تبليغاتX
انجمن مدافعان ایلیا - حافظان ایلیا

 

 

 

صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو


:: بیانیه ها

گزیده متن کتاب جریان هدایت الهی
والسماء
بیانیه شماره 1
بیانیه شماره 2
نامه به مدیران سایت بلاگفا


:: طومار

طومار

:: فهرست مطالب

رامین فتاحی به خاک سپرده شد
رامین فتاحی درگذشت
در كمين ايليا
اگر استاد آزاد نشود...
بيانيه گروه تحقيق و مستندسازي ياسين
ما فرقه نيستيم... تهمت‌هاي واهي و پاسخ به آنها (قسمت اول)
وبلاگ نويسان دلسوز يا تحريفگران حرفه اي؟!
پروژه تبديل قهرمان به ضد قهرمان!
مولفه هاي دروغ سنجي و دروغ يابي
مقاله وارده - وزارت اطلاعات يا افعي هزار سر؟!
ایلیا آنگونه که هست
پاسخ به شبهات و سوالات
آلوده به نفاق نشوید
بنيانگذار تفكر متعالي
فرازي كوتاه از ديدگاه ها و نظريه هاي استاد فتاح
طومار
ما کیستیم؟


:: عضویت در خبرنامه





Powered by WebGozar


:: لوگوی انجمن


:: گروه اینترنتی


:: نوشته های پیشین

شهریور 1388
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

ما كيستيم؟
انجمن مدافعان ايليا، انجمن به ثبت رسيده يا سازمان يافته اي نيست بلكه متشكل از جمعي است كه در پي وقايع چند ماه اخير به حمايت از معلم خويش و دفاع از شعور و آگاهي خود به عنوان شاگردان استاد فتاح تصميم به راه اندازي اين وبلاگ گرفته اند. "ايليا آنگونه كه هست" در واقع پاسخ به شبهاتي است كه نا آگاهانه يا مغرضانه و هدفمند به انديشه ها و گفتار استاد فتاح (پيمان فتاحي) وارد شده است. و چه ناجوانمردانه حرمت او را شكسته اند و تهمتها و افتراهاي شرم آور به ايشان بسته اند كه نشان از طبعي پست و جفاكار دارد. با اين همه، دريغ از حتي يك خط سند و مدرك براي اين همه تهمت كه اگر داشت چه جاي هرزه گويي و ناسزا. اگر چه اين رويه باطل بيش از آنكه بخواهد به شخصيت استاد خدشه وارد كند، افشاگر هويت گويندگان و نويسندگانش بوده است. خوانده ايم و شنيده ايم كه رسم روزگار هميشه اين بوده كه كوردلان و كور چشمان ، بزرگان انديشه را به تيغ كين و جهل زخمي و مجروح سازند و جز اين هم از تاريك نشين هاي تاريك خانه ها انتظار نميرود. استاد فتاح پاسخ كليدي ترين سوالات ما را داد. پاسخ هاي او ذهن مان را آرام، قلبمان ما را عاشق و روح مان را بي قرار آن حقيقت ناب كرد و حالا سخنان خودش دستخوش تحريف شده است. هيهات كه نميگذاريم تا مادامي كه قلم بر دست داريم.زيرا از او ياد گرفته ايم كه شيعه علي مانند علي است.پس تا آخرين لحظه از حق و حقيقت دفاع ميكنيم. در اين وبلاگ همانگونه كه از اسمش بر ميآيد، قصد مان روشن ساختن حقيقتِ استاد فتاح است. حقيقتي كه به عبث سعي ميشود مخدوش گردد اما اين حقيقت بسي بزرگتر از آن است كه قلمهاي مزدور بتوانند خط تحريف بر آن بكشند. قابل ذكر است كه انجمن مدافعان ايليا قصد دارد به بيان نظرات و ديدگاه هاي شاگردان و آشنايان با تعاليم استاد فتاح بپردازد. لذا بخش اعظم متون اين وبلاگ را مطالب ارسالي خوانندگان تشكيل مي دهد و لزوماً همه مطالب آن مورد تاييد انجمن نيست. جمعي ازدوستداران استاد فتاح



 

 

ایدئولوژی سیاه

 

نگاهی بر تاریک اندیشان و جهان بینی ششگانه

وقتی داشتم تهاجمات و اتهاماتی را که در این مدت متوجه استاد ایلیا بوده، بررسی می کردم با این موضوع روبه رو شدم که هر کدام از آن برچسب ها و اتهاماتی که از جانب دژخیمان فرهنگی و تروریست های معنویت بر استاد ایلیا وارد شده، بیانگر یک نوع شیوه تفکری و نظام فکری هستند. نگرش هایی خاص که با آن هر پدیده ای را می توان به نوعی تفسیر و تحلیل کرد. دیدم نه فقط استاد بلکه بسیاری دیگر از دیگر شخصیت های مردمی ایران از مدت ها پیش از چنین دریچه هایی نگریسته شده اند و آن چشم های آلوده و بیمار، آنان را زهرآگین کرده است.

