تبليغاتX
انجمن مدافعان ایلیا

 

 

 

صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو


:: بیانیه ها

گزیده متن کتاب جریان هدایت الهی
والسماء
بیانیه شماره 1
بیانیه شماره 2
نامه به مدیران سایت بلاگفا


:: طومار

طومار

:: فهرست مطالب

رامین فتاحی به خاک سپرده شد
رامین فتاحی درگذشت
در كمين ايليا
اگر استاد آزاد نشود...
بيانيه گروه تحقيق و مستندسازي ياسين
ما فرقه نيستيم... تهمت‌هاي واهي و پاسخ به آنها (قسمت اول)
وبلاگ نويسان دلسوز يا تحريفگران حرفه اي؟!
پروژه تبديل قهرمان به ضد قهرمان!
مولفه هاي دروغ سنجي و دروغ يابي
مقاله وارده - وزارت اطلاعات يا افعي هزار سر؟!
ایلیا آنگونه که هست
پاسخ به شبهات و سوالات
آلوده به نفاق نشوید
بنيانگذار تفكر متعالي
فرازي كوتاه از ديدگاه ها و نظريه هاي استاد فتاح
طومار
ما کیستیم؟


:: عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar


:: لوگوی انجمن


:: گروه اینترنتی


:: نوشته های پیشین

شهریور 1388
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

ما كيستيم؟
انجمن مدافعان ايليا، انجمن به ثبت رسيده يا سازمان يافته اي نيست بلكه متشكل از جمعي است كه در پي وقايع چند ماه اخير به حمايت از معلم خويش و دفاع از شعور و آگاهي خود به عنوان شاگردان استاد فتاح تصميم به راه اندازي اين وبلاگ گرفته اند. "ايليا آنگونه كه هست" در واقع پاسخ به شبهاتي است كه نا آگاهانه يا مغرضانه و هدفمند به انديشه ها و گفتار استاد فتاح (پيمان فتاحي) وارد شده است. و چه ناجوانمردانه حرمت او را شكسته اند و تهمتها و افتراهاي شرم آور به ايشان بسته اند كه نشان از طبعي پست و جفاكار دارد. با اين همه، دريغ از حتي يك خط سند و مدرك براي اين همه تهمت كه اگر داشت چه جاي هرزه گويي و ناسزا. اگر چه اين رويه باطل بيش از آنكه بخواهد به شخصيت استاد خدشه وارد كند، افشاگر هويت گويندگان و نويسندگانش بوده است. خوانده ايم و شنيده ايم كه رسم روزگار هميشه اين بوده كه كوردلان و كور چشمان ، بزرگان انديشه را به تيغ كين و جهل زخمي و مجروح سازند و جز اين هم از تاريك نشين هاي تاريك خانه ها انتظار نميرود. استاد فتاح پاسخ كليدي ترين سوالات ما را داد. پاسخ هاي او ذهن مان را آرام، قلبمان ما را عاشق و روح مان را بي قرار آن حقيقت ناب كرد و حالا سخنان خودش دستخوش تحريف شده است. هيهات كه نميگذاريم تا مادامي كه قلم بر دست داريم.زيرا از او ياد گرفته ايم كه شيعه علي مانند علي است.پس تا آخرين لحظه از حق و حقيقت دفاع ميكنيم. در اين وبلاگ همانگونه كه از اسمش بر ميآيد، قصد مان روشن ساختن حقيقتِ استاد فتاح است. حقيقتي كه به عبث سعي ميشود مخدوش گردد اما اين حقيقت بسي بزرگتر از آن است كه قلمهاي مزدور بتوانند خط تحريف بر آن بكشند. قابل ذكر است كه انجمن مدافعان ايليا قصد دارد به بيان نظرات و ديدگاه هاي شاگردان و آشنايان با تعاليم استاد فتاح بپردازد. لذا بخش اعظم متون اين وبلاگ را مطالب ارسالي خوانندگان تشكيل مي دهد و لزوماً همه مطالب آن مورد تاييد انجمن نيست. جمعي ازدوستداران استاد فتاح



 

حافظان ایلیا

 

 

فهرست مطالب:

 

·        دُر گران و طمع غارتگران 

·        در حيرت او،  ايليا رویای زنده  

·        پازل اتهامات  

·        حقه های کثیف  

·        ایدئولوژی سیاه 

·        ضمایم:

·        آفتاب آمد دلیل آفتاب...

·        تشيع مذهب‏ عشق و شيفتگی است  

·        با مخالفان خود چگونه رفتار مي كنند؟ 

 

 

 

 

دُر گران و طمع غارتگران

 

داستان ما از آنجا شروع شد که روزی به جواهری اصل دست یافتیم و به گنجی گران بها رسیدیم. نامش را ایلیا یافتیم. دانستیم که دُر گران، در خطر غارتگران است و چندی بعد هجوم ناجوانمردانه یاغیان را دیدیم، از آن پس قسم خوردیم که تا ابد نگهبان این گنجینه ایم و خود را حافظان ایلیا نامیدیم.

ایلیا روح ماست و کجاست جسم که بی روح زنده ماند؟ حیات ما در حضور ایلیاست. پس برای حفظ جان و روح خود و حیات خویش می کوشیم. و ما همچون جسم، روح خود را می پوشانیم و روحمان را از چشم نامحرمان می پوشانیم. نام او را از خطر تحریف ها و بی حرمتی ها محفوظ می داریم. ما حافظان ایلیا، از نام او مانند قلبمان مراقبت می کنیم و آن را در سینه خود محفوظ می داریم. همه توجه ما این است که مباد چشم های آلوده به تردید و دشمنی در نگاهشان بگنجد که در توهم باطل خود به او لطمه ای بزنند. هر چند که این را خوب می دانیم که او لطمه پذیر نیست... همواره در کمین آن دهانی هستیم که بر ضد ایلیا باز شود و زبان به هرزه گویی بگشاید و چشمانی که او را آلوده نگاه کند و دست هایی که به ناحق بلند شود. ما حافظ ایلیاییم حتی اگر فرسنگ ها با او فاصله داشته باشیم، حفاظت از ایلیا، حفاظت از جان و روحمان است. چشم هایمان و دست ها و پاها و سرهایمان را و همه جان و زندگی خود را می دهیم تا ایلیا را عزیز تر از جانمان را حفظ کنیم. اما این را بهتر از هر کس می دانیم که ایلیا بس بزرگ است که گویی قطره می خواهد از دریا مراقبت کند. و این را خوب می دانیم آنکس که خدا با اوست نیازی به دفاع ندارد چون یار خدا را یاری خدا کافی است. اما ما این خدمتگزاران کوچک خداوند از عشق و غیرتمان است که با یک چشم ایلیا را داریم و با چشم دیگر دشمنان او را زیر نظر داریم و همچنان در کمین نگاه های دزدانه و نامحرمیم. با وجود آنکه ایلیا برخوردهای حقیرانه دشمنان را ناچیز می شمارد و عظمت پادشاهی او در برابر تحریف ها و محکومیت ها واکنشی را نمی طلبد، اما ما حافظان ایلیا، محکومیت و تحریف او را نمی پذیریم. هر ضربه به نام او، خنجری در قلب ماست و نیزه ای در چشمانمان. زخمی می کنیم هر آنکه نام ایلیا را زخمی کند. ما حافظان ایلیا همانا حلقگان ایلیاییم و همچون اژدهای آتش دم، دور تا دور این گنج حلقه زده ایم. چنان حلقه ای که گسستنش میسر نیست. و امروز ایلیا در پوشش حلقگان حافظ خود مستتر است.

ای غارتگران! شما هم دانسته اید که او جواهری اصل و مرواریدی ناب است. اما فرق شما با ما این است که شما چون غارتگران گنجید و ما حافظان آن. و امروز خطاب به همه دشمنان می گوییم: آنانی که بر ضد ایلیا هستند، با یک نفر، طرف نیستند. رویارویی با ایلیا، طرف شدن با طرفداران ایلیاست. اگر او را هدف گرفته اید، خود را در تیر رس هزاران شمشیر و سرنیزه قرار داده‌اید. ما حافظان ایلیا، بر مصالح همه پیروان و یاران خود غیوریم و در دفاع از آنان می کوشیم. ایلیا و پیروان. تعالیم و آموزه ها، فعالیت ها و میدان های خدمتگزاری برای خداوند. پیکره حرکت ماست. ما همچون یک پیکره ایم. پیکره ای واحد. وحده لا اله الا هو. حریم مان و حدودمان را می شناسیم و بر سر آن می مانیم. روح الله، کلمه الله و کلام الله حریم ماست. و همچون شیر از آن محافظت می کنیم. و تعرض به حریم ها را نمی پذیریم و خاموش نمی مانیم.

والسلام 

حافظان ایلیا

 


 

 

در حيرت او،  ايليا رویای زنده

تحليل شخصيت ايليا از نگاه دشمنان

 

ايليا كيست؟ سوالي است كه هنوز ذهن هاي زيادي را به خود مشغول كرده است پاسخ هاي متناقضي را سبب شده است دوستان و دشمنان زيادي را شكل داده است. تحليل هاي مختلفي از شخصيت ايليا ارائه شده و درباره اينكه او كيست، نظرات مختلفي ابراز شده مثلاً اينكه او فلان فرد است ولي او خود همه اين حرف ها را موهوم و موهوم پرستي و زائد و بيهوده خوانده.[1] بينندگان او درباره او ديدگاه هاي مختلفي دارند به طوري كه نقل قول هاي متفاوت و حتي متناقضي درباره او ذكر مي شود. به گفته اطرافيانش او شخصيتي چند پهلو و هزار بعدي و در عين حال ساده اي دارد. بنابراين تحليل شخصيت او از زواياي مختلف قابل بررسي است به طوري كه حيرت اطرافيان خود را بر انگيخته است. او در كنار دوستان و ياران خود، دشمنان زيادي نيز دارد. و اين بيت که «هر كس از ظنّ خود شد يار من» در اين سال ها نمود پيدا كرده است. اما با وجود تعدد نظرات، يك نكته اشتراك ميان همه دوستان و دشمنان ايليا وجود دارد. و آن حيرتي است كه در اولين برخورد با او بوجود مي آيد. و همواره اين سوال را برجاي مي گذارد كه به راستي ايليا كيست؟ از نظر همه كساني كه با او روبه رو شده اند (چه دوستان و چه دشمنان) او موجودي شگفت انگيز و متفاوت با سايرين است همه آنها نيز به فوق بشري بودن و وجوه استثنايي او پي برده اند اما دريافت ها و تفسيرهاي آنها از اين پديده استثنائي يكسان نيست.و هر كس شهود و دريافت خود را به نحو متفاوتي بيان كرده و همين امر موجب شده است كه مخاطبان او به دوستان يا دشمنان او بدل شوند.

تصويرهاي مختلفي از ايليا در اذهان عموم وجود دارد. عده ای که از نزدیک ایلیا را دیده اند معتقدند او یک انسان معمولی نیست اگرچه یک انسان است و مانند ما غذا می خورد، راه می رود و... اما ویژگی های خارق العاده ای در او بروز پیدا کرده که او را از سایرین متمایز ساخته است. در این میان دیدگاه افراطی تری هم وجود دارد که مربوط به کسانی است كه وجه انساني ايليا را باور ندارند. از غذا خوردن و خوابيدن و رفتارهاي انساني او تعجب مي كنند. آنها بتي از ايليا ساختند كه با حقيقت وجودي او فاصله دارد. عكس اين تصوير در ميان بدبينان وجود دارد آنها به شكل افراطي منكر توانمندي ها و قدرت هاي طبيعي انسان هستند. آنها قبول ندارند كه انسان اشرف مخلوقات است و مي تواند شگفتي هايي را از خود بروز دهد. اين عده به دليل عدم شناختشان از انسان و توانمندي هاي باطني و در واقع به دليل فاصله زيادي كه با حقيقت وجودي خود دارند نمي توانند قبول كنند كه شخصي مانند ايليا مي تواند وجود داشته باشد. لذا منكر او مي شوند. عده ديگري هم هستند كه از نزدیک با ایلیا و توانمندی های خارق العاده او برخورد کرده اند و نشانه های زیادی را مبنی بر استثنائی بودن او دیده اند و نمی توانند منکر چنین وجودی باشند. اما تفسیر آنها از این نشانه ها خیلی متفاوت است. برخی از آنها چنین نشانه هایی را دال بر حقانیت او و علائم روح خلاقه می دانند که در او فعال شده است. اما در این میان، دسته دیگری هستند که شمشیر دشمنی را با او بسته اند آنها بر حقیقی بودن این نشانه ها اعتقاد دارند اما آن را تغییر جهت می دهند و می گویند این ها نشانه های شیطان است و بر مخرب بودن آن تاکید دارند. اگر بخواهیم دیدگاه این عده را  (که غالباً در میان یک نهاد برآیندی که نمایندۀ چهار نهاد بزرگ فرهنگي و امنيتي به نام اختصاري ادارۀ  ادیان است) مورد بررسی قرار دهیم با نگرش های متعدد و حتی متناقضی روبه رو می شویم.. از این نگاه می خوانیم که:

 

·         ایلیا یک افسونگر است مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد. در وصف او مي گويند:  «ظاهري جذاب و پر فريب دارد كه از دختران دل مي بَرد و از پسران عقل مي بُرد.» که براي مردم خطرناک است آنها طیف عظیم شاگردان و طرفداران ایلیا را دیده اند و شاهد جذب افراد زیادی از قشرهای مختلفی بوده اند که تحت تاثیر کلام او قرار گرفته و به خدا گرویده اند. از این رو کلام او را سحر آمیز می دانند... آنها ایلیا را الیاس مسیحا می نامند و به او لقب «مسیحای جدید» می دهند.

 

·         عده دیگری از دشمنان ایلیا که اغلب از میان خشک مقدسان و عالم نمایان دینی (یا به قولی از خانواده فریسیان) [2] هستند، نظرشان بر این است که او يك بدعت گذار است كه دين جديدي را آورده. رسم و رسومات و آداب ديني را رعايت نمي كند. و طريقت منهاي شريعت را ترويج مي كند. به گفته آنها او حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، و پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان است. از نظر آنها ایلیا ادعاهاي كفرآميز دارد و به او برچسب مرتد، کافر و ضد خدا را می زنند. استناد آنها به گفته های برخی از شاگردان است که به او لقب بنی سما (پسر آسمان) را داده و او را تجسم حقیقت و روح خدا می دانند. در حالی که خود استاد ایلیا تا به حال چنین گفته هایی را تایید نکرده و آنها را مردود شمرده است. آن منتقدان متعصب می گویند ایلیا می خواهد خودش را جای عیسی مسیح و امام زمان (عج) جا بزند و اسلام و مسیحت را تلفیق کند. و او را به پلورالیسم دینی و تکثرگرایی محکوم می کنند. از این دیدگاه استاد یک بدعت گذار است و می خواهد با تکیه بر توانایی تفکری و تخصصی خود در علوم معنوی بدعت ها را به تدریج وارد دین کند . در این فرض او تا حد بزرگترین و مخفی ترین مبلغ مسیح گرایی (نه مسیحیت گرایی) در کشورهای اسلامی شناخته می شود . با این دیدگاه ، تأکید استاد بر غیرمذهبی بودنش و بی ابایی ایشان از اعتراف به گناه و دیگر پدیده های غیر مذهبی در بعضی از سخنرانی های عمومی ،روشی است برای جداسازی معنویت از دین . با این فرض استاد قصد دارد مردم را در عین پیوند به معنویت از دین و شریعت اسلامی باز دارد. او می خواهد پلورالیزم (تکثر گرایی و تنوع گرایی) دینی را گسترش دهد و معنویت آزاد را ترویج دهد و اینها یعنی تیشه به ریشۀ‌ مذهب و شریعت.

 

·         نگاه دیگری وجود دارد که ایلیا را فردی قدرت طلب معرفی می کند که قصد دارد امپراطوری خود را گسترش دهد. این دیدگاه که برگرفته از آن دسته از دشمنانی است که به نام معاویون خوانده می شوند، ایلیا را یک مدعی فریبکار می خوانند که خدا و معنویت و دین الهی را نقاب خودش قرار داده است. در واقع آنها اتهامی را که متوجه خودشان است به او بازمی گردانند. آنها می گویند هدف ایلیا خدا و معنویت نیست و می خواهد برای خود قدرت کسب کند و وارد سیاست شود. آنها محبوبیت ایلیا را در میان مردم دیده اند و از نظر آنها ایلیا یک فرد خطرناکی است که ممکن است در آینده منافع بسیاری از محافل قدرت را در خطر بیندازد. دغدغه این دسته از دشمنان، خدا و دین نیست و تهدید دینی و مذهبی هم مطرح نیست بلکه موضوع امنیتی است.

 

·         یکی از مخالفان سرسخت ایلیا (که خود سالها مدعي انرژي درماني بوده و به وابسته به برخي از روحانیون ارشد است) درباره او چنین نوشته که او يك يهودي وهابي است اما در ادامه همان نوشته او را یک فرد مسيحي وهابي! تلقي می کند. او همچنین می گوید ايليا سردسته همه تروریستهای ایران و عراق و لبنان و افغانستان است. ايليا نزدیکترین رفیق بن لادن و القاعده است. بازهم در ادامه می گوید ايليا يا همان الیاس مسیحا با مقتدا صدر که چندین هزار شیعه را هرروز میکشد و درلبنان با حسن نصرالله و شیخ حکیم عراقی دوست است و دست او با همه این آدمهای خطرناک دریک کاسه است. این فرد در امتداد این گفتار اما متناقض با آن می گوید: ایلیا یا همان الیاس مسیحا با آمریکا و اسرائیل رفیق نزدیک است. نویسنده بی آنکه متوجه تناقض ادعاهای خود باشد ایدئولوژی سید حسن نصر ا... را با آمریکا و اسرائیل همسو فرض کرده و در این راستا می گوید او درآمریکا شبکه ای تروریستی دارد و سازمان جاسوسی سیا و روسیه وسازمان القاعده در کارهایش به او کمک می کنند در ادامه مي گويد: او قاتل مردم است و تا به حال افراد بی گناه زیادی را کشته است. نظريات مشابه دیگری هم تا به حال از جانب یکی از نهادها مطرح شده است . مثلاً اينکه او دست نشانده غرب و عامل استکبار جهانی، انگلیس، آمریکا و اسرائیل است. به لابی صهیونیست وابسته بوده و یک فرقه صهیونیستی را بنیانگذاری کرده است. آنها توانمندی ها و ویژگی های استثنایی استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردی خارق العاده و کم نظیر ارزیابی کرده اند . طبق تحلیل آنها استاد یک متفکر تمام عیار است و واقعاً این تحلیل اعتراف دارد که نمی شود کارهای بزرگ او را انکار کرد . اما آنها این اتفاقات مختلف را از منظری بسیار بدبینانه و امنیتی نگاه می کنند . براساس این فرض استاد یک فرد استثنایی و بسیار توانا و فوق العاده هوشمند و متفکر است که بعنوان یک لیدر مخفی آمریکا و غرب در ایران سالهاست مشغول فعالیت است . در این فرض استاد فردی بسیار استثنایی و فوق العاده شناخته می شود که مورد توجه استکبار جهانی قرار گرفته است و توسط آمریکایی ها هدایت می شود اين عده معتقدند كه خارق العاده بودن ایلیا به واسطه آموزش هایی است که عاملان استکبار و قدرت های مخوف از دوران کودکی در تربیت او سهيم بوده اند. از این نگاه، ایلیا موجودي خطرناک و وحشتناک معرفی شده که می خواهد حكومت اسلامي ايران را تصرف كند. این همان فرضی است که آمریکایی ها سالها پیش دربارۀ اشو راجنیش معلم بزرگ تانترا مطرح کردند مبنی بر اینکه راجنیش مهرۀ‌ شوروی سابق در آمریکاست یا مشابه چیزی که در بارۀ‌ کریشنا مورتی و دالایی لاما مطرح شده است .

 

·         نگرش دیگری درباره او مطرح شده که بر خلاف دیدگاه های قبلی است. آنها درباره او گفته اند که او جوانی افسرده بوده که به دلیل مشکلات خانوادگی گوشیه نشین و منزوی شده و بعدها با ترك خانواده و جدايي از آنها، برای اینکه خلا شخصیتی خود را پر کند به علوم ماورائی روی آورده است. گذشته از اينکه این ادعا تا حد زیادی نامعقول به نظر می آید  اما وقتی همین ادعا در کنار ادعاهای دیگر آنها بررسي مي شود تناقضي جديد را نشان مي دهد. در جايي ديگر آمده است كه او با کمک همین خانواده ای که به زعم آنها با او مشکل داشته، مرکز جهانی حم را تاسیس کرده و به کمک خواهر دوقلوی خود (كه هرگز وجود نداشته) ، تعلیمات را گسترده و گسترده تر کرده است.

 

·         مشابه دیدگاه فوق، نظرات جنون آسایی دیگری درباره ایلیا آن هم به شکل گسترده طرح شده که در آن او را دیوانه خطاب کرده اند که از جهت روانی طبیعی نبوده. در جایی دیگر گفته اند که او بیمار است و بیماری او اسکیزوفرنی است. چنین ادعاهای جنون آوری، تداعی کننده بسیاری از اتهاماتی است که همواره در طول تاریخ متوجه بسیاری از بزرگان بوده است. البته از آنجایی که چنین ادعاهاي سطحي، بدون هیچ گونه مدرک و دلیل مستدلی ارائه گردیده، همواره با گذشت زمان علائم و شواهد بسياري آنها را رد کرده و عدم اعتبار چنین ادعاهایی اثبات گردیده است. گفتنی است که دیدگاه فوق زمانی طرح شده که در سطور پایینی آن متن، دیدگاه کاملاً متضادی درباره ایلیا به تحریر درآمده است. آنها علیرغم استدلال های سطحی و ضعیفی که در رد ایلیا مطرح کرده اند، بدون آنکه متوجه باشند دیدگاه های دیگری را ابراز کرده اند که کاملاً در نقطه تقابل با مفروضات پیشین قرار دارد و خواننده را در یک تضاد عمیقی فرو می برد. آنها معتقدند که ایلیا به هیچ وجه فردی کم عقل و غیر طبیعی نبوده بلکه شخصی بسیار باهوش است و آنها خود بارها تعبیر باهوش بودن را درباره او به کار برده اند. آنها دیده اند که ایلیا توانسته است در عرصه ها و حوزه های مختلفی از جمله: فرهنگ، هنر، معنویت، دانش تفکر، علوم باطنی و ... بسیار موفق عمل کند و در این راستا افراد زیادی با توانمندی های شاخص جذب او شده و تحت راهبرد او رشد کرده اند، اینطور بیان کردند که راز توفیق او هوش بالا و قدرت او در روانشناسی افراد بوده. از این دیدگاه ایلیا تنها یک فرد باهوش و دارای قدرت روانشناسی است.

 

·         دیدگاه دیگری ایلیا را یک کلاهبردار حرفه‌ای که به دنبال ثروت اندوزی است، معرفی می کند. از منظر، او از خدا و معنویت دکانی به راه انداخته است كه با فريب دختران و پسران، ميلياردها ريال به جيب زده است! اما از آنجایی که بعداً متوجه شدند که همه می دانند که ایلیا در ازای هیچ یک از تعالیمش و جلسات سخنرانی‌اش هیچ مبلغی دریافت نمی کند از آن به بعد چرخشي ديگر در بحث پول گرفتن اتفاق افتاد. آنها گفتند او پول نمي گيرد چون مي خواهد ستايش و پرستيده شود! پول نمي گيرد ولي به جايش روح شاگردان را تسخير مي كند!

 

·         آنها می گویند او بیسواد است. نه تنها تحصيلات آكادميك و حوزوي ندارد بلكه تحصيلات همينطوري هم ندارد و به گفته خودش همان اندك تحصيلاتش را كه تا دوران ابتدايي بوده، سوزانده است، پس چطور مي تواند از خدا بگويد!!! و بنيانگذار علوم باطني و روش هاي سي و شش گانه تفكر متعالي باشد؟ همان دیدگاهی که تا به حال بسياري از بزرگان ديگر را مورد انکار قرار داده است.

 

·         از نظر آنها ایلیا فردی فاسد است که تنها برای ارضای تمایلات خود به تعلیم کلام خدا و معنویت روی آورده است تا از این طریق افراد زیادی را اطراف خود جمع کند. او دختران و زنان را فریب می دهد و تا به حال روابط نامشروع زیادی داشته است. در واقع آنها می دانند که ایلیا شاگردان زیادی دارد که از میان دختران جوان هستند و از ابراز علاقه و محبت آنها به ایلیا باخبر هستند. نامه های زیادی را خوانده اند که در آن به شکل های مختلفی نسبت به ایلیا محبت خود را ابراز کرده و درخواست های زیادی برای ازدواج با او طرح شده است. اما اینها همه این ابراز علاقه ها را که غالباً یک طرفه بوده، از فساد و انحراف ایلیا دانسته اند. فکر بیمار آنها تا بدانجا پیش می رود که او را به دلیل همین محبوبیت، صاحب 1600 زن می دانند که بیشتر به دروغی خنده دار میماند تا یک اتهام!

 

·         دشمنان ايليا او را يك اعجوبه می دانند که دکترین ها و نظریات او در موضوعات مختلف نشان دهنده تسلط او بر تاكتيك ها و استراتژي هاي زيادي است. آنها از تسلط او بر روش های تفکر و مبارزه مطلعند. معتقدند او یک شورشی و مبارز بزرگ، از حلقه هاي متصل به گاندي، دالايي لاما، مارتين لوتركينگ است كه در آينده مي خواهد بر ضد حكومت بايستد و اگر الان مخالفتی با نظام ندارد تنها يك استراتژي است. اما بلافاصله این دیدگاه را نقض می کنند و در جایی دیگر می گویند ایلیا یک مهره سوخته است که قبلاً با وزارت اطلاعات همراه بوده.

 

·         دیدگاه دیگر این است که ایلیا یک شیاد بزرگ است. لفظی که این عده برای او به کار می برند این است که او شيادي مدرن است. اما او هنرمندي است كه با الفاظ بازي مي كند و حتی از طریق بازی با الفاظ تعلیم می دهد. آنها قدرت ایلیا در پرسش و پاسخ و شیوه های مناظره او را دیده اند اینکه همواره در بحث ها غالب بوده و دشمنان خود را مغلوب کرده است. آنها تا به حال بسیار سعی کرده اند که در صحبت ها او را محکوم کنند و برایش تله گذاشته اند اما هیچگاه موفق تبوده اند. نکته دیگر این است که ایلیا در میان دوستان و پیروان خود به نام های مختلفی صدا زده می شود. می گویند چرا اسامي گوناگوني دارد و به نام هاي مختلفي او را صدا مي زنند؟ تعدد اسامی او را غیر منطقی و آن را دلیل دیگری برای حقه بازی او می خوانند.

 

·         بسیاری از دشمنان ایلیا گفته اند او شیطان است. آنها هیچ کدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ کدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انکار نمی کنند بلکه فقط جهت آن را تغییر می دهند . از نظر آنها استاد خود شیطان است که بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت های خارق العادۀ‌ استاد را دیده اند ، تخلیه های روحی و خروج روح ها را دیده اند ، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده اند ،توانایی بی نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفکر بارها و بارها دیده اند اما می گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می تواند چنین کارهایی بکند. آنها حکایت شگفت انگیز تولد او را می دانند اما آن را شیطانی توصیف می کنند. درباره تولد او چنین گفته اند که او نتیجه یک ازدواج نامشروع است و یک حرامزاده است. در جای دیگری گفته اند او بدون پدر متولد شده و حاصل ازدواج شیطان و انسان است! همان تهمتی که بر مسیحا (ع) وارد کردند. آنها می گویند ايليا موجودي خطرناك است به او نزديك نشويد. از نظر آنها او جادوگر قرن بيست و يكم است. آنها مکتوباتی را خوانده اند که در آن از قدرت های باطنی و اعمال خارق العاده استاد سخن به میان آمده است.  آنها تعالیم استاد در زمینه علوم باطنی و شاخه های مختلف روح زایی را مساوی با فنون جادوگری می دانند. آنها قبول دارند که بسیاری از شاگردان استاد از طریق رویاها با او ارتباط دارند و نشانه ها و علائم حقانیت استاد حتی در رویاها نیز برای آنها اثبات شده است اما ایلیا از نظر آن شیطان صفتان، اعجوبه ای است كه به خواب افراد مي رود و در روياهاي آنها آشكار مي شود و از اين طريق خيلي از خواسته ها و قصدهاي شيطاني اش را عملي مي كند. آنها معتقدند که او فردي حقه باز است كه همه كارهایش شعبده بازي و چشم بندي بوده. مي گويند تمام اخبار مكتوم و گزارشات مستندی که از اعمال خارق العاده استاد می گوید همان مستنداتی که با خود گواه صدها شاهد زنده را حمل می کند تماماً دروغ و توهم است. استدلال آنها در رد حكايت زيتون [3] اين است كه ما میدانیم که او در انگشتانش لوله های نازک و مویین ظریفی کار گذاشته که دیده نمی شود و از آنها روغن بیرون می ریزد!!! حکایتی که در فیلمهای علمی تخیلی نیز کاربردی نمی شود چه رسد به دنیای واقعیت...

 

·         دیدگاه دیگری وجود دارد که می گوید ما معتقدیم شخصی با نام ایلیا با چنين مشخصات و نشانه های حقيقي در زمان گذشته (نه چندان دور) وجود داشته که در حال حاضر در قید حیات نیست. از این رو این یک ایلیای قلابی و بدل است که سعی می کند از او تقلید کند. به طور کلی در این دیدگاه وجود شخصیتی با ویژگی های ایلیا نقض نمی شود اما منکر وجود او در این عصر می شوند. آنها با این ادعا تمام اقدامات دشمنان ديگر را در راستاي ترور شخصيتي ايليا زیر سوال می برند.

