به دنبال اين اتهاماتي كه بر معلم ما وارد كرده اند ما را بر آن داشت كه بر صحت اين اتهامات تحقيقات و تحليل هايي را آغاز كنيم كه اگرچه از همان ابتدا چنين اتهاماتي نتوانست كوچكترين خللي در ايمان ما به حقانيت وجودي ايشان وارد سازد اما مي تواند گامي هر چند كوچك و اوليه براي افشاي هويت منافقانه و دروغ هاي اين حزب شرور باشد. در واقع هر چقدر شمار اتهامات و تخريب ها بالا مي رفت، نشانه ها و علائمي از استثنائي بودن و خارق العاده بودن اين پديده آشكار مي گشت به طوري كه بيش از پيش حيرت ما را برانگيخت. چه بگوييم كه در حيرت چيزي براي گفتن نيست. گوياترين جمله اي كه مي توان گفت همانا دعاي پيامبر اسلام است كه فرمود خدايا بر حيرتم بيفزا.
حافظان ایلیا
اتهامات و دفاعیات (قسمت اول)
· مي گويند او شيطان است!
بسیاری از دشمنان گفته اند استاد شیطان است . آنها هیچ کدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ کدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انکار نمی کنند بلکه فقط جهت آن را تغییر می دهند . از نظر آنها استاد خود شیطان است که بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت های خارق العادۀ استاد را دیده اند ، تخلیه های روحی و خروج روح ها را دیده اند ، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده اند ،توانایی بی نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفکر بارها و بارها دیده اند اما می گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می تواند چنین کارهایی بکند . آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند که او چگونه و با چه قدرتی مردم را با خدا پیوند می دهد . اما همۀ این جذابیت ها را ، جذابیت شیطان می دانند . آنها می گویند درست است که استاد مردم را به خدا برمی گرداند اما آنها را از شریعت خدا و از مذهب محروم می کند بنابراین معنویت بدون شریعت را آموزش می دهد و این خودش یکی از روش های شیطانی است . این عده می گویند شیاطین و جنیان و ارواح شیطانی بسیاری در رکاب استاد هستند که شرایط را برای او آماده می کنند و با او در کارها همکاری دارند. از نظر این هویت شیطان پندار ، حتی آموزش کلام خدا توسط استاد، حتی توصیه های اخلاقی عالی او به پیروان و حتی دروغ نگفتن و تأکید بر راستی و درستی همه حقه های شیطانی هستند . اینها می گویند چون استاد خودِ شیطان است پس می تواند موقتاً و بعنوان یک حقه ، روح های شیطانی را از مردم براند به همین دلیل افرادی که او را می بینند بعداً از تجربه های معنوی و حالت زندۀ معنوی حرف می زنند . تحلیل های کوبنده و قدرتمند زیادی بر این فرض و دیگر فرض های مشابه وارد است . اگر اینطور است پس این همه انسانهای بزرگی هم که در تاریخ این کارها را کرده اند و عین محصولات و رفتارهای استاد را داشته اند را هم باید شیطان فرض کنیم . این چطور شیطانی است که نتیجۀ هر برخورد با او، نتیجۀ این همه دیدارها و ملاقاتهایش ، نتیجۀ تعلیماتش فقط یک چیز است : نزدیک شدن به خدا . این چطور شیطانی است که همۀ تعلیم او لااله الاالله است . در حالی که می دانیم همۀ تعلیم شیطان چیزی غیر از نقض توحید نیست .این چطور شیطانی است که پیوسته و عملاً ما را به دانایی و نور آگاهی دعوت کرده ،چون شیطان فقط در حوزۀجهل است که می تواند باقی بماند. این چطور شیطانی است که این همه انسان را به خدا و کلام خدا پیوند زده ... از طرفی اینگونه تهمتها همیشه و در طول تاریخ به انسانهای بزرگ وارد شده است . مسیح در بین اکثر همشهریان خود بویژه در بین علماء و بزرگان یهود به شیطان و روح شیطانی معروف بود . در کنار مسیح ، بزرگان بسیاری را می توان نام برد که با همین اتهام و برچسب روبرو بوده اند.
پاسخ من به این دشمنان این است : اگر شیطان این است که من می شناسم و تجربه کرده ام ، اگر شیطان این است که مرا به تجربۀ حضور خدا برده است ، اگر شیطان این است که مرا مشتاق و جویای خداوند کرده و خدا را به زندگی ام وارد کرده است ، اگر شیطان این است که من همۀ نور و روشنایی زندگی ام را به واسطۀ او تجربه کرده ام پس هزاران سلام و درود بر این فرد و همۀ زندگی ام فدای او. [4]
و اما پاسخ خود استاد به این سوال که « بعضی گمان كردهاند كه شما دیوانه یا جادوگر هستید. چرا باید اینطور فكر كنند؟»، این بوده است: «اگر من برای درمان بیماری، دارویی را مصرف كنم كه شما عكس آن را برای همان بیماری مصرف میكنید، آنگاه طبیعی است كه شما مرا و من شما را دیوانه بپندارم. زیرا میبینید كه میدارم عكس كار شما را انجام میدهم، برعكس شما میاندیشم و حركت میكنم. گناهی ندارید اگر مرا دیوانه بخوانید زیرا از آنجا كه خود را عاقل انگاشتهاید پس هر كس كه برخلاف شما حركت كند و بیندیشد، طبعاً مجنون و دیوانه میخوانیدش. ما میگوییم: همهی رنجها و ناراحتیها از این «منیّت» و شكلهای مختلف آن سرچشمه میگیرد. پس محو و نابودش كنید.آنهایی كه ما را دیوانه میخوانند، حرفشان این است كه باید به این «منیّت» توجه كرد. رشدش داد، بزرگش كرد و آن را نوازش كرد. آنها میگویند «من»، «منافع من»، «زندگی من»، «آیندهی من»، من، من، من و حرف ما این است: او، او، او...
امّا آنان كه مرا ساحر و جادوگر میخوانند، میخواهند وجدان خود را خلاص و آسوده كنند. از این طریق میخواهند به خود تلقین كنند كه هنوز حقند. آنان تعالیم مرا میشنوند و تحت تأثیر قرار میگیرند، دیگران را هم تحت تأثیر میبینند. تغییر و تحولات را مشاهده میكنند، بیدار شدنها، گریان شدنها را، بنابراین با نیروی الهی مواجه میشوند، با تعالیم مقدّس حق. امّا با خود میاندیشند كه اگر این تعالیم را بپذیرند، كاخ عظیمی را كه در خودبینی خویش ساختهاند فرو میریزد و حقّانیت كاذب و ظاهریشان فاش میشود. میبینند كه اگر تعالیم روح خدا را بپذیرند، منافعشان به خطر میافتد (و...) امّا از آنجا كه نمیتوانند حقانیت تعالیم روح خدا را، قدرت دگرگون كنندهی كلام حق و تجلیّات نیروی الهی را انكار كنند، بر آن برچسب میزنند. جادوگر، دیوانه، بدعتگزار و منحرفش میخوانند تا از عذاب وجدان خود بكاهند و به شكلی ساختهها و بافتههای منیّت خود را حفظ نمایند.
آنها نیروی الهی را میبینند، امّا جهت آن برخلاف امیال خودخواهانهشان است پس به شخص تعلیمدهنده و به فردیت او حملهور میشوند. شخص او را مورد تهمت و تجزیه و تحلیل قرار میدهند. غافل از این كه در وجود معلّم جز جریان تعلیم چیزی وجود ندارد. یك فلوت مهم نیست كه چگونه باشد و چه ظاهر و چه قیافهای داشته باشد، مهم آوایی است كه از آن به گوش میرسد، مهم نوازنده و نیروی خلاّق اوست.
چه ارزش و نتیجهای دارد اگر بدانید كه معلّم حق، چگونه آدمی بوده و چطور آدمی است. به تعالیم او گوش جان بسپارید، زیرا مهم تعلیم اوست. مهم صدای تار است نه خود تار. اگر به خود تار بپردازیم، خواسته یا ناخواسته مرتكب انكار زیبایی آوای آن شدهایم و اگر به شخص استاد توجه كنیم و تسلیم و تبعیّت ما از فردیت او باشد چه بسا به شرك و كفر خداوند وارد گشتهایم.
اینها را كه میگویم دفاعیه نیست. ارادهی خداوند و نیروی الهی نیازی به دفاع ندارد. من چیزی ندارم كه از آن دفاع كنم. آنچه دارم خداوند است كه او خود بهترین محافظ و مدافع است و دفاع كردن از او مضحك و بیمعناست...
بدانید كه بین كفر و خداپرستی كمتر از مویی فاصله هست. سعی نكنید نظرات، برداشتها و توقعات خود را به خداوند تحمیل كنید. بگذارید خداوند شما را از هر راهی كه میخواهید، به هر شكلی كه صلاح میبیند و با هر روشی كه شایسته میداند راهنمایی كند و هدایت زندگیتان را به عهده گیرد. اگر برای او تعیین تكلیف كردید، شما را به حال خود رها و سرگردان میكند زیرا به عظمت بیكرانش بیاحترامی كرده و تحقیرش نمودهاید. خداوند از هر راهی، به هر وسیلهای و به هر شكلی كه اراده كند، راهنمایی و هدایت میكند، روزی میدهد، پیام میرساند و نجات میبخشد. ما كه هستیم كه بخواهیم برای او تكلیف تعیین كنیم، نظرات و روشهای او را حدس بزنیم و پیش بینی كنیم؟! خداوند، غیرقابل پیش بینی است. امورات او نیز همین گونهاند. هیچ دری را به روی خداوند نبندید. همهی درها را، همهی پنچرهها و روزنهها را باز بگذارید تا از هر دری كه خواست وارد شود. امّا اغلب از دری وارد میشود كه اصلاً انتظارش را نداشتید.»[5]
· ظاهري پر فريب و جذاب دارد از دختران دل مي بَرَد و از پسران عقل ميرباید!
آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند که او چگونه و با چه قدرتی مردم را با خدا پیوند می دهد . اما همۀ این جذابیت ها را ، جذابیت شیطان می دانند. غافل از اینکه آنها نمی دانند که او نه تنها از دختران و پسران دل می برد بلکه قلبهای پیرمردان و پیرزنان و کودکان بسیاری را نیز تسخیر کرده است. آنها ترسيده اند كه استاد در ميان طيف هاي مختلفي از مردم، پير و جوان، كودك، مذهبي، غير مذهبي، تحصيلكرده، هم دختران و هم پسران از محبوبيت فراواني برخوردار است بنابراين سعي كردند او را در ميان افكار عمومي شخصيتي خطرناك و منفي براي جوانان جلوه دهند. تا آنها از ارتباط با استاد اجتناب ورزند. آنها مي دانستند كه اين جمله مي تواند نگراني هايي را براي خانواده ها به وجود آورد و آنها را نسبت به استاد بدبين كند. اما آنها هيچگاه به اين سوال پاسخ نمي دهند كه اصلاً علت اين جاذبه براي قشرهاي مختلف چيست؟ چطور آدم هاي بي دين و بي ايمان توسط استاد به خدا روي آوردند، كاري كه خيلي از آن دشمنان استاد که صدايشان بلندتر است و بلندگوهاي زيادي در دست دارند، نتوانستند؟! اگر بخواهيم وارد اين مقوله شويم سوالات شديدتري قابل طرح است. اگر استاد انسان هاي زيادي را به واسطه خود جذب خدا مي كند آنها كه خواهان كنار كشيدن استاد از اين عرصه هستند خود در اين سالها چه كردند؟ براي پاسخ به اين سوال بد نيست سري به آمار دين گريزي در ميان مردم جامعه بزنيم. آمار مسيحي شدن در ايران تكان دهنده است. از اين موضوع فعلاً مي گذريم چون در حال حاضر قصد نداريم كه وارد چنين مقوله اي شويم ولي شايد در آينده ای نزدیک از آن نیز بگوييم... از طرف ديگر اگر به تاريخ رجوع كنيم بازهم اين شيوه را در رفتارهاي شب پرستان مي بينيم. آنها بسیاری از بزرگان را به جرم دعوت به خدا چنین متهم می کردند. در زمان پيامبر اسلام نيز اين حقه توسط كافران و منكران حقيقت به كار گرفته مي شد. دشمنان حقيقت مي دانستند، بايد بيشتر از آنكه متوجه شخص تعليم دهنده و مردان حق باشند، افراد بيطرف و اشخاص سوم را نيز زير نظر داشته باشند كه مبادا با شنيدن كلام حق در برابر او تسليم شوند و در نتيجه نيرو و تعداد افراد طرف مقابل زياد شود. در زمان پيامبر اسلام، وليد بن مغيره طرح خود را اعلام كرد. نيروهاي شرك و كفر بر اساس نظر او بر سر راه مردم در هنگام حج مينشستند و هيچكس بر آنان نميگذشت جز آنكه وي را از پيامبر(ص) باز ميداشتند و اين اقدام به مثابه عمليات رواني دشمن عليه پيامبر و يارانش سالها ادامه داشت. براي نمونه زماني كه طفيل بن عمر دوسي وارد مكه شد گروهي از قريش به سوي او شتافتند و چنين گفتند: «اي طفيل تو به سرزمين ما قدم نهادهاي، و اين مرد كه پشت سر ماست، كار بر ما سخت و دشوار ساخته، اجتماعمان را متفرق و امورمان پراكنده نموده است. راستي كه گفتارش چون افسون، بين دو برادر و بين مرد و زن جدايي ميافكند. ما بيم آن داريم كه آنچه ما بدان گرفتار شدهايم بر تو و قومت نيز وارد شود. لذا هرگز با وي سخن مگوي و بدو گوش مسپار ...»
· تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس...
می گویند او بی سواد است و پیش پای هیچ استاد حوزه یا دانشگاهی زانو نزده و شاگردی نکرده پس چگونه می تواند معلم این خیل عظیم باشد. می گویند از او تحصیلکرده تر و اسم و رسم دار تر خیلی هستند و نوبت به او نمی رسد! اما روش خدا این نیست. او روشهای بسیاری را برای آموختن و فرا گرفتن علم و دانش برای انسان گشوده است. به گواه قرآن کریم مشاهده کتاب آفرینش و سیر آفاق و انفس و تفکر در آیات الهی از برترین راه های کسب معرفت است. از میان آیات بیشمار قرآن کریم در این مورد به ذکر یکی از آیات بسنده می کنم خداوند می فرماید: «و روى زمين براى اهل يقين نشانههايى است و در خود شما پس مگر نمىبينيد»[6] حتی خداوند برای اینکه باورهای غلط انسان ها را در هم بریزد و بنیان شرطی شدگی ها را در هم بشکند، خاتم پیامبران را یک امی درس نخوانده قرار داد و نه تنها او را بر قومش بلکه بر تمام مردم از اول تا آخر برتری بخشید و او را بهترین اسوه معرفی کرد. آنجا که می فرماید: « قطعا براى شما در رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند »[7] داستان حی بن یقظان را خواندهاید؟ هم او که با مطالعه کتاب خلقت ردیابی نشانه های طبیعت به درجه ای رسید که از بزرگان دینی زمان خود بسیار بالاتر و برتر گردید و در مناظره ها ایشان را شکست داد و چه تعلیمی بالاتر از مشاهده و تفکر در آثار و نشانه های خداوند در خلقت و چه معلمی بالاتر از خود خداوند؟ هم او که علم اول و آخر را به آدم آموخت. دشمنان استاد وقتي مي بينند كه او برتري خود را در برابر اینهمه ثقه الاسلام و فوق دکتراها نشان داده است و طرفداران بي شماري دارد كه بسياري از آنها خود از ميان متخصصين و تحصيلكرده ها در رشته هاي مختلف مهندسي، پزشكي و ... هستند داغ بيشتري را تازه مي كند. خود استاد ایلیا در پاسخ به اين سوال كه: « پس این همه علوم، اطلاعات و اسرار، هنرهای ماورایی و هنر ظهور را از كجا كسب كردهاید؟» مي فرمايند: «چشمه آبش ر ا از كجا میآورد؟ آیا آب آنرا جمع میكنند و در جایی میریزند كه فاسد شود و به لجنزاری بدل گردد؟ علمی كه این گونه جمع آوری شود به فساد و جهل منجر میشود. چشمه خود به خود میجوشد، من از خود آموختم. دیدم و خیره ماندم. او میداند پس من نیز میدانم.»[8] باید به تمام افرادی که این اتهامات را به استاد ایلیا وارد می کنند گفت که منشا تمام علوم از ازل تا ابد خود خداست و اوست که انبیا و اولیای خود را از طریق فطرت تعلیم داده و از علم لدنی خود به آنها بخشیده است. از سوی دیگر بنا به اصل یافتن اثر از موثر بیایید بررسی کنیم که این فرد به ظاهر بی سواد چه آثار و نشانه هایی بر جای گذاشته است. شاگردانی که در دامان تعالیم او پرورش یافتهاند کسانی هستند که از متفکرین و محققین برجسته این زمان محسوب می شوند. این متخصصان تا به حال آموزش هاي بسیاری را در زمینه تفکر و علوم مدیریت به مدیران رده بالای دولتی و غير دولتي به بهترین شکل به انجام رسانده اند. سخنرانان بسیاری که در دامان او پرورش یافته اند محققین برجسته ای هستند که همایشهای بزرگی را در زمان خود برگزار کرده و می کنند و محققینی که او را مشاور خود قرار داده و از او تعلیم گرفته اند کتابها و مقالات بی شماری را منتشر ساخته و اکثر ایشان از نویسندگان و متفکران برتر ايراني محسوب می شوند. حاصل تعلیمات او صدها سخنران متخصص و نویسنده و متفکر و هنرمند و ... است که در زمینه های بسیاری از علوم و فنون و هنر آثار خود را منتشر ساخته و هنوز نیز علیرغم اینهمه محدودیت و فشاری که بر آل یاسین وارد است به امر تعلیم و تعلم اشتغال دارند.
· او و خانوادهاش با شیادی به مال و ثروت بسیاری دست یافته اند...
نامردان بسیاری او را متهم می کنند که به مال اندوزی پرداخته و در طول سالیان تعلیم با کلاهبرداری از مردم به ثروت افسانهای دست یافته اند. جدا از اینکه اتهامات مالی ای که به او وارد کرده اند بسیار متناقض و در مواردی بسیار خنده دار است (مانند ادعای مالکیت چندین هزار هکتار زمین در شمال کشور و چندین هتل در هاوایی و ده چاه نفت!)، دشمنان استاد تا به حال هیچ سند و مدرکی برای ادعاهای خود ارائه نکرده اند و چه بسا که اگر کوچکترین سندی که می شد از آن برای اثبات اتهامات خود استفاده کنند پیدا می کردند تا به حال آن را در بوق و کرنا کرده و بدترین دادگاه ها را برای او برگزار می کردند. از سوی دیگر نحوه برگزاری کلاسها بسیار واضح و آشکار بوده وهیچ جای ابهامی نمی گذارد. علیرغم کرایه سنگین سالنهای برگزاری جلسات، تا به حال حتی ریالی برای شرکت در کلاسها از کسی دریافت نشده و هیچ کس کوچکترین ادعایی در این زمینه ندارد بلکه بنا به مستندات موجود به بسیاری از افراد از سوی ایشان کمک مالی میشده و محرومان بسیاری از کمک های ایشان به طور مستقیم و غیر مستقیم برخوردار شده اند. دشمنان ایشان که نتوانستند این اتهامات را اثبات کنند در این راستا اتهام دیگری به ایشان وارد ساختند و آن این بود که ایشان درست است که از شاگردان پولی بابت تعالیم دریافت نمی کند ولی به جایش روح شاگردان خود را تسخیر می کند و یا اینکه خواهان پرستیده شدن و ستایش است. اینها نیز اتهاماتی است که با حقیقت موجود بسیار متفاوت است. از نحوه برخوردها و رفتارهاي استاد ايليا در اين مدت مي توان دلايل زيادي را استخراج كرد كه همگي نشان دهنده آن است كه اگر او مي خواست ستايش شود راه هاي زيادي براي اين موضوع وجود داشت (كه پرداختن به آنها از حوصله اين متن خارج است) در حالي كه او به طور جدي مانع مقدس نمايي ها و رفتارهاي نامتعارف شاگردان خود شده است.
· حدیث مکرر یوسف پاکدامن و بهتان ناپاکی...