 

 

·         جهان بيني اول: تفكر كيهانيسم: جهان سياه و سفيد (تئوري توهم توطئه)

 

«هر کس که مثل کیهان فکر نمی کند، خائن، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه کیهان هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است». طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع می شوند گروهی که در درون خود بزرگانی چون سروش و کدیور و بقیه را دارد. [1] «يك عده فرهنگي سمپوزيم مجسمه در تهران برگزار مي‌كنند كيهان فحش مي‌دهد كه اينها دارند از بيگانگان پول مي‌گيرند و منافق‌اند و بي‌دين‌اند و .... يك عده ديگر درباره اديان توحيدي جهان و براي پيدا كردن نقاط اشتراك اديان بزرگ جهان جشنواره اديان توحيدي برگزار مي‌كنند باز كيهان شروع مي‌كند به هتاكي كه اينها صهيونيست ! هستند و دارند مملكت را به هم مي‌ريزند.... عده‌اي روزنامه‌نگار با مجوز وزارت فرهنگ و از طرف انجمن صنفي خودشان در يك كارگاه علمي آموزش روزنامه‌نگاري شركت مي‌كنند باز كيهان پرده‌دري را آغاز مي‌كند كه آي ايها‌الناس اينها خائن به كشور هستند و خرابكارند و با امريكا و اروپا در رابطه اند تا مملكت را به هم بريزند و ... هزار نمونه ديگر كه همه به ياد دارند و مي‌توانند از آنها نام ببرند.» [2] از نظر کیهان همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید نمی بینند. درست تر بگویم همه قاره ها، کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد سفید و بهشتی است. [3]

قابل ذکر است که در این گفتار منظور از واژه کیهان، لزوماً روزنامه کیهان نیست و حمله ای هم متوجه این روزنامه و مسئولان آن  نیست. گفتار بالا تنها بخشی از صداهایی بود که از سوی مردم سرزمینمان بلند شده است. استفاده از واژه تفکر کیهانیسم، یک لقب آشنایی است که به طور ملموسی نشان دهنده یک نوع نگرش و طرز فکر خاص است. در واقع تفکر کیهانیسم یک جریان فکری بزرگتر است که روزنامه کیهان خود نماینده این نظام فکری است و نمادی برای این نوع طرز فکر به حساب می آید. اگر تجسم این طرز فکر را مانند بدن انسان تصور کنیم کیهان را می توان سر آن فرض کرد که نقش فرماندهی و راس را بازی می کند و بسیاری دیگر از رسانه های طالبانی وابسته به القاعده فرهنگی ایران، به آن وابسته اند و خط فکری آن را دنبال می کنند.

بر اساس این نگرش سیاه و سفید، چنین اعتقادی وجود دارد که اگر دگراندیشان و دگرباشان را آزاد بگذاریم از میان آنان «واتسلاو هاول» هایی بیرون خواهد آمد که با رمان و فلسفه و ادبیات مردم را به سوی خود جذب می کنند و در نهایت قدرت را تصاحب خواهند کرد. اما این تحلیل و فرض امنیتی که همه چیز را از پشت یک عینک کاملاً دودی و سیاه می بیند و اولین اصل آن بدبین بودن و به همه شک داشتن است ، تا چه حد می توانددرست باشد؟ یک زمانی می گفتند آمدن موبایل به ایران یعنی سقوط انقلاب و ایران اسلامی . چون می گفتند آزاد شدن موبایل یعنی دسترسی همۀ‌ مردم به وسیله ای مانند بی سیم ، با این تفاوت که این بی سیم در آن واحد می تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غیره . طبق این فرض ورود پدیدۀ موبایل یک توطئه برضد اسلام و نظام محسوب می شد . چند سال قبل از آن ، این گونه نظریه پردازان در مدارقرار گرفتن بعضی ماهواره های رادیویی و تلویزیونی را نقشه ای برای براندازی کشورهای اسلامی و در رأس آنها ایران تلقی می کردند . براساس این دیدگاه مردم دو گروه هستند ، عده ای متهم هستند و عده ای مجرم . هیچ چیز خوبی در این دنیا نیست و همۀ‌ خوبی ها ، پوشش هایی هستند برای توطئه های شومی که در دل آنها نهفته شده است . طبق توهم توطئه ، دکتر سروش جاسوس غربی هاست و کسی است که برای نابودی اسلام و فلسفۀ اسلامی تیشه ای از جنس قلم به دست گرفته است . سعید حجاریان شکل پیشرفته ای از مسعود رجوی است . آقای مهاجرانی یک مهرۀ‌ انگلیسی است و خود آقای خاتمی کسی است که با نظریۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمریکایی ها زده است و اسلام را در خطر جدی قرار داده است .در گذشته این فرض چنین حکم می داد که دکتر شریعتی نه اسلامی است نه انقلابی بلکه فردی التقاتی است و اعتقادات محکمی ندارد . [4]

 

o        هر کس با ما نیست ضد ماست

o        هر تجمع که از ما دور است یک فراماسونر است و صهیونیسم بین الملل پشتیبان او است

o        هر جمعی که از خدا بگوید یک فرقه است چون فرقه نمایی یک تاکتیک تخریب است

o        تنها کیهان قابل قبول است جز آن تهاجم فرهنگی در پیش است و هر اقدامي علیه امنیت ملی است

o        هر کس مانند کیهان نیندیشد جاسوس و خائن به نظام است و دستش با آمریکا در یک کاسه است

o        هر گروه فرهنگی که اقدام به عضو گیری مي کند بگوييد یک شبکه هرمی و گلدکوئستی اند و جوانان ما در خطر ند

o        با وجود خاتمي اسلام در خطر جدي است. همه عرفان ها هندی و وارداتی است خار چشم ما مطهري و شریعتی است

o        همه عرفان ها وارداتی اند و عاملان آن آمریکایی اند

o        از این دیدگاه گاندی و لوترکینگ شیطانند چون یک آزادی خواهند

o        از نگاه ما همه مجرم اند مگر آنها، که زیر نظر ما اند

o        بلندگوی ما کیهان است دشمن ما در زندان است

محفل نشینان کیهان وابسته به اداره ضد ادیان

 