 

·         اما نگاه دیگری در آخرین فرض ها از جانب دشمنان مطرح شده است. به اعتقاد آنها همه شواهد و نشانه هايي كه دليلي بر خارق العاده بودن ايلياست، ساختگي است و ایلیا افسانه و رويايي بيش نیست. توجیه آنها اين است كه شاگردان ايليا براي اينكه خود را به او نزديك كنند روياهايي درباره او ساختند و خود را شاهدان آن معرفي كردند. در واقع آنها مي گويند كه ايليا، رویایی است كه واقعيت ندارد. از نظر آنها او شخصیتی اسطوره ای و افسانه ای است. و حتی خود به این موضوع اذعان داشته اند. استدلال آنها این است که اصلاً امکان ندارد چنین پدیده ای با چنین ویژگی هایی وجود داشته باشد.

اما نشانه های زیادی این را نشان داده که ایلیا بر حق است و آنچه می گوید می شود... تحلیل چنین دیدگاه هایی پاسخ به این سوال که ایلیا کیست را مشکل تر می کند و این فرض را قوی می کند که ایلیا یک پدیده خارق العاده است. به راستی او یکی از بزرگترین و استثنائی ترین پدیده های شعوری قرن حاضر است. از زاویه ای می توان گفت نگاه آنها درست است. ایلیا یک افسانه است. افسانه ای که تا به حال تنها در داستان ها از او خوانده و شنیده ایم. اما بر خلاف گفته آنها این افسانه و اسطوره، در حال حاضر به درون داستان زندگی ما آمده است... ما هم مي گوييم ايليا يك روياست اما رويايي زنده و حقيقي...

 

پس تبریک و تحسین شایسته خداوندی است که بهترین پدید آوردندگان است

فتبارک الله احسن الخالقین

 

حافظان ایلیا

 

 

 

پازل اتهامات

 

با كنار هم گذاشتن و تحليل مجموعه تهمت ها و تخريب هايي كه از جانب اداره ضد ادیان بر عليه استاد ايليا. ميم از مدت ها پيش، كليد خورده است به حلقه ها و زنجيره هايي از نسبت هاي دروغين مي رسيم كه روي هم رفته پازل بزرگتري از تخريب ها را شكل مي دهد كه همگي نمايانگر تلاش هاي شيطان صفتان براي ارائه تصويري دروغين و تحريفي، خطرناك و مخدوشي از حقيقت ايليا و حقانيت اوست. روش هايي كه در اين مدت براي ترور استاد ايليا توسط تروريست هاي معنويت به كار گرفته شد از چند زاويه قابل بررسي است. از آنجايي كه شخصيت استاد ايليا، شخصيتي هزار بعدي و فراملي است و شاگردان ايشان را طيف هاي مختلفي از مردم شكل داده است، استراتژي ها و شيوه هايي كه براي ترور شخصيت ايشان دنبال مي شود از همين قاعده پيروي مي كند. مخاطبان اين تخريب ها و مغزهايي كه آماج دروغ ها و تحريف ها قرار مي گيرند چند دسته اند: دسته اول شاگردان استاد كه خود شامل طيف هاي متعددي است. دسته دوم: خانواده ها و اطرافيان شاگردان كه دورادور از ايشان شنيده اند. دسته سوم: افكار عمومي و عامه مردم كه آشنايي چنداني با استاد ندارند. دسته چهارم: مسئولين و مقامات مذهبي و قضائي نظام جمهوري اسلامي.

 

ایلیا و موضع گیری ها

 

بر اين اساس مخاطبان او را مي توان به سه دسته كلي تقسيم كرد:

 

ديدگاه اول: اين دسته معتقدند كه وجوه استثنائي ايليا به دليل وجود نيروي مثبت و الهي است. به خداداي بودن و پدرزادي بودن اين شگفتي معتقدند. با وجود نشانه ها و دريافت هايي كه از ايليا داشته اند او را فردي حقيقي و گنجي گرانبها مي دانند. باغي پر از ميوه كه تا به حال از محصولات آن بهره مند شده اند. درختي عظيم كه ريشه اش در بي نهايت است و ميوه هايي پر بركت دارد. آنها اين ميوه ها را از نزديك ديده و لمس كرده اند و از آن خورده اند و اثرات آن را در زندگي خود تجربه كرده اند. ايمان آنها به اين باغ موجب شده است از ثمره درختان آن بهره مند شوند. آنها خورشيد زندگي خويش را يافته اند و نور آن را در زندگي خود تجربه كرده اند.

 

ديدگاه دوم: نگاه ديگري وجود دارد كه مي گويد خورشيدي در آسمان وجود ندارد. هر كه بگويد خورشيد در آسمان است دروغ مي گويد و يا دچار توهم شده است. اين دسته حق دارند كه بگويند خورشيد نيست چون تمام زندگي خود را در تاريكي به سر برده اند، همه درها و پنجره ها را بسته اند و پرده ها را كشيده اند و هيچگاه نگذاشتند خورشيد بر آنها عيان شود. از بس كه در تاريكي زيسته اند، چشم هاي آنها كور شده است و ديگر نور را نمي بيند مگر دست هاي شفاگري بخواهد چشم هاي آنها را لمس كند تا بينا شوند.

 

ديدگاه سوم: دسته ديگري هستند كه خورشيد زندگي خودش را بر آنها آشكار كرده است و آنها اين خورشيد را و پرتورهاي نوراني آن را به چشم ديده اند. اما مي گويند اين خورشيد نيست. اين يك موجود خطرناك و كشنده است. نورهاي آن سرطان زا است. عوامل بيگانه و دست هاي استكبار آن را شبيه خورشيد ساخته اند. اين بدل خورشيد است. اگر خورشيد بود كه خودش را آشكار نمي كرد. و بهانه هايي ديگر.

 

آن شيطان صفتان همان هايي كه شيطان در چشم هايشان لانه دارد و همه چيز را آلوده و منفي مي نگرند اين شگفتي را طور ديگري تفسير مي كنند. با وجود آنكه نشانه ها و علائم روشني را مبني بر حقانيت استاد ايليا مي بينند اما از آنها طفره مي روند و براي آنكه خيال خود را راحت كنند به او برچسب هاي ديگري مي زنند. نسبتهايی مانند مسیحای جدید ، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی ، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان ، مبلغ  معنويت منهاي شريعت، عامل امريكا و استكبار جهاني و مبلغ مبارزه منفي ، جادوگر قرن بیست و یکم ، رئيس شياطين، ماهاتما ایلیا ،گاندی ثاني، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب ، ملحد، مرتد، بدعت گذار ، فاسد ، لیدر فرهنگی آمریکا ، شیاد و کلاهبردار ،مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی ، دین جدیدی به نام ایلیا ئیزم ،مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دین شان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام و الفاظ تحریک کنندۀ دیگر، واژه هایی بودند كه تا حال توسط آن عده از دشمنان ايليا (كه در اين مقطع از زمان در قالب اداره برخورد با اديان و جمعيت هاي معنوي بروز پيدا كرده است) مطرح شده است. اين عده در واقع نه تنها دشمن او هستند بلكه روي عناد و دشمني را با تعليم حقيقت و مردان خدا بسته اند. مسئله آنها تنها مخالفت با ديدگاه ها و تعاليم ايليا نبوده است بلكه آنها از وجود پديده اي به نام ايليا و معلمي بزرگ و جهاني ترسان بودند. از اينكه او شاگردان زيادي را در سطح دنيا داشته است و محبوبيت فراواني ميان ياران خود دارد به شدت براي آنها آزار دهنده بوده است و در اين مدت از راه ها و روش هاي مختلفي سعي در تخريب اين معلم بزرگ در نظر شاگردان و مخاطبان او داشته اند. آنها از هر راهي رفتند و از هر دري براي تخريب ايشان وارد شدند.

 

محورهای تهاجم

 

و اما محورهاي اين تهاجم متناسب با طيف هاي مختلف به قرار زير است:

 

·         ترسيم هويت ساختگي و جعلي از شخصيت استاد ايليا (با تحريف بيوگرافي و حوزه هاي شخصي)

·         هدف قرار دادن تعاليم و آموزه هاي ايليا به واسطه تحريف آنها تضعيف و تحقير شاگردان استاد

·         هجوم به ساختار فعاليت ها و روش هاي موجود در جمعيت فرهنگي آل ياسين

·         انكار قدرت ها و توانمندي هاي خارق العاده و كرامات الهي

·         تخريب اساتيد بزرگ معنوي و باطنی به قصد ترور شخصيت استاد ايليا

 

اما با وجود اين تهاجمات همه جانبه، هيجان زدگي و آشفتگي شديد آنها در تخريب استاد مانع از تحقق قصدهاي سياه آنها گرديد زيرا آنها بدون آنكه متوجه باشند به استدلال هاي متناقضي روي آوردند به طوري كه بيشتر از آنكه شخصيت استاد را ترور كند هويت متناقض و دروغگوي آن تروريست ها را بر ملا كرد. به دنبال اين اتهاماتي كه بر معلم ما وارد كرده اند ما را بر آن داشت كه بر صحت اين اتهامات تحقيقات و تحليل هايي را آغاز كنيم كه اگرچه از همان ابتدا چنين اتهاماتي نتوانست كوچكترين خللي در ايمان ما به حقانيت وجودي ايشان وارد سازد اما مي تواند گامي هر چند كوچك و اوليه براي افشاي هويت منافقانه و دروغ هاي اين حزب شرور باشد. در واقع هر چقدر شمار اتهامات و تخريب ها بالا مي رفت، نشانه ها و علائمي از استثنائي بودن و خارق العاده بودن اين پديده آشكار مي گشت به طوري كه بيش از پيش حيرت ما را برانگيخت. چه بگوييم كه در حيرت چيزي براي گفتن نيست. گوياترين جمله اي كه مي توان گفت همانا دعاي پيامبر اسلام است كه فرمود خدايا بر حيرتم بيفزا.

 

حافظان ایلیا

 

 

 

اتهامات و دفاعیات (قسمت اول)

 

·         مي گويند او شيطان است!

 

بسیاری از دشمنان گفته اند استاد شیطان است . آنها هیچ کدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ کدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انکار نمی کنند بلکه فقط جهت آن را تغییر می دهند . از نظر آنها استاد خود شیطان است که بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت های خارق العادۀ‌ استاد را دیده اند ، تخلیه های روحی و خروج روح ها را دیده اند ، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده اند ،توانایی بی نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفکر بارها و بارها دیده اند اما می گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می تواند چنین کارهایی بکند . آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند که او چگونه و با چه قدرتی مردم را  با خدا پیوند می دهد . اما همۀ این جذابیت ها را ، جذابیت شیطان می دانند . آنها می گویند  درست است که استاد مردم را به خدا برمی گرداند اما آنها را از شریعت خدا و از مذهب محروم می کند بنابراین معنویت بدون شریعت را آموزش می دهد و این خودش یکی از روش های شیطانی است . این عده می گویند شیاطین و جنیان و ارواح شیطانی بسیاری در رکاب استاد هستند که شرایط را برای او آماده می کنند و با او در کارها همکاری دارند. از نظر این هویت شیطان پندار ، حتی آموزش کلام خدا توسط استاد، حتی توصیه های اخلاقی عالی او به پیروان و حتی دروغ نگفتن و تأکید بر راستی و درستی همه حقه های شیطانی هستند . اینها می گویند چون استاد خودِ شیطان است پس می تواند موقتاً و بعنوان یک حقه ، روح های شیطانی را از مردم براند به همین دلیل افرادی که او را می بینند بعداً از تجربه های معنوی و حالت زندۀ‌ معنوی حرف می زنند . تحلیل های کوبنده و قدرتمند زیادی بر این فرض و دیگر فرض های مشابه وارد است . اگر اینطور است پس این همه انسانهای بزرگی هم که در تاریخ این کارها را کرده اند و عین محصولات و رفتارهای استاد را داشته اند را هم باید شیطان فرض کنیم . این چطور شیطانی است که نتیجۀ‌ هر برخورد با او، نتیجۀ این همه دیدارها و ملاقاتهایش ، نتیجۀ تعلیماتش فقط یک چیز است :‌ نزدیک شدن به خدا . این چطور شیطانی است که همۀ تعلیم او لااله الاالله است . در حالی که می دانیم همۀ تعلیم شیطان چیزی غیر از نقض توحید نیست .این چطور شیطانی است که پیوسته و عملاً ما را به دانایی و نور آگاهی دعوت کرده ،چون شیطان فقط در حوزۀ‌جهل است که می تواند باقی بماند. این چطور شیطانی است که این همه انسان را به خدا و کلام خدا پیوند زده ... از طرفی اینگونه تهمتها همیشه و در طول تاریخ به انسانهای بزرگ وارد شده است . مسیح در بین اکثر همشهریان خود بویژه در بین علماء و بزرگان یهود به شیطان و روح شیطانی معروف بود . در کنار مسیح ، بزرگان بسیاری را می توان نام برد که با همین اتهام و برچسب روبرو بوده اند.

پاسخ من به این دشمنان این است :‌ اگر شیطان این است که من می شناسم و تجربه کرده ام ، اگر شیطان این است که مرا به تجربۀ حضور خدا برده است ، اگر شیطان این است که مرا مشتاق و جویای خداوند کرده و خدا را به زندگی ام وارد کرده است ، اگر شیطان این است که من همۀ نور و روشنایی زندگی ام را به واسطۀ‌ او تجربه کرده ام پس هزاران سلام و درود بر این فرد و همۀ زندگی ام فدای او. [4]

و اما پاسخ خود استاد به این سوال که « بعضی گمان كرده‌اند كه شما دیوانه یا جادوگر هستید. چرا باید اینطور فكر كنند؟»، این بوده است: «اگر من برای درمان بیماری، دارویی را مصرف كنم كه شما عكس آن را برای همان بیماری مصرف می‌كنید، آنگاه طبیعی است كه شما مرا و من شما را دیوانه بپندارم. زیرا می‌بینید كه می‌دارم عكس كار شما را انجام می‌دهم، برعكس شما می‌اندیشم و حركت می‌كنم. گناهی ندارید اگر مرا دیوانه بخوانید زیرا از آنجا كه خود را عاقل انگاشته‌اید پس هر كس كه برخلاف شما حركت كند و بیندیشد، طبعاً مجنون و دیوانه می‌خوانیدش.  ما می‌گوییم: همه‌ی رنج‌ها و ناراحتی‌ها از این «منیّت» و شكل‌های مختلف آن سرچشمه می‌گیرد. پس محو و نابودش كنید.آنهایی كه ما را دیوانه می‌خوانند، حرفشان این است كه باید به این «منیّت» توجه كرد. رشدش داد، بزرگش كرد و آن را نوازش كرد.  آنها می‌گویند «من»، «منافع من»، «زندگی من»، «آینده‌ی من»، من، من، من و حرف ما این است: او، او، او...

 امّا آنان كه مرا ساحر و جادوگر می‌خوانند، می‌خواهند وجدان خود را خلاص و آسوده كنند. از این طریق می‌خواهند به خود تلقین كنند كه هنوز حقند. آنان تعالیم مرا می‌شنوند و تحت تأثیر قرار می‌گیرند، دیگران را هم تحت تأثیر می‌بینند. تغییر و تحولات را مشاهده می‌كنند، بیدار شدن‌ها، گریان شدن‌ها را، بنابراین با نیروی الهی مواجه می‌شوند، با تعالیم مقدّس حق. امّا با خود می‌اندیشند كه اگر این تعالیم را بپذیرند، كاخ عظیمی ‌را كه در خودبینی خویش ساخته‌اند فرو می‌ریزد و حقّانیت كاذب و ظاهریشان فاش می‌شود. می‌بینند كه اگر تعالیم روح خدا را بپذیرند، منافع‌شان به خطر می‌افتد (و...) امّا از آنجا كه نمی‌توانند حقانیت تعالیم روح خدا را، قدرت دگرگون كننده‌ی كلام حق و تجلیّات نیروی الهی را انكار كنند، بر آن برچسب می‌زنند. جادوگر، دیوانه، بدعت‌گزار و منحرفش می‌خوانند تا از عذاب وجدان خود بكاهند و به شكلی ساخته‌ها و بافته‌های منیّت خود را حفظ نمایند.

 آنها نیروی الهی را می‌بینند، امّا جهت آن برخلاف امیال خودخواهانه‌شان است پس به شخص تعلیم‌دهنده و به فردیت او حمله‌ور می‌شوند. شخص او را مورد تهمت و تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند. غافل از این كه در وجود معلّم جز جریان تعلیم چیزی وجود ندارد. یك فلوت مهم نیست كه چگونه باشد و چه ظاهر و چه قیافه‌ای داشته باشد، مهم آوایی است كه از آن به گوش می‌رسد، مهم نوازنده و نیروی خلاّق اوست.

 چه ارزش و نتیجه‌ای دارد اگر بدانید كه معلّم حق، چگونه آدمی ‌بوده و چطور آدمی ‌است. به تعالیم او گوش جان بسپارید، زیرا مهم تعلیم اوست. مهم صدای تار است نه خود تار. اگر به خود تار بپردازیم، خواسته یا ناخواسته مرتكب انكار زیبایی آوای آن شده‌ایم و اگر به شخص استاد توجه كنیم و تسلیم و تبعیّت ما از فردیت او باشد چه بسا به شرك و كفر خداوند وارد گشته‌ایم.

 اینها را كه می‌گویم دفاعیه نیست. اراده‌ی خداوند و نیروی الهی نیازی به دفاع ندارد. من چیزی ندارم كه از آن دفاع كنم. آنچه دارم خداوند است كه او خود بهترین محافظ و مدافع است و دفاع كردن از او مضحك و بی‌معناست...

 بدانید كه بین كفر و خداپرستی كمتر از مویی فاصله هست. سعی نكنید نظرات، برداشت‌ها و توقعات خود را به خداوند تحمیل كنید. بگذارید خداوند شما را از هر راهی كه می‌خواهید، به هر شكلی كه صلاح می‌بیند و با هر روشی كه شایسته می‌داند راهنمایی كند و هدایت زندگیتان را به عهده گیرد. اگر برای او تعیین تكلیف كردید، شما را به حال خود رها و سرگردان می‌كند زیرا به عظمت بیكرانش بی‌احترامی ‌كرده و تحقیرش نموده‌اید. خداوند از هر راهی، به هر وسیله‌ای و به هر شكلی كه اراده كند، راهنمایی و هدایت می‌كند، روزی می‌دهد، پیام می‌رساند و نجات می‌بخشد. ما كه هستیم كه بخواهیم برای او تكلیف تعیین كنیم، نظرات و روش‌های او را حدس بزنیم و پیش بینی كنیم؟! خداوند، غیرقابل پیش بینی است. امورات او نیز همین گونه‌اند. هیچ دری را به روی خداوند نبندید. همه‌ی درها را، همه‌ی پنچره‌ها و روزنه‌ها را باز بگذارید تا از هر دری كه خواست وارد شود. امّا اغلب از دری وارد می‌شود كه اصلاً انتظارش را نداشتید[5]

 

 

·         ظاهري پر فريب و جذاب دارد از دختران دل مي بَرَد و از پسران عقل ميرباید!

 

آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند که او چگونه و با چه قدرتی مردم را  با خدا پیوند می دهد . اما همۀ این جذابیت ها را ، جذابیت شیطان می دانند. غافل از اینکه آنها نمی دانند که او نه تنها از دختران و پسران دل می برد بلکه قلبهای پیرمردان و پیرزنان و کودکان بسیاری را نیز تسخیر کرده است. آنها ترسيده اند كه استاد در ميان طيف هاي مختلفي از مردم، پير و جوان، كودك، مذهبي، غير مذهبي، تحصيلكرده، هم دختران و هم پسران از محبوبيت فراواني برخوردار است بنابراين سعي كردند او را در ميان افكار عمومي شخصيتي خطرناك و منفي براي جوانان جلوه دهند. تا آنها از ارتباط با استاد اجتناب ورزند. آنها مي دانستند كه اين جمله مي تواند نگراني هايي را براي خانواده ها به وجود آورد و آنها را نسبت به استاد بدبين كند. اما آنها هيچگاه به اين سوال پاسخ نمي دهند كه اصلاً علت اين جاذبه براي قشرهاي مختلف چيست؟ چطور آدم هاي بي دين و بي ايمان توسط استاد به خدا روي آوردند، كاري كه خيلي از آن دشمنان استاد که صدايشان بلندتر است و بلندگوهاي زيادي در دست دارند، نتوانستند؟! اگر بخواهيم وارد اين مقوله شويم سوالات شديدتري قابل طرح است. اگر استاد انسان هاي زيادي را به واسطه خود جذب خدا مي كند آنها كه خواهان كنار كشيدن استاد از اين عرصه هستند خود در اين سالها چه كردند؟ براي پاسخ به اين سوال بد نيست سري به آمار دين گريزي در ميان مردم جامعه بزنيم. آمار مسيحي شدن در ايران تكان دهنده است. از اين موضوع فعلاً مي گذريم چون در حال حاضر قصد نداريم كه وارد چنين مقوله اي شويم ولي شايد در آينده ای نزدیک از آن نیز بگوييم... از طرف ديگر اگر به تاريخ رجوع كنيم بازهم اين شيوه را در رفتارهاي شب پرستان مي بينيم. آنها بسیاری از بزرگان را به جرم دعوت به خدا چنین متهم می کردند. در زمان پيامبر اسلام نيز اين حقه توسط كافران و منكران حقيقت به كار گرفته مي شد. دشمنان حقيقت مي دانستند، بايد بيشتر از آنكه متوجه شخص تعليم دهنده و مردان حق باشند، افراد بي‌طرف و اشخاص سوم را نيز زير نظر داشته باشند كه مبادا با شنيدن كلام حق در برابر او تسليم شوند و در نتيجه نيرو و تعداد افراد طرف مقابل زياد شود. در زمان پيامبر اسلام، وليد ‌بن مغيره طرح خود را اعلام كرد. نيروهاي شرك و كفر بر اساس نظر او بر سر راه‌ مردم در هنگام حج مي‌نشستند و هيچ‌كس بر آنان نمي‌گذشت جز آنكه وي را از پيامبر(ص) باز مي‌داشتند و اين اقدام به مثابه عمليات رواني دشمن عليه پيامبر و يارانش سالها ادامه داشت. براي نمونه زماني كه طفيل بن عمر دوسي وارد مكه شد گروهي از قريش به سوي او شتافتند و چنين گفتند: «اي طفيل تو به سرزمين ما قدم نهاده‌اي، و اين مرد كه پشت سر ماست، كار بر ما سخت و دشوار ساخته، اجتماعمان را متفرق و امورمان پراكنده نموده است. راستي كه گفتارش چون افسون، بين دو برادر و بين مرد و زن جدايي مي‌افكند. ما بيم آن داريم كه آنچه ما بدان گرفتار شده‌ايم بر تو و قومت نيز وارد شود. لذا هرگز با وي سخن مگوي و بدو گوش مسپار ...»

 

 

·         تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس...

 

می گویند او بی سواد است و پیش پای هیچ استاد حوزه یا دانشگاهی زانو نزده و شاگردی نکرده پس چگونه می تواند معلم این خیل عظیم باشد. می گویند از او تحصیلکرده تر و اسم و رسم دار تر خیلی هستند و نوبت به او نمی رسد! اما روش خدا این نیست. او روشهای بسیاری را برای آموختن و فرا گرفتن علم و دانش برای انسان گشوده است. به گواه قرآن کریم مشاهده کتاب آفرینش و سیر آفاق و انفس و تفکر در آیات الهی از برترین راه های کسب معرفت است. از میان آیات بیشمار قرآن کریم در این مورد به ذکر یکی از آیات بسنده می کنم خداوند می فرماید: «و روى زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى است و در خود شما پس مگر نمى‏بينيد»[6] حتی خداوند برای اینکه باورهای غلط انسان ها را در هم بریزد و بنیان شرطی شدگی ها را در هم بشکند، خاتم پیامبران را یک امی درس نخوانده قرار داد و نه تنها او را بر قومش بلکه بر تمام مردم از اول تا آخر برتری بخشید و او را بهترین اسوه معرفی کرد. آنجا که می فرماید: « قطعا براى شما در رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند »[7] داستان حی بن یقظان را خوانده‌اید؟ هم او که با مطالعه کتاب خلقت ردیابی نشانه های طبیعت به درجه ای رسید که از بزرگان دینی زمان خود بسیار بالاتر و برتر گردید و در مناظره ها ایشان را شکست داد و چه تعلیمی بالاتر از مشاهده و تفکر در آثار و نشانه های خداوند در خلقت و چه معلمی بالاتر از خود خداوند؟ هم او که علم اول و آخر را به آدم آموخت. دشمنان استاد وقتي مي بينند كه او برتري خود را در برابر اینهمه ثقه الاسلام و فوق دکتراها نشان داده است و طرفداران بي شماري دارد كه بسياري از آنها خود از ميان متخصصين و تحصيلكرده ها در رشته هاي مختلف مهندسي، پزشكي و ... هستند داغ بيشتري را تازه مي كند. خود استاد ایلیا در پاسخ به اين سوال كه: « پس این همه علوم، اطلاعات و اسرار، هنرهای ماورایی و هنر ظهور را از كجا كسب كرده‌اید؟» مي فرمايند: «چشمه آبش ر ا از كجا می‌آورد؟ آیا آب آنرا جمع می‌كنند و در جایی می‌ریزند كه فاسد شود و به لجنزاری بدل گردد؟ علمی ‌كه این گونه جمع آوری شود به فساد و جهل منجر می‌شود. چشمه خود به خود می‌جوشد، من از خود آموختم. دیدم و خیره ماندم. او می‌داند پس من نیز می‌دانم.»[8] باید به تمام افرادی که این اتهامات را به استاد ایلیا وارد می کنند گفت که منشا تمام علوم از ازل تا ابد خود خداست و اوست که انبیا و اولیای خود را از طریق فطرت تعلیم داده و از علم لدنی خود به آنها بخشیده است. از سوی دیگر بنا به اصل یافتن اثر از موثر بیایید بررسی کنیم که این فرد به ظاهر بی سواد چه آثار و نشانه هایی بر جای گذاشته است. شاگردانی که در دامان تعالیم او پرورش یافته‌اند کسانی هستند که از متفکرین و محققین برجسته این زمان محسوب می شوند. این متخصصان تا به حال آموزش هاي بسیاری را در زمینه تفکر و علوم مدیریت به مدیران رده بالای دولتی و غير دولتي به بهترین شکل به انجام رسانده اند. سخنرانان بسیاری که در دامان او پرورش یافته اند محققین برجسته ای هستند که همایشهای بزرگی را در زمان خود برگزار کرده و می کنند و محققینی که او را مشاور خود قرار داده و از او تعلیم گرفته اند کتابها و مقالات بی شماری را منتشر ساخته و اکثر ایشان از نویسندگان و متفکران برتر ايراني محسوب می شوند. حاصل تعلیمات او صدها سخنران متخصص و نویسنده و متفکر و هنرمند و ... است که در زمینه های بسیاری از علوم و فنون و هنر آثار خود را منتشر ساخته و هنوز نیز علیرغم اینهمه محدودیت و فشاری که بر آل یاسین وارد است به امر تعلیم و تعلم اشتغال دارند.

 

 

·         او  و خانواده‌اش با شیادی به مال و ثروت بسیاری دست یافته اند...

 

نامردان بسیاری او را متهم می کنند که به مال اندوزی پرداخته و در طول سالیان تعلیم با کلاهبرداری از مردم به ثروت افسانه‌ای دست یافته اند. جدا از اینکه اتهامات مالی ای که به او وارد کرده اند بسیار متناقض و در مواردی بسیار خنده دار است (مانند ادعای مالکیت چندین هزار هکتار زمین در شمال کشور و چندین هتل در هاوایی و ده چاه نفت!)، دشمنان استاد تا به حال هیچ سند و مدرکی برای ادعاهای خود ارائه نکرده اند و چه بسا که اگر کوچکترین سندی که می شد از آن برای اثبات اتهامات خود استفاده کنند پیدا می کردند تا به حال آن را در بوق و کرنا کرده و بدترین دادگاه ها را برای او برگزار می کردند. از سوی دیگر نحوه برگزاری کلاسها بسیار واضح و آشکار بوده وهیچ جای ابهامی نمی گذارد. علیرغم کرایه سنگین سالنهای برگزاری جلسات، تا به حال حتی ریالی برای شرکت در کلاسها از کسی دریافت نشده و  هیچ کس کوچکترین ادعایی در این زمینه ندارد بلکه بنا به مستندات موجود به بسیاری از افراد از سوی ایشان کمک مالی میشده و محرومان بسیاری از کمک های ایشان به طور مستقیم و غیر مستقیم برخوردار شده اند. دشمنان ایشان که نتوانستند این اتهامات را اثبات کنند در این راستا اتهام دیگری به ایشان وارد ساختند و آن این بود که ایشان درست است که از شاگردان پولی بابت تعالیم دریافت نمی کند ولی به جایش روح شاگردان خود را تسخیر می کند و یا اینکه خواهان پرستیده شدن و ستایش است. اینها نیز اتهاماتی است که با حقیقت موجود بسیار متفاوت است. از نحوه برخوردها و رفتارهاي استاد ايليا در اين مدت مي توان دلايل زيادي را استخراج كرد كه همگي نشان دهنده آن است كه اگر او مي خواست ستايش شود راه هاي زيادي براي اين موضوع وجود داشت (كه پرداختن به آنها از حوصله اين متن خارج است) در حالي كه او به طور جدي مانع مقدس نمايي ها و رفتارهاي نامتعارف شاگردان خود شده است.

 

 

·         حدیث مکرر یوسف پاکدامن و بهتان ناپاکی...