ناپاکان هتاک می گویند او فاسد است! خودمان دیدهایم و خواندهایم که زنان و دختران هزاران نامه عاشقانه برای او فرستاده اند. همه این نامه ها موجود است اینهم دلیل انحراف اخلاقی استاد!! بیچاره ها خبر ندارند که آمار کسانی که به او ابراز عشق کرده اند بسی بیش از این تعدادی است که می گویند و آنها نمی توانند تصور کنند... بله آنها خبر ندارند که یوسف پاکدامن ما در بین مردم بسی بیش از این عاشق و سینه چاک دارد، ولی همین نامردان، خود خوب می دانند که او پاکدامن ترین است. آنان خوب می دانند که جواب استاد به اینگونه درخواست ها که برای یک استاد جوان و جذاب و خوش سیما با ده ها هزار عاشق فدایی چیز عجیبی نیست، همیشه متانت و حیا بوده و او هیچگاه جواب دیگری به این درخواستهای بیشمار نداده است. این همان حدیث زنان مصر است و پاکدامنی یوسف که در نهایت او را به ناحق به زندان می افکنند، به جرم خوبرویی... از سوی دیگر افکار بیمار و شهوت پرست که همه را از نگاه بیمار خود می نگرد، همیشه در گذر زمان این تهمت را به بزرگان وارد ساخته و آنان را آماج ناپاک ترین نیرهای شیطانی شان قرار داده است. و کدام یک از بزرگان بوده که به این جرم محکوم نشده باشد؟ وقتی حتی پیامبر عظیم الشان(ص) و امامان معصوم(ع) ما نیز از تیررس این اتهامات دور نمانده اند... مسیح و موسی (ع) نیز همینطور و در حال حاضر نیز به هر کسی که بخواهند برچسبی بزنند و او را در میان افکار عمومی به زعم خود خوار نمایند به همین حیله متوسل می شوند. و همه می دانند که این برچسب کلیشه ای، دیگر به همه نمی چسبد. اینان در برابر حسادت سرکش خود به بزرگانی که طرفداران زیادی دارند اگر به این فریب متوسل نشوند پس چکار کنند؟ از ذهن بیمار و شهوت پرست این شیاطین بیشتر از این بیشتر چه انتظاری می توان داشت؟ همان هایی که در بازداشتگاه ها زنان و دختران را مورد هتک حرمت قرار می دهند و از خبرنگار و پزشک و محقق و ... نیز نمی گذرند. همانهایی که مردان را وادار می کنند تا به تهدید بی حرمتی، ارتباطات جنسی داشته و نداشته خود را با جزئیات بنویسند تا اعتراف نامه هايي مبتذل در بازداشتگاه ها تهیه شده و دست به دست بگردد و عقده های کهنه جنسی و روانی آنها التیام یابد... [9] همان ها که به زن سعید امامی نیز رحم نکردند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... طرز فکر منحرف آنها چیزی نیست که نیاز به اثبات و استدلال داشته باشد. حتی از کامنتهای کوتاه آنها نیز بوی گندیده شهوت پرستی و جنسیت گرایی استشمام می شود. ذهنیت بیمار این ناپاکان بدانجا می رسد که ملاصدرا و شمس و مولانا را همجنس باز میخوانند و عراقی را منحرف. از دید اینان هرکه دم از عشق برآورد و از حسن معشوق گفت، هر که جام مستی سر کشید و به خال لب معشوق گرفتار گردید [10] و هر که از عاشقانه زیستن در حضور یگانه معشوق سرود، فاسد و بی صلاحیت است... اری چه نیک گفته اند که کافر همه را به کیش خود پندارد![11]
· در شهر دیوانگان عاقلان را دیوانه می پندارند و دیوانگان راعاقل!
دشمنان استاد ، در زمانی که استاد در اسارت و زندان بود، سعی کردند از طریق روش های مختلف تخریب شخصیت ، نسبتهایی مانند دیوانگی ، اختلال روانی ،کلاهبرداری ،دروغ گویی و سوء استفاده را به استاد وارد کنند . و ما بلافاصله به قرآن مراجعه کردیم و دیدیم به همۀ بزرگان تاریخ و با همۀ منتخبان خداوند چنین رفتاری صورت گرفته است . قرآن پر است از این مثال ها، از اتهاماتی که به منتخبان خداوند وارد شده است : اتهام دیوانگی ، دروغگویی ، ساحری ، قدرت طلبی و غیره . به وقایع همین عصر را نگاه کردیم و دیدیم دستگاههای اطلاعاتی با اکثر بزرگان معنوی همین کار را کرده اند. به سالهای گذشتۀ ایران نظر انداختیم ، دیدیم با بسیاری از شخصیتهای اثرگذار همین طور رفتار شده است . و به بزرگان باطنی گذشته ، به منصور حلاج ،به محی الدین ابن عربی (خاتم العارفین) ،به شمس تبریزی ، به مولانا ، به حافظ و بسیاری از بزرگان نگاه کردیم ،دیدیم برای آنها هم عیناً همین اتفاقات افتاده است . این برچسب و این فرض بقدری متناقض و کج و معوج است مثل اینکه بگوییم چیزی به نام دریا وجود ندارد . دریا فقط یک سراب است که در یک صحرا برای بیننده رخ می دهد . بله ممکن است در بیابان با پدیدۀ سراب روبرو شویم اما اگر هزاران نفر در این دریا شنا کردند و شنا یاد گرفتند ، اگر هزاران نفر از این دریا و در این دریا صید ماهی و مروارید را آموختند ، اگر هزاران تجربه از این دریا داشتیم ، اگر هر کدام از ما در خانه هایمان منبعی بزرگ از این آب شفابخش دریا داشتیم ، آیا آنوقت هم می شود گفت که این دریا فقط یک سراب است و همه چیز دروغ است . آیا دراین عصر و این زمان می توان حتی یک کودک چهارساله را هم با این فرض متناقض و بسیار معیوب قانع کرد . فرض می کنیم آن دریایی که این همه سال تجربه اش کردیم ، فقط سراب بود ، در بارۀ این ماهی هایی که گرفته ایم ، در بارۀ این مروارید ها ، در بارۀ آن همه تجربۀ مستقیم ، در بارۀ آنهمه تجربۀ شهودی ، در بارۀ آن بارانهای رحمت که هنوز از آن خیس هستیم ، در بارۀ اینها چه می توانیم بگوییم ؟
ما در برابر کوهی بسیار بزرگ و نورانی قرار گرفتیم و حالا چند نفری که در بین مردم ایران و جهان مشهور به دروغگویی ، حقه بازی و جعل و تزویر هستند آمده اند و می گویند این کوه بزرگی که می گویید هیچ نوری ندارد . در قدم دوم می گویند اصلاً این کوه بزرگ نیست بلکه یک کوه معمولی است . بعد می گویند اصلاً این کوه نیست بلکه یک دره و سیاه چال است . آیا در عصر ما دروغی بزرگتر از این ممکن است مطرح شده باشد ؟ به نظر می رسد که هنوز هم ژن های عمروعاص ( حقه بازترین عرب در زمان علی (ع) و مشاور معاویه) ، گوبلز (دروغگوترین شخصیت سیاسی و اجتماعی تاریخ) و سعیدالصحاف( معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده اند و مانند غده های سرطانی ، خود را در پیکر اجتماع پنهان کرده اند.[12]
اما به راستي چه كسي صلاحيت رواني ندارد؟ از سوی دیگر دشمنانی که به استاد ایلیا تهمت عدم صلاحیت روانی می زنند خود معلوم نیست صلاحیت پرداختن به این صلاحیت را از کجا کسب کرده اند! آنهایی که دم از این می زنند که استادی با این ابعاد وجودی و اینهمه طرفدار و تالیف این همه کتاب و راهبرد صدها نشریه و تحقیق و کتاب دیگر، صلاحیت روانی ندارد، پس چه تعریفی از صلاحیت روانی دارند و ادعای خود را چگونه به اثبات می رسانند و چه سند محکمی برای این اتهام بزرگ دارند، آیا غیر از سخن پراکنی و اشاعه دروغ هدف دیگری دارند؟ به فرموده قرآن کریم: «بگو اگر راست مىگوييد دليل خود را بياوريد»[13] اما دشمنان استاد ایلیا نه تنها کوچکترین دلیلی بر ادعای خود ندارند بلکه در واقع به گواه مستندات موجود خود از صلاحیت روانی بی بهره اند و نه تنها صلاحیت تجزیه و تحلیل روانی افراد را ندارند بلکه خود عاری از صلاحیت روانی ای هستند که لازمه جایگاه اجرایی شان است. اداره ضد ادیان دو شایعه متناقض با هم را درباره استاد ایلیا پراکنده است که همین تناقض گویی، نشان از بیماری و تفکر اسکیزوفرنیایی و جعلی بودن گفته های این اداره می تواند باشد. از طرفی گفته است که استاد فاقد صلاحیت روانی است و از طرف دیگر شایع کرده است که راز توفیق استاد در زمینه جذب افراد و مشتاقین، روانشناسی بوده است! آیا کسی می تواند مشخص کند، فردی که در روانشناسیِ افراد تبحر دارد، چطور ممکن است فاقد آن باشد؟ کسی که بر روان دیگران مسلط است آیا از تسلط بر روان خود عاجز می ماند؟! گویا فرهنگ لغاتی که در اداره ضد ادیان استفاده می شود تعریف خاصی از صلاحيت رواني دارد که ما تا به حال از آن غافل مانده ایم. احتمالا همان پديده ساديسم و دايره المعارف شكنجه، رفتارهاي وحشيانه و تجاوزات جنسي ... معناي صلاحيت رواني است!!! گواه دیگر ما بر عدم صلاحیت روانی اهالی اداره، موضوع آزارهای روحی و شکنجه های روانی استاد ایلیا و شاگردانشان در طول دوران زندان و انفرادی است. آیا مجریان شکنجه های روانی و بازجویان بیمار اداره ادیان، اصلا صلاحیت دارند که بخواهند در این رابطه اظهار نظر کنند؟ آیا این بازماندگان سعید امامی که روشهای شدید ترین شکنجه های خود را از سعید امامی بیمار و اطرافیان روانی او به ارث برده اند، خود نباید مورد بررسی قرار گیرند که به چه مجوزی اینهمه آزار و شکنجه را بر ایلیا و یارانش روا داشته اند؟ نکند که در این شهر دیوانگان، عاقلان را دیوانه می پندارند!!!
· کرمانشاه، زادبوم استادی بزرگ...