 

·         جهان بینی دوم: تفکر سکسی و نگاه بیمار

 

دیدگاه دیگری وجود دارد که همه پدیده ها و امور را از نگاه جنسی و شهوانی می نگرد و از آن زاویه تفسیر و تعبیر می کند. از این دیدگاه افراد نمی توانند رابطه سالم داشته باشند اگر جنس مخالف هستند پس حتماً روابط نامشروع و خیر اخلاقی دارند و اگر هم جنسند پس حتماً همجنسگرا هستند. از این دیدگاه همه اهل معرفت، شعرا و اساتید معنوی فاسد و منحرف هستند. تفسیر آنها از شاهد، می، ساقی، تعابیر منحرفی هستند که از فساد اهل آن خبر می دهد. در این نگاه شمس و مولانا، ملاصدرا، فخر الدین عراقی، سای بابا، اشو و ... همگی همجنسگرا بوده و تمام مراکز فرهنگی، هنری مروج فساد اخلاقی هستند. مروجان این تفکر می گویند: «ابتذال دنیای مدرن، سکس نیست و غربی ها و بیگانگان دخیل نیستند بلکه عامل آن عرفان است.» [5] در واقع آنها می می گویند عرفان مساوی است با سکس.

مصداق چنین نگرش بیماری را می توان در یکی از وبلاگ های وابسته به اداره ادیان وزارت اطلآعات که اخیراً مطلبی تحت عنوان عرفان های کذایی به چاپ رسيده است مشاهده كرد. او می گوید: «آیا براستی ملا صدرا صوفی نیست ؟؟ ایشان نه تنها صوفی است بلکه یک شاهد باز تمام عیاری است که خود هیچ ابایی از انکار آن ندارد. بلکه کسانی را که ظرافت و لطافت شاهد بازی را ندارند به باد تمسخر و اهانت می گیرد. وقتی صدرا می گوید و عینا در کتابش می آورد: بهره مندى از زيبا رويان و پسران امرد، لازم است.!! صدرا مسلمان است دينش اسلام است اسلامى كه يك نگاه بهره جويانه به پسران امرد را تحريم كرده و مجازات براى آن تعيين كرده، اما او نه تنها اين عمل را جايز مى داند بل «همجنس گرائى» را از ابزار ضرورى نيل به كمال مى داند. اكنون يك شيعه در قبال اين «ترويج همجنس گرائى» چيزى نگويد؟! آياهمه آزادند غيراز تشیع.صادر اول در مقابل مخلوق اول،نه آسمان در مقابل سظبع سموات، «عشق» در مقابل «عبادت»، «عاشق بودن» در مقابل «عبد بودن»، طريقت در مقابل شريعت ـ آن جا كه صدرا معاشقه با پسران امرد را توصيه مى كند، سبزوارى در حاشيه اش براى توجيه آن، به تقابل شريعت و طريقت ونيز به اجتماع امر و نهى، تمسك مى كند .پرداختن به عشق زنان نامحرم بل معاشقه با پسران امرد (كه: المجاز قنطرة الحقيقه) آیا هیچ به این اندیشه کرده اید که چرا غرب به شعرای صوفی ما این قدر علاقه مند است؟ چرا این ها دایه های مهربان تر از مادر شده اند؟ در حالی که جنگ صلیبی در راه است؟» نویسنده این وبلاگ در ادامه با تعریف و تمجید از سایت حکومتی جهان می گوید: « پیش از این «جهان» بارها در گزارش های متفاوت نسبت به فعالیت های این گونه گروه ها در کشور هشدار داده بود. متصوفه و دراویش با واژه های دهن پرکن عرفان و وصول و شهود و با استفاده از واژه های وهم انگیز و خیال انگیز شاعرانه یار و معشوق و ساغر و مستی و ... رعشه بر دل جوانان می اندازند. تمامی انحرافات اخلاقی با عشق مجازی  تطهیر می شود. می خواهند به عشق حقیقی برسند. عشق مجازی ایی که عراقی شاعر و عارف  را از اصفهان تا عراق پیش می برد. آنهم عشق به پسرکی امرد خوشگل تو گو مثل هلو!...  که بله حضرات در چهره او جلوه ای از تجلی جلوه زیبایی حق را می نگرند . از عشق مجازی و زمینی راه برعشق حقیقی و آسمانی می برند. عجب همجنس بازی این حضرات هم  رنگ و بوی دیگری دارد . و اگر فریاد بر آریم که حضرت والا این یعنی چه؟ می گویند که شما عوام عوالم و حال خلسه و شهود و سکر ما را درک نکردید. راه دراز باید رفت تا به آن عوالم پا گذارید. رهروی باید کرد تا ره بدانجا رسانید. خلاصه این که شما الاغ تشریف دارید. و نمی فهمید. می گوییم دلیل بیاورید . می گویند این حالات قابل بیان نیست . باید رفت تا فهمید. به هر صورت دم به تله نمی دهند. مگر اینکه بله ما نیز چون آن ها ...  براستی همجنس بازان آمریکایی که جلوه جمال نفس را در محبوب و  معشوق و جنس همجنس می یابند چه سالکان پارسایی هستند!!! »