 

ناپاکان هتاک می گویند او فاسد است!‌ خودمان دیده‌ایم و خوانده‌ایم که زنان و دختران هزاران نامه عاشقانه برای او فرستاده اند. همه این نامه ها موجود است اینهم دلیل انحراف اخلاقی استاد!! بیچاره ها خبر ندارند که آمار کسانی که به او ابراز عشق کرده اند بسی بیش از این تعدادی است که می گویند و آنها نمی توانند تصور کنند... بله آنها خبر ندارند که یوسف پاکدامن ما در بین مردم بسی بیش از این عاشق و سینه چاک دارد، ولی همین نامردان، خود خوب می دانند که او پاکدامن ترین است. آنان خوب می دانند که جواب استاد به اینگونه درخواست ها که برای یک استاد جوان و جذاب و خوش سیما با ده ها هزار عاشق فدایی چیز عجیبی نیست، همیشه متانت و حیا بوده و او هیچگاه جواب دیگری به این درخواستهای بیشمار نداده است. این همان حدیث زنان مصر است و پاکدامنی یوسف که در نهایت او را به ناحق به زندان می افکنند، به جرم خوبرویی... از سوی دیگر افکار بیمار و شهوت پرست که همه را از نگاه بیمار خود می نگرد، همیشه در گذر زمان این تهمت را به بزرگان وارد ساخته و آنان را آماج ناپاک ترین نیرهای شیطانی شان قرار داده است. و کدام یک از بزرگان بوده که به این جرم محکوم نشده باشد؟‌ وقتی حتی پیامبر عظیم الشان(ص) و امامان معصوم(ع) ما نیز از تیررس این اتهامات دور نمانده اند... مسیح و موسی (ع) نیز همینطور و در حال حاضر نیز به هر کسی که بخواهند برچسبی بزنند و او را در میان افکار عمومی به زعم خود خوار نمایند به همین حیله متوسل می شوند. و همه می دانند که این برچسب کلیشه ای، دیگر به همه نمی چسبد. اینان در برابر حسادت سرکش خود به بزرگانی که طرفداران زیادی دارند اگر به این فریب متوسل نشوند پس چکار کنند؟ از ذهن بیمار و شهوت پرست این شیاطین بیشتر از این بیشتر چه انتظاری می توان داشت؟ همان هایی که در بازداشتگاه ها زنان و دختران را مورد هتک حرمت قرار می دهند و از خبرنگار و پزشک و محقق و ... نیز نمی گذرند. همانهایی که مردان را وادار می کنند تا به تهدید بی حرمتی، ارتباطات جنسی داشته و نداشته خود را با جزئیات بنویسند تا اعتراف نامه هايي مبتذل در بازداشتگاه ها تهیه شده و دست به دست بگردد و عقده های کهنه جنسی و روانی آنها التیام یابد... [9] همان ها که به زن سعید امامی نیز رحم نکردند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... طرز فکر منحرف آنها چیزی نیست که نیاز به اثبات و استدلال داشته باشد. حتی از کامنتهای کوتاه آنها نیز بوی گندیده شهوت پرستی و جنسیت گرایی استشمام می شود. ذهنیت بیمار این ناپاکان بدانجا می رسد که ملاصدرا و شمس و مولانا را همجنس باز میخوانند و عراقی را منحرف. از دید اینان هرکه دم از عشق برآورد و از حسن معشوق گفت، هر که جام مستی سر کشید و به خال لب معشوق گرفتار گردید [10] و هر که از عاشقانه زیستن در حضور یگانه معشوق سرود،‌ فاسد و بی صلاحیت است... اری چه نیک گفته اند که کافر همه را به کیش خود پندارد![11]

 

 

·         در شهر دیوانگان عاقلان را دیوانه می پندارند و دیوانگان راعاقل!

 

دشمنان استاد ، در زمانی که استاد در اسارت و زندان بود، سعی کردند از طریق روش های مختلف تخریب شخصیت ، نسبتهایی مانند دیوانگی ، اختلال روانی ،‌کلاهبرداری ،دروغ گویی و سوء استفاده را به استاد وارد کنند . و ما بلافاصله به قرآن مراجعه کردیم و دیدیم به همۀ بزرگان تاریخ و با همۀ‌ منتخبان خداوند چنین رفتاری صورت گرفته است . قرآن پر است از این مثال ها، از اتهاماتی که به منتخبان خداوند وارد شده است :  اتهام دیوانگی ، دروغگویی ، ساحری ، قدرت طلبی و غیره . به وقایع همین عصر را نگاه کردیم و دیدیم دستگاههای اطلاعاتی با اکثر بزرگان معنوی همین کار را کرده اند. به سالهای گذشتۀ ایران نظر انداختیم ، دیدیم با بسیاری از شخصیتهای اثرگذار همین طور رفتار شده است . و به بزرگان باطنی گذشته ، به منصور حلاج ،به محی الدین ابن عربی (خاتم العارفین) ،به شمس تبریزی ، به مولانا ، به حافظ و بسیاری از بزرگان نگاه کردیم ،دیدیم برای آنها هم عیناً همین اتفاقات افتاده است . این برچسب و این فرض بقدری متناقض و کج و معوج است مثل اینکه بگوییم چیزی به نام دریا وجود ندارد . دریا فقط یک سراب است که در یک صحرا برای بیننده رخ می دهد . بله ممکن است در بیابان با پدیدۀ سراب روبرو شویم اما اگر هزاران نفر در این دریا شنا کردند و شنا یاد گرفتند ، اگر هزاران نفر از این دریا و در این دریا صید ماهی و مروارید را آموختند ، اگر هزاران تجربه از این دریا داشتیم ، اگر هر کدام از ما در خانه هایمان منبعی بزرگ از این آب شفابخش دریا داشتیم ، آیا آنوقت هم می شود گفت که این دریا فقط یک سراب است و همه چیز دروغ است . آیا دراین عصر و این زمان می توان حتی یک کودک چهارساله را هم با این فرض متناقض و بسیار معیوب قانع کرد . فرض می کنیم آن دریایی که این همه سال تجربه اش کردیم ، فقط سراب بود ، در بارۀ‌ این ماهی هایی که گرفته ایم ، در بارۀ‌ این مروارید ها ، در بارۀ آن همه تجربۀ‌ مستقیم ، در بارۀ‌ آنهمه تجربۀ‌ شهودی ، در بارۀ‌ آن بارانهای رحمت که هنوز از آن خیس هستیم ، در بارۀ‌ اینها چه می توانیم بگوییم ؟

 ما در برابر کوهی بسیار بزرگ و نورانی قرار گرفتیم و حالا چند نفری که در بین مردم ایران و جهان مشهور به دروغگویی ، حقه بازی و جعل و تزویر هستند آمده اند و می گویند این کوه بزرگی که می گویید هیچ نوری ندارد . در قدم دوم می گویند اصلاً این کوه بزرگ نیست بلکه یک کوه معمولی است . بعد می گویند اصلاً این کوه نیست بلکه یک دره و سیاه چال است . آیا در عصر ما دروغی بزرگتر از این ممکن است مطرح شده باشد ؟‌ به نظر می رسد که هنوز هم ژن های عمروعاص ( حقه بازترین عرب در زمان علی (ع) و مشاور معاویه) ، گوبلز (دروغگوترین شخصیت سیاسی و اجتماعی تاریخ) و سعیدالصحاف( معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده اند و مانند غده های سرطانی ، خود را در پیکر اجتماع پنهان کرده اند.[12]

اما به راستي چه كسي صلاحيت رواني ندارد؟ از سوی دیگر دشمنانی که به استاد ایلیا تهمت عدم صلاحیت روانی می زنند خود معلوم نیست صلاحیت پرداختن به این صلاحیت را از کجا کسب کرده اند! آنهایی که دم از این می زنند که استادی با این ابعاد وجودی و اینهمه طرفدار و تالیف این همه کتاب و راهبرد صدها نشریه و تحقیق و کتاب دیگر، صلاحیت روانی ندارد، پس چه تعریفی از صلاحیت روانی دارند و ادعای خود را چگونه به اثبات می رسانند و چه سند محکمی برای این اتهام بزرگ دارند، آیا غیر از سخن پراکنی و اشاعه دروغ هدف دیگری دارند؟ به فرموده قرآن کریم: «بگو اگر راست مى‏گوييد دليل خود را بياوريد»[13] اما دشمنان استاد ایلیا نه تنها کوچکترین دلیلی بر ادعای خود ندارند بلکه در واقع به گواه مستندات موجود خود از صلاحیت روانی بی بهره اند و نه تنها صلاحیت تجزیه و تحلیل روانی افراد را ندارند بلکه خود عاری از صلاحیت روانی ای هستند که لازمه جایگاه اجرایی شان است. اداره ضد ادیان دو شایعه متناقض با هم را درباره استاد ایلیا پراکنده است که همین تناقض گویی، نشان از بیماری و تفکر اسکیزوفرنیایی و جعلی بودن گفته های این اداره می تواند باشد. از طرفی گفته است که استاد فاقد صلاحیت روانی است و از طرف دیگر شایع کرده است که راز توفیق استاد در زمینه جذب افراد و مشتاقین، روانشناسی بوده است! آیا کسی می تواند مشخص کند،‌ فردی که در روانشناسیِ افراد تبحر دارد، چطور ممکن است فاقد آن باشد؟ کسی که بر روان دیگران مسلط است آیا از تسلط بر روان خود عاجز می ماند؟! گویا فرهنگ لغاتی که در اداره ضد ادیان استفاده می شود تعریف خاصی از صلاحيت رواني دارد که ما تا به حال از آن غافل مانده ایم. احتمالا همان پديده ساديسم و دايره المعارف شكنجه،  رفتارهاي وحشيانه و تجاوزات جنسي ... معناي صلاحيت رواني است!!! گواه دیگر ما بر عدم صلاحیت روانی اهالی اداره، موضوع آزارهای روحی و شکنجه های روانی استاد ایلیا و شاگردانشان در طول دوران زندان و انفرادی است. آیا مجریان شکنجه های روانی و بازجویان بیمار اداره ادیان،‌ اصلا صلاحیت دارند که بخواهند در این رابطه اظهار نظر کنند؟ آیا این بازماندگان سعید امامی که  روشهای شدید ترین شکنجه های خود را از سعید امامی بیمار و اطرافیان روانی او به ارث برده اند، خود نباید مورد بررسی قرار گیرند که به چه مجوزی اینهمه آزار و شکنجه را بر ایلیا و یارانش روا داشته اند؟ نکند که در این شهر دیوانگان، عاقلان را دیوانه می پندارند!!!

 

 

·         کرمانشاه، زادبوم استادی بزرگ...

 

اینکه فردی متولد خانواده ای پر جمعیت در کرمانشاه باشد چه نکته ابهامی بر جای می گذارد؟ دشمنان استاد این موضوع را به عنوان مطلب آغازین یکی از مطالب تخریبی شان در یکی از جراید کثیرالانتشار به چاپ رساندند و در جايي ديگر اعلام کردند که او با اتوبوس از شهرستان به تهران آمد. گویا آقایانی که ماشینهای شخصی اداره هر روز از منزل به اداره و از اداره منزل ایشان را همراهی می کند و غیر از هواپیما چیزی برای سفر سوار نمی شوند برایشان خیلی عجیب است که فردی با اتوبوس از کرمانشاه به تهران بیاید و قرار است این موضوع را جرم اعلام کنند! این است از نتایج خنده دار تفکر اداره ضد ادیان که می گوید هر کسی که مشابه ما نیست مردود است حتی اگر این تفاوت در زادگاه و نحوه سفر افراد باشد! باید به ایشان گفت که نه فقط کرمانشاه بلکه تمام شهرها و روستاهای این زادبوم، خاستگاه اساتید و دانشمندان بسیاری بوده و هست و تعلق داشتن به خاندان یا قومیت خاص هیچ دلیلی بر بهتری یا کهتری افراد و اندیشه ها نیست. نکته دیگری که به عنوان تخریب از سوی دشمنان ایلیا مطرح شده این است که خانواده با ایشان مشکل داشته و حتی این موضوع را مطرح می کنند که ایشان از کودکی مشکل روانی داشته است. اولا اینکه خانواده ایشان گفته بودند که استاد از کودکی خارق العاده و با سایر کودکان متفاوت بوده اند. این تعبیر دشمنان استاد است که این موضوع را به مشکل روانی تحریف می کنند. از سوی دیگر حتی اگر فرض داشتن اختلاف با خانواده در مورد استاد ایلیا درست باشد، این موضوع دلیلی بر حقانیت یا عدم حقانیت انسانی نیست. همه ما در طول زندگی دچار اختلافاتی با خانواده خود شده‌ایم و  شدت این موضوع وقتی بیشتر می شود که عضوی از خانواده به دلیل استعدادها و توانایی های خداداد خود، با سایر اعضای خانواده تفاوت داشته باشد. هر فرد استثنایی در طول زندگی خود به دلیل تفاوت هایی که با انسان های عادی دارد تحت فشار و رنج است و دانشمندانی مثل ابن سینا، ادیسون و انیشتین و ...نیز از این موضوع مستثنی نبوده اند. بزرگان همواره در زندگی خانوادگی خود تحت فشار بوده اند زیرا درد متفاوت بودن را به دوش می کشیدند. خیلی از بزرگان حتی در سنین جوانی و نوجوانی به دلیل عشق و آرمان بزرگی که داشته اند، خانه و خانواده خود را ترک کرده و به دیدار معبود شتافته اند. دوران مبارزه بر علیه طاغوت و پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس سرشار از نمونه هایی از این قبیل است. جوانانی که به خاطر آرمان والایی از خانه و خانواده خود جدا شده و حتی به شهادت رسیده اند. آیا این بزرگان رانیز می توان به جرم مشابه زیر سوال برد و به دلیل تلاطمات خانوادگی محکوم کرد؟

 از سویی دشمنان می دانند که ایشان با زندگی خانوادگی خود وداع نکرده و از ارتباط تنگاتنگ استاد با مادرشان مطلع بودند. اگر نه این بود پس چرا برادر ایشان آقای رامین فتاحی دستگیر و در بند 209 زندانی می شود و بعد از آزادی به طرز سوال بر انگیزی جان می سپارد؟ چرا هنوز خانواده ایشان به خاطر وابستگی به استاد ایلیا، تحت فشار نیروهای مرموز امنیتی قرار دارند؟ در سخنان دشمنان می خوانیم فردی با تلاطمات روحی و افسردگی و سرخوردگی!! با اتوبوس از شهرستان به تهران آمد. جالب است که فردی متصف به این خصوصیات بعد از نقل مکان به تهران و در ظرف مدت اندکی، علیرغم جوانی و سن بسیارکم طرفداران بیشماری می یابد که حتی به جهت تعداد زیاد، سالن های موجود و فرهنگسراها و حتی ورزشگاهها جوابگوی تعداد زیاد مدعوین نیستند! کدامیک از بزرگان که در خانواده های سرشناس بزرگ شده و آب توی دلشان در دوران کودکی تکان نخورده و بنز و هواپیما سوار شده اند، در سن 25 سالگی بیش از صد هزار شاگرد و طرفدار داشته و تعداد بیشماری پروژه تحقیقاتی را راهبرد کرده و اینهمه سخنران و محقق به جامعه تحویل داده اند؟

نکته دیگری که از مقایسه سخن دشمنان استاد حاصل می شود، تفرق و پراکندگی ادعاهایشان حتی در مورد یک موضوع مشترک است. یک جا گفته می شود که در جو متلاطمی زندگی می کرده و خانواده ایشان را قبول نداشته اند و با هم اختلافاتی داشته اند تا آنجا که ایشان خانواده شان را ترک می کند و جای دیگر عنوان می شود که همه خواهران و برادران ایشان در یک مرکز ناشناخته به نام حامیم با هم، همکاری و فعالیت می کنند! در نهایت به نظر ما نیز این موضوع درست است که یک فرد تیز هوش و نابغه از کودکی با اطرافیان خود متفاوت باشد زیرا اکثر بزرگان نیز از کودکی به دلیل نبوغ ذاتی باکودکان دیگر متفاوت بوده و این تفاوت ها گاهی باعث می شده که به نامتعادل بودن محکوم شوند مانند انیشتین که خانواده اش اورا در کودکی عقب افتاده می دانستند و یا ابن سینا که به دلیل نبوغ ذاتی از همان کودکی تحت تعقیب بود و خانواد اش را دچار مشکل کرده بود و صدها مثال دیگر که در این مجال نمی گنجد. ولی نکته اینجاست که دشمنی و نفاق دشمنان استاد تا به آنجا بالا می گیرد که این نبوغ ذاتی را که آنان و همه افرادی را که با استاد آشنایی دارند را وادار به اقرار کرده، کتمان می کنند و حرفهای خانواده ایشان را که گفته اند ایشان در کودکی نه تنها با دیگر کودکان متفاوت بوده بلکه خارق العاده بوده اند را در رسانه ها به گونه ای تحریف می کنند که به نظر برسد ایشان از نظر روانی طبیعی نبوده و مشکلات زیادی دارد.

گوییا باور نمی دارند روز داوری           کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

 

 

·         فیض روح القدس ار باز مدد فرماید...دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد....

 

یکی از تهمتهای دیگری که به استاد ایلیا وارد شده بواسطه القابی است که از ایشان در مقدمه کتاب جریان هدایت الهی به چاپ رسیده، مطرح گردیده است. استاد ایلیا در میان پیروان به نام های متعددی خوانده شده و القابی مانند تجسم جریان حقیقت، و روح مجسمّ حق و بنی سماء از سوی آنان به ایشان داده شده است. و این موضوع دستمایه دیگری برای اتهاماتی نظیر کافر، ملحد و ... قرار گرفته است. در ابتدا به پرسشی از خود استاد ایلیا در این زمینه استناد می کنم و سپس به روشنگری درباره فلسفه وجودی این القاب می پردازم.

استاد ایلیا در پاسخ به سوال « آیا «تجسّم خدا» هستید؟» می گویند:« همه‌ی موجودات و همه‌ی انسان‌ها به نسبتی تجسّم خدا هستند.» و در پاسخ به سوال بعدی که می پرسد: «منظورم این است كه آیا شما تجسّم‌كامل خدا هستید؟» پاسخ می دهند:« حقیقت لایتناهی و نامحدود است و هرگز تمام نمی‌شود. هیچكس تجسّم تمام و كامل او نیست.»[14]از سوی دیگر استاد تا به حال هیچ لقبی را برای خود قائل نشده و همواره به این موضوع تاکید کرده اند که من خودم هستم نه هیچ کس یا هیچ چیز دیگر. اما به راستی شاگردان استاد به چه دلیلی این القاب بزرگ را به ایشان داده اند؟ برای یافتن پاسخ این سوال به قرآن کریم و مستندات اسلامی مراجعه کردم و دیدم از سویی خداوند بزرگترین لقب یعنی خلیفه الله را به انسان عطا کرده است. اما اکثر مردم خوابند و نمی دانند که کیستند... و در این میان آنکه بتواند این خواب زدگان را بیدار نماید و به سوی خداوند هدایت کند و بازگرداند، خلیفه و نماینده حقیقی اوست. جالب است که از این میان، هر کسی بیدار شد به او می پیوندد و در مقام خلیفه اللهی با او سهیم می گردد. و خداوندی که هیچگاه در وعده اش تخلف نمی کند، زمین و آسمان و هر چه درآن است را به حکم نافذ خود، در اختیار او قرار می دهد تا از آن برای بازگرداندن مردم به پادشاهی الهی استفاده نماید. نمونه های نهان و آشکاری در این رابطه در تاریخ وجود دارد. خضر نبی(ع)، ابراهیم (ع)،‌ مسیح(ع) و ... همه و همه گواهانی آشکار بر این ادعا هستند. آنان که اعجاز داشته اند و مردگان را به اذن خداوند زنده می گرداندند و کور و افلیج را شفا می دادند و یا از گوشت های به هم پیچیده، پرنده خلق می کردند و ... گزارشهای بسیاری نیز در طول تاریخ وجود دارد که غیر از انبیای الهی بزرگ مردانی و زنانی مثل حلاج و رابعه و ابراهیم ادهم و بزرگان دیگر از اقوام دیگر بوده اند که می توانسته اند در صنع خداوند دخل و تصرف کنند و به اذن او دست به اعمالی بزنند که برای سایرین (چون ظاهرا از انجام آن ناتوانند) ‌عجیب و خارق العاده به نظر برسد غافل از اینکه این خلیفه کار عجیب و غریبی نمی کند بلکه او روح الهی درون خود را از بالقوه به بالفعل تبدیل کرده است و اجازه یافته تا از قدرت روح خداوند که به امانت به او سپرده شده استفاده نماید و جانشین خدا باشد. اوست که باز می گردد و بازمی گرداند و با شیوه خداوند تعلیم می دهد همه این ها را گفتیم تا بدانیم استاد ایلیا میم  یک استثنا نبوده و نیست. او معلمی است که توانسته روح الهی را در خود بیدار سازد و به بازگشت بسیاری از انسان ها به سوی خداوند، توفیق یابد. او در همین زمان کوتاه که از آشکاری تعالیم او می گذرد توانسته توجه بسیاری را به خداوند بازگرداند و روح الهی و معنویت زنده و پویا را در بسیاری از مخاطبین خود بیدار و فعال نماید. این معلم جوان که به ظاهر درس نخوانده و از تحصیلات آکادمیک برخوردار نیست به قدری در جلب مخاطب و ارتباط با ایشان موفق بوده که حیرت همگان را بر انگیخته است. گواه این سخن هزاران هزار شاگردانی است که بعضا از اعماق تاریکی و گمراهی، نور را بازیافته و حتی شیطان پرستان کافران و بی دینان بسیاری با نور تعلیم او راه را از بیراه شناخته و به آغوش خداوند زنده، بازگشته‌اند . از این روست که برخی کوردلان که در برابر جلب این همه شاگرد که عاشق تعلیم و معلم خود هستند، وامانده‌اند او را جادوگر و فریبکار می خوانند و چون توانایی او را نمی توانند درک کنند می خواهند  به زعم خود، او را از بین ببرند و نور او را خاموش سازند. غافل از اینکه خداوند بر معلم خود غیور است و بنا به وعده حق کلام خود، او را حفظ می نماید. آنجا که می فرماید: یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون «می خواهند نور خدا را با زهر کلام خود خاموش و بی اثر سازند، غافل از آنکه خداوند نورش را هر لحظه کامل و کامل تر می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند... »

کلام او کلام جدیدی نیست؛ تعلیم او همان «وحده لا اله الا هو» است که دعوت مشترک تمام انبیا و اولیاست و او به طرز معجزه واری این پیام ازلی را چنان ساده و زیبا ارائه می دهد که سخت دل ترین و بی ایمان ترین افراد نیز پس از دیدار او و برخورداری از تعلیمش دگرگون گشته و گواهی می دهند که معلم روح خود را یافته اند.  پس چرا برایمان اینقدر عجیب است که بشنویم او قادر به انجام اعمال خارق العاده‌ای است؟ او که خود هیچکدام ازاین اعمال را به خود منتسب ندانسته و احدی را جز روح الهی قادر به معجزه نمی داند. چرا داشتن القاب متفاوت برایمان اینقدر عجیب است؟ ‌مگر نه اینکه معلم الهی را در هر جا به نامی می خوانند که با آن نام تعلیم میگیرند؟ اصلا مگر اینکه نام من یا لقب من این باشد یا نباشد دلیلی بر حقانیت یا گمراهی است؟ آیا این ظاهر پرستی مگر چیزی جز فریب شیطان است که می خواهد ذهن و فکر انسانها به جای پرداختن به عمق و معانی، به پوسته منحرف کند و در سطح پخش گرداند؟ چرا همه ما به ظاهر روی می آوریم و در آن متوقف می شویم؟ چرااین حدیث بزرگ را فراموش کرده ایم که می فرماید:« به آنچه می شنوید بنگرید و به اینکه چه کسی آن را می گوید توجه نکنید.» مگر نه این بوده است که حتی شاعران و اندیشمندان و شاعران و عرفا و خلاصه تمام کسانی که ردپای خود را به نحوی در تاریخ گذاشته اند دارای القاب متعددی بوده اند که اکثرا نه از سوی خودشان، بلکه از سوی مخاطبان یا نزدیکانشان به آنها داده شده و معمولا خود در آنها نقشی نداشته‌اند. مضافا اینکه بسیاری از القابی که استاد ایلیا میم را به آن می خوانند به همه انسانها تعلق دارد: رام الله یعنی تسلیم و رام خداوند؛ تجسم حقیقت؛ تجسم روح الهی و یا نماینده خداوند در زمین. مگر نه این است که همه ما تجسم جریان حقیقت و تجسم روح خداوند هستیم و همه به گواه کلمات خداوند در قرآن کریم خلیفه الله یا نماینده الهی هستیم؟ مگر نه اینکه خداوند از روح خود در ما دمیده است؟ پس دارا بودن این القاب ادعا نیست. وعده خداوند است به انسان و آنکه وظیفه الهی خود را بهتر و کاملتر انجام دهد حقیقتاً شایسته این است که توسط آسمانها و زمین به این القاب خوانده شود. خداوندی که بی نیاز مطلق است، قصدهای خود را هر گونه که بخواهد عملی می سازد. معلمین حق همواره بوده اند و هستند و آنان هستند که خلیفه حقیقی خداوند در زمین‌ و تجسم روح الهی اند و چه کسی است که بتواند این حقیقت را انکار کند؟

 

 

·         او که از کلمات گذر کرده...

 

می گویند او شیاد است شیادی مدرن! می گوییم مگر چه کرده؟ پاسخ می شنویم که او هنر بازی با الفاظ را می داند پس با الفاظ شیادی می کند... می پرسیم با الفاط چطور می توان شیادی کرد؟ می گویند همین که مردم را با کلماتت وادار به تفکر کنی یعنی شیادی!! اینهمه نسخه آماده داریم کسی آنها را نمی پیچد آنوقت شما به مردم با شیادی مدرنتان نسخه پیچیدن می آموزید!

این دیگر از آن اتهام هاست... اینکه استادی برای هر سوال نه تنها جوابی در خور داشته باشد بلکه از طریق این پرسش و پاسخ بتواند شنونده را به تفکر وادارد و جریانی از تفکر را در ذهن مخاطب جاری سازد، شیادی نام می گیرد. اگر اینطور است تمام متکلمان معاصر و قدیم شیاد بوده اند. اگر این طور است تمام افرادی که از طریق مناظره تعالیم و آموزه های خود را آشکار می کردند کلاهبردار بوده اند حتی نعوذ بالله  امام جعفر صادق و امام رضا (ع)!

می گویند چرا اینقدر پیچیده به سوالات پاسخ داده است؟ این روش او در تعلیم است. روشی خاص و منحصر به فرد...او ورای سوالها و پرسشها را مانند یک طبیب، موشکافانه می بیند و به آن پاسخ می دهد. وقتی فردی به علت تومور مغزی به پزشک مراجعه می کند آیا صحیح است که پزشک به او مسکن دهد؟ این است که رفتار او و پاسخ او به سوالات برای افرادی که نگاه های سطحی دارند، نوعی مانور پیچیده و ابهام ساز تلقی می شود در حالیکه او در تمام پاسخ ها و تعالیم خود علاوه بر مشاهده خود سوال و خاستگاه آن، تعلیم یگانگی را می رساند و به اصل لا اله الا هو اشاره دارد.

بر پایه همین اصل یگانگی است که استاد در تمام تعالیم خود سر پیکان مخاطبان خویش را از خود به خدا هدایت می کند و نمی گذارد که هیچ عمل خارق العاده یا تعلیمی به نام خود او ثبت شود. او در مورد خود هیچ نمی گوید و هیچ ادعایی ندارد. او هیچ نامی بر خود نمی نهد و از این روست که هر طیف از مخاطبان او را به نام یا لقب خاصی می شناسند که خود هیچکدام از آنها را تایید نمی کند. و به این طریق به همه اعلام می کند که بر علیه تمام خودبینی ها و منیت ها برخاسته است. اما همین خود پرستان و خود بینان که نمی توانند روشهای ضد شیطانی او را تاب بیاورند به او برچسب می زنند که او از خود نمی گوید چون می خواهد پوشیده و در پرده بماند حالا اگر استاد از خود و خانواده خود بگویند و بنویسند آن وقت این بازمانده های بنی اسرائیل می گویند دیدید چه استاد خودبینی است!! به جای اینکه از خدا بگوید از خود می گوید... و قس علی هذا

ازسوی دیگر دشمنان ایلیا که نتوانسته اند دربرابر نفوذ کلام و جلب مخاطبان بیشمار او اتهامی را مطرح کنند و ساکت بنشینند اینگونه می گویند که او تنها روانشناس خوبی است و به علت هوش سرشاری که دارد می تواند با طیف عظیم مخاطب ارتباط برقرار کند و نیازهای آنها را به فراست در یابد. آری ما نیز به این موضوع اعتقاد داریم که او یکی از باهوش ترین و بزرگترین پدیده های شعوری قرن حاضر است. او نه تنها به روانشناسی احاطه کامل دارد بلکه احاطه او به سایر علوم و فنون به گواه صدها و شاید هزاران شاهد بسیار بی نظیر است. او در حالی صد هزار مخاطب تشنه را از کلام خود سیراب می سازد که با همین قیاسات ظاهری هنوز سی بهاراز عمر خود را پشت سر نگذاشته و این در نوع خود شاهکاری بی همتاست...

 

 

·         چرا او بین پیروانش اینهمه لقب و نام دارد؟...

 

استاد ایلیا در پاسخ به سوالی در ارتباط با اسامی ایشان که می پرسد: «ا شما را به اسامی‌گوناگونی خطاب می‌كنند. چرا؟» می فرمایند: «زیرا هركسی از زاویه‌ای و از بینش خاص خودش به من نگاه می‌كند. اسم اشاره‌ای است به هویت شما و از آنجا كه هر گروه از پیروانم از دیدگاهی به من می‌نگرند، هویت من برای آنان همان تجسّم و تجلّی اندیشه و نیات آنان خواهد بود پس به نامی ‌متناسب مرا می‌خوانند.»...