اینکه فردی متولد خانواده ای پر جمعیت در کرمانشاه باشد چه نکته ابهامی بر جای می گذارد؟ دشمنان استاد این موضوع را به عنوان مطلب آغازین یکی از مطالب تخریبی شان در یکی از جراید کثیرالانتشار به چاپ رساندند و در جايي ديگر اعلام کردند که او با اتوبوس از شهرستان به تهران آمد. گویا آقایانی که ماشینهای شخصی اداره هر روز از منزل به اداره و از اداره منزل ایشان را همراهی می کند و غیر از هواپیما چیزی برای سفر سوار نمی شوند برایشان خیلی عجیب است که فردی با اتوبوس از کرمانشاه به تهران بیاید و قرار است این موضوع را جرم اعلام کنند! این است از نتایج خنده دار تفکر اداره ضد ادیان که می گوید هر کسی که مشابه ما نیست مردود است حتی اگر این تفاوت در زادگاه و نحوه سفر افراد باشد! باید به ایشان گفت که نه فقط کرمانشاه بلکه تمام شهرها و روستاهای این زادبوم، خاستگاه اساتید و دانشمندان بسیاری بوده و هست و تعلق داشتن به خاندان یا قومیت خاص هیچ دلیلی بر بهتری یا کهتری افراد و اندیشه ها نیست. نکته دیگری که به عنوان تخریب از سوی دشمنان ایلیا مطرح شده این است که خانواده با ایشان مشکل داشته و حتی این موضوع را مطرح می کنند که ایشان از کودکی مشکل روانی داشته است. اولا اینکه خانواده ایشان گفته بودند که استاد از کودکی خارق العاده و با سایر کودکان متفاوت بوده اند. این تعبیر دشمنان استاد است که این موضوع را به مشکل روانی تحریف می کنند. از سوی دیگر حتی اگر فرض داشتن اختلاف با خانواده در مورد استاد ایلیا درست باشد، این موضوع دلیلی بر حقانیت یا عدم حقانیت انسانی نیست. همه ما در طول زندگی دچار اختلافاتی با خانواده خود شدهایم و شدت این موضوع وقتی بیشتر می شود که عضوی از خانواده به دلیل استعدادها و توانایی های خداداد خود، با سایر اعضای خانواده تفاوت داشته باشد. هر فرد استثنایی در طول زندگی خود به دلیل تفاوت هایی که با انسان های عادی دارد تحت فشار و رنج است و دانشمندانی مثل ابن سینا، ادیسون و انیشتین و ...نیز از این موضوع مستثنی نبوده اند. بزرگان همواره در زندگی خانوادگی خود تحت فشار بوده اند زیرا درد متفاوت بودن را به دوش می کشیدند. خیلی از بزرگان حتی در سنین جوانی و نوجوانی به دلیل عشق و آرمان بزرگی که داشته اند، خانه و خانواده خود را ترک کرده و به دیدار معبود شتافته اند. دوران مبارزه بر علیه طاغوت و پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس سرشار از نمونه هایی از این قبیل است. جوانانی که به خاطر آرمان والایی از خانه و خانواده خود جدا شده و حتی به شهادت رسیده اند. آیا این بزرگان رانیز می توان به جرم مشابه زیر سوال برد و به دلیل تلاطمات خانوادگی محکوم کرد؟
از سویی دشمنان می دانند که ایشان با زندگی خانوادگی خود وداع نکرده و از ارتباط تنگاتنگ استاد با مادرشان مطلع بودند. اگر نه این بود پس چرا برادر ایشان آقای رامین فتاحی دستگیر و در بند 209 زندانی می شود و بعد از آزادی به طرز سوال بر انگیزی جان می سپارد؟ چرا هنوز خانواده ایشان به خاطر وابستگی به استاد ایلیا، تحت فشار نیروهای مرموز امنیتی قرار دارند؟ در سخنان دشمنان می خوانیم فردی با تلاطمات روحی و افسردگی و سرخوردگی!! با اتوبوس از شهرستان به تهران آمد. جالب است که فردی متصف به این خصوصیات بعد از نقل مکان به تهران و در ظرف مدت اندکی، علیرغم جوانی و سن بسیارکم طرفداران بیشماری می یابد که حتی به جهت تعداد زیاد، سالن های موجود و فرهنگسراها و حتی ورزشگاهها جوابگوی تعداد زیاد مدعوین نیستند! کدامیک از بزرگان که در خانواده های سرشناس بزرگ شده و آب توی دلشان در دوران کودکی تکان نخورده و بنز و هواپیما سوار شده اند، در سن 25 سالگی بیش از صد هزار شاگرد و طرفدار داشته و تعداد بیشماری پروژه تحقیقاتی را راهبرد کرده و اینهمه سخنران و محقق به جامعه تحویل داده اند؟
نکته دیگری که از مقایسه سخن دشمنان استاد حاصل می شود، تفرق و پراکندگی ادعاهایشان حتی در مورد یک موضوع مشترک است. یک جا گفته می شود که در جو متلاطمی زندگی می کرده و خانواده ایشان را قبول نداشته اند و با هم اختلافاتی داشته اند تا آنجا که ایشان خانواده شان را ترک می کند و جای دیگر عنوان می شود که همه خواهران و برادران ایشان در یک مرکز ناشناخته به نام حامیم با هم، همکاری و فعالیت می کنند! در نهایت به نظر ما نیز این موضوع درست است که یک فرد تیز هوش و نابغه از کودکی با اطرافیان خود متفاوت باشد زیرا اکثر بزرگان نیز از کودکی به دلیل نبوغ ذاتی باکودکان دیگر متفاوت بوده و این تفاوت ها گاهی باعث می شده که به نامتعادل بودن محکوم شوند مانند انیشتین که خانواده اش اورا در کودکی عقب افتاده می دانستند و یا ابن سینا که به دلیل نبوغ ذاتی از همان کودکی تحت تعقیب بود و خانواد اش را دچار مشکل کرده بود و صدها مثال دیگر که در این مجال نمی گنجد. ولی نکته اینجاست که دشمنی و نفاق دشمنان استاد تا به آنجا بالا می گیرد که این نبوغ ذاتی را که آنان و همه افرادی را که با استاد آشنایی دارند را وادار به اقرار کرده، کتمان می کنند و حرفهای خانواده ایشان را که گفته اند ایشان در کودکی نه تنها با دیگر کودکان متفاوت بوده بلکه خارق العاده بوده اند را در رسانه ها به گونه ای تحریف می کنند که به نظر برسد ایشان از نظر روانی طبیعی نبوده و مشکلات زیادی دارد.
گوییا باور نمی دارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
· فیض روح القدس ار باز مدد فرماید...دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد....
یکی از تهمتهای دیگری که به استاد ایلیا وارد شده بواسطه القابی است که از ایشان در مقدمه کتاب جریان هدایت الهی به چاپ رسیده، مطرح گردیده است. استاد ایلیا در میان پیروان به نام های متعددی خوانده شده و القابی مانند تجسم جریان حقیقت، و روح مجسمّ حق و بنی سماء از سوی آنان به ایشان داده شده است. و این موضوع دستمایه دیگری برای اتهاماتی نظیر کافر، ملحد و ... قرار گرفته است. در ابتدا به پرسشی از خود استاد ایلیا در این زمینه استناد می کنم و سپس به روشنگری درباره فلسفه وجودی این القاب می پردازم.
استاد ایلیا در پاسخ به سوال « آیا «تجسّم خدا» هستید؟» می گویند:« همهی موجودات و همهی انسانها به نسبتی تجسّم خدا هستند.» و در پاسخ به سوال بعدی که می پرسد: «منظورم این است كه آیا شما تجسّمكامل خدا هستید؟» پاسخ می دهند:« حقیقت لایتناهی و نامحدود است و هرگز تمام نمیشود. هیچكس تجسّم تمام و كامل او نیست.»[14]از سوی دیگر استاد تا به حال هیچ لقبی را برای خود قائل نشده و همواره به این موضوع تاکید کرده اند که من خودم هستم نه هیچ کس یا هیچ چیز دیگر. اما به راستی شاگردان استاد به چه دلیلی این القاب بزرگ را به ایشان داده اند؟ برای یافتن پاسخ این سوال به قرآن کریم و مستندات اسلامی مراجعه کردم و دیدم از سویی خداوند بزرگترین لقب یعنی خلیفه الله را به انسان عطا کرده است. اما اکثر مردم خوابند و نمی دانند که کیستند... و در این میان آنکه بتواند این خواب زدگان را بیدار نماید و به سوی خداوند هدایت کند و بازگرداند، خلیفه و نماینده حقیقی اوست. جالب است که از این میان، هر کسی بیدار شد به او می پیوندد و در مقام خلیفه اللهی با او سهیم می گردد. و خداوندی که هیچگاه در وعده اش تخلف نمی کند، زمین و آسمان و هر چه درآن است را به حکم نافذ خود، در اختیار او قرار می دهد تا از آن برای بازگرداندن مردم به پادشاهی الهی استفاده نماید. نمونه های نهان و آشکاری در این رابطه در تاریخ وجود دارد. خضر نبی(ع)، ابراهیم (ع)، مسیح(ع) و ... همه و همه گواهانی آشکار بر این ادعا هستند. آنان که اعجاز داشته اند و مردگان را به اذن خداوند زنده می گرداندند و کور و افلیج را شفا می دادند و یا از گوشت های به هم پیچیده، پرنده خلق می کردند و ... گزارشهای بسیاری نیز در طول تاریخ وجود دارد که غیر از انبیای الهی بزرگ مردانی و زنانی مثل حلاج و رابعه و ابراهیم ادهم و بزرگان دیگر از اقوام دیگر بوده اند که می توانسته اند در صنع خداوند دخل و تصرف کنند و به اذن او دست به اعمالی بزنند که برای سایرین (چون ظاهرا از انجام آن ناتوانند) عجیب و خارق العاده به نظر برسد غافل از اینکه این خلیفه کار عجیب و غریبی نمی کند بلکه او روح الهی درون خود را از بالقوه به بالفعل تبدیل کرده است و اجازه یافته تا از قدرت روح خداوند که به امانت به او سپرده شده استفاده نماید و جانشین خدا باشد. اوست که باز می گردد و بازمی گرداند و با شیوه خداوند تعلیم می دهد همه این ها را گفتیم تا بدانیم استاد ایلیا میم یک استثنا نبوده و نیست. او معلمی است که توانسته روح الهی را در خود بیدار سازد و به بازگشت بسیاری از انسان ها به سوی خداوند، توفیق یابد. او در همین زمان کوتاه که از آشکاری تعالیم او می گذرد توانسته توجه بسیاری را به خداوند بازگرداند و روح الهی و معنویت زنده و پویا را در بسیاری از مخاطبین خود بیدار و فعال نماید. این معلم جوان که به ظاهر درس نخوانده و از تحصیلات آکادمیک برخوردار نیست به قدری در جلب مخاطب و ارتباط با ایشان موفق بوده که حیرت همگان را بر انگیخته است. گواه این سخن هزاران هزار شاگردانی است که بعضا از اعماق تاریکی و گمراهی، نور را بازیافته و حتی شیطان پرستان کافران و بی دینان بسیاری با نور تعلیم او راه را از بیراه شناخته و به آغوش خداوند زنده، بازگشتهاند . از این روست که برخی کوردلان که در برابر جلب این همه شاگرد که عاشق تعلیم و معلم خود هستند، واماندهاند او را جادوگر و فریبکار می خوانند و چون توانایی او را نمی توانند درک کنند می خواهند به زعم خود، او را از بین ببرند و نور او را خاموش سازند. غافل از اینکه خداوند بر معلم خود غیور است و بنا به وعده حق کلام خود، او را حفظ می نماید. آنجا که می فرماید: یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون «می خواهند نور خدا را با زهر کلام خود خاموش و بی اثر سازند، غافل از آنکه خداوند نورش را هر لحظه کامل و کامل تر می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند... »
کلام او کلام جدیدی نیست؛ تعلیم او همان «وحده لا اله الا هو» است که دعوت مشترک تمام انبیا و اولیاست و او به طرز معجزه واری این پیام ازلی را چنان ساده و زیبا ارائه می دهد که سخت دل ترین و بی ایمان ترین افراد نیز پس از دیدار او و برخورداری از تعلیمش دگرگون گشته و گواهی می دهند که معلم روح خود را یافته اند. پس چرا برایمان اینقدر عجیب است که بشنویم او قادر به انجام اعمال خارق العادهای است؟ او که خود هیچکدام ازاین اعمال را به خود منتسب ندانسته و احدی را جز روح الهی قادر به معجزه نمی داند. چرا داشتن القاب متفاوت برایمان اینقدر عجیب است؟ مگر نه اینکه معلم الهی را در هر جا به نامی می خوانند که با آن نام تعلیم میگیرند؟ اصلا مگر اینکه نام من یا لقب من این باشد یا نباشد دلیلی بر حقانیت یا گمراهی است؟ آیا این ظاهر پرستی مگر چیزی جز فریب شیطان است که می خواهد ذهن و فکر انسانها به جای پرداختن به عمق و معانی، به پوسته منحرف کند و در سطح پخش گرداند؟ چرا همه ما به ظاهر روی می آوریم و در آن متوقف می شویم؟ چرااین حدیث بزرگ را فراموش کرده ایم که می فرماید:« به آنچه می شنوید بنگرید و به اینکه چه کسی آن را می گوید توجه نکنید.» مگر نه این بوده است که حتی شاعران و اندیشمندان و شاعران و عرفا و خلاصه تمام کسانی که ردپای خود را به نحوی در تاریخ گذاشته اند دارای القاب متعددی بوده اند که اکثرا نه از سوی خودشان، بلکه از سوی مخاطبان یا نزدیکانشان به آنها داده شده و معمولا خود در آنها نقشی نداشتهاند. مضافا اینکه بسیاری از القابی که استاد ایلیا میم را به آن می خوانند به همه انسانها تعلق دارد: رام الله یعنی تسلیم و رام خداوند؛ تجسم حقیقت؛ تجسم روح الهی و یا نماینده خداوند در زمین. مگر نه این است که همه ما تجسم جریان حقیقت و تجسم روح خداوند هستیم و همه به گواه کلمات خداوند در قرآن کریم خلیفه الله یا نماینده الهی هستیم؟ مگر نه اینکه خداوند از روح خود در ما دمیده است؟ پس دارا بودن این القاب ادعا نیست. وعده خداوند است به انسان و آنکه وظیفه الهی خود را بهتر و کاملتر انجام دهد حقیقتاً شایسته این است که توسط آسمانها و زمین به این القاب خوانده شود. خداوندی که بی نیاز مطلق است، قصدهای خود را هر گونه که بخواهد عملی می سازد. معلمین حق همواره بوده اند و هستند و آنان هستند که خلیفه حقیقی خداوند در زمین و تجسم روح الهی اند و چه کسی است که بتواند این حقیقت را انکار کند؟
· او که از کلمات گذر کرده...