سپس در ادامه چنین اندیشه مسموم و میکروب زایی، فرخ الدین عراقی را آلوده می کند و می گوید: «عراقی به کدامین توجیه، عاشق پسرکی پینه دوز لب ارغوانی با دندانهای سفید برلیانی گردیده و در عشق او از اصفهان تا عراق را در می نوردد؟! آیا واژه دهن پرکن المجاز قنطرة الحقيقه جواز معصومیت یک همجنس بازی کلیسایی نیست، پس چیست؟وقتی صدرا می گوید: بهره مندى از زيبا رويان و معاشقه با پسران امرد، لازم است.!! آن جا كه صدرا معاشقه با پسران امرد را توصيه مى كند، سبزوارى در حاشيه اش براى توجيه آن، به تقابل شريعت و طريقت ونيز به اجتماع امر و نهى، تمسك مى كند در قبال ترويج اين « همجنس گرائى» چيزى نگويیم؟! آياهمه آزادند غيراز تشیع.»

از طرف ديگر نويسنده نگاه خود را به سمت ديگري مي چرخاند و معتقد است كه چنين فسادي در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز وجود دارد او در اين باره مي گويد: « ادبیات لوس و مخنث بازیگران و مجریان تلوزیون با تبسم های وقیح و واژهای مزحک امثال " بینندگان جان"!! در برنامه دو قدم تا صبح ...» به نوعي همگي از روي شهوات جنسي است و مي تواند عامل فساد باشد! [6]

پیش از آن نیز در آبان ماه 86 یکی از نویسندگان (یا اصطلاحاً بازجویان وبلاگ نویس) اداره ادیان وزارت اطلاعات در مطلبي تحت عنوان «ساي بابا كيست؟» يكي از اساتيد معروف معنوي را مورد حمله قرار مي دهد و درباره او می نویسد: «سای بابا يك مسيحي همجنس‌گرا است كه بدون ذرّه‌اي هراس و يا شرم، به پسران و مردان جوان تجاوز مي‌كند. پسران و مردان جواني كه هزاران فرسنگ راه را با اشتياق به سوي او مي‌آيند،  روزها و ساعت‌ها منتظر مي مانند تا دري از توجّه و رحمت برآنها گشاده اخيراً مردي كه 21 سال از عمر خود را به عشق ساي بابا اختصاص داده‌ بود بارها از سوي او مورد تجاوز جنسي قرارگرفته‌ و مجبوراست در «مصاحبه‌هاي  معنوي‌  و محرمانه‌اش با ساي‌بابا "، آلت تناسلي حضرتش را بمکد. » [7]

در واقع در چنين قالبي هر چيز را مي توان به هر منظوري نه تنها تفسير بلكه تاويل كرد. با كنار هم قرار دادن گزاره هايي که هر يک به تنهايي مي تواند درست باشد و استفاده از تكنيك «ربط دادن موضوعات بي ربط»، از جهت رواني خواننده را تحت تاثير خود قرار مي دهد. چنين الگويي را در روزنامه كيهان مي توان مشاهده كرد. يكي از منتقدان روزنامه كيهان در اين باره مي گويد: « قالب افشاگرانه كيهان باسمه‌ اي است و از فرمول معيني پيروي مي كند. مثلا دست اندركاران كيهان، لحظه اي تصميم بگيرند كه همين روزنامه كيهان را (حتي با كادر و شيوه كنوني) به لجن بكشند، اين كار از شليك تيرهاي خلاصي به پيشاني زندانيان سياسي برايشان راحت تر است. مثلا مي توانند با استفاده از اصطلاحات و ادبيات خاص خود (كه در حقيقت چندان خاص هم نيست و بيش از تكنيك محتاج كينه و بي شرافتي است) بنويسند:

روزنامه ك، كه شناسنامه اي به ظاهر ايراني دارد؛ مركز اصلي كنترل و هدايت آن در يكي از ميادين قديمي تهران است و تعدادي روزنامه رسان مجهول الهويه وظيفه برقراري ارتباط ميان تحريريه و خوانندگان آن را برعهده دارند.كيوسك هاي فراواني در سراسر كشور نيز نه تنها اقدام به فروش آن مي كنند بلكه برخي از آنها كار را به جايي رسانده اند كه به وضوح و در مقابل چشم جوانان چشم و گوش بسته (كه بعضا با كوچكترين تبليغي گرفتار هيجانات جنسي مي شوند) آشكارا اعلام كرده اند تبليغ اين رنگين نامه را مي كنند! در اين روزنامه تعدادي مرد و زن معلوم الحال به طور مختلط كار مي كنند كه هيچ تضميني در ارتباط با نحوه برخورد و نيز اختلاط شبه ناك ايشان نيست. ساختمان اين به اصطلاح روزنامه در ميدان ت قرار دارد كه از آثار رضا شاه خائن مي باشد و در دوران محمدرضاشاه ملعون نيز مورد بهره برداري فراواني بوده است. همچنين بررسي اسناد تاريخي نشان مي دهد كه بيش از هزاران بار چه در زمان پهلوي (و حتي قبل از آن) و چه حتي پس از انقلاب، در اين ميدان فسق و فجور شده است و طبق مدارك فراوان دست كم يك پياله خانه نيز دهها سال در اين ميدان واقع شده بوده است....» [8]