از سوی دیگر اگر مبناي محكوميت يك فرد را مي توان چند اسم صدا زدن او قرارداد پس بايد تمام افرادي كه در شناسنامه اسم ديگري دارند و در جای دیگر با عنوان ديگري صدا زده مي شدند را محكوم به كلاهبرداري و جعل و حقه بازي دانست. پس همه بزرگان تاريخ مانند محمّد(ص) كه او را احمد صدا می زدند، علي(ع) كه او را ايليا مي ناميدند، الياس نبي يا ايلياي نبي، منصور حلاج، حسین نام داشت و مولانا، جلال الدین محمد نام داشتند و ... نعود بالله كلاه بردار و حقه باز هستند. در ادعیه می خوانیم که تمام انبیای بزرگ القابی الهی داشته اند و به نامهای بزرگی خوانده می شوند.

از طرف ديگر اگر بخواهيم بر اين اساس كسي را محكوم كنيم اول از همه بايد سراغ نهادهاي مرموز امنيتي برویم و سري به آنجا بزنیم كه همه آنها در شناسنامه اسمي ديگر دارند و در اداره اي كه كار مي كنند اسامي ديگر. بايد سري به گمنام هایی بزنیم كه چندین هویت دروغین دارند و با سواستفاده از اين القاب، كثيف ترين جنايات را درگمنامی مرتکب می شوند. پس اينجا چه كسي محكوم است؟

 

 

·         تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

 

و اما اتهاماتی که به استاد ایلیا وارد شده بسیار بیش از اینهاست که در این مجال کوتاه به آنها پرداخته شد. از سویی کثرت و تنوع این اتهامات هر فکر هوشیاری را به این مشغول می کند که این پدیده بزرگ کیست که این همه اتهام را به او وارد می کنند و از سویی حقارت و دستپاچگی دشمنان او را نشان می دهد که سلسله وار، اتهامی را پس از اتهام دیگر وارد می کنند و نه فرصت و نه مدرکی برای اثبات حتی یکی از آنان ندارند. از سویی بدون تفهیم و اثبات جرم بیش از شش ماه ایشان را در زندان نگه می دارند و شکنجه می دهند و از سویی فریاد سر می دهند که او این همه اتهام دارد و شیطان است و فرقه ساخته و فاسد است و ...

آنان در مقابله با استاد بدترین و ناجوانمردانه ترین روش ها را که همانا بهتان و افترا و شکنجه و دروغ است برگزیده اند اما باید بدانند که شاگردان استاد در حمایت از استادشان مکر دشمن را بدون توسل به دروغ و روشهای ناجوانمردانه به ایشان باز خواهند  گرداند. دشمنان باید از مکر خدا بیندیشند که همانا دست بالای دست بسیار است و البته که دست خدا بالاتر از دستهای ایشان است.[15]

حافظان ایلیا

 

 

 

مولفه هاي دروغ سنجي و دروغ يابي

 

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر از خدا پروا داريد براى شما [نيروى] تشخيص [حق از باطل] قرار مى‏دهد و گناهانتان را از شما مى‏زدايد و شما را مى‏آمرزد و خدا داراى بخشش بزرگ است»[16]

 

چه كسي مي گويد؟

تحليل گوينده خبر

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد (حجرات-6)

بسيار مهم است بدانيم گوينده خبر چه کسي است؟ چنانچه فردي فاسق و دروغ گوست بايد بر راستي خبر كاملا تأمل و در موردش تحقيق كرد. زيرا اطميناني به صحت حرف و سخن او نيست. بايد به سابقه و پيشينه آورنده يا گوينده يا نويسنده توجه داشت. همينطور به اعتقادات و باورهاي او.کسي که قبلا دروغ گفته ممکن است بازهم دروغ بگويد.کسي که بسيار دروغ ميگويد خبررسان معتبري نيست.کسي که بطور مشهود عدم صداقت در رفتارش دارد مثلا خيانت در امانت، خلف وعده، تظاهر و ريا، ترور شخصيت، و .... که بر شما محرز شده، نميتواند فرد قابل اطميناني در رساندن خبر باشد.

عالم بي عمل

يكي از مولفه هاي رديابي دروغ و سنجش دروغگو اين است كه او ديگران را به چيزهايي متهم مي كند كه خود به آنها عمل نمي كند. با مشاهده رفتارها و نتايج بدست آمده از روي عملش مي توان آن را تشخيص داد. بسياري از بنگاه هاي دروغپراكني، متشكل از افراد فاقد صلاحيتي هستند كه گفته ها و اعمالشان كاملاً در تناقض هستند.

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد»(صف – 2 و 3)

 

از كجا مي گويد؟

تحليل منبع خبر

گوينده خبر ميتواند فرد يا رسانه هاي جمعي باشند. مثلا وقتي بدانيم فلان بنگاه خبر  پراکني (شبکه هاي تلويزيوني ،راديويي، خبرگزاري و روزنامه ها و ....) توسط سازمان اطلاعاتي فلان کشور حمايت مي‌شود بايد به بيطرف بودن اخبار و تحليلها ي آن به ديده ترديد نگريست. تعدد گوينده خبر در بعضي مواقع کمک ميکند اما معيار قطعي نيست حتي ممکن است عکس اين موضوع باشد.

 

چرا مي گويد؟

 آگاهي از قصدها و نيات راوي خبر

امام صادق عليه السلام به يكي از اصحاب خود فرمود: إنّ المصلح ليس بكذّاب. «مصلح دروغگو نيست» آگاهي از قصدها و اهداف و نيات او نقش بسيار تعيين كننده اي دارد. آيا به صلاح مردم و جامعه حركت مي كند. يا به قصد تحقق قصدها و منافع عده اي ديگر عمل مي كند. كسي كه در تناقض با ارزش هاي ديني و وحدت گام برمي دارد و در پي تفرقه و جدايي و آشوب به پا كردن است. قطعاً قابل اعتماد نيست.

 

چه مي گويد؟

تحليل جنس خبر

هر آنچه كه اساس آن حقيقت گرايي و حقيقت جويي نباشد، دروغ است. هر آنچه كه موجب خواب و غفلت و توهم گردد، دروغ است. هر عملي اگرچه ظاهري خوب و نشان دهنده دينداري باشد اما بر پايه دروغ بنا نهاده شده باشد، ارزشي ندارد. زيرا ارزش و خوب بودن يك كار را ميزان راستي و درستي آن تعيين مي كند. اخبار نيز فارغ از منتقل کننده آن مستثني از اين امر نيست. اگر جنس خبر از جنس تفرقه و فتنه و ... باشد و از راستي بدور باشد از درستي هم بدور است.

1- تناقض گويي و تضاد

يكي از نشانه هاي بارز دروغ تناقض گويي و تضاد است. ضرب المثل معروفي است، مي گويد: «دروغگو كم حافظه است». امام صادق (ع) فرموده: إنّ ممّا أعان اللّه علي الكذّابين النّسيان. «خداوند فراموشي را بر دروغ گويان مسلّط مي‏سازد.» به همين خاطر هميشه در خبرهاي دروغ، گاف هاي قابل توجهي به چشم مي خورد كه ساختگي بودن آن را آشكار مي كند. واقعيت اين است كه دروغ از يك نظام باطل و يك جريان فكري تاريك سرچشمه مي گيرد كه از جنس توهم است و پايه و اساسي ندارد. به طوري كه اگر هر پيام حاوي دروغ، حتي حرفه ترين نوع دروغپردازي ها، مورد تحليل كارشناسانه قرار گيرد، به راحتي مي توان اين تناقضات را بيرون كشيد و بي پايه بودن آن را بر ملا كرد.

2- غفلت، خواب كردن و دوري از حقيقت

 هر آنچه كه اساس آن حقيقت گرايي و حقيقت جويي نباشد، دروغ است. هر آنچه كه موجب خواب و غفلت و توهم گردد، دروغ است.  حتي اگرچه ظاهري خوب و نشان دهنده عملي ديندارانه باشد اما اساساً بر پايه دروغ نهاده شده باشد ارزشي ندارد. آنچه كه به دوري از حق منجر مي شود و دعوتي است به غفلت از حضور خداوند و ترديدي است در امور الهي، بدون شك دروغ است و توهم.

امروزه برخي از صاحبان قدرت با تملك رسانه ها چنين مأموريتي را به طور جدي دنبال مي كنند. همانا تبديل دنياي حقيقي به يك دنياي ساختگي و دروغين براي مخاطبين. «اِيجي» در كتاب خود با عنوان فراري كه در سال 1987 منتشر ساخت مي‌گويد: «رسانه، نمايشي است كه براي سرگرم كردن مردم طراحي شده و عمداً براي ناآگاه نگه‌داشتن مردم برنامه‌ريزي شده است.» با توجه به اين سخنان، پيش بيني جورج ارول يعني «جهل نيرومند است»، ديگر يك پيشگويي محسوب نمي شود بلكه به يك واقعيت تبديل شده است.

 

بر چه اساسي مي گويد؟

تكيه بر گمان و برداشت ها

بسياري از دروغ ها از برداشت هاي غلط، قضاوت هاي عجولانه و گمان هاي بدبينانه نشأت گرفته است. در اين مواقع دروغپراكني وقتي صورت مي گيرد كه درباره حقيقت موضوع، دانش و اطلاعات كافي وجود ندارد و بدون آنكه درباره سوژه موردنظر واقعاً تحقيق و تفحس صورت گرفته باشد، نسبت به آن دروغپردازي مي شود. در حالي چنين .... هيچ گاه مورد تاييد عقل گرايي و تعاليم قرآن و  نبوده است . همانطور كه پيامبر اسلام (ص) فرموده اند:‌ «از گمان دورى كنيد؛ زيرا گمان، دروغترين سخن است. به سخنان مردم گوش فرا نداريد و عيبشان را پى جويى نكنيد»

بارها و بارها در طول تاريخ چنين وقايعي توسط منكران حقيقت صورت گرفته است و با چنين شيوه اشتباهي، به سادگي حقايق را زير سوال بردند و درباره آن دروغپراكني كردند. در قرآن مجيد آيات زيادي به اين موضوع اختصاص يافته است. همانجا كه مي فرمايد: «بلکه چيزي را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است. کساني [هم] که پيش از آنان بودند، همين گونه تکذيب کردند. پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.» ﴿يونس - 39 ﴾

«بگو: آيا نزد شما دانشي هست که آن را براي ما آشکار کنيد؟ شما جز از گمان پيروي نمي‌کنيد، و جز دروغ نمي‌گوييد.» ﴿ انعام - 148 ﴾

«آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد و با زبانهاى خود چيزى را كه بدان علم نداشتيد مى‏گفتيد و مى‏پنداشتيد كه كارى سهل و ساده است با اينكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود» (نور – 15)

زبان پريشى و واژه هاي توخالي

يكي از مشكلات اساسي در حوزه زبان و كلام، زياده گويي است. واقعيت اين است كه آسان ترين كار براي عده اي حرف زدن و ياوه گويي است . به طوري كه خودشان حرف هاي خود را نمي فهمند. در اين حالت از سخناني استفاده مي شود كه پشت ندارد، ياوه به تمام معناست و فقط الفاظ را در كنار هم مى گذارند.

استدلال ناگرايي و ارائه اطلاعات ساختگي بدون سند و مدرك

اظهار نظرها و ابراز عقايدى كه بر مبناى «باطن و فهم و استدلال» نيست و هيچ گونه شاهد و دليلى براى آن وجود ندارد. در چنين شرايط دروغپردازي بدون هيچ سند و مدركي و كاملاً بي حساب صورت مي گيرد. و دروغپردازان به راحتي تاثيرات منفي خود را بر اذهان عمومي برجاي مي گذارند. در قرآن آمده است كه:

«چرا چهار گواه بر [صحت] آن [بهتان] نياوردند پس چون گواهان [لازم] را نياورده‏اند اينانند كه نزد خدا دروغگويانند.» (نور – 13)

 

براي كه مي گويد؟

بايد ديد اين خبر به نفع چه کساني تمام ميشود. کارآگاهان سوال جالبي در پرونده هاي خود مطرح ميکنند: انگيزه فرد چه ميتواند باشد و اتفاق حاصله به سود چه کسي يا کساني تمام ميشود؟

اسماً مهمترين مأموريت رسانه ها افزايش آگاهي و اطلاع رساني به مردم و ظاهراً وسيله اي براي خدمت به آنها معرفي شده است. اما آنچه در عمل مشاهده مي شود، همانا خدمت بي چون و چراي رسانه ها براي نهادهاي قدرت است.

رسانه ها در اصل سخنگوي يك يا چند نهاد سياسي قدرتي هستند كه گاه آن نهادهاي قدرت به صورت آشكارا در رسانه حضور دارند ولي اغلب اوقات هيچ نام و نشاني از آنها برده نمي شود. بلكه در نقش خط دهنده اصلي در پشت پرده حضور دارند و رسانه ها به عنوان آلت دست و برده سياست هاي آنان به حساب مي آيند.

 

 

 

حقه های کثیف

 

دست خدا بالا تر از دستهای ایشان است...

در طول مدتی که از آغاز هجوم دشمنان به استاد عزیزتر از جانمان می گذرد شاهد توطئه های بسیاری بوده ایم. توطئه هایی که تا به حال با هوشیاری  شاگردان استاد عقیم مانده و هیچکدام ره به مقصد نبرده است. در این میان توطئه هایی که در قالب نوشتار عرضه شده تنوع و تعدد بیشتری دارد. بر آن شدیم تا در مطلب ذیل پرده از نقاب این توطئه ها برداریم و فرمول های سیاه تبلیغاتی دشمنان استاد را فاش نماییم. اغلب این توطئه ها در محیطهای وبلاگی که محل رویارویی مجازی شاگردان استاد و دشمنان منافق ایشان می باشد مطرح گردیده اند. وبلاگ هایی که هر کدام با محوریت یکی از حقه های زیر به پراکندن زهر و تنیدن تار عنکبوت برای به دام انداختن شاگردان استاد مشغول بوده اند، پس از افشاگری و بر افتادن نقاب از چهره پلیدشان، از آنرو که دیگر دلیلی برای ادامه فعالیت نمی دیده اند تعطیل شده و دکان شیادی شان تخته گردیده است. به امید اینکه شناسایی این روشها در شناسایی حیله های جدید دشمنان موثر واقع شود.

 

·         تفرقه بینداز و حکومت کن!

 

در این روش که در وبلاگ استاد حق کیست[17]، مورد استفاده قرار گرفت. نویسنده با مطرح کردن این فرضیه که از هر ده نفر، نُه خائن بین ماست سعی داشت در دوران زندانی بودن استاد بین شاگردان ایشان تفرقه ایجاد کند. این وبلاگ با همین شعار و تکرار آن در قالب کامنت در وبلاگ های شاگردان استاد و با قلمداد کردن خود به عنوان یکی از شاگردان وفادار استاد سعی داشت چهره خود را پنهان نگهدارد. نویسنده این وبلاگ پس از مطرح کردن چند سوال شک برانگیز و بی احترامی به همسر استاد پس از مدتی کوتاه به علت افشا شدن حقه و برافتادن نقابش و نیز روشن شدن یکی از دروغهایش توسط شاگردان استاد، وبلاگ خود را تعطیل کرد.

 

·         توپ را بینداز داخل زمین و خودت کنار بکش!

 

در این روش کثیف که در کامنتهای شهروند و وبلاگ نهضت انتظار[18] و اخبار درج شده در برنا نیوز و جهان نیوز مورد استفاده قرار می گرفت نویسنده ابهامات و سوالات شاگردان را شناسایی می کرد و پس از بزرگنمایی و تحریف،‌ این سوالات را در قالب اتهام مطرح می نمود و بدینسان یک گفتگوی وبلاگی به راه می انداخت. نویسنده این متون در این روش حتی از مستندات پرونده استاد ایلیا و مسائل زندگی خصوصی ایشان که شاگردان ازآن بی خبر بودند استفاده می کرد و در حالیکه خود جواب سوالات و ابهامات خود را می دانست عمدا خود را جوینده‌ای نشان می داد که در جستجوی جواب سوالات خویش است و پس از اینکه جواب سوال خود را از شاگردان دریافت می کرد سوال و ابهام بعدی را با شدت بیشتری مطرح می ساخت و به پراکندن تردید و نفاق بدون آنکه خود را نشان دهد مشغول می شد. مرحله اول این حقه به دلیل تحریم وبلاگ و تحریم پاسخگویی به این کامنت ها و سوالات از طرف شاگردان استاد به شکست انجامید. وبلاگ نامبرده در ابتدای متن دوباره با توسل به این حقه، فعالیت خود را از ابتدای سال 87 آغاز کرده است.

 

·         به هدفت نرسیدی؟‌ ریشه دین و ایمان را یکسره بزن...

 

این روش عجیب نشان از درماندگی دشمنان در مقابله با استاد و عدم پایبندی ایشان به اصول اخلاقی و دینی خبرمی دهد نماینده این ایدئولوژی اداره ضد ادیان است که هدف در هر شرایطی وسیله را توجیه می کند. این حقه به طور آشکار در وبلاگ دانا برای محو خرافات مورد استفاده قرار گرفت. نویسنده این وبلاگ سعی داشت با زیر سوال بردن بنیانهای فکری شیعه و نوشتن مطالبی درباره ایران باستان و بالا بردن دروغین فردوسی و در کنار آن نوشتن کامنت هایی با این محوریت که همه چیز درباره دین و ایمان دروغ است، سعی داشت از بین شاگردان استاد برای خود دوستانی جمع کند و احتمالا پس از آن اعلام کند که شاگردان استاد افرادی فراری از دین و مذهب هستند. این وبلاگ با شناسایی شاگردان استاد و تحریم آن توسط شاگردان به سرعت افشا شد و پس از آن به دلیل اینکه دیگر دلیلی برای ادامه فعالیت نداشت تعطیل شد.

 

·         کی بود، کی بود؟‌ من نبودم...

 

این روش یکی از قدیمی ترین روشهای تفرقه اندازی است. یهودیان بنی قریظه در رمان پیامبر اسلام نیز از این روش برای تفرقه اندازی استفاده می کردند. روش کار دشمنان استاد با این روش این بود که از طرف شاگردان استاد و با آدرس و نام وبلاگ های سر شناس و پر بازدید و حتی در مواردی با نام و نشانی وبلاگ های به ظاهر کوچکتر در وبلاگ های مذهبی کامنتهای نا معقول و در برخی موارد بی ادبانه می گذاشت که در حداقل یک مورد باعث شد یکی از وبلاگ های مذهبی به موضع گیری آشکار در برابر این وبلاگ بپردازد و به درج مطلبی در این زمینه اقدام نماید. نمود دیگر این حقه، کامنت هایی بود که با نام و نشان شاگردان استاد در وبلاگ های اکیست ها گذاشته می شد به این عنوان که استاد ایلیا رام الله رهبر اکیستهای جهان است! که این کار نیز اکیستها را وادار به واکنش کرد و آنان مطالبی را در تکذیب ادعاهای مطرح شده توسط این منافقان  برای شاگردان استاد نوشتند غافل از اینکه ریشه این موضوع از جای دیگری است...

 

·         دروغی دروغ بگو!

 

این روش نیز مکمل روش قبل بود با این تفاوت که نویسنده از قول شاگردان و نه برای وبلاگی خاص بلکه برای مخاطب عام کامنت می گذاشت. فحاشی به نظام اسلامی و دین و قانون اساسی از حیله های این روش بود. پس از مدتی با بیانیه های هوشمندانه و تکثیر این بیانیه ها در محیط وب، این توطئه نیز که می خواست شاگردان استاد را مخالف رهبری و نظام اسلامی نشان دهد، عقیم ماند.

 

·         خالی بندی خیلی بزرگ بهتر از چندتاست، لااقل وقتی بترکد صدایش همه جا می پیچد!

 

دروغگوی معروف دوران تسلط نازیسم یعنی گوبلز به این شیوه اعتقاد داشت. او می گفت دروغ باید آنقدر بزرگ باشد که کسی نتواند آن را باور نکند. این حقه کثیف اطلاعاتی درباره استاد نیز به کار گرفته شد. مثلا عنوان شد که استاد رام الله دجال است!؟ و یا اینکه ایشان 1600 زن دارد! و یا اینکه ایشان مالک ده ها چاه نفت است و یا اینکه ایشان پرونده فساد مالی 400 میلیونی با شاکی خصوصی دارد. دروغهایی از این قبیل نه تنها به ترور شخصیت ایشان نیانجامیده است بلکه نشان داده که از نظر ایشان استاد دارای چه مقام بزرگی است که برای اینکه به زعم خود او را تخریب کنند، مجبور به گفتن چنین دروغهای شاخداری گردیده اند. این روش نیز به دلیل انتشار بیانیه های رسمی و عدم ارائه سند و مدرک برای چنین دروغهایی،‌ به شکست انجامیده است.

 

·         وقتی عصبانی شدی فحش بده و بد و بیراه بگو!

 

این روش که به روش کوچه بازاری نیز موسوم است یکی از ناکارآمدترین حیله های تبلیغاتی است. در این روش نویسنده با عصبانی نشان دادن خود، می خواهد مجوز هتاکی و بی ادبی را برای خود بگیرد و می خواهد در مخاطب عام، حس همذات پنداری ایجاد کند. نویسندگان این نوع متون به خود اجازه می دهند که هر نوع گستاخی و بی ادبی را عنوان کنند. وبلاگ شیادان معنویت از این روش استفاده می کرد. پس از مدتی با افشاگری مستند روشهای فاسد و غیراخلاقی اداره برخورد و به موازات آن شکایت به مدیریت بلاگفا به دلیل هتاکی این وبلاگ از طرف مدیران بلاگفا تعطیل شد. یکی دیگر از روشهایی که این وبلاگ را نعطیل کرد تحریم این وبلاگ از سوی شاگردان استاد بود. تجربه نشان می دهد که در همه حال اقدامات و تحریماتی که به صورت دسته جمعی انجام می شود،‌ موثر تر و کاراتر عمل می کند... آری دست خدا با جماعت است...

 

·         لباس مادر بزرگ رو تنت کن بعد منتظر شنل قرمزی بمون!

 

مجریان این روش دقیقا همان همان روش گرگ بدجنس را انجام می دهند و روش جالبی برای اجرای نقشه کثیف خود دارند. آنان چه در احضارها و ارتباط با شاگردان استاد و چه در وبلاگ ها و مطالب نوشته شده عنوان می کردند که ما دوست شما هستیم و شما عجب آدمهای خوبی هستید. آنان چهره خود را پشت نقاب مهربان و دوست پنهان می کنند و این دقیقا همزمان با موقعی بود که استاد ایلیا را در زندان شکنجه می دادند و ایشان را به وضع وخیم جسمانی رسانده بودند. آنان عنوان می کردند که شاگردان استاد اکثرا آدمهای خوب و موجهی هستند ولی استادشان آدم خوبی نیست و اینها گول خورده اند! غافل از اینکه همه این شاگردان دست پرورده استادی آنچنان هستند و مگر می شود موثر از اثر جدا باشد؟ بعد از اطلاع رسانی مطالبی در این زمینه با محوریت شناسایی اثر از موثر و اینکه درخت را از میوه اش می شناسند و  مطالبی از این دست، این حربه نیز با شکست روبرو شد. تاکتیک دیگر این روش ایجاد دوستی وبلاگی با عناوین فریبنده با شاگردان استاد بود. وبلاگ های ناشناس و جدید که به تبادل لینک با وبلاگ های شاگردان می پرداختند و سعی در جلب اعتماد شاگردان استاد را داشتند در واقع از همین حیله بهره می جستند. این حربه هدف های متنوعی را دنبال می کرد و پراکندن ابهام و نوشتن مطالب کفرآمیز و لینک شدن با وبلاگهای منحرف و حتی وبلاگهایی که به یک دسته فکری خاص مثل جادوگری و علوم غریبه اختصاص داشتند از این روش تغذیه می شد. در واقع این روش بستری را برای اجرای حقه های متنوع دیگر تبلیغاتی آماده می کرد که با شناسایی وبلاگ های دوست از دشمن و با انتشار بیانیه های رسمی دفتر نمایندگی استاد که هیچکدام از جریان های فکری شرقی و غربی را مورد تایید نمی دانست و با افشاگری درباره این حیله در وبلاگها این توطئه نیز عقیم ماند و شکست خورد.

 

·         زنگ بزن فرار کن!

 

در این روش که به مذبوحانه ترین شیوه ممکن اجرا می شد، کامنتهای تهدید آمیز و مجهول الهویه برای شاگردان استاد گذاشته می شد و یا این مطالب به ایمیل شخصی و یا ایمیل وبلاگ ارسال می گردید که همه آنها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم حاوی پیامهای تهدیدآمیز و به زعم خودشان ترساننده بود. هدف این روش هم کاملا مشخص بود. ایجاد جو وحشت و ترس و راکد کردن فعالیتها...در واقع اداره ضد ادیان با اجرای این روش نشان داد که خود بیشتر از تمام اتهاماتی که به ناحق به استاد ایلیا وارد می سازد به دنبال پنهان کاری و مرموز نشان دادن خود است. در واقع این نقاب ناشناس است که به آنها اجازه می دهد به راحتی به هر کار غیر قانونی ای که در راستی اهداف کثیفشان باشد بپردازند و وای ازآن روز که نقاب ها بر افتد... خیل کامنتهای خصوصی و ایمیل های ارسالی به وبلاگ های فعال شاگردان استاد که به طرز پنهان و آشکار آنها را به زندان و تعقیب و جرم تراشی تهدید می کردند و سعی می کردند صدای آنان را خاموش کنند (بدون اینکه خودشان شناخته شوند) همه از روشهای اجرای این حقه می باشند.

 

·         اگه گرگی برو تو پوست گوسفند و یه گله دوست پیدا کن!

 

حیله قدیمی ای وجود دارد که در داستانهای قدیمی کودکان نیز به آن اشاره شده است. داستان گرگی که لباس گوسفند می پوشد و  در یک فرصت مناسب گوسفندان را می درد. نمود این روش در حقه های اطلاعاتی اهالی اداره ادیان به این صورت بود که نویسندگان اداره تحت نام های خوب و دهان پر کن مذهبی شروع می کنند به ارتباط گیری با وبلاگ های مذهبی و مهدوی و پس از تبادل لینکهای لازم و پس از اینکه آمار وبلاگ به حد قابل قبولی رسید،‌ مطلب نهایی خود را اعلام می کنند و بدینسان زهر خود را بین دوستانی که چهره حقیقی دوست نو یافته خود را نمی شناسند می پراکنند. این حیله به طور مستقیم شاگردان استاد را هدف نمی گیرد ولی در دراز مدت دوستان و همفکرانی را برای این گرگ های اندیشه خوار به وجود می آورد که برای تایید گرفتن و حمله دسته جمعی به کار می ایند. اکثر وبلاگ های متعلق به اداره ادیان حاوی لینکهای مرتبط با همین موضوعات است و این نشان می دهد که این استراتژی در دستور کار تمام وبلاگ های تخریبی بر علیه استاد قرار دارد. از سوی دیگر اداره ادیان وبلاگهای زیادی را در این راستا تاسیس کرده و به قول معروف در آب نمک خیس کرده اند و به ارتباط گیری با وبلاگهای مذهبی و دینی ادامه می دهند. تعدد این وبلاگ ها مانع ردیابی و شناسایی آنها می شود و این وبلاگها در موقع مناسب بستر مهیایی برای قراردادن مطالب تخریبی و پراکندن شایعات بر علیه دشمنان اداره ادیان محسوب می شود. شناسایی این روش باعث بالا رفتن هوشیاری شاگردان استاد شده است به طوری که با اولین مطلب تخریبی این وبلاگ ها شناسایی و افشا شده و اکثرا تعطیل و یا بی اثر می شوند. به عنوان مثال می توان به وبلاگ شیعه نیوز! اشاره کرد که در حال حاضر علیرغم فعالیت نسبی به دلیل افشا شدن ماهیت آن قادر به فعالیت تخریبی بر علیه استاد نمی باشد...

 

·         دام پهن کن و منتظربمون!

 

این دیگر از آن روشهاست! از آن روشهای نامردی و نامردمی مخصوص اداره ضد ادیان... در این روش اداره ضد ادیان خود را دوست معرفی می کند و یک آدرس ناشناس می دهد که بیایید با هم دوست باشیم و در جریان اخبار استاد ایلیا قرار بگیریم و به اینصورت شاگردان تازه وارد و نا آشنا به این حقه ها را شناسایی می کند و به ارسال مطالب زهر آلود و مسموم به آنها می پردازد. اداره ادیان ازاین روش کاربردهای دیگری را نیز در نظر دارد مثلا بازخورد گیری درباره میزان هوشیاری شاگردان و به دست آوردن ایمیل شاگردان و ردیابی و کنترل آنها و اهداف دیگر... نمونه این دام، حیله جدید اداره برخورد با ادیان است. پس از اینکه وبلاگ شیادان معنویت تعطیل شد، گردانندگان آن با همان آدرس قبلی و اینبار در قالب یک دوست آن را فعال کرده اند و با پراکندن کامنت به عنوان دوست و شاگرد استاد حق ایمیلی را معرفی می کند تا اگر شاگردان استاد می خواهند این وبلاگ در اختیارشان قرار گیرد،‌ با این آدرس مکاتبه کنند!!

 

·         از حسادت داری میمیری؟ خوب خودت استاد شو!