می گویند او شیاد است شیادی مدرن! می گوییم مگر چه کرده؟ پاسخ می شنویم که او هنر بازی با الفاظ را می داند پس با الفاظ شیادی می کند... می پرسیم با الفاط چطور می توان شیادی کرد؟ می گویند همین که مردم را با کلماتت وادار به تفکر کنی یعنی شیادی!! اینهمه نسخه آماده داریم کسی آنها را نمی پیچد آنوقت شما به مردم با شیادی مدرنتان نسخه پیچیدن می آموزید!
این دیگر از آن اتهام هاست... اینکه استادی برای هر سوال نه تنها جوابی در خور داشته باشد بلکه از طریق این پرسش و پاسخ بتواند شنونده را به تفکر وادارد و جریانی از تفکر را در ذهن مخاطب جاری سازد، شیادی نام می گیرد. اگر اینطور است تمام متکلمان معاصر و قدیم شیاد بوده اند. اگر این طور است تمام افرادی که از طریق مناظره تعالیم و آموزه های خود را آشکار می کردند کلاهبردار بوده اند حتی نعوذ بالله امام جعفر صادق و امام رضا (ع)!
می گویند چرا اینقدر پیچیده به سوالات پاسخ داده است؟ این روش او در تعلیم است. روشی خاص و منحصر به فرد...او ورای سوالها و پرسشها را مانند یک طبیب، موشکافانه می بیند و به آن پاسخ می دهد. وقتی فردی به علت تومور مغزی به پزشک مراجعه می کند آیا صحیح است که پزشک به او مسکن دهد؟ این است که رفتار او و پاسخ او به سوالات برای افرادی که نگاه های سطحی دارند، نوعی مانور پیچیده و ابهام ساز تلقی می شود در حالیکه او در تمام پاسخ ها و تعالیم خود علاوه بر مشاهده خود سوال و خاستگاه آن، تعلیم یگانگی را می رساند و به اصل لا اله الا هو اشاره دارد.
بر پایه همین اصل یگانگی است که استاد در تمام تعالیم خود سر پیکان مخاطبان خویش را از خود به خدا هدایت می کند و نمی گذارد که هیچ عمل خارق العاده یا تعلیمی به نام خود او ثبت شود. او در مورد خود هیچ نمی گوید و هیچ ادعایی ندارد. او هیچ نامی بر خود نمی نهد و از این روست که هر طیف از مخاطبان او را به نام یا لقب خاصی می شناسند که خود هیچکدام از آنها را تایید نمی کند. و به این طریق به همه اعلام می کند که بر علیه تمام خودبینی ها و منیت ها برخاسته است. اما همین خود پرستان و خود بینان که نمی توانند روشهای ضد شیطانی او را تاب بیاورند به او برچسب می زنند که او از خود نمی گوید چون می خواهد پوشیده و در پرده بماند حالا اگر استاد از خود و خانواده خود بگویند و بنویسند آن وقت این بازمانده های بنی اسرائیل می گویند دیدید چه استاد خودبینی است!! به جای اینکه از خدا بگوید از خود می گوید... و قس علی هذا
ازسوی دیگر دشمنان ایلیا که نتوانسته اند دربرابر نفوذ کلام و جلب مخاطبان بیشمار او اتهامی را مطرح کنند و ساکت بنشینند اینگونه می گویند که او تنها روانشناس خوبی است و به علت هوش سرشاری که دارد می تواند با طیف عظیم مخاطب ارتباط برقرار کند و نیازهای آنها را به فراست در یابد. آری ما نیز به این موضوع اعتقاد داریم که او یکی از باهوش ترین و بزرگترین پدیده های شعوری قرن حاضر است. او نه تنها به روانشناسی احاطه کامل دارد بلکه احاطه او به سایر علوم و فنون به گواه صدها و شاید هزاران شاهد بسیار بی نظیر است. او در حالی صد هزار مخاطب تشنه را از کلام خود سیراب می سازد که با همین قیاسات ظاهری هنوز سی بهاراز عمر خود را پشت سر نگذاشته و این در نوع خود شاهکاری بی همتاست...
· چرا او بین پیروانش اینهمه لقب و نام دارد؟...
استاد ایلیا در پاسخ به سوالی در ارتباط با اسامی ایشان که می پرسد: «ا شما را به اسامیگوناگونی خطاب میكنند. چرا؟» می فرمایند: «زیرا هركسی از زاویهای و از بینش خاص خودش به من نگاه میكند. اسم اشارهای است به هویت شما و از آنجا كه هر گروه از پیروانم از دیدگاهی به من مینگرند، هویت من برای آنان همان تجسّم و تجلّی اندیشه و نیات آنان خواهد بود پس به نامی متناسب مرا میخوانند.»...
از سوی دیگر اگر مبناي محكوميت يك فرد را مي توان چند اسم صدا زدن او قرارداد پس بايد تمام افرادي كه در شناسنامه اسم ديگري دارند و در جای دیگر با عنوان ديگري صدا زده مي شدند را محكوم به كلاهبرداري و جعل و حقه بازي دانست. پس همه بزرگان تاريخ مانند محمّد(ص) كه او را احمد صدا می زدند، علي(ع) كه او را ايليا مي ناميدند، الياس نبي يا ايلياي نبي، منصور حلاج، حسین نام داشت و مولانا، جلال الدین محمد نام داشتند و ... نعود بالله كلاه بردار و حقه باز هستند. در ادعیه می خوانیم که تمام انبیای بزرگ القابی الهی داشته اند و به نامهای بزرگی خوانده می شوند.
از طرف ديگر اگر بخواهيم بر اين اساس كسي را محكوم كنيم اول از همه بايد سراغ نهادهاي مرموز امنيتي برویم و سري به آنجا بزنیم كه همه آنها در شناسنامه اسمي ديگر دارند و در اداره اي كه كار مي كنند اسامي ديگر. بايد سري به گمنام هایی بزنیم كه چندین هویت دروغین دارند و با سواستفاده از اين القاب، كثيف ترين جنايات را درگمنامی مرتکب می شوند. پس اينجا چه كسي محكوم است؟
· تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
و اما اتهاماتی که به استاد ایلیا وارد شده بسیار بیش از اینهاست که در این مجال کوتاه به آنها پرداخته شد. از سویی کثرت و تنوع این اتهامات هر فکر هوشیاری را به این مشغول می کند که این پدیده بزرگ کیست که این همه اتهام را به او وارد می کنند و از سویی حقارت و دستپاچگی دشمنان او را نشان می دهد که سلسله وار، اتهامی را پس از اتهام دیگر وارد می کنند و نه فرصت و نه مدرکی برای اثبات حتی یکی از آنان ندارند. از سویی بدون تفهیم و اثبات جرم بیش از شش ماه ایشان را در زندان نگه می دارند و شکنجه می دهند و از سویی فریاد سر می دهند که او این همه اتهام دارد و شیطان است و فرقه ساخته و فاسد است و ...
آنان در مقابله با استاد بدترین و ناجوانمردانه ترین روش ها را که همانا بهتان و افترا و شکنجه و دروغ است برگزیده اند اما باید بدانند که شاگردان استاد در حمایت از استادشان مکر دشمن را بدون توسل به دروغ و روشهای ناجوانمردانه به ایشان باز خواهند گرداند. دشمنان باید از مکر خدا بیندیشند که همانا دست بالای دست بسیار است و البته که دست خدا بالاتر از دستهای ایشان است.[15]
مولفه هاي دروغ سنجي و دروغ يابي
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر از خدا پروا داريد براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مىدهد و گناهانتان را از شما مىزدايد و شما را مىآمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است»[16]
چه كسي مي گويد؟
تحليل گوينده خبر
اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كردهايد پشيمان شويد (حجرات-6)
بسيار مهم است بدانيم گوينده خبر چه کسي است؟ چنانچه فردي فاسق و دروغ گوست بايد بر راستي خبر كاملا تأمل و در موردش تحقيق كرد. زيرا اطميناني به صحت حرف و سخن او نيست. بايد به سابقه و پيشينه آورنده يا گوينده يا نويسنده توجه داشت. همينطور به اعتقادات و باورهاي او.کسي که قبلا دروغ گفته ممکن است بازهم دروغ بگويد.کسي که بسيار دروغ ميگويد خبررسان معتبري نيست.کسي که بطور مشهود عدم صداقت در رفتارش دارد مثلا خيانت در امانت، خلف وعده، تظاهر و ريا، ترور شخصيت، و .... که بر شما محرز شده، نميتواند فرد قابل اطميناني در رساندن خبر باشد.