دقت كنيد كه تمامي گزاره هاي بالا به تنهايي مي‌تواند درست باشد اما روي هم رفته چنين جملاتي واقعيت ندارند. ولي با كنار هم قرار گرفتن آنها و استفاده از تكنيك «ربط دادن موضوعات بي ربط»، از جهت رواني خواننده را تحت تاثير خود قرار مي دهد. حتي در نوشته فوق حتي از تهمتهايي چون مزدور بيگانه، جاسوس صهيونيسم، رشوه گرفتن، فساد اخلاقي، همجنسبازي و... كه اين روزنامه  به كرات از آنها استفاده مي كند، خبري نبود. حال تصور كنيد اگر چند تا از اين تهمتهاي سنگين، آن هم با صراحت و قاطعيت كامل، وجود داشته باشد، چه اثري مي تواند بر ذهن خواننده (خصوصاً كساني كه حساسيت عجيبي به اين مسايل دارند) برجاي گذارد!

 

o        از نگاه ما مولوی در انحراف است چون شمس همجنسگرا است

o        بگویید عرفان بساط فساد است و گرنه کار ما تباه است

o        ما معتقدیم ابتذال دنیای مدرن سکس نیست اما عرفان مایه سیاهی است (اين طور بايد شنيد: چون با تمام قوا با عرفان مخالفت می کنیم پس از سکس حمایت می کنیم!)

سربازان گمنام مایکل جکسون و مدعیان شهوتران اداره ادیان

 

 

·         جهان بینی سوم: تفکر قرون وسطایی

 

در دوران‌ قرون‌ وسطي‌ کليسا هر انديشه و حركتي  را که مغاير با اعتقادات و سنت های ديني روحانیون کلیسا می ید و یا آن را به عنوان یک ديدگاه نو و علمي می شناخت، به مقابله با آن می پرداخت. دادگاه‌هاي تفتيش عقايد به همین منظور براي مبارزه با چنين انديشه‌هايي بوجود آمد. مردان و زناني كه با چنين اتهامي روبرو مي‌شدند، زير فشار قرار مي‌گرفتند تا مجبور به اعتراف شوند. دستگاه تفتيش عقايد شامل روحانيان قدرتمند و كارگزاران آن‌ها مي‌شد كه نظام بازجويي‌ها، دادگاه‌ها، و زندان‌ها را كه به «اداره‌ي مقدس» مشهور شد، اداره مي‌كردند. چنین قانونی تصویب شد که‌ هر کس‌ به‌ گناه‌ بدعت‌ از جانب‌ کليسا محکوم‌ شود او را به ‌حکومت‌ تحويل‌ دهند تا زنده‌ در آتش‌ سوزانده‌ شود و تمامي‌ اموال‌ او به‌ نفع‌ دولت‌ ضبط گردد. عاملين‌ انگيزاسيون‌ (تفتيش‌ عقايد) تا اواخر قرن‌ يازدهم‌ هزاران‌ انسان‌ را بدليل‌ باورهايشان‌که‌ از نظر آنها ضاله‌ شمرده‌ مي‌شد به‌ تل‌هاي‌ هيزم‌ سوزان‌، شمشيرهاي‌ آخته‌، رديف‌هاي‌ دار و سياهچال‌هاي‌ مرگبار سپردند. كليسا در نيمه‌ي سده‌ي شانزدهم شروع به از هم گسيختگي كرد، اما «ادار‌ه‌ي مقدس» در زير اقتدار پاپ در رم باقي ماند. در دادگاه‌هاي تفتيش عقايد بسياري متهم به ارتداد, شرک و جادوگري مي‌شدند. از این دیدگاه بدعتگذاران فريبكاراني تلقي مي‌شدند كه هم كيشان مسيحي را به لعنت ابدي گرفتار مي‌كردند. به قولی اگر پطرس و پولس مقدس نيز به اين ديوان احضار مي شدند، برائت ذمه حاصل نمي‌کردند. كليسا با استفاده از كلام مسيح در انجيل يوحنا كه ((اگر كسي در من نماند، مثل شاخه بيرون انداخته مي‌شود، و مي‌خشكد، و آنها را جمع كرده در آتش مي‌اندازند، و سوخته مي‌شود.)) يوحنا(15.6) مبارزه‌اي وحشيانه بر عليه بدعتگذاران در پيش گرفت و هر فردي را به راحتي محكوم به تكفير و ارتداد مي‌كرد. ولي مشكل حقيقي كليسا انحراف از مسيحيت نبود، بلكه هر عقيده مخالف را نوعي کفر تلقي مي‌کرد. رهبران كليسا دستگاه تفتيش عقايد را، درست همان طور كه براي سركوب بدعتگذاري و مخالفت سياسي به كار گرفته بودند براي جلوگيري از تحقيق علمي نيز به كار گرفتند. آنان از اين بيم داشتند كه تفكر مستقل در حوزه‌ي علم پايه‌هاي قدرت كليسا را باز هم بيشتر سست كند. براي همين انديشمندان مشهوري  چون کوپرنيک، گاليله و برونو جوردانو را دادگاه تفتيش عقايد محكوم كرد. مجازات تكفير و ارتداد تنها مربوط به دين مسيحيت نيست بلكه در بين اديان و آيين‌هاي ديگر نيز وجود داشته است. بطوريكه در يونان باستان به موجب قوانين يوناني، هر كس مرتكب asebeia يا پرستش خداياني غير از خدايان اصيل پانتئون يونان مي‌شد، عملش يك گناه بزرگ به حساب مي‌آمد. به اتكاي چنين قانوني بود كه سقراط فيلسوف يوناني را تنها به دليل تضاد عقايدش با نيروهاي مذهبي و سياسي آتن مجبور به نوشيدن جام شوكران كردند اعترافات اجباري تنها مربوط به قرون وسطي و يا تاريخ اسلام نمي‌گردد بلكه يکي از شيوه هاي برخورد با مخالفان سياسي است که هنوز در دنياي معاصر رواج دارد. بارزترين نمونه‌ي آن را  زمان استالين در شوروي، مائو در چين و ﺁلمان مي‌توان نام برد. اعتراف كشاندن متهمان بعد از مدتي با روي كار آمدن استالين آغاز شد و تا مرگ او ادامه يافت. متهمان در برابر چشم هزاران شركت‌كننده در دادگاه حاضر مي‌شدند و به جرايمي چون خيانت به انقلاب و تلاش براي قتل استالين و ساير رهبران شوروي و تلاش براي تسليم شوروي به آلمان نازي اعتراف مي‌كردند.