 

این حیله ازعجیب ترین روشهای تحریف و گستراندن این تحریف در بین شاگردان بود. نام این روش را استاد مجعول می گذارم زیرا مشخص است کسی که خیلی دلش می خواسته شاگرد داشته و تعلیم دهد از این روش استفاده می کند. همانطور که در زمان تمام اولیای الهی و پیامبران و بزرگان، مدعیان دروغینی نیز وجود داشته اند در این زمان که استادان مجعول و دروغین مانند قارچ از این سو و آن سو سر بر می کنند، حاسدان نیز از این قافله عقب نمانده و با علم کردن استاد هونام... و تعلیمات او به شاگردش گل نورانی و تحریف تعالیم استاد سعی دارند شاگردان ایشان را پراکنده کنند و دودستگی ایجاد نمایند. این پروژه شامل ایجاد یک گروه وبلاگی[19] با هویت های شاگرد و استاد و هوادار می باشد و این استاد وبلاگ نویس در هر پست به تحریف دروغین یکی از تعالیم می پردازد و شاگردش گل نورانی دقیقا پس از آن شروع می کند به تبلیغات در مورد این وبلاگ که آی بیایید استاد  هونام چه افاضاتی فرموده اند و ... نکته موجود در این حیله نداشتن هویت است. از سویی این گروه وبلاگی استاد ایلیا را تایید نمیکند و به نوشتن یک سری مطالب احساسی و به ظاهر عاشقانه و بی هدف بسنده می کند و از سوی دیگر هیچ هویتی را برای خود قائل نیست و خود و طرز فکر خود را معرفی نمی کند. استفاده نا مفهوم و کلیشه ای از تعالیم استاد و استفاده از واژه های مصطلح بین شاگردان استاد و نزدیکی واژه ای تعالیم مطرح شده در این وبلاگ ها با واژه های استاد از خصوصیات این حیله اطلاعاتی است. پس از رسیدن این وبلاگ ها به حد قابل قبولی از بازدید و پست و کامنت، نویسندگان این وبلاگها شروع به تبلیغات در وبلاگهای شاگردان استاد نموده اند و در حال حاضر نیز قصد دارند به این ارتباط گیری خود ادامه دهند و پس از ارتباط گیری، به تفرقه افکنی و ایجاد دو دستگی و نفاق در بین شاگردان استاد ایلیا بپردازند و کمترین کاری که انجام داده و می دهند،‌ تحریف تعالیم استاد است... مثلا استاد دروغین در جایی توصیه می کند که ذکر خدا با من است را به این صورت بگویید: «خدا با من است و من با خدا هستم» و یا در جایی دیگر در پاسخ به سوال اینکه آیا شما استاد رام الله هستید می گوید :« استادش خداست ما آ. رام الله هستیم. گل من ؛ اگر می خواهی آرام باشی آ... رام باش». این وبلاگ ها هدف دیگری را نیز دنبال می کنند و آن تحقیر تعالیم استاد است. زیرا به نام تعالیم و با سوء استفاده و تحقیر کلمات استاد، سعی دارند به صورت غیر مستقیم، تعالیم را نازل و احساسی نشان داده و ارتباطات بیم شاگردان را نیز ارتباطاتی به دور  از هر نوع فکر و اندیشه ای قلمداد کنند. جالب است بدانید اخیرا یکی از مطالب این استاد دروغین وبلاگ  لمس که از لینکهای وبلاگ شیادان معنویت و از دشمنان استاد ایلیا هست نیز کپی شده و موجود است ...  

ننگ و لعن خدا بر تحریف کنندگان کلام الهی باد...

 

با توجه به آنچه تا به حال گذشته و اتفاق افتاد است می توان خط سیری را در این حیله های اطلاعاتی ترسیم نمود که از طریق امتداد همان خط سیر، امکان پیش بینی اقدامات بعدی و شناسایی حقه های آتی اداره ضد ادیان وجود دارد. در ذیل چند نمونه از این اقدامات را که به فکرخودم می رسد، ذکر کرده و امتداد آن را به شما واگذار می کنم.

 

o        شایعه پراکنی در وبلاگ های مهدویت و وبلاگهای دینی بر علیه استاد و تحریک عمومی این وبلاگ ها بر علیه تعالیم استاد و وبلاگهای شاگردان ایشان

o        تاسیس وبلاگ جدید با هویت شاگردان استاد و ارتباط گیری و بازخورد سنجی میزان فعالیت وبلاگها در زمان های مختلف

o        تاسیس وبلاگ های به ظاهر اپوزیسیونی و ارتباط گیری با شاگردان استاد برای مدرک سازی بر علیه شاگردان در تقابل با نظام اسلامی و رهبری

o        امتداد سیر سوالات به ظاهر بی طرف و در باطن هدفمند برای مشغول ساختن شاگردان به پاسخگویی و دفاع و در نتیجه ارتباط گیری و مسموم ساختن افکار شاگردان به طرز غیر مستقیم در ارتباط با نقاط پنهان تعالیم

o        پراکندن کامنتهای تهدیدآمیز و بی نام و نشان برای ایجاد جو ارعاب و تهدید

o        تغییر استرانژی از دشمن به دوست و ایجاد نفاق و دو دستگی

o        ...

پس وای بر تحریف کنندگان...

 

حافظان ایلیا



[1] کتاب جریان هدایت الهی

[2] فریسیان عده ای از خشک مقدسان مذهبی یهودی بودند که بر علیه عیسی مسیح ایستادند.

[3] به اخبار مكتوم نشريه علوم باطني شماره 4 و 5 مراجعه شود

[4] بر گرفته از متن حقیقت یگانه و فرضهای هفتگانه، توسط منصورون- فرزندان ایلیا

[5] جریان هدایت الهی ص123

[6] وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ(سوره مبارکه ذاریات آیه 21-20)

[7] لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا(سوره مبارکه احزاب آیه 21)

[8] جریان هدایت الهی ص 146

[9]  برگرفته از یک گزارش مستند، برای اطلاعات بیشتر می توانید به دفاعیات روزبه میرابراهیمی روزنامه نگار ایرانی رجوع کنید.

[10]  به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ... ، دیوان اشعار امام خمینی (ره)

[11]  براي اطلاعات بيشتر به مقاله سكسولو‍ژي مدعيان مراجعه شود.

[12] متن حقیقت یگانه و فرضهای هفت گانه، توسط منصورون- فرزندان ایلیا

[13] قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (سوره مبارکه بقره آیه 111)

[14] جریان هدایت الهی ص175

[15] یدالله فوق ایدیهم (سوره مبارکه فتح آیه 10)

[16] سوره مبارکه انفال آیه 29

[17] www.ostadehaghkist.blogfa.com

[18] www.nehzateentezar.blogfa.com

[19]www.davatedoost.blogspot.com,www.allah-bande.persianblog.com,www.hoonam.blofga.com,                          

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:34  توسط انجمن مدافعان ایلیا  | 

 

 

ایدئولوژی سیاه

 

نگاهی بر تاریک اندیشان و جهان بینی ششگانه

وقتی داشتم تهاجمات و اتهاماتی را که در این مدت متوجه استاد ایلیا بوده، بررسی می کردم با این موضوع روبه رو شدم که هر کدام از آن برچسب ها و اتهاماتی که از جانب دژخیمان فرهنگی و تروریست های معنویت بر استاد ایلیا وارد شده، بیانگر یک نوع شیوه تفکری و نظام فکری هستند. نگرش هایی خاص که با آن هر پدیده ای را می توان به نوعی تفسیر و تحلیل کرد. دیدم نه فقط استاد بلکه بسیاری دیگر از دیگر شخصیت های مردمی ایران از مدت ها پیش از چنین دریچه هایی نگریسته شده اند و آن چشم های آلوده و بیمار، آنان را زهرآگین کرده است.

 

 

·         جهان بيني اول: تفكر كيهانيسم: جهان سياه و سفيد (تئوري توهم توطئه)

 

«هر کس که مثل کیهان فکر نمی کند، خائن، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه کیهان هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است». طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع می شوند گروهی که در درون خود بزرگانی چون سروش و کدیور و بقیه را دارد. [1] «يك عده فرهنگي سمپوزيم مجسمه در تهران برگزار مي‌كنند كيهان فحش مي‌دهد كه اينها دارند از بيگانگان پول مي‌گيرند و منافق‌اند و بي‌دين‌اند و .... يك عده ديگر درباره اديان توحيدي جهان و براي پيدا كردن نقاط اشتراك اديان بزرگ جهان جشنواره اديان توحيدي برگزار مي‌كنند باز كيهان شروع مي‌كند به هتاكي كه اينها صهيونيست ! هستند و دارند مملكت را به هم مي‌ريزند.... عده‌اي روزنامه‌نگار با مجوز وزارت فرهنگ و از طرف انجمن صنفي خودشان در يك كارگاه علمي آموزش روزنامه‌نگاري شركت مي‌كنند باز كيهان پرده‌دري را آغاز مي‌كند كه آي ايها‌الناس اينها خائن به كشور هستند و خرابكارند و با امريكا و اروپا در رابطه اند تا مملكت را به هم بريزند و ... هزار نمونه ديگر كه همه به ياد دارند و مي‌توانند از آنها نام ببرند.» [2] از نظر کیهان همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید نمی بینند. درست تر بگویم همه قاره ها، کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد سفید و بهشتی است. [3]

قابل ذکر است که در این گفتار منظور از واژه کیهان، لزوماً روزنامه کیهان نیست و حمله ای هم متوجه این روزنامه و مسئولان آن  نیست. گفتار بالا تنها بخشی از صداهایی بود که از سوی مردم سرزمینمان بلند شده است. استفاده از واژه تفکر کیهانیسم، یک لقب آشنایی است که به طور ملموسی نشان دهنده یک نوع نگرش و طرز فکر خاص است. در واقع تفکر کیهانیسم یک جریان فکری بزرگتر است که روزنامه کیهان خود نماینده این نظام فکری است و نمادی برای این نوع طرز فکر به حساب می آید. اگر تجسم این طرز فکر را مانند بدن انسان تصور کنیم کیهان را می توان سر آن فرض کرد که نقش فرماندهی و راس را بازی می کند و بسیاری دیگر از رسانه های طالبانی وابسته به القاعده فرهنگی ایران، به آن وابسته اند و خط فکری آن را دنبال می کنند.

بر اساس این نگرش سیاه و سفید، چنین اعتقادی وجود دارد که اگر دگراندیشان و دگرباشان را آزاد بگذاریم از میان آنان «واتسلاو هاول» هایی بیرون خواهد آمد که با رمان و فلسفه و ادبیات مردم را به سوی خود جذب می کنند و در نهایت قدرت را تصاحب خواهند کرد. اما این تحلیل و فرض امنیتی که همه چیز را از پشت یک عینک کاملاً دودی و سیاه می بیند و اولین اصل آن بدبین بودن و به همه شک داشتن است ، تا چه حد می توانددرست باشد؟ یک زمانی می گفتند آمدن موبایل به ایران یعنی سقوط انقلاب و ایران اسلامی . چون می گفتند آزاد شدن موبایل یعنی دسترسی همۀ‌ مردم به وسیله ای مانند بی سیم ، با این تفاوت که این بی سیم در آن واحد می تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غیره . طبق این فرض ورود پدیدۀ موبایل یک توطئه برضد اسلام و نظام محسوب می شد . چند سال قبل از آن ، این گونه نظریه پردازان در مدارقرار گرفتن بعضی ماهواره های رادیویی و تلویزیونی را نقشه ای برای براندازی کشورهای اسلامی و در رأس آنها ایران تلقی می کردند . براساس این دیدگاه مردم دو گروه هستند ، عده ای متهم هستند و عده ای مجرم . هیچ چیز خوبی در این دنیا نیست و همۀ‌ خوبی ها ، پوشش هایی هستند برای توطئه های شومی که در دل آنها نهفته شده است . طبق توهم توطئه ، دکتر سروش جاسوس غربی هاست و کسی است که برای نابودی اسلام و فلسفۀ اسلامی تیشه ای از جنس قلم به دست گرفته است . سعید حجاریان شکل پیشرفته ای از مسعود رجوی است . آقای مهاجرانی یک مهرۀ‌ انگلیسی است و خود آقای خاتمی کسی است که با نظریۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمریکایی ها زده است و اسلام را در خطر جدی قرار داده است .در گذشته این فرض چنین حکم می داد که دکتر شریعتی نه اسلامی است نه انقلابی بلکه فردی التقاتی است و اعتقادات محکمی ندارد . [4]

 

o        هر کس با ما نیست ضد ماست

o        هر تجمع که از ما دور است یک فراماسونر است و صهیونیسم بین الملل پشتیبان او است

o        هر جمعی که از خدا بگوید یک فرقه است چون فرقه نمایی یک تاکتیک تخریب است

o        تنها کیهان قابل قبول است جز آن تهاجم فرهنگی در پیش است و هر اقدامي علیه امنیت ملی است

o        هر کس مانند کیهان نیندیشد جاسوس و خائن به نظام است و دستش با آمریکا در یک کاسه است

o        هر گروه فرهنگی که اقدام به عضو گیری مي کند بگوييد یک شبکه هرمی و گلدکوئستی اند و جوانان ما در خطر ند

o        با وجود خاتمي اسلام در خطر جدي است. همه عرفان ها هندی و وارداتی است خار چشم ما مطهري و شریعتی است

o        همه عرفان ها وارداتی اند و عاملان آن آمریکایی اند

o        از این دیدگاه گاندی و لوترکینگ شیطانند چون یک آزادی خواهند

o        از نگاه ما همه مجرم اند مگر آنها، که زیر نظر ما اند

o        بلندگوی ما کیهان است دشمن ما در زندان است

محفل نشینان کیهان وابسته به اداره ضد ادیان

 

 

·         جهان بینی دوم: تفکر سکسی و نگاه بیمار

 

دیدگاه دیگری وجود دارد که همه پدیده ها و امور را از نگاه جنسی و شهوانی می نگرد و از آن زاویه تفسیر و تعبیر می کند. از این دیدگاه افراد نمی توانند رابطه سالم داشته باشند اگر جنس مخالف هستند پس حتماً روابط نامشروع و خیر اخلاقی دارند و اگر هم جنسند پس حتماً همجنسگرا هستند. از این دیدگاه همه اهل معرفت، شعرا و اساتید معنوی فاسد و منحرف هستند. تفسیر آنها از شاهد، می، ساقی، تعابیر منحرفی هستند که از فساد اهل آن خبر می دهد. در این نگاه شمس و مولانا، ملاصدرا، فخر الدین عراقی، سای بابا، اشو و ... همگی همجنسگرا بوده و تمام مراکز فرهنگی، هنری مروج فساد اخلاقی هستند. مروجان این تفکر می گویند: «ابتذال دنیای مدرن، سکس نیست و غربی ها و بیگانگان دخیل نیستند بلکه عامل آن عرفان است.» [5] در واقع آنها می می گویند عرفان مساوی است با سکس.

مصداق چنین نگرش بیماری را می توان در یکی از وبلاگ های وابسته به اداره ادیان وزارت اطلآعات که اخیراً مطلبی تحت عنوان عرفان های کذایی به چاپ رسيده است مشاهده كرد. او می گوید: «آیا براستی ملا صدرا صوفی نیست ؟؟ ایشان نه تنها صوفی است بلکه یک شاهد باز تمام عیاری است که خود هیچ ابایی از انکار آن ندارد. بلکه کسانی را که ظرافت و لطافت شاهد بازی را ندارند به باد تمسخر و اهانت می گیرد. وقتی صدرا می گوید و عینا در کتابش می آورد: بهره مندى از زيبا رويان و پسران امرد، لازم است.!! صدرا مسلمان است دينش اسلام است اسلامى كه يك نگاه بهره جويانه به پسران امرد را تحريم كرده و مجازات براى آن تعيين كرده، اما او نه تنها اين عمل را جايز مى داند بل «همجنس گرائى» را از ابزار ضرورى نيل به كمال مى داند. اكنون يك شيعه در قبال اين «ترويج همجنس گرائى» چيزى نگويد؟! آياهمه آزادند غيراز تشیع.صادر اول در مقابل مخلوق اول،نه آسمان در مقابل سظبع سموات، «عشق» در مقابل «عبادت»، «عاشق بودن» در مقابل «عبد بودن»، طريقت در مقابل شريعت ـ آن جا كه صدرا معاشقه با پسران امرد را توصيه مى كند، سبزوارى در حاشيه اش براى توجيه آن، به تقابل شريعت و طريقت ونيز به اجتماع امر و نهى، تمسك مى كند .پرداختن به عشق زنان نامحرم بل معاشقه با پسران امرد (كه: المجاز قنطرة الحقيقه) آیا هیچ به این اندیشه کرده اید که چرا غرب به شعرای صوفی ما این قدر علاقه مند است؟ چرا این ها دایه های مهربان تر از مادر شده اند؟ در حالی که جنگ صلیبی در راه است؟» نویسنده این وبلاگ در ادامه با تعریف و تمجید از سایت حکومتی جهان می گوید: « پیش از این «جهان» بارها در گزارش های متفاوت نسبت به فعالیت های این گونه گروه ها در کشور هشدار داده بود. متصوفه و دراویش با واژه های دهن پرکن عرفان و وصول و شهود و با استفاده از واژه های وهم انگیز و خیال انگیز شاعرانه یار و معشوق و ساغر و مستی و ... رعشه بر دل جوانان می اندازند. تمامی انحرافات اخلاقی با عشق مجازی  تطهیر می شود. می خواهند به عشق حقیقی برسند. عشق مجازی ایی که عراقی شاعر و عارف  را از اصفهان تا عراق پیش می برد. آنهم عشق به پسرکی امرد خوشگل تو گو مثل هلو!...  که بله حضرات در چهره او جلوه ای از تجلی جلوه زیبایی حق را می نگرند . از عشق مجازی و زمینی راه برعشق حقیقی و آسمانی می برند. عجب همجنس بازی این حضرات هم  رنگ و بوی دیگری دارد . و اگر فریاد بر آریم که حضرت والا این یعنی چه؟ می گویند که شما عوام عوالم و حال خلسه و شهود و سکر ما را درک نکردید. راه دراز باید رفت تا به آن عوالم پا گذارید. رهروی باید کرد تا ره بدانجا رسانید. خلاصه این که شما الاغ تشریف دارید. و نمی فهمید. می گوییم دلیل بیاورید . می گویند این حالات قابل بیان نیست . باید رفت تا فهمید. به هر صورت دم به تله نمی دهند. مگر اینکه بله ما نیز چون آن ها ...  براستی همجنس بازان آمریکایی که جلوه جمال نفس را در محبوب و  معشوق و جنس همجنس می یابند چه سالکان پارسایی هستند!!! »

سپس در ادامه چنین اندیشه مسموم و میکروب زایی، فرخ الدین عراقی را آلوده می کند و می گوید: «عراقی به کدامین توجیه، عاشق پسرکی پینه دوز لب ارغوانی با دندانهای سفید برلیانی گردیده و در عشق او از اصفهان تا عراق را در می نوردد؟! آیا واژه دهن پرکن المجاز قنطرة الحقيقه جواز معصومیت یک همجنس بازی کلیسایی نیست، پس چیست؟وقتی صدرا می گوید: بهره مندى از زيبا رويان و معاشقه با پسران امرد، لازم است.!! آن جا كه صدرا معاشقه با پسران امرد را توصيه مى كند، سبزوارى در حاشيه اش براى توجيه آن، به تقابل شريعت و طريقت ونيز به اجتماع امر و نهى، تمسك مى كند در قبال ترويج اين « همجنس گرائى» چيزى نگويیم؟! آياهمه آزادند غيراز تشیع.»

از طرف ديگر نويسنده نگاه خود را به سمت ديگري مي چرخاند و معتقد است كه چنين فسادي در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز وجود دارد او در اين باره مي گويد: « ادبیات لوس و مخنث بازیگران و مجریان تلوزیون با تبسم های وقیح و واژهای مزحک امثال " بینندگان جان"!! در برنامه دو قدم تا صبح ...» به نوعي همگي از روي شهوات جنسي است و مي تواند عامل فساد باشد! [6]

پیش از آن نیز در آبان ماه 86 یکی از نویسندگان (یا اصطلاحاً بازجویان وبلاگ نویس) اداره ادیان وزارت اطلاعات در مطلبي تحت عنوان «ساي بابا كيست؟» يكي از اساتيد معروف معنوي را مورد حمله قرار مي دهد و درباره او می نویسد: «سای بابا يك مسيحي همجنس‌گرا است كه بدون ذرّه‌اي هراس و يا شرم، به پسران و مردان جوان تجاوز مي‌كند. پسران و مردان جواني كه هزاران فرسنگ راه را با اشتياق به سوي او مي‌آيند،  روزها و ساعت‌ها منتظر مي مانند تا دري از توجّه و رحمت برآنها گشاده اخيراً مردي كه 21 سال از عمر خود را به عشق ساي بابا اختصاص داده‌ بود بارها از سوي او مورد تجاوز جنسي قرارگرفته‌ و مجبوراست در «مصاحبه‌هاي  معنوي‌  و محرمانه‌اش با ساي‌بابا "، آلت تناسلي حضرتش را بمکد. » [7]

در واقع در چنين قالبي هر چيز را مي توان به هر منظوري نه تنها تفسير بلكه تاويل كرد. با كنار هم قرار دادن گزاره هايي که هر يک به تنهايي مي تواند درست باشد و استفاده از تكنيك «ربط دادن موضوعات بي ربط»، از جهت رواني خواننده را تحت تاثير خود قرار مي دهد. چنين الگويي را در روزنامه كيهان مي توان مشاهده كرد. يكي از منتقدان روزنامه كيهان در اين باره مي گويد: « قالب افشاگرانه كيهان باسمه‌ اي است و از فرمول معيني پيروي مي كند. مثلا دست اندركاران كيهان، لحظه اي تصميم بگيرند كه همين روزنامه كيهان را (حتي با كادر و شيوه كنوني) به لجن بكشند، اين كار از شليك تيرهاي خلاصي به پيشاني زندانيان سياسي برايشان راحت تر است. مثلا مي توانند با استفاده از اصطلاحات و ادبيات خاص خود (كه در حقيقت چندان خاص هم نيست و بيش از تكنيك محتاج كينه و بي شرافتي است) بنويسند:

روزنامه ك، كه شناسنامه اي به ظاهر ايراني دارد؛ مركز اصلي كنترل و هدايت آن در يكي از ميادين قديمي تهران است و تعدادي روزنامه رسان مجهول الهويه وظيفه برقراري ارتباط ميان تحريريه و خوانندگان آن را برعهده دارند.كيوسك هاي فراواني در سراسر كشور نيز نه تنها اقدام به فروش آن مي كنند بلكه برخي از آنها كار را به جايي رسانده اند كه به وضوح و در مقابل چشم جوانان چشم و گوش بسته (كه بعضا با كوچكترين تبليغي گرفتار هيجانات جنسي مي شوند) آشكارا اعلام كرده اند تبليغ اين رنگين نامه را مي كنند! در اين روزنامه تعدادي مرد و زن معلوم الحال به طور مختلط كار مي كنند كه هيچ تضميني در ارتباط با نحوه برخورد و نيز اختلاط شبه ناك ايشان نيست. ساختمان اين به اصطلاح روزنامه در ميدان ت قرار دارد كه از آثار رضا شاه خائن مي باشد و در دوران محمدرضاشاه ملعون نيز مورد بهره برداري فراواني بوده است. همچنين بررسي اسناد تاريخي نشان مي دهد كه بيش از هزاران بار چه در زمان پهلوي (و حتي قبل از آن) و چه حتي پس از انقلاب، در اين ميدان فسق و فجور شده است و طبق مدارك فراوان دست كم يك پياله خانه نيز دهها سال در اين ميدان واقع شده بوده است....» [8]

دقت كنيد كه تمامي گزاره هاي بالا به تنهايي مي‌تواند درست باشد اما روي هم رفته چنين جملاتي واقعيت ندارند. ولي با كنار هم قرار گرفتن آنها و استفاده از تكنيك «ربط دادن موضوعات بي ربط»، از جهت رواني خواننده را تحت تاثير خود قرار مي دهد. حتي در نوشته فوق حتي از تهمتهايي چون مزدور بيگانه، جاسوس صهيونيسم، رشوه گرفتن، فساد اخلاقي، همجنسبازي و... كه اين روزنامه  به كرات از آنها استفاده مي كند، خبري نبود. حال تصور كنيد اگر چند تا از اين تهمتهاي سنگين، آن هم با صراحت و قاطعيت كامل، وجود داشته باشد، چه اثري مي تواند بر ذهن خواننده (خصوصاً كساني كه حساسيت عجيبي به اين مسايل دارند) برجاي گذارد!

 

o        از نگاه ما مولوی در انحراف است چون شمس همجنسگرا است

o        بگویید عرفان بساط فساد است و گرنه کار ما تباه است

o        ما معتقدیم ابتذال دنیای مدرن سکس نیست اما عرفان مایه سیاهی است (اين طور بايد شنيد: چون با تمام قوا با عرفان مخالفت می کنیم پس از سکس حمایت می کنیم!)

سربازان گمنام مایکل جکسون و مدعیان شهوتران اداره ادیان

 

 

·         جهان بینی سوم: تفکر قرون وسطایی

 

در دوران‌ قرون‌ وسطي‌ کليسا هر انديشه و حركتي  را که مغاير با اعتقادات و سنت های ديني روحانیون کلیسا می ید و یا آن را به عنوان یک ديدگاه نو و علمي می شناخت، به مقابله با آن می پرداخت. دادگاه‌هاي تفتيش عقايد به همین منظور براي مبارزه با چنين انديشه‌هايي بوجود آمد. مردان و زناني كه با چنين اتهامي روبرو مي‌شدند، زير فشار قرار مي‌گرفتند تا مجبور به اعتراف شوند. دستگاه تفتيش عقايد شامل روحانيان قدرتمند و كارگزاران آن‌ها مي‌شد كه نظام بازجويي‌ها، دادگاه‌ها، و زندان‌ها را كه به «اداره‌ي مقدس» مشهور شد، اداره مي‌كردند. چنین قانونی تصویب شد که‌ هر کس‌ به‌ گناه‌ بدعت‌ از جانب‌ کليسا محکوم‌ شود او را به ‌حکومت‌ تحويل‌ دهند تا زنده‌ در آتش‌ سوزانده‌ شود و تمامي‌ اموال‌ او به‌ نفع‌ دولت‌ ضبط گردد. عاملين‌ انگيزاسيون‌ (تفتيش‌ عقايد) تا اواخر قرن‌ يازدهم‌ هزاران‌ انسان‌ را بدليل‌ باورهايشان‌که‌ از نظر آنها ضاله‌ شمرده‌ مي‌شد به‌ تل‌هاي‌ هيزم‌ سوزان‌، شمشيرهاي‌ آخته‌، رديف‌هاي‌ دار و سياهچال‌هاي‌ مرگبار سپردند. كليسا در نيمه‌ي سده‌ي شانزدهم شروع به از هم گسيختگي كرد، اما «ادار‌ه‌ي مقدس» در زير اقتدار پاپ در رم باقي ماند. در دادگاه‌هاي تفتيش عقايد بسياري متهم به ارتداد, شرک و جادوگري مي‌شدند. از این دیدگاه بدعتگذاران فريبكاراني تلقي مي‌شدند كه هم كيشان مسيحي را به لعنت ابدي گرفتار مي‌كردند. به قولی اگر پطرس و پولس مقدس نيز به اين ديوان احضار مي شدند، برائت ذمه حاصل نمي‌کردند. كليسا با استفاده از كلام مسيح در انجيل يوحنا كه ((اگر كسي در من نماند، مثل شاخه بيرون انداخته مي‌شود، و مي‌خشكد، و آنها را جمع كرده در آتش مي‌اندازند، و سوخته مي‌شود.)) يوحنا(15.6) مبارزه‌اي وحشيانه بر عليه بدعتگذاران در پيش گرفت و هر فردي را به راحتي محكوم به تكفير و ارتداد مي‌كرد. ولي مشكل حقيقي كليسا انحراف از مسيحيت نبود، بلكه هر عقيده مخالف را نوعي کفر تلقي مي‌کرد. رهبران كليسا دستگاه تفتيش عقايد را، درست همان طور كه براي سركوب بدعتگذاري و مخالفت سياسي به كار گرفته بودند براي جلوگيري از تحقيق علمي نيز به كار گرفتند. آنان از اين بيم داشتند كه تفكر مستقل در حوزه‌ي علم پايه‌هاي قدرت كليسا را باز هم بيشتر سست كند. براي همين انديشمندان مشهوري  چون کوپرنيک، گاليله و برونو جوردانو را دادگاه تفتيش عقايد محكوم كرد. مجازات تكفير و ارتداد تنها مربوط به دين مسيحيت نيست بلكه در بين اديان و آيين‌هاي ديگر نيز وجود داشته است. بطوريكه در يونان باستان به موجب قوانين يوناني، هر كس مرتكب asebeia يا پرستش خداياني غير از خدايان اصيل پانتئون يونان مي‌شد، عملش يك گناه بزرگ به حساب مي‌آمد. به اتكاي چنين قانوني بود كه سقراط فيلسوف يوناني را تنها به دليل تضاد عقايدش با نيروهاي مذهبي و سياسي آتن مجبور به نوشيدن جام شوكران كردند اعترافات اجباري تنها مربوط به قرون وسطي و يا تاريخ اسلام نمي‌گردد بلكه يکي از شيوه هاي برخورد با مخالفان سياسي است که هنوز در دنياي معاصر رواج دارد. بارزترين نمونه‌ي آن را  زمان استالين در شوروي، مائو در چين و ﺁلمان مي‌توان نام برد. اعتراف كشاندن متهمان بعد از مدتي با روي كار آمدن استالين آغاز شد و تا مرگ او ادامه يافت. متهمان در برابر چشم هزاران شركت‌كننده در دادگاه حاضر مي‌شدند و به جرايمي چون خيانت به انقلاب و تلاش براي قتل استالين و ساير رهبران شوروي و تلاش براي تسليم شوروي به آلمان نازي اعتراف مي‌كردند.