عالم بي عمل
يكي از مولفه هاي رديابي دروغ و سنجش دروغگو اين است كه او ديگران را به چيزهايي متهم مي كند كه خود به آنها عمل نمي كند. با مشاهده رفتارها و نتايج بدست آمده از روي عملش مي توان آن را تشخيص داد. بسياري از بنگاه هاي دروغپراكني، متشكل از افراد فاقد صلاحيتي هستند كه گفته ها و اعمالشان كاملاً در تناقض هستند.
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد چرا چيزى مىگوييد كه انجام نمىدهيد نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد»(صف – 2 و 3)
از كجا مي گويد؟
تحليل منبع خبر
گوينده خبر ميتواند فرد يا رسانه هاي جمعي باشند. مثلا وقتي بدانيم فلان بنگاه خبر پراکني (شبکه هاي تلويزيوني ،راديويي، خبرگزاري و روزنامه ها و ....) توسط سازمان اطلاعاتي فلان کشور حمايت ميشود بايد به بيطرف بودن اخبار و تحليلها ي آن به ديده ترديد نگريست. تعدد گوينده خبر در بعضي مواقع کمک ميکند اما معيار قطعي نيست حتي ممکن است عکس اين موضوع باشد.
چرا مي گويد؟
آگاهي از قصدها و نيات راوي خبر
امام صادق عليه السلام به يكي از اصحاب خود فرمود: إنّ المصلح ليس بكذّاب. «مصلح دروغگو نيست» آگاهي از قصدها و اهداف و نيات او نقش بسيار تعيين كننده اي دارد. آيا به صلاح مردم و جامعه حركت مي كند. يا به قصد تحقق قصدها و منافع عده اي ديگر عمل مي كند. كسي كه در تناقض با ارزش هاي ديني و وحدت گام برمي دارد و در پي تفرقه و جدايي و آشوب به پا كردن است. قطعاً قابل اعتماد نيست.
چه مي گويد؟
تحليل جنس خبر
هر آنچه كه اساس آن حقيقت گرايي و حقيقت جويي نباشد، دروغ است. هر آنچه كه موجب خواب و غفلت و توهم گردد، دروغ است. هر عملي اگرچه ظاهري خوب و نشان دهنده دينداري باشد اما بر پايه دروغ بنا نهاده شده باشد، ارزشي ندارد. زيرا ارزش و خوب بودن يك كار را ميزان راستي و درستي آن تعيين مي كند. اخبار نيز فارغ از منتقل کننده آن مستثني از اين امر نيست. اگر جنس خبر از جنس تفرقه و فتنه و ... باشد و از راستي بدور باشد از درستي هم بدور است.
1- تناقض گويي و تضاد
يكي از نشانه هاي بارز دروغ تناقض گويي و تضاد است. ضرب المثل معروفي است، مي گويد: «دروغگو كم حافظه است». امام صادق (ع) فرموده: إنّ ممّا أعان اللّه علي الكذّابين النّسيان. «خداوند فراموشي را بر دروغ گويان مسلّط ميسازد.» به همين خاطر هميشه در خبرهاي دروغ، گاف هاي قابل توجهي به چشم مي خورد كه ساختگي بودن آن را آشكار مي كند. واقعيت اين است كه دروغ از يك نظام باطل و يك جريان فكري تاريك سرچشمه مي گيرد كه از جنس توهم است و پايه و اساسي ندارد. به طوري كه اگر هر پيام حاوي دروغ، حتي حرفه ترين نوع دروغپردازي ها، مورد تحليل كارشناسانه قرار گيرد، به راحتي مي توان اين تناقضات را بيرون كشيد و بي پايه بودن آن را بر ملا كرد.
2- غفلت، خواب كردن و دوري از حقيقت
هر آنچه كه اساس آن حقيقت گرايي و حقيقت جويي نباشد، دروغ است. هر آنچه كه موجب خواب و غفلت و توهم گردد، دروغ است. حتي اگرچه ظاهري خوب و نشان دهنده عملي ديندارانه باشد اما اساساً بر پايه دروغ نهاده شده باشد ارزشي ندارد. آنچه كه به دوري از حق منجر مي شود و دعوتي است به غفلت از حضور خداوند و ترديدي است در امور الهي، بدون شك دروغ است و توهم.
امروزه برخي از صاحبان قدرت با تملك رسانه ها چنين مأموريتي را به طور جدي دنبال مي كنند. همانا تبديل دنياي حقيقي به يك دنياي ساختگي و دروغين براي مخاطبين. «اِيجي» در كتاب خود با عنوان فراري كه در سال 1987 منتشر ساخت ميگويد: «رسانه، نمايشي است كه براي سرگرم كردن مردم طراحي شده و عمداً براي ناآگاه نگهداشتن مردم برنامهريزي شده است.» با توجه به اين سخنان، پيش بيني جورج ارول يعني «جهل نيرومند است»، ديگر يك پيشگويي محسوب نمي شود بلكه به يك واقعيت تبديل شده است.
بر چه اساسي مي گويد؟
تكيه بر گمان و برداشت ها
بسياري از دروغ ها از برداشت هاي غلط، قضاوت هاي عجولانه و گمان هاي بدبينانه نشأت گرفته است. در اين مواقع دروغپراكني وقتي صورت مي گيرد كه درباره حقيقت موضوع، دانش و اطلاعات كافي وجود ندارد و بدون آنكه درباره سوژه موردنظر واقعاً تحقيق و تفحس صورت گرفته باشد، نسبت به آن دروغپردازي مي شود. در حالي چنين .... هيچ گاه مورد تاييد عقل گرايي و تعاليم قرآن و نبوده است . همانطور كه پيامبر اسلام (ص) فرموده اند: «از گمان دورى كنيد؛ زيرا گمان، دروغترين سخن است. به سخنان مردم گوش فرا نداريد و عيبشان را پى جويى نكنيد»
بارها و بارها در طول تاريخ چنين وقايعي توسط منكران حقيقت صورت گرفته است و با چنين شيوه اشتباهي، به سادگي حقايق را زير سوال بردند و درباره آن دروغپراكني كردند. در قرآن مجيد آيات زيادي به اين موضوع اختصاص يافته است. همانجا كه مي فرمايد: «بلکه چيزي را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است. کساني [هم] که پيش از آنان بودند، همين گونه تکذيب کردند. پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.» ﴿يونس - 39 ﴾
«بگو: آيا نزد شما دانشي هست که آن را براي ما آشکار کنيد؟ شما جز از گمان پيروي نميکنيد، و جز دروغ نميگوييد.» ﴿ انعام - 148 ﴾
«آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان يكديگر مىگرفتيد و با زبانهاى خود چيزى را كه بدان علم نداشتيد مىگفتيد و مىپنداشتيد كه كارى سهل و ساده است با اينكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود» (نور – 15)
زبان پريشى و واژه هاي توخالي
يكي از مشكلات اساسي در حوزه زبان و كلام، زياده گويي است. واقعيت اين است كه آسان ترين كار براي عده اي حرف زدن و ياوه گويي است . به طوري كه خودشان حرف هاي خود را نمي فهمند. در اين حالت از سخناني استفاده مي شود كه پشت ندارد، ياوه به تمام معناست و فقط الفاظ را در كنار هم مى گذارند.
استدلال ناگرايي و ارائه اطلاعات ساختگي بدون سند و مدرك
اظهار نظرها و ابراز عقايدى كه بر مبناى «باطن و فهم و استدلال» نيست و هيچ گونه شاهد و دليلى براى آن وجود ندارد. در چنين شرايط دروغپردازي بدون هيچ سند و مدركي و كاملاً بي حساب صورت مي گيرد. و دروغپردازان به راحتي تاثيرات منفي خود را بر اذهان عمومي برجاي مي گذارند. در قرآن آمده است كه:
«چرا چهار گواه بر [صحت] آن [بهتان] نياوردند پس چون گواهان [لازم] را نياوردهاند اينانند كه نزد خدا دروغگويانند.» (نور – 13)
براي كه مي گويد؟
بايد ديد اين خبر به نفع چه کساني تمام ميشود. کارآگاهان سوال جالبي در پرونده هاي خود مطرح ميکنند: انگيزه فرد چه ميتواند باشد و اتفاق حاصله به سود چه کسي يا کساني تمام ميشود؟
اسماً مهمترين مأموريت رسانه ها افزايش آگاهي و اطلاع رساني به مردم و ظاهراً وسيله اي براي خدمت به آنها معرفي شده است. اما آنچه در عمل مشاهده مي شود، همانا خدمت بي چون و چراي رسانه ها براي نهادهاي قدرت است.
رسانه ها در اصل سخنگوي يك يا چند نهاد سياسي قدرتي هستند كه گاه آن نهادهاي قدرت به صورت آشكارا در رسانه حضور دارند ولي اغلب اوقات هيچ نام و نشاني از آنها برده نمي شود. بلكه در نقش خط دهنده اصلي در پشت پرده حضور دارند و رسانه ها به عنوان آلت دست و برده سياست هاي آنان به حساب مي آيند.
دست خدا بالا تر از دستهای ایشان است...
در طول مدتی که از آغاز هجوم دشمنان به استاد عزیزتر از جانمان می گذرد شاهد توطئه های بسیاری بوده ایم. توطئه هایی که تا به حال با هوشیاری شاگردان استاد عقیم مانده و هیچکدام ره به مقصد نبرده است. در این میان توطئه هایی که در قالب نوشتار عرضه شده تنوع و تعدد بیشتری دارد. بر آن شدیم تا در مطلب ذیل پرده از نقاب این توطئه ها برداریم و فرمول های سیاه تبلیغاتی دشمنان استاد را فاش نماییم. اغلب این توطئه ها در محیطهای وبلاگی که محل رویارویی مجازی شاگردان استاد و دشمنان منافق ایشان می باشد مطرح گردیده اند. وبلاگ هایی که هر کدام با محوریت یکی از حقه های زیر به پراکندن زهر و تنیدن تار عنکبوت برای به دام انداختن شاگردان استاد مشغول بوده اند، پس از افشاگری و بر افتادن نقاب از چهره پلیدشان، از آنرو که دیگر دلیلی برای ادامه فعالیت نمی دیده اند تعطیل شده و دکان شیادی شان تخته گردیده است. به امید اینکه شناسایی این روشها در شناسایی حیله های جدید دشمنان موثر واقع شود.
· تفرقه بینداز و حکومت کن!