هنوز با گذشت قرن ها و نسل ها بعد از کلیسا اما شاهد چنین اندیشه ای هستیم. اندیشه ای که با علم و عقلانیت در نبرد است و دشمن سرسخت تفکر است. زیر سایه این اندیشه هیچ کس نمی داند اتهامش چیست. پیام آن آتش و خون و مرگ است. تفکر قرون وسطایی می گوید یا مسیحی شوید یا بمیرید و سرکوب همه ادیان و مذاهب دیگر در دستور کار آنهاست. در واقع چنین دیدگاهی که همه را تحقیر شده و طرد شده می داند و برچسب شیطان، کافر، ملحد را نصار مردمان بی گناه می کند، هنوز در جریان است. همان تفکر قرون وسطائی که در قالب اداره مقدس به سلاخی اندیشه ها می رفت امروزه تحت عنوان اداره ادیان در کشور جمهوری اسلامی ایران فعالیت می کند. قانونی که هر نوع دگر اندیشی مردود است. از چنین نگرشی جز این نباید انتظار داشت که بخش اعظمی از خبرها و برنامه های تلویزیونی به توبه نامه ها و فیلم های اعتراف اختصاص یابد. خبرنگاران، نویسندگان، محققان، دانشجویان، معلمان و اساتید بزرگ، دگر اندیش و منحرف خوانده شوند و تنها آنها را جلوی دوربین در حال اعتراف دید.

به قولی: تا بهش می گی کلاتو صاف کن می گه بشین و اعتراف کن!

 

o        معنویت مثله شده قرون وسطی زنده شده!

o        ادیان دیگر مردود است کار ما سرکوب است

o        ژاندارك جايش در آتش است حلاج سرش بر دار است

o        علم گرايي مردود است خردورزي مسموم است

o        قدرت در دست ماست دست شيطان بر سر ماست مقدسات بهانه ماست

تفتیشگران عقیده از قصابخانه اندیشه و قتلگاه آزادی

 

 

·         جهان بینی چهارم: تفكر طالباني و القاعده اي

 

جلوه این تفکر را می توان در عملكرد تروريست هاي القاعده در عراق كه هنر آنها در سر بريدن و شكنجه در جلوي دوربين است، مشاهده کرد. امروز این اندیشه القاعده ای توسط عده ای از منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی (تحت پوشش اداره ضد ادیان) بر عرصه های بسياري از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است . اعمال کثیف خود را با  نام خدا، اسلام و قرآن می آرایتد و  به پای نظام جمهوری اسلامي می نویستد. . طالبان مذهبي ایران همان هایی كه قتل هاي زنجيره اي و وقايع كوي دانشگاه را بوجود آوردند و دل حافظان اسلام و انقلاب را شكستند. با واژه های توخالی و دهن پرکن خود جای حقایق را می گیرند و آن را تحریف می کنند. در واقع اندیشه القاعده ای به همه چیز با نگاه ابزاری می نگرد و به افراد، مسائل و تصمیم ها جنبه قدسی می دهد. رذیل ترین و پست ترین جنایتکاران، افرادی مقدس و به عنوان شهیدان راه خدا خوانده می شوند. همان دیدگاهی که می گوید: سعید امامی يك مرد بود كه هرزه ها را از بين مي برد و با لقب شهید سعید امامی خوانده می شود. همان تفکر ماکیاولیستی که هدف وسیله را توجیه می کند. این تفکر دین، قدرت و ثروت سه حلقه وابسته به هم می داند که هر یک بعدی را تامین می کند. از خشونت، جنايت،‌ بي عدالتي،‌ ظلم و تجاوز به حقوق ملت و ناموس آنها به نام دفاع از دين حمايت مي شود و پروژه مقدس كردن تصميم گيري های امنیتی و قدسي كردن حکم های صادره دنبال می شود. در واقع به نام علی معاویه وار حکم رانده می شود. همانطور که حسين بن علي در روز عاشورا خطاب به سپاهيان يزيد فرمود: «مردم بنده دنيايند، دين را تا آنجا مي خواهند كه كار دنيا را با آن سر و صورتي دهند و چون روز امتحان پيش آيد دينداران اندك خواهند بود.»