هنوز با گذشت قرن ها و نسل ها بعد از کلیسا اما شاهد چنین اندیشه ای هستیم. اندیشه ای که با علم و عقلانیت در نبرد است و دشمن سرسخت تفکر است. زیر سایه این اندیشه هیچ کس نمی داند اتهامش چیست. پیام آن آتش و خون و مرگ است. تفکر قرون وسطایی می گوید یا مسیحی شوید یا بمیرید و سرکوب همه ادیان و مذاهب دیگر در دستور کار آنهاست. در واقع چنین دیدگاهی که همه را تحقیر شده و طرد شده می داند و برچسب شیطان، کافر، ملحد را نصار مردمان بی گناه می کند، هنوز در جریان است. همان تفکر قرون وسطائی که در قالب اداره مقدس به سلاخی اندیشه ها می رفت امروزه تحت عنوان اداره ادیان در کشور جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کند. قانونی که هر نوع دگر اندیشی مردود است. از چنین نگرشی جز این نباید انتظار داشت که بخش اعظمی از خبرها و برنامه های تلویزیونی به توبه نامه ها و فیلم های اعتراف اختصاص یابد. خبرنگاران، نویسندگان، محققان، دانشجویان، معلمان و اساتید بزرگ، دگر اندیش و منحرف خوانده شوند و تنها آنها را جلوی دوربین در حال اعتراف دید.

به قولی: تا بهش می گی کلاتو صاف کن می گه بشین و اعتراف کن!

 

o        معنویت مثله شده قرون وسطی زنده شده!

o        ادیان دیگر مردود است کار ما سرکوب است

o        ژاندارك جايش در آتش است حلاج سرش بر دار است

o        علم گرايي مردود است خردورزي مسموم است

o        قدرت در دست ماست دست شيطان بر سر ماست مقدسات بهانه ماست

تفتیشگران عقیده از قصابخانه اندیشه و قتلگاه آزادی

 

 

·         جهان بینی چهارم: تفكر طالباني و القاعده اي

 

جلوه این تفکر را می توان در عملكرد تروريست هاي القاعده در عراق كه هنر آنها در سر بريدن و شكنجه در جلوي دوربين است، مشاهده کرد. امروز این اندیشه القاعده ای توسط عده ای از منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی (تحت پوشش اداره ضد ادیان) بر عرصه های بسياري از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است . اعمال کثیف خود را با  نام خدا، اسلام و قرآن می آرایتد و  به پای نظام جمهوری اسلامي می نویستد. . طالبان مذهبي ایران همان هایی كه قتل هاي زنجيره اي و وقايع كوي دانشگاه را بوجود آوردند و دل حافظان اسلام و انقلاب را شكستند. با واژه های توخالی و دهن پرکن خود جای حقایق را می گیرند و آن را تحریف می کنند. در واقع اندیشه القاعده ای به همه چیز با نگاه ابزاری می نگرد و به افراد، مسائل و تصمیم ها جنبه قدسی می دهد. رذیل ترین و پست ترین جنایتکاران، افرادی مقدس و به عنوان شهیدان راه خدا خوانده می شوند. همان دیدگاهی که می گوید: سعید امامی يك مرد بود كه هرزه ها را از بين مي برد و با لقب شهید سعید امامی خوانده می شود. همان تفکر ماکیاولیستی که هدف وسیله را توجیه می کند. این تفکر دین، قدرت و ثروت سه حلقه وابسته به هم می داند که هر یک بعدی را تامین می کند. از خشونت، جنايت،‌ بي عدالتي،‌ ظلم و تجاوز به حقوق ملت و ناموس آنها به نام دفاع از دين حمايت مي شود و پروژه مقدس كردن تصميم گيري های امنیتی و قدسي كردن حکم های صادره دنبال می شود. در واقع به نام علی معاویه وار حکم رانده می شود. همانطور که حسين بن علي در روز عاشورا خطاب به سپاهيان يزيد فرمود: «مردم بنده دنيايند، دين را تا آنجا مي خواهند كه كار دنيا را با آن سر و صورتي دهند و چون روز امتحان پيش آيد دينداران اندك خواهند بود.»

شهید مرتضي مطهري در اين باره مي گويد: «هر زمان كه پيشوايان مذهبي مردم كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعي مذهب تصور مي كنند پوست پلنگ مي پوشند و دندان ببر نشان مي دهند و متوسل به تكفير و تفسيق مي شوند مخصوصا هنگامي كه اغراض خصوصي به اين صورت در مي آيد، بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود ماديگري وارد مي شود.

واي به حال جامعه مسلمين آن وقت كه گروهي خشك مقدس يكدنده جاهل بيخبر، پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند، چه قدرتي مي تواند در مقابل اين مارهاي افسون ناپذير ايستادگي كند؟ كدام روح قوي و نيرومند است كه در مقابل اين قيافه هاي زهد و تقوا تكان نخورد، كدام دست است كه بخواهد براي فرود آوردن شمشير بر فرق اين ها بالا رود و نلرزد؟... اگر اينها پا بگيرند همه را به درد خود مبتلا خواهند كرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرايي و تقشر و تحجري خواهند كشانيد كه كمر اسلام خم شود.» [9]  شهید مطهري اين نكته را به خوبي تحليل كرده اند: «به طور كلي افرادي كه به دين مي گروند و سپس بيرون مي روند از افرادي كه از اول گرايش پيدا نكرده اند خشن تر و ضد انسان تر مي شوند. زيرا دين به حكم نيروي عظيم خود همه عواطف ديگر انساني را تحت الشعاع قرار مي دهد و اگر رفت همه آنها را كه در خود هضم و جذب كرده بود با خود مي برد. اين است كه افرادي كه زماني متدين بوده و سپس بي دين شده اند از بي دين هاي اولي خشنتر و بي عاطفه تر و خطرناك تر مي شوند. اما خطرناكتر از اين طبقه، متدينان منحرف شده و كج سليقه خشك مقدس اند. اين طبقه علاوه بر اينكه عواطف انسانيشان تحت الشعاع عاطفه ديني قرار گرفته و از تاثير مستقل افتاده، نيروي دين به حكم اينكه منحرف شده اثر خود را نمي بخشد و از آن طرف چون زايل نشده و به صورت انحرافي كار مي كند به همان قدرت كه مقتضاي نيروي دين است فعال است. اين ها ديگر از سبع خطرناك تر و وحشتناكترند. تاريخ نشان مي دهد كه بيرحمانه ترين جنگ ها، كشتارها، زجر و شكنجه ها به وسيله خشك مقدسان صورت گرفته است. بزرگترين نمك نشناسي ها را اين ها انجام داده اند، زيرا يحسبون انهم يحسنون صنعا، جنگ هاي صليبي، جنگ هاي خوارج، حتي فاجعه كربلا، ساخته دست اين طبقه است.» [10]

 

o        از احساسات مذهبي مردم سواستفاده كنيد سخن گفتن از خدا را پوشش كنيد

o        از اسلام و قرآن گفتن موقوف است هر کس می خواهد از خدا بگوید باید در حوزه درس خوانده باشد پیش یک عالم زانو زده باشد

o        ايران اسلامي خوب نيست اسلام ما ايراني است

o        اسلام اصيل دروغ است چون كار ما كثيف است

o        قتل هاي زنجيره اي كار ما بود دست سربازان ما در كوي دانشگاه بود 

o        نگوييد  اسلام،  دين محبت است    چون   اسلام خشونت طلب،   كاراتر است

o        هر كس از اسلام ناب محمدي گفت قرائتي موازي از دين است و يك طريقتي جديد است

o        شریعت مهم تر از معنویت است معنويت منهاي شريعت کفر است

o        دین از سیاست جدا نیست چون سیاست ما بدون استفاده ابرازی از دین ممکن نیست

o        هدف وسیله را توجیه می کند دین قدرت ما را تامین می کند

o        دین یک ابزار است و اسلام یک نقاب است

o        معنویت باید ترور شود خون مردم ما تو شیشه شود

o        ما می گوییم سعید امامی یک مرد است و جنایات او بر حق است

o        معاویه سرور ماست حسین دشمن ماست

o        ما مریدان سعید امامی هستیم مایه ننگ ملت ایران هستیم با تمام وجود راهش را ادامه می دیم

o        استاد و شاگرد معني ندارد هر كس از آن بگويد يك مريد است

مريدان سعيد امامي

(القاعده فرهنگي)

 

 

·         جهان بيني پنجم: تفكر شيطاني

 

تفکری که رد آن را می توان در برخی از فیلم های غربی و به دنبال آن اخیراً فیلم های جدید ایرانی جستجو کرد. تفکری که می گوید شيطان خداي جهان است و دائماً آن را به تصویر می کشد. در این نوع نگرش خبری از وجود خداوند زنده و حاضر نیست و جایی برای او در این جهان نیست. تزریق چنین نگرشی، به طور ماهرانه و بسیار ظریف صورت می گیرد. همان نگرشی که در فیلم های هری پاتر مشاهد شد و با مخالفت های بسیاری روبه رو گردید. و از طرف دیگر سریال تلویزیونی اغما بود که الیاس در نقش شیطان عمل می کرد. در این نگاه شیطان موجودی بسیار قدرتمند و دارای توانمندی های خارق العاده به تصویر در می آید که می تواند مردم را شفا دهد، بیماری های لاعلاج را درمان کند، به راحتی در زندگی مردم نفوذ کند و به رویاهای آنها وارد شود، انسان های مومن و باخدا را فریب دهد. در این پیام اعوذ بالله من الشیطان رجیم معنا ندارد چون هیچ راهی برای فرار شیطان وجود ندارد. در واقع در این نگرش این طور القا می شود که درست است که قدرت شفاگری، رویابینی، اعمال خارق العاده انسانی، خروج ارواح شیطانی وجود دارد، اما اینها مختص شیطان است و اعمالی شیطانی است. اگر این استدلال برای آنها آورده شود که اینها کار پیامبران و بزرگان است، در جواب می گویند: این مربوط به قبل است دیگر هیچ کس چنین توانمندی هایی ندارد و در حال حاضر تنها این شیطان است که می تواند چنین کارهایی کند. در حالی که هیچگاه در هیچ یک از کتب مقدس و در کلام خدا شیطان دارای چنین قدرت هایی نبوده و چنین اختیاراتی ندارد. در این نگرش تاریکی بر روشنایی غلبه دارد. و همه قدرت های باطنی و الهی و فوق بشری در خدمت شیطان است. در این طرز فکر در ظاهر نشان می دهد که با شیطان مخالف است و دارد بر ضد آن عمل می کند اما خیلی زیرکانه و مکارانه به ترویج شیطانی پرستی از نوع دیگر می پردازد.

نگاه باطلی که تمام حقایق و اعمال خارق العاده را شیطانی می خواند از دیر باز مطرح بوده است. به عنوان مثال در کتاب مقدس در ارتباط با اتهام ناروایی که به مسیح(ع) وارد شده، می خوانیم:« سپس دیوانه ای را نزد عیسی آوردند که هم کور بود و هم لال. عیسی او را شفا داد به طوریکه او توانست هم سخن بگوید و هم ببیند، مردم همه تعجب کردند و گفتند گویا این عیسی همان مسیح موعود است ولی هنگامی که خبر این معجزه به گوش فریسیان رسید گفتند: عیسی به این دلیل می تواند ارواح ناپاک را از مردم بیرون کند که خودش شیطان و رئیس دیوهاست. عیسی که فکر ایشان را درک می کرد فرمود: هر حکومتی که به دسته های مخالف تقسیم شود نابودی آن حتمی است و همچنین شهر یا خانه ای که تقسیم شود برقرار نخواهد ماند حال چگونه ممکن است شیطان بخواهد شیطان را بیرون کند؟ زیرا این کار باعث نابودی حکومتش خواهد شد. اگر شما معتقدید که من با نیروی شیطانی ارواح ناپاک را بیرون کنم پس هم مسلکان شما با چه نیرویی آن را بیرون می کنند. آنان خودشان جواب این تهمت شما را می دهند».

 

o        معجزه كرامات كار كافران و ملحدان است عصاي موسي سحر است شفاي عيسي دروغ است حرف هاي حلاج كفر است خيام در انحراف است خواب و الهام كشك است تنها حرف ما حق است

o        هيچ معياري براي خوب بودن انسان ها نيست حق از باطل جدا نيست محك ما قرآن نيست

o        هر كس راست بگويد براي ما خطرناك است بگوييد او يك بدعت گذار است

o        كرامات چشم بندي است  خواب و رويا اموري نفساني است

o        مردم را بترسانید بگویید مدعی زیاد است مال شما بر باد است

o        علم آینده نگری دروغ است و همه پیش بینی ها کار شیطان است

o        به کسی نگویید انبیا رویا بین اند چون می خواهیم بگوییم رویاها دروغ اند معیار ما که قرآن نیست عقل و دین کار ما نیست

فرزندان شیطان (تروریست های معنویت)

 

 

·         جهان بيني ششم: تفكر انكارگر و انحصارگرا

 

پیام آن این است که همه چيز دروغ است و همه دروغ می گویند. فقط من راست می گویم. فقط از طریق من می توانید به هر چه می خواهید برسید. همه باید با من هماهنگ شوند. حتی حکومت و نظام! امام زمان هم باید زیر نظر ما ظهور کند!!! و گرنه بد می بینند. جز من هیچکس راست نمی گوید. اگر می خواهی مهر تایید بگیری باید زیرش امضای اداره خورده باشد. که لازمه اش آن است که در روزنامه کیهان، ازت پرونده خرابی نباشد! اگر جز این باشد جایت در اوین است. اصلاً کسی راست نمی گوید چون نباید بگوید! وگرنه کارش ساخته است. علوم باطنی خرافات است و کار ما با مادیات است. هیچ ملاکی هم برای تشخیص حق و باطل وجود ندارد. همه راه ها دروغند. تعالیم کتب مقدس و ادیان دیگر مردود است و کار ما سرکوب است. دشمن من پلورالیسم دینی است. تسامح و تساهل که ننگ است. آزادی بیان هم که کفر است و بگویید کار بیگانگان است. سانسور، بایکوت، بگیر و ببند، این وظیفه ماست. شکار جاسوس در خون ماست . فعالی در خدمت ماست درس و دانشگاه بهانه ماست...

تو هم به این وظیفه غیر انسانی و بی شرفمندانه تن بده. چون امکانات خوبی برایت فراهم می شه. تو هم دروغ بگو عیبی ندارد. هر آنچه دیدی را انکار کن. اگر در زندگی ات دریایی را دیدی بگو سراب است. و اگر خورشیدی را دیدی فوراً چشم هایت را ببند یا عینک دودی بزن! اگه خواستی باز من را ببینی بیا سری بزن به تاریکخانه اداره! من را در روشنایی نمی بینی. خورشید چشم هایم را آزار می دهد یا باید عینک دودی بزنم که آن وقت عجب توهمی! وگرنه زیر سایه می ایستم. مگه نشنیدی اسمم رو. حکومت سایه هستم!

...

با بررسی جریانات فکری به نتایج جالبی رسیدم اینکه اگرچه زمان می گذرد و اعصار مختلف در نوردیده می شود اما اندیشه ها باقی هستند. نسل ها می گذرد اما تفکرات پا برجا هستند و محصولات خود را به جای می گذارند. اندیشه ها و نگرش ها، شکل دهنده ساختارها و شیوه های رفتاری، مدیریتی، برخوردی هستند. اگر اندیشه من سرکوب مخالف است خود به خود شیوه و روش برخوردم متناسب با آن با اعمال زور و شکنجه و ترور است. از کوزه همان برون طراوت که در اوست...

 

حافظان ایلیا

 

 

ضمایم:

(به تازگی مطالبی توهین آمیز و سراسر دروغ و افترا برعلیه استاد ایلیا و عرفان اسلامی در وبلاگ راه مقصود به نام عیار نقد[11] و وبلاگ شیعه نیوز به نام عرفان های کذایی- انگلیسی[12] منتشر شد. مقالاتی که در ادامه ارائه می گردد‌ در پاسخ به مطالب فوق نوشته شده است.)

 

 

آفتاب آمد دلیل آفتاب...

 

هر از گاهی شاهدیم که دشمنان قسم خورده استاد ایلیا و اندیشه های متعالی ایشان، متنی به ظاهر جدید ولی حاوی همان اتهامات و نخ نما شده همیشگی مثل فرقه سازی و مرید پروری و اعمال خارق العاده را در اینترنت یا خبرگزاری های وابسته منتشر می کنند. شاگردان و مدافعان استاد همواره به این اتهامات پاسخی در خور داده‌اند. متونی مانند جواهر و سنگ و هفت فرض و نقد کتاب آفتاب و سایه ها و مجموعه روح الله متونی هستند که نه فقط در دفاع از استاد بلکه در دفاع از حقانیت تعالیم ایشان که به صورت ناجوانمردانه مورد هجمه قرار گرفته، داوطلبانه و وفادارانه نوشته شده‌ و هر کدام به نوبه خود زاویه‌ای از دلایل وفاداری و دفاع شاگردان استاد ایلیا را از ایشان، بازگشایی می کند. نکته مشترک تمام این متون این است که همه ما نه فقط به دلیل احساس و علاقه ای که در طول چندین سال تعلیم به ایشان پیدا کرده‌ایم بلکه مهمتر از آن به دلیل عظمت تعلیم ایشان است که دفاع از استادمان را وظیفه خود می دانیم. در تعالیم دین مبین اسلام دفاع از برادر دینی وظیفه هر مسلمانی است و این وظیفه وقتی سنگینتر می شود که این برادر دینی حق استادی نیز به گردن شما داشته باشد. حق تعلیم و معلم آنقدر بالاست که امیرالمومنین (ع) می فرمایند:« آن کس که به من حرفی بیاموزد مرا بنده و عبد خود ساخته است»[13] و ما نه یک حرف بلکه بالاترین حرف را از ایشان آموخته‌ایم، ما خدای خود را از ایشان آموخته‌ایم؛ ما زندگی معنوی خود را در تعالیم ایشان یافته‌ایم. ما عبد و مرید استاد نیستیم ولی آنطور که حضرت علی (ع) فرموده اند به اندازه عظمت تعلیم معلم خود که همان تسلیم و یگانگی در برابر خداوند زنده و حاضر است خود را به ایشان مدیون می دانیم و در این دوران که بدبینی ها و دشمنی ها ایشان و تعالیمشان را احاطه کرده تنهایشان نمی گذاریم و از آنجا که حیات روحی خود را مدیون ایشان هستیم، تا سرحد مرگ از استاد و تعالیم ایشان دفاع می کنیم. کاری که به قول مولا علی (ع) هر متعلمی باید انجام دهد. آنچه در متن هفت فرض و نقد آفتاب و سایه ها و سایر متون مشابه نوشته شده نیز در همین راستاست. ما ایشان را همانطور که هستند دوست داریم نه چیزی بیش و نه چیزی کم... حال اگر عشق معلم و شاگرد برای دشمنان استاد ایلیا آنقدر عجیب است که اتهام فرقه بر آن می زنند ایراد از کجاست؟ از عشق ما یا از نگاه دشمنان استاد؟

متن عیار نقد نیز متنی هجومی است که به تکرار اتهامات مشابه پرداخته و بازهم با تکنیک های تکراری نویسندگان این طیف متون تخریبی، شامل تحریف و گزیده گویی و به راه انداختن جنگ روانی و... اهداف مشخص و از پیش تعیین شده خود را در متن دنبال می کند. فارغ از اینکه منظور نویسنده واقعا از درج این مطلب چه بوده می خواهم به عنوان شاگرد وفادار استاد ایلیا نه تنها متن تکراری وبلاگ و قصدهای پنهان آن، بلکه انگیزه نویسنده از درج این مطلب را مورد تحلیل و بررسی قرار داده و از اتهاماتی که ناجوانمردانه به معلم عزیزم وارد شده دفاع نمایم و قصدهای پنهان نویسنده را به لطف خداوند، ‌آشکار نمایم. درآغاز این تحلیل قصد دارم انگیزه نویسنده محترم وبلاگ را از همان زاویه ای که خودش مطرح کرده بررسی نمایم.

نویسنده انگیزه خود را از نوشتن متن عیار نقد چنین بیان می کند: «..من با نویسنده محترم این کتاب جناب آقای دکتر فعالی آشنایی دوستانه و از نزدیک داشتم. جهت اطلاع باید بگویم که رشته تخصصی ایشان فلسفه و عرفان است که تا مقطع دکتری در ایران و در حد فوق دکتری در رشته فلسفه تطبیقی در یکی از دانشگاههای غرب ادامه یافته و سالیانی است مشغول به تدریس در مقاطع فوق لیسانس و دکتری در همین زمینه در چند دانشگاه کشور می باشند. این جانب هم افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، که این شاگردی از خوش اقبالی بنده مدتی بعد به رابطه ای عمیق تر و نزدیک تر تبدیل شد که تا کنون نیز ادامه دارد. این رابطه نزدیک باعث شد که برخی از موارد درج شده در مطلب ((نقد کتاب آفتاب و سایه ها)) باعث تعجب فراوان من شود. قبل از اینکه به آن نقد بپردازم و نقدی بر آن بزنم می خواهم برداشت شخصی خود را از شخصیت و نوع تفکر نویسنده یا نویسندگان آن وبلاگ اعلام کنم.»[14]

بر اینکه انگیزه نویسنده از نوشتن این متن در دفاع از استادش چه بوده، سه فرض مترتب است:

 

فرض اول اینکه نویسنده به دلیل علاقه ای که به استادش داشته این متن را نوشته است که این از نظر ما هم قابل تحسین است و هم قابل تایید، زیرا یکی از دلایلی که ما در دفاع از استادمان می نویسیم نیز علاقه ای است که در دوران تعلیم به معلم خود پیدا کرده‌ایم. علاقه به منش و سلوک و رفتار ایشان و علاقه به تعلیمی که از ایشان فراگرفته‌ایم. اگر نویسنده وبلاگ فقط تاریخ ادیان و فلسفه و عرفان را از استادش آموخته، ما خدای خود را در تعالیم ایشان باز یافته‌ایم و زندگی معنوی خود را به ایشان مدیونیم و به تبع آن حق خود میدانیم که دردفاع از معلم محبوبمان قلم بزنیم. حال چطور است که نویسنده متن عیار نقد که خودش به دلیل علاقه به استادش وبلاگ زده و مطلب نوشته، این موضوع را بر دیگران نمی پسندد و بر دفاع از استاد، نام فرقه سازی و مرید پروری می دهد؟ اگر این اتهامات را قبول دارد و نام این دفاعیات را فرقه سازی می نهد پس از قبل با قلم خودش، خودش را به اتهام مرید و مراد پروری محکوم ساخته است.

 

فرض دوم این است که نه به دلیل علاقه شخصی بلکه به دلیل دفاع از حقیقت است که نویسنده قلم به دست گرفته تا از آن دفاع کند و مقاصد شخصی ای در این راه ندارد. بر فرض که این طور باشد نکته اول این است که این کدام حقیقت است که نویسنده از آن دفاع می کند؟ کتاب آفتاب و سایه ها؟ همان کتابی که نه تنها نویسنده آن بلکه شاگردان و دوستان نویسنده آن هم نتوانسته‌اند در رد نقد آن جوابی بدهند؟ آنطور که نویسنده محترم این نقد آورده است تنها بر سه صفحه از این کتاب 3 ضربدر 4 ایراد و تناقض فاحش وارد است. ایرادات واضحی مانند خواهر دوقلوی استاد رام الله، معنی لغوی آواتار و شرط حلقه و معنی کلمه رام الله و... این دوازده تناقض تنها به بخشی از یک فصل کتاب که درباره استاد ایلیا میم است تعلق دارد و خود خواننده محترم می تواند این رقم را به بقیه کتاب تعمیم دهد. حال این سوال مطرح می شود که چطور است نویسنده از كسي كه اشتباه كرده و دروغ گفته کورکورانه، بي چون و چرا و بدون تحليل و منطق دفاع كرده‌ است؟ نكند که ایشان تفکر فرقه‌ای و رابطه مرید و مرادی با استادشان آقای فعالی دارد که علیرغم اینهمه تناقض و اشتباه باز هم از ایشان دفاع می کند و متن می نویسد و وبلاگ می زند!!؟ نکته جالبی که در این کتاب وجود دارد این است که آقای فعالی کتابهای جریان هدایت الهی و مجموعه احادیث قدسی را از آثار منتشر شده آل یاسین می داند در حالیکه 30 تا 40 اثر چاپ شده و بسیاری اثر چاپ نشده دیگر وجود دارد که آقای فعالی از آنها خبر ندارد و آنها را نمی شناسد. زیرا اگر آنها را می شناخت از آنها به عنوان مرجعی برای فصلهای دیگر کتابش استفاده نمی کرد. کتابهایی مثل شرح زندگی یک یوگی و دعاهای سرخپوستی و... ایشان با استفاده مرجع گونه از این کتاب ها در فصلهای دیگر کتابشان، در واقع بر صحت آنها استناد کرده و نقد خود را نقض کرده‌اند بدون این که بدانند شاگردان استاد ایلیا آن ها را ترجمه کرده و به چاپ رسانده اند!!  نکته دوم اینکه ناگفته پیداست که نویسنده این متن شاگرد آقای فعالی است. حتی اگر ایشان خود را معرفی نمی کرد معلوم بود که نویسنده محترم وبلاگ از همان روشهایی در تخریب و تحریف متون شاگردان استاد ایلیا استفاده کرده که استاد ایشان آقای فعالی و دوستانشان در تحریف تعالیم و تخریب شخصیت استاد ایلیا استفاده می کند که در ذیل به چند نمونه آن اشاره می کنم.

 

تکرار پروژه تحریف و گزیده گویی

آنچه در متن عیار نقد آمده سراسر تحریف و دروغ است، سراسر گزیده گویی و موتیف کردن جملات پراکنده از جاهای مختلف و کنار هم چسباندن آن به صورتی که منظور اصلی نویسنده گم شود و از کلمات در جای خود سلب ماهیت شود. آن جا هم که راست گفته همه اش را نگفته و آنچنان دروغ و راست را به هم آمیخته که نمی شود به راحتی آنها را از هم تشخیص داد. بعید می دانم که نویسنده متن، منظوراصلی نویسنده متون هفت فرض و نقد آفتاب و سایه‌ها را نفهمیده و همینطور کتاب جریان هدایت الهی را نخوانده باشد و از آنچه بر استاد ایلیا و شاگردانشان در این یکسال رفت بی خبر باشد. نویسنده آنچنان از لقبهایی که در متون دفاعی ذکر شده، یاد می کند و خود را به نادانی می زند که فریاد وا مسلماه از آن شنیده می شود. انگار نه انگار که لقب سازی از رسانه های وابسته به اداره ضد ادیان موسوم به اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی شروع شد، القابی که درباره استاد ایلیا در نشریات و حتی خبرگزاری های وابسته عنوان شده عبارتند از: مسیحای جدید، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان، مبلغ معنويت منهاي شريعت، عامل امريكا و استكبار جهاني و مبلغ مبارزه منفي، جادوگر قرن بیست و یکم، ماهاتما ایلیا، گاندی ثاني، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب، ملحد، مرتد، بدعت گذار، لیدر فرهنگی آمریکا، شیاد و کلاهبردار، مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی، دین جدیدی به نام ایلیائیزم، مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دینشان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام، ‌شیاد معنویت، عنکبوتیان دنیادار و... قضیه به جنگ روانی در رسانه ها ختم نمی شود و پس از دستگیری استاد ایلیا، اخباری که از بند 209 زندان اوین به بیرون درز می کند حاکی از شکنجه های شدید و فشارهای روحی روانی ایشان است که در راستای پروژه تواب سازی و ساختن فیلم اعتراف صورت می گیرد. خبرهای بعدی حاکی از خونریزیهای مشکوک و وسیع دستگاه گوارش و مثانه استاد ایلیاست و تحت فشار گذاشتن استاد از طریق همسر باردار و خانواده ایشان. برادر استاد ایلیا پس از شکنجه در زندان به طرز مشکوکی در بیرون از زندان جان می سپارد و احضارهای وسیع و گسترده و ارعاب و تهدید شاگردان استاد به موازات این شکنجه ها امتداد می یابد و شنودها از مکالمات شخصی و خصوصی و تعقیب و پرونده سازی وسعت بیشتری می یابد. کار به آنجا می رسد که برای آزار بیشتر استاد ایلیا، فیلمهای حمام رفتن و... شاگردان را برایشان پخش می کنند و شاگردان استاد را از سوی دیگر به از دست دادن شغل و زندانی شدن نزدیکان و... تهدید می کنند که هنوز هم ادامه دارد و در پس تمام این شکنجه ها وقانون شکنی ها رد پای یک نهاد مرموز امنیتی به نام اداره ضد ادیان همیشه وجود داشته است. در مقابل ما چه کردیم؟ آمدیم ابهام زدایی کنیم و خود را آنطور که هستیم به همه معرفی کنیم و سوء تفاهمات را بر طرف کنیم که ذهن مسئولان را مسموم کردند که با اینها صحبت نکنید. آمدیم گفتگو کنیم و خود را به افکار عمومی بشناسانیم که جلوی همایشهای قانونی‌مان را گرفتند و سخنران هایمان را  تهدید کردند. آمدیم بیانیه دادیم که ما مسلمانیم و شیعه‌ایم و تابع نظام اسلامی هستیم، متهممان کردند به اقدام علیه امنیت ملی و.... آنوقت نویسنده متن عیار نقد، در برابر اینهمه ظلم و شکنجه و قانون شکنی، سکوت اختیار میکند و از متن دفاعیه شاگردان استاد ایلیا، تنها قسمتهایی را بازگو می کند که در پی این همه جنایت به کسانی که این جنایات را مرتکب شده اند، به تناسب آن جنایات القابی داده و بعد نویسنده در کمال خونسردی می گوید که این گونه لقب سازی ها پیگرد قانونی دارد. کاش نویسنده بگوید به کدام مرجع قانونی می توان از شکنجه و تفتیش عقاید و حرمت شکنی و تهدید و لقب سازی و بهتان به مسلمان و ... شکایت برد که ما زودتر از همه به آنجا شکایت کنیم و از آنجا صدای مظلومیت آل یاسین را به گوش قانون برسانیم!