در این روش که در وبلاگ استاد حق کیست[17]، مورد استفاده قرار گرفت. نویسنده با مطرح کردن این فرضیه که از هر ده نفر، نُه خائن بین ماست سعی داشت در دوران زندانی بودن استاد بین شاگردان ایشان تفرقه ایجاد کند. این وبلاگ با همین شعار و تکرار آن در قالب کامنت در وبلاگ های شاگردان استاد و با قلمداد کردن خود به عنوان یکی از شاگردان وفادار استاد سعی داشت چهره خود را پنهان نگهدارد. نویسنده این وبلاگ پس از مطرح کردن چند سوال شک برانگیز و بی احترامی به همسر استاد پس از مدتی کوتاه به علت افشا شدن حقه و برافتادن نقابش و نیز روشن شدن یکی از دروغهایش توسط شاگردان استاد، وبلاگ خود را تعطیل کرد.
· توپ را بینداز داخل زمین و خودت کنار بکش!
در این روش کثیف که در کامنتهای شهروند و وبلاگ نهضت انتظار[18] و اخبار درج شده در برنا نیوز و جهان نیوز مورد استفاده قرار می گرفت نویسنده ابهامات و سوالات شاگردان را شناسایی می کرد و پس از بزرگنمایی و تحریف، این سوالات را در قالب اتهام مطرح می نمود و بدینسان یک گفتگوی وبلاگی به راه می انداخت. نویسنده این متون در این روش حتی از مستندات پرونده استاد ایلیا و مسائل زندگی خصوصی ایشان که شاگردان ازآن بی خبر بودند استفاده می کرد و در حالیکه خود جواب سوالات و ابهامات خود را می دانست عمدا خود را جویندهای نشان می داد که در جستجوی جواب سوالات خویش است و پس از اینکه جواب سوال خود را از شاگردان دریافت می کرد سوال و ابهام بعدی را با شدت بیشتری مطرح می ساخت و به پراکندن تردید و نفاق بدون آنکه خود را نشان دهد مشغول می شد. مرحله اول این حقه به دلیل تحریم وبلاگ و تحریم پاسخگویی به این کامنت ها و سوالات از طرف شاگردان استاد به شکست انجامید. وبلاگ نامبرده در ابتدای متن دوباره با توسل به این حقه، فعالیت خود را از ابتدای سال 87 آغاز کرده است.
· به هدفت نرسیدی؟ ریشه دین و ایمان را یکسره بزن...
این روش عجیب نشان از درماندگی دشمنان در مقابله با استاد و عدم پایبندی ایشان به اصول اخلاقی و دینی خبرمی دهد نماینده این ایدئولوژی اداره ضد ادیان است که هدف در هر شرایطی وسیله را توجیه می کند. این حقه به طور آشکار در وبلاگ دانا برای محو خرافات مورد استفاده قرار گرفت. نویسنده این وبلاگ سعی داشت با زیر سوال بردن بنیانهای فکری شیعه و نوشتن مطالبی درباره ایران باستان و بالا بردن دروغین فردوسی و در کنار آن نوشتن کامنت هایی با این محوریت که همه چیز درباره دین و ایمان دروغ است، سعی داشت از بین شاگردان استاد برای خود دوستانی جمع کند و احتمالا پس از آن اعلام کند که شاگردان استاد افرادی فراری از دین و مذهب هستند. این وبلاگ با شناسایی شاگردان استاد و تحریم آن توسط شاگردان به سرعت افشا شد و پس از آن به دلیل اینکه دیگر دلیلی برای ادامه فعالیت نداشت تعطیل شد.
· کی بود، کی بود؟ من نبودم...
این روش یکی از قدیمی ترین روشهای تفرقه اندازی است. یهودیان بنی قریظه در رمان پیامبر اسلام نیز از این روش برای تفرقه اندازی استفاده می کردند. روش کار دشمنان استاد با این روش این بود که از طرف شاگردان استاد و با آدرس و نام وبلاگ های سر شناس و پر بازدید و حتی در مواردی با نام و نشانی وبلاگ های به ظاهر کوچکتر در وبلاگ های مذهبی کامنتهای نا معقول و در برخی موارد بی ادبانه می گذاشت که در حداقل یک مورد باعث شد یکی از وبلاگ های مذهبی به موضع گیری آشکار در برابر این وبلاگ بپردازد و به درج مطلبی در این زمینه اقدام نماید. نمود دیگر این حقه، کامنت هایی بود که با نام و نشان شاگردان استاد در وبلاگ های اکیست ها گذاشته می شد به این عنوان که استاد ایلیا رام الله رهبر اکیستهای جهان است! که این کار نیز اکیستها را وادار به واکنش کرد و آنان مطالبی را در تکذیب ادعاهای مطرح شده توسط این منافقان برای شاگردان استاد نوشتند غافل از اینکه ریشه این موضوع از جای دیگری است...
· دروغی دروغ بگو!
این روش نیز مکمل روش قبل بود با این تفاوت که نویسنده از قول شاگردان و نه برای وبلاگی خاص بلکه برای مخاطب عام کامنت می گذاشت. فحاشی به نظام اسلامی و دین و قانون اساسی از حیله های این روش بود. پس از مدتی با بیانیه های هوشمندانه و تکثیر این بیانیه ها در محیط وب، این توطئه نیز که می خواست شاگردان استاد را مخالف رهبری و نظام اسلامی نشان دهد، عقیم ماند.
· خالی بندی خیلی بزرگ بهتر از چندتاست، لااقل وقتی بترکد صدایش همه جا می پیچد!
دروغگوی معروف دوران تسلط نازیسم یعنی گوبلز به این شیوه اعتقاد داشت. او می گفت دروغ باید آنقدر بزرگ باشد که کسی نتواند آن را باور نکند. این حقه کثیف اطلاعاتی درباره استاد نیز به کار گرفته شد. مثلا عنوان شد که استاد رام الله دجال است!؟ و یا اینکه ایشان 1600 زن دارد! و یا اینکه ایشان مالک ده ها چاه نفت است و یا اینکه ایشان پرونده فساد مالی 400 میلیونی با شاکی خصوصی دارد. دروغهایی از این قبیل نه تنها به ترور شخصیت ایشان نیانجامیده است بلکه نشان داده که از نظر ایشان استاد دارای چه مقام بزرگی است که برای اینکه به زعم خود او را تخریب کنند، مجبور به گفتن چنین دروغهای شاخداری گردیده اند. این روش نیز به دلیل انتشار بیانیه های رسمی و عدم ارائه سند و مدرک برای چنین دروغهایی، به شکست انجامیده است.
· وقتی عصبانی شدی فحش بده و بد و بیراه بگو!
این روش که به روش کوچه بازاری نیز موسوم است یکی از ناکارآمدترین حیله های تبلیغاتی است. در این روش نویسنده با عصبانی نشان دادن خود، می خواهد مجوز هتاکی و بی ادبی را برای خود بگیرد و می خواهد در مخاطب عام، حس همذات پنداری ایجاد کند. نویسندگان این نوع متون به خود اجازه می دهند که هر نوع گستاخی و بی ادبی را عنوان کنند. وبلاگ شیادان معنویت از این روش استفاده می کرد. پس از مدتی با افشاگری مستند روشهای فاسد و غیراخلاقی اداره برخورد و به موازات آن شکایت به مدیریت بلاگفا به دلیل هتاکی این وبلاگ از طرف مدیران بلاگفا تعطیل شد. یکی دیگر از روشهایی که این وبلاگ را نعطیل کرد تحریم این وبلاگ از سوی شاگردان استاد بود. تجربه نشان می دهد که در همه حال اقدامات و تحریماتی که به صورت دسته جمعی انجام می شود، موثر تر و کاراتر عمل می کند... آری دست خدا با جماعت است...
· لباس مادر بزرگ رو تنت کن بعد منتظر شنل قرمزی بمون!
مجریان این روش دقیقا همان همان روش گرگ بدجنس را انجام می دهند و روش جالبی برای اجرای نقشه کثیف خود دارند. آنان چه در احضارها و ارتباط با شاگردان استاد و چه در وبلاگ ها و مطالب نوشته شده عنوان می کردند که ما دوست شما هستیم و شما عجب آدمهای خوبی هستید. آنان چهره خود را پشت نقاب مهربان و دوست پنهان می کنند و این دقیقا همزمان با موقعی بود که استاد ایلیا را در زندان شکنجه می دادند و ایشان را به وضع وخیم جسمانی رسانده بودند. آنان عنوان می کردند که شاگردان استاد اکثرا آدمهای خوب و موجهی هستند ولی استادشان آدم خوبی نیست و اینها گول خورده اند! غافل از اینکه همه این شاگردان دست پرورده استادی آنچنان هستند و مگر می شود موثر از اثر جدا باشد؟ بعد از اطلاع رسانی مطالبی در این زمینه با محوریت شناسایی اثر از موثر و اینکه درخت را از میوه اش می شناسند و مطالبی از این دست، این حربه نیز با شکست روبرو شد. تاکتیک دیگر این روش ایجاد دوستی وبلاگی با عناوین فریبنده با شاگردان استاد بود. وبلاگ های ناشناس و جدید که به تبادل لینک با وبلاگ های شاگردان می پرداختند و سعی در جلب اعتماد شاگردان استاد را داشتند در واقع از همین حیله بهره می جستند. این حربه هدف های متنوعی را دنبال می کرد و پراکندن ابهام و نوشتن مطالب کفرآمیز و لینک شدن با وبلاگهای منحرف و حتی وبلاگهایی که به یک دسته فکری خاص مثل جادوگری و علوم غریبه اختصاص داشتند از این روش تغذیه می شد. در واقع این روش بستری را برای اجرای حقه های متنوع دیگر تبلیغاتی آماده می کرد که با شناسایی وبلاگ های دوست از دشمن و با انتشار بیانیه های رسمی دفتر نمایندگی استاد که هیچکدام از جریان های فکری شرقی و غربی را مورد تایید نمی دانست و با افشاگری درباره این حیله در وبلاگها این توطئه نیز عقیم ماند و شکست خورد.
· زنگ بزن فرار کن!
در این روش که به مذبوحانه ترین شیوه ممکن اجرا می شد، کامنتهای تهدید آمیز و مجهول الهویه برای شاگردان استاد گذاشته می شد و یا این مطالب به ایمیل شخصی و یا ایمیل وبلاگ ارسال می گردید که همه آنها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم حاوی پیامهای تهدیدآمیز و به زعم خودشان ترساننده بود. هدف این روش هم کاملا مشخص بود. ایجاد جو وحشت و ترس و راکد کردن فعالیتها...در واقع اداره ضد ادیان با اجرای این روش نشان داد که خود بیشتر از تمام اتهاماتی که به ناحق به استاد ایلیا وارد می سازد به دنبال پنهان کاری و مرموز نشان دادن خود است. در واقع این نقاب ناشناس است که به آنها اجازه می دهد به راحتی به هر کار غیر قانونی ای که در راستی اهداف کثیفشان باشد بپردازند و وای ازآن روز که نقاب ها بر افتد... خیل کامنتهای خصوصی و ایمیل های ارسالی به وبلاگ های فعال شاگردان استاد که به طرز پنهان و آشکار آنها را به زندان و تعقیب و جرم تراشی تهدید می کردند و سعی می کردند صدای آنان را خاموش کنند (بدون اینکه خودشان شناخته شوند) همه از روشهای اجرای این حقه می باشند.