شهید مرتضي مطهري در اين باره مي گويد: «هر زمان كه پيشوايان مذهبي مردم كه مردم در هر حال آنها را نماينده واقعي مذهب تصور مي كنند پوست پلنگ مي پوشند و دندان ببر نشان مي دهند و متوسل به تكفير و تفسيق مي شوند مخصوصا هنگامي كه اغراض خصوصي به اين صورت در مي آيد، بزرگترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود ماديگري وارد مي شود.

واي به حال جامعه مسلمين آن وقت كه گروهي خشك مقدس يكدنده جاهل بيخبر، پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند، چه قدرتي مي تواند در مقابل اين مارهاي افسون ناپذير ايستادگي كند؟ كدام روح قوي و نيرومند است كه در مقابل اين قيافه هاي زهد و تقوا تكان نخورد، كدام دست است كه بخواهد براي فرود آوردن شمشير بر فرق اين ها بالا رود و نلرزد؟... اگر اينها پا بگيرند همه را به درد خود مبتلا خواهند كرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرايي و تقشر و تحجري خواهند كشانيد كه كمر اسلام خم شود.» [9]  شهید مطهري اين نكته را به خوبي تحليل كرده اند: «به طور كلي افرادي كه به دين مي گروند و سپس بيرون مي روند از افرادي كه از اول گرايش پيدا نكرده اند خشن تر و ضد انسان تر مي شوند. زيرا دين به حكم نيروي عظيم خود همه عواطف ديگر انساني را تحت الشعاع قرار مي دهد و اگر رفت همه آنها را كه در خود هضم و جذب كرده بود با خود مي برد. اين است كه افرادي كه زماني متدين بوده و سپس بي دين شده اند از بي دين هاي اولي خشنتر و بي عاطفه تر و خطرناك تر مي شوند. اما خطرناكتر از اين طبقه، متدينان منحرف شده و كج سليقه خشك مقدس اند. اين طبقه علاوه بر اينكه عواطف انسانيشان تحت الشعاع عاطفه ديني قرار گرفته و از تاثير مستقل افتاده، نيروي دين به حكم اينكه منحرف شده اثر خود را نمي بخشد و از آن طرف چون زايل نشده و به صورت انحرافي كار مي كند به همان قدرت كه مقتضاي نيروي دين است فعال است. اين ها ديگر از سبع خطرناك تر و وحشتناكترند. تاريخ نشان مي دهد كه بيرحمانه ترين جنگ ها، كشتارها، زجر و شكنجه ها به وسيله خشك مقدسان صورت گرفته است. بزرگترين نمك نشناسي ها را اين ها انجام داده اند، زيرا يحسبون انهم يحسنون صنعا، جنگ هاي صليبي، جنگ هاي خوارج، حتي فاجعه كربلا، ساخته دست اين طبقه است.» [10]

 

o        از احساسات مذهبي مردم سواستفاده كنيد سخن گفتن از خدا را پوشش كنيد

o        از اسلام و قرآن گفتن موقوف است هر کس می خواهد از خدا بگوید باید در حوزه درس خوانده باشد پیش یک عالم زانو زده باشد

o        ايران اسلامي خوب نيست اسلام ما ايراني است

o        اسلام اصيل دروغ است چون كار ما كثيف است

o        قتل هاي زنجيره اي كار ما بود دست سربازان ما در كوي دانشگاه بود 

o        نگوييد  اسلام،  دين محبت است    چون   اسلام خشونت طلب،   كاراتر است

o        هر كس از اسلام ناب محمدي گفت قرائتي موازي از دين است و يك طريقتي جديد است

o        شریعت مهم تر از معنویت است معنويت منهاي شريعت کفر است

o        دین از سیاست جدا نیست چون سیاست ما بدون استفاده ابرازی از دین ممکن نیست

o        هدف وسیله را توجیه می کند دین قدرت ما را تامین می کند

o        دین یک ابزار است و اسلام یک نقاب است

o        معنویت باید ترور شود خون مردم ما تو شیشه شود

o        ما می گوییم سعید امامی یک مرد است و جنایات او بر حق است

o        معاویه سرور ماست حسین دشمن ماست

o        ما مریدان سعید امامی هستیم مایه ننگ ملت ایران هستیم با تمام وجود راهش را ادامه می دیم

o        استاد و شاگرد معني ندارد هر كس از آن بگويد يك مريد است

مريدان سعيد امامي

(القاعده فرهنگي)

 

 

·         جهان بيني پنجم: تفكر شيطاني

 