از سوی دیگر آنجایی که نویسنده به پراگماتیسم دینی اشاره میکند، به طور ضمنی در متن بارها اقرار میکند که استاد ایلیا صاحب کرامات الهی بسیاری مانند پیشگویی و شفا و خبر از غیب و... است. این موضوع در جای خود اقرار بزرگی است زیرا تا به حال هیچکدام از مخالفان استاد ایلیا تواناییهای خارق العاده ایشان را نپذیرفته بودند و اخباری از این دست را زاییده تصورات و خیال بافی شاگردان ایشان میدانسته‌اند! نویسنده محترم بارها می گوید که هر کسی حتی کافران و ملحدان با یک سری تمرینات می توانند به چنین توانایی هایی دست یابند و داشتن این قدرتها دلیل بر حقانیت اندیشه نیست. تحریف بعدی اینجا رخ داده که نویسنده با علم به دیدگاه استاد ایلیا در زمینه اعمال خارق العاده،‌ عمدا آن را مخفی نگه میدارد و آشکار نمی سازد تا ذهن خواننده را مسموم سازد و حقیقتی را که سالها قبل به روشنی در کتاب جریان هدایت الهی آشکار شده، به خود نسبت دهد. استاد ایلیا در پاسخ به سوال فردی که از ایشان عمل خارق العاده ای می خواهد تا به ایشان ایمان بیاورد می گویند:

«در اين صحبت شما نكته ها نهفته است. اولاً چه كسي از شما خواست است كه به من ايمان بياوريد. اصراري نيست كه مرا پذيرفته و يا رد كنيد. اثر پذيرش و انكار به زندگي خودتان باز مي گردد. ثانياً فرض را بر آن بگذاريم كه كار خارق العاده اي هم از من صادر شد، اما آيا شما از اين طريق به من ايمان مي آوريد؟ خير، اين طريق درست نيست. شناخت و ايمان زائيدة عشق است. تا ذهن و قلب شما از محبت سرشار نگردد هيچ چيز و هيچ كس را به درستي نخواهيد شناخت. ثالثاً حتي اگر ديدن عمل خارق العاده باعث شناخت و ايمان گردد، چنين ايماني سخت متزلزل، سست بنياد و بي پايه است. زيرا بسيارند كساني كه قادر به نمايش اعمال خارق العاده هستند. اين همه شعبده باز، مرتاض و جادوگر. اما آيا به صرف اين اعمال عجيب مي توانيم آن ها را به عنوان عالم و راهنماي خود بپذيريم؟ ممكن است كسي توانائي پرواز به آسمان ها را داشته باشد اما قادر به تعليم حتي يك كلمه نباشد. حيوانات نيز داراي اعمال خارق العاده مي باشند. انواع شكل هاي روشن بيني و انرژي زائي، با توجه به اين اعمال، آيا مي بايست، به آنان ايمان آوريد و آن ها را واسطة خود تا خداوند قرار دهيد؟ شما هم اگر مدت كمي رياضت بكشيد، تمرينات ويژه انجام دهيد با تنفس تان بازي كنيد و يا كارهاي ديگر، پديده هاي عجيب و غريب براي تان ظاهر مي شود. اما آيا وجود اين پديده ها موجوديت شما را به عنوان يك معلم الهي و يك فرد روشن بين و آگاه بر اسرار هستي، به اثبات مي رساند؟ البته كه خير. در هر حركتي پايه و اساس را مورد توجه قرار دهيد. بهترين مبناها، فهم و آگاهي است. فهم زائيدة تفكر است و تفكر از فرزندان عشق...»[15] و در جایی دیگر استاد ایلیا درباره گزارشاتی که سوال کننده از اعمال خارق العاده فردی خوانده است می گویند:

«شما چه مي بينيد؟ در ايمان تان چه چيزي نقش بسته؟ قلب تان چه مي گويد و روح تان چه مي پذيرد؟ همان درست است همان راست است و همان بر پاية حقيقت.  آنچه ديده و تجربه شده و شما به عنوان اعمال خارق العاده از آن نام مي بريد مربوط به "هيچ شخصي" نيست. بلكه در باره ی روح خداست. و روح خدا در وجود همه‌ی ماست آن شگفتي ها محصول وجود احدي نيست مگر تأثيرات آشكار حضور الهي. "حضور حق" در هر جا كه آشكار شود، تغييرات و پديده هائي به وجود مي آورد كه عظمت آن انسان را دچار حيرت مي كند. مهم نيست كه حضور خالق متعال از طريق چه كسي و چه چيزي آشكار شود، توجه به وسيله موجب شرك و كفر است...»[16]

چنانکه خواندیم استاد ایلیا سالها قبل از آنکه چنین اتهاماتی به ایشان زده شود، ‌برای تمام شبهات پاسخی در خور داده اند. نویسنده متن عیارنقد در قسمتی دیگر از متن خود به رابطه کورکورانه، احساسی و بدون منطق و بی قید و شرط بین شاگردان استاد ایلیا و استاد اشاره می کند و در ادامه به طرز موذیانه ای استاد ایلیا را متهم می کند که خود استاد نیز با چنین ارتباطی موافق است و این در حالی است که نویسنده، وبلاگ خود را فردی معرفی کرده که حتی از نامه های شاگردان به استاد ایلیا باخبر است و با استناد به همین موضوع نمی توانم بپذیرم نویسنده این قسمتهای کتاب جریان هدایت الهی را نخوانده باشد که استاد ایلیا در پاسخ به این سوال که آیا اطاعت محض از استاد کار درستی است، آشکارا و بدون هیچ ابهامی می گویند: «تنها و تنها از خداوند متعال، پروردگار زنده و حاضر پيروي كنيد. تابع حق باشيد. حق واضح و روشن است و باطل تاريك و مغشوش.هيچ فردي، هيچ پيامبر يا امامي را نپرستيد زيرا كسي جز پروردگار بي همتا كه نه زاده مي شود و نه مي زايد، شايستة پرستش نيست. تسليم شخصي نباشيد. بلكه تسليم او باشيد. و به معلمين الهي تنها به عنوان وسيله و مجراي خداوند نگاه كنيد. تسليم و تابع جرياني باشيد كه از طريق مردان حق جاري مي شود. اما تسليم فرديت آن ها نشويد. هر چند فرديت مردان حق محو در ماهيت الهي است و آنان فرديتي از خود ندارند...تسليم فرديت يك انسان بودن، تصوير ديگري از خودپرستي و شيطان پرستي است. اين شكلي از كفر و بت پرستي مي باشد.اگر ما به شخص معلم تسليم شويم دچار انحراف شده ايم. مي بايست رام و پذيراي تعاليم او باشيم. يعني ارزش شخصي او در نزد ما به دليل جرياني باشد كه حامل آن است نه اين كه ارزش و عظمت تعاليمش به دليل شخص او باشد. در حالت اول ما خدا پرستيم و در حالت دوم انسان پرست يا به بياني خود پرست.»[17]

 

این است معنای تحریف که به گزیده گویی می پردازد و کلام را به صورت تکه تکه و آنطور که مطابق قصد شخصی اش بیان می کند. حقیقت را می پوشاند و کتمان می کند و دروغ یا حقیقت تحریف شده‌ي خود را تکرار می کند و جار می زند و مظلوم نمایی می کند. با آنکه جواب سوالات ساختگی خود را میداند، عمدا آنها را طوری بیان می کند که انگار به دنبال پاسخ می گردد. آنکه تحریف می کند بهتر قصد خود را از مطرح کردن این سوالات می داند و اگر به سوالاتش حتی جواب بدهی به روی خود نمی آورد و سوالات خود را این بار با شدت بیشتری و از زاویه دیگری تکرار و تکرار می کند. درست بعد از خواندن متن عیار نقد بود که به یاد این آیه شریفه افتادم که می فرماید: پس چون پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم، کلمات خدا را از جای خود تغییر می دهند و از آن کلمات که به ایشان پند داده شده، نصیب بزرگی را از دست دادند و دائم بر خیانتکاری آن قوم مطلع می شوی جز قلیلی از ایشان...[18] در هر حال برای نویسنده متن عیار نقد و استادشان با توجه به این حجم تحریف و تبدیل و عدم رعایت امانتداری در نقل قول، امید دارم که لا اقل از جمله «الا قلیلا» آیه فوق باشند و هنوز درها کاملا به رویشان بسته نشده باشد...آمین

 

آیا آنانکه می دانند و آنانکه نمی دانند برابرند؟

در این قسمت می خواهم توجه شما را به معنای لغوی کلماتی که نویسنده کنار هم چیده و کاربری آنها را یکسان دانسته جلب کنم: کلمات منافق و مخالف. از زمان پيامبران و امامان (ع) هميشه مردم دو نوع ديدگاه و موضع در برابر آنان داشته اند، عده اي مخالف بودند و دست به انكار مي زدند و در برابر کلام حق لجاجت به خرج می داده‌اند مثل سران قریش در ابتدای بعثت پیامبر و سایر بت پرستان و در مقابل عده‌اي دیگر وجود داشتند که سخنان آنان را مي شنيدند و ايمان مي آوردند و شهادتین را ادا می کردند... اما در این میان اسلام زخم اصلی را نه از مخالفان خود بلکه از ایمان آورندگانی خورده است که تحت پوشش اسلام به کفر و شرک خود افزودند و از پشت به اسلام خنجر زدند. اینجاست که چهره حقیقی نفاق خود را مینمایاند و اینجاست که امام خمینی(ره) بارها فرموده اند: «منافقین از کفار بدترند». آنچه منافقین می کنند به نام اسلام و در واقع به قصد تخریب آن است. همانها هستند که قرآن کریم درباره آنها می فرماید: و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند[19]. در متون و تعاليمي كه از استاد و همچنين از طرف شاگردان ايشان به چاپ رسيده و انتشار يافته است مواضع و ديدگاه ها كاملاً و به وضوح روشن است. بیانیه های رسمی دفتر نمایندگی استاد و پرسش و پاسخ های کتاب جریان هدایت الهی و كتاب هايي مانند قضاوت، تفسير بسم الله و... خط مشي و رفتاري را كه استاد ایلیا میم و شاگردانشان با عموم مردم دارند، به خوبي مشخص نموده است (همانطور كه شاگردان استاد از عموم مردم اند و از آنان جدا نيستند). اما بين دو كلمه ي مخالف و منافق تفاوت هاي بسياري وجود دارد... همانطور كه برخورد بزرگان در طول تاريخ با منافقان و مخالفان خود متفاوت بوده است. پیامبر اسلام(ص) جنگ با کفار را رها می کند و به مدینه برمی گردد تا مسجد منافقان (مسجد ضرار) را بر سرشان خراب کند و در عوض به کفار مکه که مخالف ایشان بوده‌اند و ایشان را مورد زجر و بی حرمتی قرار داده‌اند اگر متعرض سپاه اسلام نشوند، امان می دهد. حضرت علي (ع) نیز در يك شب سر هزار منافق را از بدن آنان جدا مي کند، در صورتي كه هر روز براي مخالفان خود سخن مي گفته و آنان را به يكتاپرستي دعوت مي نموده و با آنان با قول لین و نرم صحبت می کرده است.

تا به امروز افراد مختلفي بوده اند كه با استاد و ديدگاه هاي ايشان مشكل داشته و مخالف آنان بوده‌اند و عده اي هنوز هم هستند. اما در طي اين چند سال كوچكترين برخوردي و يا حتي مشكلي با آنان پيش نيامده است. اما زماني كه اين مخالفت تبديل به تحريف كلام خدا و گسترش نفاق در بين مسلمين شود، آن موقع است كه هر مسلماني وظيفه دارد كه آگاهانه و غیرتمند وارد ميدان شده و مخالفان را آگاه و در قدم بعدي با منافقان مبارزه نمايد... آيا به غير از اين است كه مسلمين وظيفه‌ي حفاظت از دين و كلام خدا را بر عهده دارند؟ چطور است دقیقا در سالی که رهبر انقلاب به وحدت و انسجام امر می کنند، دشمنان استاد تحت نام اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی که نویسنده متن عیار نقد نیز به طور ضمنی از آنها دفاع می کند، به نام اسلام و با سلاح قانون، قرائت خشن خود را از اسلام به همه تحمیل می کنند و همه را وادار میکنند تا افکار منافقانه و متعصبانه آنان را بپذیرند. مگر روشهایی که برای مقابله با آل یاسین و سایر کسانی که تفکرشان را تاب نمی آورند روشهایی برگرفته از قرائت خشن و بی منطق از اسلام یعنی همان القاعده فرهنگی نیست؟... مگر خوارج و منافقین صدر اسلام با اسلام جز این کردند؟ مگرکسی که به نام اسلام شکنجه می دهد معاویه صفت نیست؟ مگر کسی که به نام اسلام دستگاه انگیزاسیون ساخته و تفتیش عقاید می کند جز قصاب معنویت است؟

در مقابل استاد ایلیا همواره ما را به تفکر و تامل توصیه می کنند. ایشان بنا به گواهی مستنداتی که در اختیار داریم همواره سعی کرده اند حتی با مخالفان خود به گفتگو و مناظره بنشینند و از طریق کلام و گفت و شنود به روشنگری و بیان حقیقت تعالیم خود که چیزی جز لا اله الا هو نیست بپردازند که البته شیوه ایشان در برخورد با این افراد قابل تحسین و حاوی نکات بسیار ریزی است که حیرت خواننده را بر می انگیزد. کلامی در نهایت نرمی و محبت و تواضع. کلامی که در قلب هر خواننده‌ای نفوذ می کند و سخت ترین دلها را نرم می کند. همان چیزی که دشمن منافق از آن می ترسد و آن را تاب نمی آورد....

 

پروژه ای با چندین قربانی

نویسنده در بخش دیگری از اتهامات خود به روزنامه کیهان و سیاسی بازی استاد و شاگردانشان می پردازد. باید بگویم که استاد بارها و بارها همه ما را از سیاست بازی و ورود به جریان های سیاسی منع کرده و خود نیز تا به حال در هیچ بیانیه یا حتی نقطه نظری از جایی یا حزبی طرفداری ننموده‌اند. آنچه نویسنده به عنوان اتهام به جمعیت آل یاسین نسبت داده نه تنها به معنی تایید دیدگاه های آن افراد نیست بلکه به این معنی است که آنان نیز مانند آل یاسین قربانی توطئه مشترکی شده‌اند. توطئه ترور شخصیت آنهم به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن و با استفاده از ابزار اسلام و حکومت اسلامی که در سالهای اخیر از روزنامه کیهان آغاز شده و به سایر رسانه ها کشیده شده است. افرادی که نویسنده از آنها نام برده و خیلی های دیگر که حتی با همدیگر هم نقطه مشترک چندانی نداشته اند همیشه از این رو مذموم بوده و مورد سب کیهان قرار گرفته اند که مطابق سلیقه ایشان صحبت نمی کرده و نمی اندیشیده اند. فرقه جدید نفاق اصطلاحی است که از سوی روزنامه کیهان به این بزرگان و سایر مخالفان داده شده و اگر پیگردی متصور باشد باید بر این اتهام نفاقی وارد باشد که روزنامه کیهان به مخالفان خود وارد می سازد نه بر کسانی که در مقام دفاع از خود در برابر این اتهامات سراپا کذب قرار گرفته اند. متاسفانه علیرغم احترامی که برای آقای شریعتمداری به عنوان نویسنده قائلم ولی باید بگویم این روزنامه گذشته خوبی نیز در این رابطه ندارد و عملکرد آن درباره نویسندگانی که از آنها به عنوان دگر اندیش نام می برد در پرونده قتلهای زنجیره ای ثبت گردیده و افکار عمومی از آن باخبر هستند. پس به جرات به نویسنده این متن توصیه میکنم که قلم خود را با دفاع از جریانی که پرونده خوبی ندارد زیر سوال نبرد و مخاطب خود را ازدست ندهد.

از سوی دیگر مطابق قانون اساسی عضویت در احزاب یا طرفداری از احزاب تایید شده توسط حکومت اسلامی برای هر فرد حقیقی یا حقوقی آزاد است. بر فرض محال هم که بگوییم نویسنده متن نقد کتاب آفتاب و سایه ها از جریانی که افرادی چون سروش و کدیور و حجاریان را در خود جا داده است حمایت کرده، جرمی مرتکب نگردیده است. اما در برابر آن، چیزی که در جرم بودن آن تردیدی نیست استفاده از ابزارهای دولتی و اجرایی برای مقاصد حزبی است که اداره ادیان از آن بارها و بارها استفاده کرده و اندیشه هایی را که با خود موافق نمی دیده از این طریق مورد تعرض قرار داده است. مصادیق آن هم بازجویی ها و احضارهای وسیع و غیر قانونی زیادی است که اداره در مورد جمعیت آل یاسین و در مورد استاد ایلیا و هر نو اندیشی ای که در حوزه دین شکل می گیرد، انجام داده که هیچکدام نه تنها وجهه قانونی نداشته‌اند، بلکه آشکارا به دفاع از افکار و عقاید متحجرانه و قرائت خشن از اسلام می پردازد و افکاری از این دست را ترویج می کند. متن عرفان های انگلیسی که به نازگی از سوی وابستگان اداره ادیان در اینترنت منتشر شده نمونه ای کوچک از این طرز فکر است. این در حالی است که علیرغم سوءاستفاده وسیع از امکانات قانونی و ابزارهای رسانه ای، اداره ضد ادیان هنوز نتوانسته حتی یکی از اتهامات خود را ثابت کند و به آن، مشروعیت قانونی بدهد.

در خاتمه لازم می بینم که به ابتدای بحث برگردم و فروض چندگانه ای را که انگیزه نویسنده از نوشتن این متن را بررسی می کرد ادامه دهم. اینجاست که فرض سوم مطرح می شود و قوت می گیرد و آن این است که نویسنده متن عیار نقد نه به دلیل علاقه ای که به استادش داشته و نه به دلیل دفاع از حق و حقیقت، بلکه تنها به دلیل منافع شخصی خود که در متون دفاعی شاگردان استاد ایلیا مانند جواهر و سنگ و هفت فرض و نقد آفتاب و سایه ها، آنها را در معرض خطر دیده قلم به دست گرفته تا به زعم خود بتواند این دفاعیات را خنثی و بی اثر کند و زهر کلمات تحریف شده خود را به کام خواننده بریزد و این همان روشی است که آقای فعالی نیز دانسته یا ندانسته از آن در کتاب آفتاب و سایه ها و در سخنرانی های خود بر علیه استاد ایلیا استفاده کرده و می کند. نویسنده، آنجا که به نامه های شاگردان استاد به ایشان اشاره می کند، آنجا که از ریز اتهامات ثابت نشده‌ي استاد ایلیا خبر می دهد و آنجا که به عنوان شاگرد آقای فعالی دقیقا از همان نقطه نظراتی سخن می گوید که توسط دشمنان استاد ایلیا بر علیه ایشان مطرح شده است، هویت واقعی خود را به عنوان یکی از وابستگان اداره برخورد با ادیان آشکار می سازد و دشمنی شخصی خود را با استاد ایلیا و تعالیم ایشان، مانند تمام همفکران خود بر ملا می سازد. طبق این فرض متوجه می شویم که نه تنها هیچ منطق و اندیشه قابل دفاعی، پشت دشمنی این طرز فکر با استاد ایلیا و تعالیمشان وجود ندارد بلکه دشمنی ایشان با استاد ایلیا، خصومت شخصی و کور با طرز فکری است که در جامعه بین اقشار مختلف مردم از پیر و جوان گرفته تا زن و مرد، طرفدار دارد و نمی تواند نفوذ کلام استادی الهی را تاب بیاورد. دشمنی ای که به جای دعوت به وحدت بین افکار و اندیشه های معنوی و جمع شدن همه صاحبان فکر و اندیشه تحت لوای لا اله الا هو، به تفرقه و تشتت آرا دامن می زند و به جای جلب جوانان به معنویت و توجه به فاجعه رشد سریع دین گریزی در بین قشر جوان و تحصیلکرده، تمام وقت و انرژی و قدرت قانونی و اجرایی خود را در راستای سرکوب صاحبان فکر و اندیشه ای به کار می گیرد که جرمشان این است که مانند اهالی اداره نمی اندیشند و قرائتشان از معنویت و اسلام با قرائت خشن، تاریک و بی منطق اداره برخورد با ادیان همخوانی ندارد.

 

به عنوان حسن ختام از نویسنده متن عیار نقد ممنونم که باعث شد دیوان اشعار حافظ را ورق بزنم و در ادامه‌ی همان غزلی که ایشان در انتهای متن عیار نقد آورده بود، ابیات زیر را بیابم:

 

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

شکر ایزد که نه در پرده‌ي پندار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که دراین گنبد دوار بماند...

والسلام علی من اتبع الهدی

 

نوشته شده توسط شاگرد وفادار

www.zedde-shayeat.blogfa.com

 

 

 

تشيع مذهب‏ عشق و شيفتگی است

 

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...

چندی پیش که در اینترنت، مطلبی را جستجو می کردم با وبلاگی روبرو شدم که مطلبی را به عنوان عرفان های کذایی و انگلیسی در خود جای داده بود. با خواندن چند سطر اول اندیشیدم که این سطور نیز مثل سایر حملاتی که در این مدت به استاد ایلیا میم شده، در رد حقانیت استاد و تعالیم ایشان نوشته شده است. اما پس از مطالعه بیشتر دریافتم گرچه امکان دارد این وبلاگ به همین منظور ثبت شده باشد ولی متاسفانه دانسته یا ندانسته عرفان سترگ اسلامی را مورد هجمه قرار داده و در این میان از هر دشنام و کلام نازیبایی که می توانسته بهره جسته تا تئوری از ابتدا مردود خود را به اثبات برساند.

از آنجایی که در عرفان و ادبیات بی اطلاع نیستم و از آنجایی که خود را شاگرد وفادار استاد ایلیا می دانم بر آن شدم تا در سطور ذیل به تحلیل نظریات متن این وبلاگ بپردازم و تناقضات آن را در وهله اول برای نویسنده محترم وبلاگ و در وهله دوم برای خوانندگان احتمالی آن آشکار نمایم. زیرا بنا به فرموده پیامبر اکرم (ص) اگر ظلمی بر کسی رود و مسلمانی ببیند و خاموش بماند، در ظلم او شریک است.

 

·         کدام عرفان انگلیسی است؟

در ابتدای متن می خوانیم که «عرفان های کذایی و انگلیسی به جامعه سنتی ما حمله ور شده اند.» و در امتداد لیستی از نام های اساتید خارجی و در بین آنها نام استاد ایلیا میم را می بینیم که این نام ها عینا از متنی به نام روح الله که در وبلاگی به همین نام قرار دارد کپی شده است . اولا مشخص است که نویسنده محترم نمی دانسته که ماهانتا پالجی که خودش در سطور اول نام او را آورده موسس اک و تئوریسین جریان اکنکار است. چه اگر می دانست نام او را دوباره در پایین همین سطور تکرار نمی کرد. اشتباه دیگر نویسنده محترم، معرفی اوشو به عنوان یک گروه عرفانی - انگلیسی است که در ایران به تازگی فعالیت خود را شروع کرده است. در حالیکه اوشو نام یک استاد معنوی هندی است و در مورد او گفته شده که او را از هند به دلیل استعمار ستیزی اخراج کردند و او توسط سازمان سیا به قتل رسید چون افکار ضد ظلم و روشنگرانه او را هیچ حاکم مستبدی نمی توانست تاب بیاورد. از سوی دیگر به دلیل همین افکار والا بود که سیا بعد از مرگ مشکوک او، تعالیمش را تحریف کرده و محلهای سخنرانی او را در تمام دنیا به خانه های فساد تبدیل کرد تا جوانانی که جلب اندیشه های او می شوند در این خانه های فساد متوقف شوند. تکنیکی که حتی امروزه نیز قدرتهای کثیف از آن برای به دام انداختن جاسوس ها و یا شکار هنرمندان و افراد با نفوذ استفاده می کنند, بگذریم... در جایی دیگر از متن نویسنده بیان می کند که «سردمداران اين گروه یعنی گروه اوشو با توجيه اين مطلب كه در زمان ظهور بايد عالم پر از فساد باشد، مبادرت به ترويج عقايد خود مي كنند و به عقايد و رفتار هاي خود جنبه هاي معنوي مي دهند!» گویا نویسنده محترم از نام و نشان اوشو خبر نداشته و زحمت تورق یکی از آثار ایشان را به خود نداده است. اوشو اصلا مطلبی درباره ظهور امام زمان ندارد چه رسد به این که بخواهد برای ظهور ایشان برنامه ریزی کند! اوشویی که هندی الاصل است و شاید در طول عمر خود حتی نام امام زمان (ع) رانشنیده باشد چطور می تواند چنین تئوری ای را مطرح کرده باشد. مطالبی از این دست در متن ایشان نشان می دهد که اطلاعات نویسنده محترم از این جریانهای معنوی چه قدر سطحی و اندک است زیرا اگر ایشان حتی کتاب آفتاب و سایه های آقای فعالی که امروزه تناقضات آن نیز استخراج شده و در وبلاگ های متعددی درباره آن نقد و گفتگو شده است را خوانده بود، چنین اشتباهاتی را در این وبلاگ که قصد آن، نقد جریان های معنوی است، مرتکب نمی شد...

 

در جایی دیگر از متن، نویسنده از این عرفان ها به عنوان عرفان کذایی و انگلیسی نام می برد در حالیکه میدانیم هیچکدام از این جریان های معنوی ریشه در کشور انگلستان ندارند و به قول معروف حتی از کنار آن رد نشده اند! نمیدانم اصرار نویسنده محترم برکاربرد و بدتر از آن، تکرار کلمه« انگلیسی» در مورد جریان های معنوی‌ای که حتی از نامشان آشکار است به کدام فرهنگ و ملیت تعلق دارند، چه نتیجه ای جز تکرار بیهوده یک اشتباه فاحش و زیر سوال رفتن خودش دارد. این در حالی است که فردی با این اطلاعات در سطور بعد نظریات بزرگی مثل عرفان اسلامی و نظریات فلسفی صدرالمتالهین را مورد نقد قرار می دهد و در ذهن خواننده این موضوع را القا می کند که نکند سواد نویسنده در مورد این مسائل نیز دچار همین آفت باشد.

از سوی دیگر متاسفانه به شکل رقت باری این متن از غلط های املایی فاحش و ایرادهای نگارشی بزرگ رنج می برد. به عنوان مثال نویسنده محترم مضحک را «مزحک»، زمخت را «ضمخت»، ملاحظه را «ملاحضه» و کذایی را «کزایی» نوشته و بگذریم از اشتباهات نگارشی و... که با کمی دقت در نوشتن قابل پیشگیری بود. باید به ایشان گفت که لازمه نوشتن متون در اینترنت و جلب مخاطب رعایت اصول ابتدایی نوشتاری است. اصولی مانند رعایت ادب اجتماعی، پرهیز از فحاشی، املا و نگارش صحیح،‌ و راهبرد متن و پرهیز از پراکنده گویی.  رعایت این اصول به ما کمک می کند تا بهتر بتوانیم در ارتباط با مخاطبین نکته سنج به خصوص جوانان و دانشجویان، موفق باشیم. هیچ کس از قلمی که حتی املای صحیح کلمات را نمی داند، انتظار ندارد درباره عرفان و ادبیات اسلامی نظریه پردازی می کند؟‌ نکند که نویسنده محترم دچار چنین قضاوتی باشند که خار را در چشم دیگران می بیند ولی کنده‌ی درخت را در چشم خود نمی بیند؟ والله اعلم...

 

وقتی این مطالب را خواندم واقعا تاسف خوردم که چقدر دلیرانه درباره مطالبی که نمی دانیم اظهار نظرهای اساسی می کنیم و به جای اینکه مطالبی بنویسیم که در خور نام بلند «شیعه» باشد،‌ باعث خنده و تمسخر افکار عمومی می شویم که گناه این خنده و تمسخر که بر نام «شیعه» می رود از شمشیری که بر علی (ع) در محراب فرود آمد کمتر نیست که علی (ع) شهید جهل خوارج امتش شد... براستی که شیعه مظلوم است...

 

تشیع مذهب عشق و شیفتگی است...