· اگه گرگی برو تو پوست گوسفند و یه گله دوست پیدا کن!
حیله قدیمی ای وجود دارد که در داستانهای قدیمی کودکان نیز به آن اشاره شده است. داستان گرگی که لباس گوسفند می پوشد و در یک فرصت مناسب گوسفندان را می درد. نمود این روش در حقه های اطلاعاتی اهالی اداره ادیان به این صورت بود که نویسندگان اداره تحت نام های خوب و دهان پر کن مذهبی شروع می کنند به ارتباط گیری با وبلاگ های مذهبی و مهدوی و پس از تبادل لینکهای لازم و پس از اینکه آمار وبلاگ به حد قابل قبولی رسید، مطلب نهایی خود را اعلام می کنند و بدینسان زهر خود را بین دوستانی که چهره حقیقی دوست نو یافته خود را نمی شناسند می پراکنند. این حیله به طور مستقیم شاگردان استاد را هدف نمی گیرد ولی در دراز مدت دوستان و همفکرانی را برای این گرگ های اندیشه خوار به وجود می آورد که برای تایید گرفتن و حمله دسته جمعی به کار می ایند. اکثر وبلاگ های متعلق به اداره ادیان حاوی لینکهای مرتبط با همین موضوعات است و این نشان می دهد که این استراتژی در دستور کار تمام وبلاگ های تخریبی بر علیه استاد قرار دارد. از سوی دیگر اداره ادیان وبلاگهای زیادی را در این راستا تاسیس کرده و به قول معروف در آب نمک خیس کرده اند و به ارتباط گیری با وبلاگهای مذهبی و دینی ادامه می دهند. تعدد این وبلاگ ها مانع ردیابی و شناسایی آنها می شود و این وبلاگها در موقع مناسب بستر مهیایی برای قراردادن مطالب تخریبی و پراکندن شایعات بر علیه دشمنان اداره ادیان محسوب می شود. شناسایی این روش باعث بالا رفتن هوشیاری شاگردان استاد شده است به طوری که با اولین مطلب تخریبی این وبلاگ ها شناسایی و افشا شده و اکثرا تعطیل و یا بی اثر می شوند. به عنوان مثال می توان به وبلاگ شیعه نیوز! اشاره کرد که در حال حاضر علیرغم فعالیت نسبی به دلیل افشا شدن ماهیت آن قادر به فعالیت تخریبی بر علیه استاد نمی باشد...
· دام پهن کن و منتظربمون!
این دیگر از آن روشهاست! از آن روشهای نامردی و نامردمی مخصوص اداره ضد ادیان... در این روش اداره ضد ادیان خود را دوست معرفی می کند و یک آدرس ناشناس می دهد که بیایید با هم دوست باشیم و در جریان اخبار استاد ایلیا قرار بگیریم و به اینصورت شاگردان تازه وارد و نا آشنا به این حقه ها را شناسایی می کند و به ارسال مطالب زهر آلود و مسموم به آنها می پردازد. اداره ادیان ازاین روش کاربردهای دیگری را نیز در نظر دارد مثلا بازخورد گیری درباره میزان هوشیاری شاگردان و به دست آوردن ایمیل شاگردان و ردیابی و کنترل آنها و اهداف دیگر... نمونه این دام، حیله جدید اداره برخورد با ادیان است. پس از اینکه وبلاگ شیادان معنویت تعطیل شد، گردانندگان آن با همان آدرس قبلی و اینبار در قالب یک دوست آن را فعال کرده اند و با پراکندن کامنت به عنوان دوست و شاگرد استاد حق ایمیلی را معرفی می کند تا اگر شاگردان استاد می خواهند این وبلاگ در اختیارشان قرار گیرد، با این آدرس مکاتبه کنند!!
· از حسادت داری میمیری؟ خوب خودت استاد شو!
این حیله ازعجیب ترین روشهای تحریف و گستراندن این تحریف در بین شاگردان بود. نام این روش را استاد مجعول می گذارم زیرا مشخص است کسی که خیلی دلش می خواسته شاگرد داشته و تعلیم دهد از این روش استفاده می کند. همانطور که در زمان تمام اولیای الهی و پیامبران و بزرگان، مدعیان دروغینی نیز وجود داشته اند در این زمان که استادان مجعول و دروغین مانند قارچ از این سو و آن سو سر بر می کنند، حاسدان نیز از این قافله عقب نمانده و با علم کردن استاد هونام... و تعلیمات او به شاگردش گل نورانی و تحریف تعالیم استاد سعی دارند شاگردان ایشان را پراکنده کنند و دودستگی ایجاد نمایند. این پروژه شامل ایجاد یک گروه وبلاگی[19] با هویت های شاگرد و استاد و هوادار می باشد و این استاد وبلاگ نویس در هر پست به تحریف دروغین یکی از تعالیم می پردازد و شاگردش گل نورانی دقیقا پس از آن شروع می کند به تبلیغات در مورد این وبلاگ که آی بیایید استاد هونام چه افاضاتی فرموده اند و ... نکته موجود در این حیله نداشتن هویت است. از سویی این گروه وبلاگی استاد ایلیا را تایید نمیکند و به نوشتن یک سری مطالب احساسی و به ظاهر عاشقانه و بی هدف بسنده می کند و از سوی دیگر هیچ هویتی را برای خود قائل نیست و خود و طرز فکر خود را معرفی نمی کند. استفاده نا مفهوم و کلیشه ای از تعالیم استاد و استفاده از واژه های مصطلح بین شاگردان استاد و نزدیکی واژه ای تعالیم مطرح شده در این وبلاگ ها با واژه های استاد از خصوصیات این حیله اطلاعاتی است. پس از رسیدن این وبلاگ ها به حد قابل قبولی از بازدید و پست و کامنت، نویسندگان این وبلاگها شروع به تبلیغات در وبلاگهای شاگردان استاد نموده اند و در حال حاضر نیز قصد دارند به این ارتباط گیری خود ادامه دهند و پس از ارتباط گیری، به تفرقه افکنی و ایجاد دو دستگی و نفاق در بین شاگردان استاد ایلیا بپردازند و کمترین کاری که انجام داده و می دهند، تحریف تعالیم استاد است... مثلا استاد دروغین در جایی توصیه می کند که ذکر خدا با من است را به این صورت بگویید: «خدا با من است و من با خدا هستم» و یا در جایی دیگر در پاسخ به سوال اینکه آیا شما استاد رام الله هستید می گوید :« استادش خداست ما آ. رام الله هستیم. گل من ؛ اگر می خواهی آرام باشی آ... رام باش». این وبلاگ ها هدف دیگری را نیز دنبال می کنند و آن تحقیر تعالیم استاد است. زیرا به نام تعالیم و با سوء استفاده و تحقیر کلمات استاد، سعی دارند به صورت غیر مستقیم، تعالیم را نازل و احساسی نشان داده و ارتباطات بیم شاگردان را نیز ارتباطاتی به دور از هر نوع فکر و اندیشه ای قلمداد کنند. جالب است بدانید اخیرا یکی از مطالب این استاد دروغین وبلاگ لمس که از لینکهای وبلاگ شیادان معنویت و از دشمنان استاد ایلیا هست نیز کپی شده و موجود است ...
ننگ و لعن خدا بر تحریف کنندگان کلام الهی باد...
با توجه به آنچه تا به حال گذشته و اتفاق افتاد است می توان خط سیری را در این حیله های اطلاعاتی ترسیم نمود که از طریق امتداد همان خط سیر، امکان پیش بینی اقدامات بعدی و شناسایی حقه های آتی اداره ضد ادیان وجود دارد. در ذیل چند نمونه از این اقدامات را که به فکرخودم می رسد، ذکر کرده و امتداد آن را به شما واگذار می کنم.
o شایعه پراکنی در وبلاگ های مهدویت و وبلاگهای دینی بر علیه استاد و تحریک عمومی این وبلاگ ها بر علیه تعالیم استاد و وبلاگهای شاگردان ایشان
o تاسیس وبلاگ جدید با هویت شاگردان استاد و ارتباط گیری و بازخورد سنجی میزان فعالیت وبلاگها در زمان های مختلف
o تاسیس وبلاگ های به ظاهر اپوزیسیونی و ارتباط گیری با شاگردان استاد برای مدرک سازی بر علیه شاگردان در تقابل با نظام اسلامی و رهبری
o امتداد سیر سوالات به ظاهر بی طرف و در باطن هدفمند برای مشغول ساختن شاگردان به پاسخگویی و دفاع و در نتیجه ارتباط گیری و مسموم ساختن افکار شاگردان به طرز غیر مستقیم در ارتباط با نقاط پنهان تعالیم
o پراکندن کامنتهای تهدیدآمیز و بی نام و نشان برای ایجاد جو ارعاب و تهدید
o تغییر استرانژی از دشمن به دوست و ایجاد نفاق و دو دستگی
o ...
پس وای بر تحریف کنندگان...
حافظان ایلیا
[1] کتاب جریان هدایت الهی
[2] فریسیان عده ای از خشک مقدسان مذهبی یهودی بودند که بر علیه عیسی مسیح ایستادند.
[3] به اخبار مكتوم نشريه علوم باطني شماره 4 و 5 مراجعه شود
[4] بر گرفته از متن حقیقت یگانه و فرضهای هفتگانه، توسط منصورون- فرزندان ایلیا
[5] جریان هدایت الهی ص123
[6] وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ(سوره مبارکه ذاریات آیه 21-20)
[7] لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا(سوره مبارکه احزاب آیه 21)
[8] جریان هدایت الهی ص 146
[9] برگرفته از یک گزارش مستند، برای اطلاعات بیشتر می توانید به دفاعیات روزبه میرابراهیمی روزنامه نگار ایرانی رجوع کنید.
[10] به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ... ، دیوان اشعار امام خمینی (ره)
[11] براي اطلاعات بيشتر به مقاله سكسولوژي مدعيان مراجعه شود.
[12] متن حقیقت یگانه و فرضهای هفت گانه، توسط منصورون- فرزندان ایلیا
[13] قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (سوره مبارکه بقره آیه 111)
[14] جریان هدایت الهی ص175
[15] یدالله فوق ایدیهم (سوره مبارکه فتح آیه 10)
[16] سوره مبارکه انفال آیه 29
[17] www.ostadehaghkist.blogfa.com
[18] www.nehzateentezar.blogfa.com
[19]www.davatedoost.blogspot.com,www.allah-bande.persianblog.com,www.hoonam.blofga.com,