در خطوط بعدی متن نگاهم روی این جمله متوقف شد که: « در واقع تصوف عرفان عملی است و عرفان نیز تصوف نظری است.» متاسفانه نویسنده در این مورد نیز منبعی برای این نظریه بیان نکرده است. عرفان اسلامی را به تصوف چه کار؟ عرفان اسلامی ریشه در ارتباط عاشقانه عابد و معبود دارد. ارتباط عاشقانه‌ی زهرا(س) با پروردگار در محراب؛ فریادهای بیکسی علی (ع) در نخلستان؛ احلی من عسل علی اکبر قبل از شهادت و مثال های بی شماری از این ارتباط عاشقانه... مومن تا عاشق نباشد که عبادت نمی کند؟ آن عبادتی که از خوف عذاب است و طمع حورالعین به چه کار می آید؟ آیا ما می توانیم مقام بشر که خلیفه الله و حامل روح خداست را تا به این حد پایین بیاوریم که به شوق میوه های رنگارنگ او را به عبودیت الهی دعوت کنیم؟ آیا بزرگان ما اینگونه زیسته اند؟ در بیانات رهبر فقید انقلاب خوانده ام که شهید نظر می کند به وجه الله... این کلام مطهر یعنی چه؟ چطور اینهمه جوان عاشقانه سرسپرده و گوش به فرمان ایشان بودند؟ امام (ره) چگونه بر قلب میلیون ها نفر حکومت می کردند؟ ایشان بدون نیاز به تهدید و شمشیر قلب ملت خود را تسخیر کرده بودند و یکی از دلایل این موضوع این است که ایشان عاشق معبود خود بودند. قرائت عاشقانه امام از اسلام و نحوه‌ی حکومت ایشان بر دلهای مردم گواهی می دهد که پایه های هر حکومتی که بخواهد استوار بماند و هر کلامی که بخواهد موثر باشد، باید بر پایه محبت و عشق بنا شود.عشق نبی و امت، عشق ماموم و امام، ‌عشق مادر و فرزند، عشق معلم و شاگرد... مگر مصداق عشق، غریزه‌ی کور جنسی است که فقط بین دو جنس مخالف مطرح باشد؟ و یا آنطور که نویسنده وبلاگ گفته است بین دو همجنس؟؟ این نهایت کوته فکری و بیماری ذهن است که از عشق، حیوانیت را ببینیم. استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) چنین می نویسد که: « از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربنای‏ اصلی آن محبت است. از زمان شخص نبی اكرم كه اين مذهب پايه گذاری شده‏ است زمزمه محبت و دوستی بوده است. آنجا كه در سخن رسول اكرم جمله‏ « علی و شيعته هم الفائزون» را می‏شنويم ، گروهی را در گرد علی‏ می‏بينيم كه شيفته او و گرم او و مجذوب او می‏باشند . از اينرو تشيع مذهب‏ عشق و شيفتگی است . تولای آن حضرت مكتب عشق و محبت است.» یا در قسمتی دیگر از همین کتاب از زبان شهید مطهری می شنویم که: « تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سماكش كشش ليلی‏ برد (نقل از علامه طباطبایی) عشق ، قوای خفته را بيدار و نيروهای بسته و مهار شده را آزاد می‏كند نظير شكافتن اتمها و آزاد شدن نيروهای اتمی . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسيار شاعران و فيلسوفان و هنرمندان‏ كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند . عشق نفس را تكميل و استعدادات حيرت انگيز باطنی را ظاهر می‏سازد . از نظر قوای ادراكی الهام بخش و از نظر قوای احساسی ، اراده و همت را تقويت می‏كند ، و آنگاه كه در جهت علوی متصاعد شود كرامت و خارق عادت‏ به وجود می‏آورد. روح را از مزيجها و خلطها پاك می‏كند و به عبارت ديگر عشق تصفيه گر است . صفات رذيله ناشی از خودخواهی و يا سردی و بی‏حرارتی را از قبيل‏ بخل ، امساك ، جبن ، تنبلی ، تكبر و عجب ، از ميان می‏برد . حقدها و كينه‏ها را زائل می‏كند و از بين برمی دارد. مبارزه با خودپرستی مبارزه با  «محدوديت خود» است . اين خود بايد توسعه يابد . اين حصار كه به دور خود كشيده شده است كه همه چيز ديگر غير از آنچه به او به عنوان يك شخص و يك فرد مربوط گردد را بيگانه و ناخود و خارج از خود می‏بيند بايد شكسته شود . شخصيت بايد توسعه يابد كه همه‏ انسانهای ديگر را بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد . پس مبارزه با خودپرستی يعنی مبارزه با محدوديت خود . بنابراين خودپرستی جز محدوديت‏ افكار و تمايلات چيزی نيست . عشق ، علاقه و تمايل انسان را به خارج از وجودش متوجه می‏كند . وجودش را توسعه داده و كانون هستيش را عوض می‏كند و به همين جهت عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی می باشد.» از نویسنده محترم وبلاگ می پرسم که آیا تفسیر عارفانه سوره حمد اثر امام (ره) را خوانده‌اید؟ آیا اشعار بلند امام را مطالعه کرده اید؟ عشق الهی در کلام ایشان موج می زند... اشعاری که از می و شاهد و صوفی و میخانه و درویش و خرابات می گویند و از شاه کلید آسمان ها و زمین یعنی عشق... «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم    چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم...» اگر بخواهیم نظریه نویسنده محترم را بپذیریم باید این عرفان عاشقانه امام را حمل بر صوفی بودن و یا خدای ناکرده انحراف ایشان کنیم!!

 اما نه! این وصله ها نه به ایشان،‌ بلکه به استاد مطهری و علامه طباطبایی و حافظ و مولانا و عراقی و خوجه عبدالله انصاری و ملاصدرا و شیخ اشراق سهروردی و غیره و غیره هم نمی چسبد. زیرا اینان با دین شناسی و مسلمانی خود و آثار عظیمی که بر جای گذاشته اند از ستون های اصلی فلسفه و عرفان اسلامی محسوب می شوند. در این میان و تا جایی که اطلاع دارم، نظریات منیع و بلند صدرالمتالهین اکنون در دانشگاه ها و حوزه های علمیه و حتی دانشگاه های خارجی تدریس می شود. بگذریم... دفاع از ملاصدرا را به بنیاد فرهنگی صدرا وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وا می گذارم که صدرا شناس هستند و برای کشف ابعاد نظریات او بنیادی متشکل از اهل فکر تشکیل داده اند و کنگره های بین المللی ای را در این زمینه برگزار کرده اند.

 

 نویسنده محترم در این نقد خود نیز دچار اشتباه فاحش دیگری شده که آن این است: آیا به غیر از ایشان از زمان حیات صدرا تا کنون کسی نبوده که انحرافات ایشان را کشف کند و جوانان را از گرایش به سمت تفکر ایشان بر حذر دارد؟ آیا از ایشان دانشمندتر و صاحب نظرتر در طول این چند قرن وجود نداشته است؟ آیا حوزه های علمیه و دانشگاه ها تا به حال زندگی نامه و آثار ایشان را مطالعه نکرده اند!!؟ وای بر ما اگر دچار تحریف شویم و آثار بزرگان خود را بریده بریده کنار هم بچسبانیم و به جای پرداختن به یک مجموعه بزرگ فلسفی و عرفانی به ذکر کلماتی نارسا و حقیر و زشت بسنده کنیم و یک دنیا را از روزنه باریک و حقیر بنگریم و تفکر خود را به ناحیه ای محدود کنیم که بیشتر توجه مارا به خود جلب کرده است! مصداق این آیه شریفه که یحرفون الکلم عن مواضعه و نسو حظا مما ذکروا به... کلمات را از جایگاه خود تغییر دادند وفراموش کردند بهره خود را از آنچه به آن توصیه شده بودند....وای برما اگر از تحریف کنندگان باشیم...

 

الذین یومنون بالغیب (کسانی که به غیب ایمان دارند)...

و اما دانش باطنی... دانش باطنی فالگیری و جادو و جن گیری نیست. ترجمه انگلیسی آن Esoteric Science است که علیرغم عمر بسیار طولانی آن در زندگی بشر، به تازگی درباره آن سخن می رود. این شاخه از علم به ماوراءالطبیعه می پردازد و متافیزیک را در کنار فیزیک بررسی می کند. دلیل پوشیده بودن این علم به وضوح روشن است. قدرتهای استعماری در سالیان اخیر از این علم برای اهداف سیاسی کثیف خود بهره می برده و آنرا در انحصار خود داشته و دارند. با فروپاشی بلوک شرق، ‌آرام آرام این اسرار برملا شد ولی با توجه به وسعت دامنه اش، هنوز ابعاد بسیاری از آن نامکشوف و در پرده مانده است و یا در اثر توافقات مرموز بین ابر قدرتها، آشکار نشده است. با یک جستجوی ساده اینترنتی مشخص می شود که علوم باطنی نه تنها دارالمجانین نیست بلکه شاخه ای از علم است که بازگشایی و تحقیق در آن کاملا به زندگی بشر مربوط می باشد. در حال حاضر نیز هزاران مرکز تحقیقاتی وجود دارند که از این علم در جهت اهداف شیطانی ابر قدرتها استفاده می کنند. مثلا در شوروی سابق با استفاده از تکنیک های مشاهده از راه دور می توانستند فکر جاسوس دشمن را بخوانند و از نقشه های دشمن قبل از اجرا با خبر شوند. واقعه تئاتر مسکو را به خاطر دارید؟ حادثه‌ای که در آن روسها با آزمایش و تجربه نوعی سلاح خواب کننده تعداد زیادی از حاضرین اعم از دوست و دشمن را در چنان خواب عمیقی قرار دادند که بسیاری، از آن هرگز بیدار نشدند و یا اینکه شنیدیم و خواندیم که آمریکا به سلاحی مجهز شده که از راه دور و بدون شلیک حتی یک گلوله نیروی دشمن را دچار فلج دائم یا موقت می کند، سلاحی دیگر که خیل عظیمی از زنبورهای خشمگین یا موشهای عصبانی را به سوی نیروهای دشمن جذب کند، و سلاحی دیگرکه گلوله ندارد ولی از دور می تواند نیروهای دشمن را دیوانه کند و یا به خواب عمیق ببرد... حال باید از نویسنده محترم وبلاگ پرسید که ترجیح می دهید با این همه پیشرفت که در زمینه علوم باطنی و علوم مشابه در دنیا در حال انجام است در خواب بمانید و قربانی بعدی این سلاحها باشید؟ آیا حاضرید بر سر حرف خود بمانید و کماکان این شاخه از علم را دارالمجانین بخوانید و از سوی دیگر ببینید که دنیا به سرعت در این زمینه پیشرفت می کند و طوری مجهز می شود که می تواند همه ما را غافلگیر کند. آیا هنوز می گویید زمین صاف است و دانشمندان را به انگیزاسیون می فرستید که اعتراف کنند زمین شما، مرکز دنیاست؟

این مثال ها که ذکر شد گوشه ای بسیار کوچک از مباحثی بود که علوم باطنی از آن سخن می گوید. علوم باطنی  در متن زندگی بشر قرار دارد و از روشهایی سخن می گوید که علوم طبیعی پاسخی در برابر آن ندارد. از شفا و درمان های نا متعارف گرفته تا بازخوانی فکر و ابر سلاحها... یاد حدیث مشهور یکی از معصومین (ع) افتادم که به این مضمون که اگر علم 27 قسمت باشد تا زمان ظهور قائم آل محمد تنها 2 قسمت آن کشف شده است و 25 قسمت دیگر آن را قائم ما مکشوف می کند. به اين فكر افتادم كه با این وصف، زماني که امام قائم (عج) بخواهند به ارائه آن علوم پنهان بپردازند با چه واکنش هایی از افکار متحجر روبرو خواهند شد...

 

دستگاه انگیزاسیون (تفتیش عقاید)

 موضوع دیگری که در این وبلاگ به آن پرداخته شده، موضوع توانایی های خارق العاده است. این توانایی‌ها قابل انکار نیست و در خیلی از افراد دیده شده و از دوست و دشمن در طول تاریخ بوده و هستند که قادر به انجام اعمالی بوده اند که از انسان های عادی بر نمی آمده و افکار عمومی را با حیرت روبرو می ساخته است. اما سوال اساسی اینجاست که چه کسی می تواند و صلاحیت دارد تشخیص بدهد که این توانایی ها الهی است یا غیرالهی؟ معیارهای اساسی اینچنین صلاحیتی چیست و از کجا صادر می شود؟ آیا هرکسی می تواند در مواجهه با این توانایی ها در موردشان اینچنین قلم فرسایی کند و همه را با یک چوب بزند و رد کند؟ آیا نویسنده این وبلاگ با این سطح از دانش، توانایی این را دارد که در این رابطه نه تنها اظهار نظر کند بلکه حکم موضوع را نیز صادر کند؟ آیا از ایشان کارشناس تر در این زمینه وجود ندارد؟ مسلما اگر علما و فضلایی که دانش این موضوع را دارا هستند و در این زمینه کارشناس می باشند متوجه این قضاوت عجولانه نویسنده وبلاگ شوند در برابرآن سکوت نخواهند کرد. اما از سوی دیگر، تاریخ تا کنون صحنه ناگوار چنین برخوردهای عجولانه و ناعادلانه‌ای حتی از سوی کارشناسان و متخصصان بوده است. داستان ژاندارک یکی از این داستان هاست... او که توانایی های شگفت انگیزی داشت و همه این توانایی ها را از سوی خدا می دانست به جرم بدعت در یکی از همین دادگاههایی که خود را کارشناس و متخصص در زمینه شناسایی مدعیان و دروغگویان می دانست محاکمه شد و در نهایت به حکم کلیسا، زنده زنده در آتش سوزانده شد. قسمت دردناک ماجرا اینجاست که همین دادگاه و همین کلیسا چند سال بعد با بررسی قرائن و شواهد نه تنها تغییر عقیده داد، بلکه ژاندارک را به عنوان یک قدیس به جامعه مسیحیت معرفی کرد. و یا حلاج که به حکم دادگاه و به جرم تکفیر بر دار رفت و سالها بعد معلوم گردید که انا الحق او نه تنها کفر نبوده، بلکه فریاد بلند توحید و یگانگی پروردگار بوده است. یاد شعر زیبایی از حافظ علیه الرحمه افتادم که می گوید:‌ »فیض روح القدس ار باز مدد فرماید    دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد»

 

متاسفانه تناقضات متن این نویسنده به این چند خط محدود نمی شود. شاید در فرصت بعدی نقد دیگری بر مطالب ایشان نوشتم. در پایان این نکته را متذکر می شوم که طریقت و شریعت دو بال پروازند به ملکوت نه دو شمشیر آخته که یکدیگر را قطع کنند. شریعت بدون طریقت مجموعه ای از قوانین خشک است که شوق طاعت را برنمی انگیزد و طریقت بدون شریعت مثل پیکره ای است که اسکلت ندارد و برجای نمی ماند و با هر باد به هر سو خم می شود... قرآن کریم را ببینید که چطور عشق و عبودیت را چنان معجونی شفا بخش به هم پیچیده و آن را درمان تمام دردها می داند. اسلام دین رحمت است. دین اویس قرني و سلمان عاشق، دین شمشیری است که عاشقانه فرود می آید نه بر اساس خشم و نفرت ...رفتار علی را در خندق در برابر عمروبن عبدود به یاد دارید؟...

 

و در نهایت اسلام دین تفکر و اندیشه است که ساعتی تفکر در کلام نبی برتر از هفتاد سال عبادت است. اول خودم و بعد نویسنده محترم این و تمام خوانندگان این وبلاگ را به تفکر دعوت می کنم. و تبعیت از این آیه شریفه که و لا تقف ما لیس لک به علم... «چیزی را که بر آن علم نداری را اظهار نکن»...

 

والسلام علی من اتبع الهدی

نوشته شده توسط شاگرد وفادار

www.zedde-shayeat.blogfa.com

 

 

 

با مخالفان خود چگونه رفتار مي كنند؟

(قسمت اول)

 

همواره شاهد بوده‌ايم که در هر عصر و دوره‌اي که افكار و انديشه‌هاي تازه  ظهور می کند، مخالفيني با خود همراه دارد. با وجود اين‌كه اكثر نظريه‌پردازان، فيلسوفان و مردان حق آرا و نظراتشان به بيداري و آگاهي منجر شده است، اما اكثر آنها از طرف صاحبان قدرت و سياست مورد تأييد نبوده و متهم و محكوم گشته‌‌اند. چرا كه سخن حق چنان جذاب است كه هر كس آن را بر زبان ‌آورد پيوسته عده‌اي را به سمت خود جلب مي‌كند. مخالفت با آنها نيز بخاطر ترس از گرويدن و جمع شدن افراد جامعه به سوي آنهاست چون عاقبت هر گونه رشد فكري و آگاهي جمعي تهديدي براي منافع و اقتدارشان خواهد بود. براي همين است كه دشمنان حقيقت براي حفظ موجوديت خود، از هر روشي براي مبارزه‌ و نابودي بزرگان و برگزيدگان خداوند استفاده مي‌جويند.

در حقيقت الگوي تكراري باطل‌گرايان در هر دوره‌اي با تهمت‌، افترا و ترور شخصيت بزرگان همراه است ولي معمولاً وقتي حق و راستي را خطري جدي در مقابل خود مي‌بينند تنها به اين امر رضايت نداده و به حذف فيزيكي يعني نابودي بزرگان اقدام مي‌كنند. در طول تاريخ نمونه‌هاي بسياري از رفتارهاي ننگين مخالفين جريان حق وجود دارد. يكي از اين موارد برخورد سران قوم يهود با عيسي مسيح است. عيسي كه سخنانش ماهيت دروغين و مقدس مآبانه‌ي بزرگان يهود را بر ملا مي‌كرد خطري جدي براي علماي يهود محسوب مي‌شد. يهوديان در آغاز به تبليغات بر عليه عيسي(ع) دست زدند تا با به كنترل درآوردن اذهان عمومي وي و معجزاتش را شيطاني جلوه دهند. مثلاً از او معجزه مي‌خواستند تا ثابت كند كه مسيحِ موعود است ولي وقتي كه ديوانه‌اي كر و لال را شفا داد، گفتند: عيسي به اين دليل مي‌تواند ارواح ناپاك را از مردم بيرون بياورد كه خودش شيطان و رئيس ديوهاست".[20]

تهمت ها و مخالفت سران قوم يهود بر عليه حضرت مسيح(ع) هچنان ادامه يافت، تا اينکه به گفته ی مسيحيان با دسيسه‌هاي ناپاك خود وی را بر صليب آويختند. اما با مصلوب شدن مسيح جريان و حرکت، حق‌طلبانه‌ي وي هيچ‌گاه متوقف نگرديد و حواريون در امتداد راه و انتشار تعاليم او اقدام نمودند. با اينكه هنوز ديدگاه‌هاي بدبينانه نسبت به عيسي مسيح همچنان وجود دارد. ولي دليل آن تنها نفي حقيقت و راستي است.

با وجود آزار و شكنجه‌هايي كه تازه مسيحيان در طي سال‌هاي طولاني توسط روميان متحمل شدند. با اين حال هنوز زمان طولاني از اين وقايع تلخ نگذشته بود كه كليسا وقتي به قدرت رسيد خود نيز رفتاري اينچنين برعليه هم‌كيشان خود انجام داد. چرا كه در آن زمان كليسا نيز با ظهور انديشه‌هاي جديد روبرو گشت كه مي‌توانست خدشه‌اي بر اقتدار آن وارد سازد. رهبران كليسا دستگاه تفتيش عقايد را براي سركوبي بدعتگذاران، مخالفان سياسي و جلوگيري از هر گونه تحقيق علمي به كار گرفتند. در طي چندين قرن برخورد كليسا با مخالفين خود چنان بود كه صدها هزار زن و مرد را به شکنجه‌گاه‌ها و سياهچال‌ها و شعله‌هاي آتش و چوبه‌هاي دار ‌سپرد. باطل‌گرايان در آن زمان تحت پوشش دين مسيحيت فجايعي به بار آوردند كه ننگين‌ترين نقطه‌ي تاريخ اروپا محسوب مي‌شود.

اين شيوه‌ي غير انساني در تاريخ اسلام نيز بعد از وفات پيامبر رخ ‌داد و در زمان خلافت بني اميه و بني عباس به اوج خود ‌رسيد. با اينكه پيامبر به دفعات امت خود را به دوستي با اهل بيتش سفارش مي‌كرد. اما هر كس از آل محمد يا به شمشير و زهر كشته شد و يا در قعر زندان‌ها و تاريكي‌ سياه‌چال‌‌ها در اسارت بسر برد. حضرت علي(ع) و فرزندانش همه بدست «همنوعان‌ مسلمان» و برادران ديني خود به شهادت رسيدند. 

معاويه كه از مخالفان سرسخت جريان حق بود برخوردي بسيار ناجوانمردانه با علي داشت. او با اين نيرنگ كه علي (ع) در كشتن عثمان دست داشته است مردم را به خون‏خواهي خليفه تحريك مي‌كرد، و عاقبت با تفرقه افكني بر سر مسئله‌ي‌ حکميت‌ باعث بروز اختلاف و پراكندگي در سپاه علي گشت و عاقبت عده‌اي به نام خوارج يا همان شورشيان از فرمان علي تمرد كردند و در نهايت، امام‌علي‌ (عليه‌السلام) را به شهادت رساندند. تبليغات سوء عليه امام آن‌چنان بود كه تا سال‌ها به دستور معاويه ايشان را بر سر منابر دشنام مي‌دادند. معاويه و پسرش يزيد كه مد‌عي‌ خلافت‌ مسلمين‌ بودند در پوشش اسلام و تظاهر به دينداري بزرگترين فجايع را مرتكب شدند. آنها در برخورد با مخالفان خود از حربه تکفير بيشترين سوء استفاده‌ها را نمودند. آنان قبايل و طوايفي را که از ظلم و ستم مجبور به قيام مي‌شدند تکفير مي‌کردند، سپس به آساني به قتل و غارت‌شان مي‌پرداختند. چناچه اگر كسي از سب (يعني: دشنام دادن، لعن و نفرين) کردن از حضرت علي خود داري مي‌نمود، از سوي دستگاه معاويه متهم به ارتداد و سرپيچي از فرمان اولوالامر مي‌گرديد. دشمني معاويه به آل محمد چنان بود كه عاقبت امام حسن(ع) را مسموم كرد و فرزندش يزيد در واقعه خونين كربلا حضرت سيد الشهدا امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد. حادثه‌ي كربلا يكي از مهم ترين حوادث تاريخ است. يزيد با انگيزه‌ي سياسي دستور داد تا امام‌حسين‌ (عليه‌السلام) را تکفير نمايند. فردي‌ که‌ فتواي‌ تکفير امام‌حسين‌ (عليه‌السلام) را نوشت، «شريح‌ قاضي» بود که‌ براساس‌ قول‌ مشهور، «بخاطر چند قطعه‌ طلا» فتواي‌ زير را مهر کرد:

«ثابت‌ شده‌ است‌ که‌ حسين، پسر علي‌ از حدود اسلام‌ خارج‌ شده‌ است، به‌ همين‌ دليل‌ او مستحق‌ مجازات‌ مرگ‌ است.» (جواهرالکلام، ص‌ 88)

در تاريخ افراد و گروه‌هاي بسياري از سوي متعصبين متحجر تکفير شده‌اند. از جمله اين سينا، فارابي، حلاج، خيام، غزالي، مولوي، سهروردي، عين‌القضاه همداني، حکيم سنايي، فردوسي، ملا صدرا، حکيم سبزواري، سيد جمال الدين و دهها انديشمند ديگر.

اما در اين بين داستان حلاج داستاني متفاوت است. منصور حلاج كسي است كه وصل و يگانگي را با قرباني كردن خود در راه خدا تجربه كرد. او مردم را به بازگشت به اسلام حقيقي و اصولي كه در زمان رسول خدا معمول بود فرا‌مي‌خواند. دعوت منصور اثري عميق بجا گذاشت و اين تأثير آن چنان بود كه عده‌ايي را نگران ساخت. چرا كه هر گاه شخصيتي خطير در ميدان سياست آشكار ‌شود، سياستمداران موجوديت خود را در خطر مي‌بينند، براي همين  مي‌كوشند خردش كنند يا در خدمت خود و يارانش به كار گيرند. اولين فردي كه با حلاج دشمني را آغاز كرد ابن داود ظاهري، فقيه متحجر و قشري بود و متعاقباً فقيهاني ديگر كه به هر شكل و صورت با زندگاني روحي و معنوي حلاج مخالفت مي‌ورزيدند، به ابن داود پيوستند و شايعات گوناگون درباره حلاج و عقايد و آراء و دعوت خاص او پراكنده مي‌كردند. با نفوذ هر چه بيشتر منصور در بين مردم حامد وزير دربار او را خطري جدي براي حكومت پنداشت. پس به حربه ديني و شرعي توسل كرد و محمد بن داود را به بذل مال و ثروت و بر آوردن همه نيازها و آروزها در مقابل حذف حلاج نويد داد. ابن داود نيز حكم به كفر و حلالي ريختن خون منصور داد. همانطور كه منصور خود پيش‌بيني كرده بود او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند و مثله کردند و بدار کشيدند و سربريدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند. حلاج كسي است كه عذاب در راه عشق الهي را برگزيد. نيكلسون خاور شناس معروف مي‌گويد: وجه تمايز حلاج در اين است كه او در دنياي تصوف خويش با تمام وجود زندگي كرد. به هر چه كه مي‌گفت عمل مي‌كرد و هر چه در ضمير و خاطر او بود بيان مي‌كرد و به اعتقادات خود وفادار بود تا آن جا كه به او لقب «مسيح الاعظم» دادند.

اما متأسفانه بايد گفت از آن زمان تاكنون هيچ‌گاه وقفه‌اي براي اينگونه جنايات هولناك وجود نداشته است. تنها كافي است به هيتلر، استالين و مائو در دوران حكومت‌شان نگاهي داشته باشيم تا اين روايت وحشتناك از رفتار وحشيانه‌ و غير انساني را به وضوح ببينيم. آنها در برخورد با مخالفان سياسي خود با  به كارگيري فناوري بازداشت و اعترافات اجباري در به وجود آوردن جامعه‌يي آرام و مطيع استفاده مي‌كردند. استالين در اين روش گوي سبقت را از ديگر رقيبان خود ربوده بود. او براي تصفيه حزب از اعضاي نافرمان آنان را به جرايمي چون خيانت به انقلاب و تلاش براي قتل استالين و ساير رهبران شوروي و تلاش براي تسليم شوروي به آلمان نازي متهم مي‌كرد و آنها را در برابر چشم هزاران شركت‌كننده در دادگاه حاضر مي‌كرد تا به گناه ناكرده اعتراف كنند. و در مقابل از تحمل شكنجه‌هاي وحشيانه معاف شوند و نيز مجازات خفيف‌تري براي آنها در نظر گرفته شود. جناياتي كه استالين براي سركوب مخالفان خود در طول حكومتش مرتكب شد تنها به دليل حس جاه‌طلبي او نبود بلكه از بي‌رحمي و تبهكاريش سرچشمه مي‌گرفت.

امروز در مملكت اسلامي ما نيز نسل تفتيش‌گران قرون وسطا، معاويه و نوادگانش همچون غده‌اي بدخيم سعي درنابودي ارزش‌هاي ديني و فرهنگ اصيل اسلامي را دارند. اين دشمنان حقيقت تحت عنوان اداره اديان كه يکي از نهادهاي مرموز امنيتي است با استفاده از همان الگوي تکراري و نخ نماي پيشينيان خود با روش تخريب و ترور و بكارگيري انواع تهمت‌هاي دروغ،‌ اخبار کذب و اسناد جعلي مبارزه‌اي گسترده بر عليه هرگونه انديشه و جريان‌هاي معنوي صورت مي‌دهند. آنها مانند پيشينيان خود به ظاهر اهداف خود را دفاع از آموزه‌هاي دين اسلام اعلام مي‌کنند. اما اين تنها ترفندي است كه دو رويان براي پنهان كردن چهره‌ي خود از آن مدد مي‌گيرند.

اداره اديان هرگونه فكر و انديشه‌اي را محكوم مي‌كند و با جريان‌هاي معنوي در تضاد است و آنها را بدعت در دين و فرقه به عموم مردم معرفي مي‌كند. شعار آنها در اين جمله خلاصه مي‌شود كه هر كس با من نيست، دشمن من است. اما دشمن كسي است كه قانون اساسي جمهوري اسلامي را زير پا مي‌گذارد. انسان‌هاي هم كيش خود را با ناحق‌ترين روش‌ها نابود مي‌كند، حقوق برادران ديني خود را رعايت نمي‌كند و از هرگونه رشد فكري در جامعه جلوگيري مي‌كند. دين از نگاه اين اداره تنها بهانه‌اي براي پيشبرد اهداف سياسي، منافع و بدست آوردن قدرت است. و هدف اصلي اداره اديان سست كردن پايه هاي اعتقادي مردم و ايجاد ترديد نسبت به معنويت و دين است.

برخورد اين اداره را اگر طي اين چند سال اخير با محافل سياسي، علمي، دانشگاهي، فرهنگي، نشريات، روزنامه‌ها تحليل و بررسي كنيم و بازداشت‌هايي كه توسط اين اداره صورت گرفته نمونه‌هايي مشترك در تمام پرونده‌ها به چشم مي‌خورد كه شامل دستگيري اين افراد بدون ادله كافي، بازداشت‌هاي طولاني، حبس‌هاي انفرادي و اعتراف گيري تحت فشارهاي جسمي و روحي مي‌باشد. همچنين واكنش‌هايي كه در قبال اين افراد صورت گرفته و اتهاماتي كه متوجه آنها مي‌شود از يك الگو تبعيت مي‌كند.

در گفتارهاي بعدي به بررسي پرونده هاي امنيتي مي پردازيم و با تحليل الگوها و روش‌هاي اين اداره مرموز امنيتي ابعاد و زواياي پنهاني را آشكار مي كنيم. تا با برداشتن نقاب، پشت پرده آن براي عموم معرفي شود. همانطور كه پيشواي ما شيعيان امام علي(ع) و امام حسين(ع) قرباني تبليغات بني‌اميه در عصر خود شدند بلكه با بالا رفتن آگاهي جمعي از نيرنگ نوادگان معاويه در امان باشيم.

انجمن مبارزه با تفتیشگران عقاید



[1] برگرفته از کتاب «نقد کتاب آفتاب و سایه ها»، نوشته منصورون- فرزندان ایلیا

[3] حقیقت یگانه و فرض های هفتگانه، منصورون- فرزندان ایلیا

[4] همان متن

[5] این جمله بارها توسط یکی از بازجویان اداره ادیان اطلاعات که خود را با نام مستعار ابوذر معرفی می کند، مطرح شده است.

[6]  برگرفته از متن عرفان های کذایی و انگلیسی، نوشته ابوذر، چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387                   

http://shianew.blogfa.com/post-91.aspx

[7]  مقاله «سای بابا کیست»، نوشته علی پورپاک، وبلاگ شیادان معنویت

[8]  گویا نیوز

[9]  مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي (ع) ص 155

[10]  پاسخ هاي مرتضي مطهري به نقدهايي بركتاب مسئله حجاب ص 66