تفکری که رد آن را می توان در برخی از فیلم های غربی و به دنبال آن اخیراً فیلم های جدید ایرانی جستجو کرد. تفکری که می گوید شيطان خداي جهان است و دائماً آن را به تصویر می کشد. در این نوع نگرش خبری از وجود خداوند زنده و حاضر نیست و جایی برای او در این جهان نیست. تزریق چنین نگرشی، به طور ماهرانه و بسیار ظریف صورت می گیرد. همان نگرشی که در فیلم های هری پاتر مشاهد شد و با مخالفت های بسیاری روبه رو گردید. و از طرف دیگر سریال تلویزیونی اغما بود که الیاس در نقش شیطان عمل می کرد. در این نگاه شیطان موجودی بسیار قدرتمند و دارای توانمندی های خارق العاده به تصویر در می آید که می تواند مردم را شفا دهد، بیماری های لاعلاج را درمان کند، به راحتی در زندگی مردم نفوذ کند و به رویاهای آنها وارد شود، انسان های مومن و باخدا را فریب دهد. در این پیام اعوذ بالله من الشیطان رجیم معنا ندارد چون هیچ راهی برای فرار شیطان وجود ندارد. در واقع در این نگرش این طور القا می شود که درست است که قدرت شفاگری، رویابینی، اعمال خارق العاده انسانی، خروج ارواح شیطانی وجود دارد، اما اینها مختص شیطان است و اعمالی شیطانی است. اگر این استدلال برای آنها آورده شود که اینها کار پیامبران و بزرگان است، در جواب می گویند: این مربوط به قبل است دیگر هیچ کس چنین توانمندی هایی ندارد و در حال حاضر تنها این شیطان است که می تواند چنین کارهایی کند. در حالی که هیچگاه در هیچ یک از کتب مقدس و در کلام خدا شیطان دارای چنین قدرت هایی نبوده و چنین اختیاراتی ندارد. در این نگرش تاریکی بر روشنایی غلبه دارد. و همه قدرت های باطنی و الهی و فوق بشری در خدمت شیطان است. در این طرز فکر در ظاهر نشان می دهد که با شیطان مخالف است و دارد بر ضد آن عمل می کند اما خیلی زیرکانه و مکارانه به ترویج شیطانی پرستی از نوع دیگر می پردازد.

نگاه باطلی که تمام حقایق و اعمال خارق العاده را شیطانی می خواند از دیر باز مطرح بوده است. به عنوان مثال در کتاب مقدس در ارتباط با اتهام ناروایی که به مسیح(ع) وارد شده، می خوانیم:« سپس دیوانه ای را نزد عیسی آوردند که هم کور بود و هم لال. عیسی او را شفا داد به طوریکه او توانست هم سخن بگوید و هم ببیند، مردم همه تعجب کردند و گفتند گویا این عیسی همان مسیح موعود است ولی هنگامی که خبر این معجزه به گوش فریسیان رسید گفتند: عیسی به این دلیل می تواند ارواح ناپاک را از مردم بیرون کند که خودش شیطان و رئیس دیوهاست. عیسی که فکر ایشان را درک می کرد فرمود: هر حکومتی که به دسته های مخالف تقسیم شود نابودی آن حتمی است و همچنین شهر یا خانه ای که تقسیم شود برقرار نخواهد ماند حال چگونه ممکن است شیطان بخواهد شیطان را بیرون کند؟ زیرا این کار باعث نابودی حکومتش خواهد شد. اگر شما معتقدید که من با نیروی شیطانی ارواح ناپاک را بیرون کنم پس هم مسلکان شما با چه نیرویی آن را بیرون می کنند. آنان خودشان جواب این تهمت شما را می دهند».

 

o        معجزه كرامات كار كافران و ملحدان است عصاي موسي سحر است شفاي عيسي دروغ است حرف هاي حلاج كفر است خيام در انحراف است خواب و الهام كشك است تنها حرف ما حق است

o        هيچ معياري براي خوب بودن انسان ها نيست حق از باطل جدا نيست محك ما قرآن نيست

o        هر كس راست بگويد براي ما خطرناك است بگوييد او يك بدعت گذار است

o        كرامات چشم بندي است  خواب و رويا اموري نفساني است

o        مردم را بترسانید بگویید مدعی زیاد است مال شما بر باد است

o        علم آینده نگری دروغ است و همه پیش بینی ها کار شیطان است

o        به کسی نگویید انبیا رویا بین اند چون می خواهیم بگوییم رویاها دروغ اند معیار ما که قرآن نیست عقل و دین کار ما نیست

فرزندان شیطان (تروریست های معنویت)

 

 

·         جهان بيني ششم: تفكر انكارگر و انحصارگرا

 

پیام آن این است که همه چيز دروغ است و همه دروغ می گویند. فقط من راست می گویم. فقط از طریق من می توانید به هر چه می خواهید برسید. همه باید با من هماهنگ شوند. حتی حکومت و نظام! امام زمان هم باید زیر نظر ما ظهور کند!!! و گرنه بد می بینند. جز من هیچکس راست نمی گوید. اگر می خواهی مهر تایید بگیری باید زیرش امضای اداره خورده باشد. که لازمه اش آن است که در روزنامه کیهان، ازت پرونده خرابی نباشد! اگر جز این باشد جایت در اوین است. اصلاً کسی راست نمی گوید چون نباید بگوید! وگرنه کارش ساخته است. علوم باطنی خرافات است و کار ما با مادیات است. هیچ ملاکی هم برای تشخیص حق و باطل وجود ندارد. همه راه ها دروغند. تعالیم کتب مقدس و ادیان دیگر مردود است و کار ما سرکوب است. دشمن من پلورالیسم دینی است. تسامح و تساهل که ننگ است. آزادی بیان هم که کفر است و بگویید کار بیگانگان است. سانسور، بایکوت، بگیر و ببند، این وظیفه ماست. شکار جاسوس در خون ماست . فعالی در خدمت ماست درس و دانشگاه بهانه ماست...

تو هم به این وظیفه غیر انسانی و بی شرفمندانه تن بده. چون امکانات خوبی برایت فراهم می شه. تو هم دروغ بگو عیبی ندارد. هر آنچه دیدی را انکار کن. اگر در زندگی ات دریایی را دیدی بگو سراب است. و اگر خورشیدی را دیدی فوراً چشم هایت را ببند یا عینک دودی بزن! اگه خواستی باز من را ببینی بیا سری بزن به تاریکخانه اداره! من را در روشنایی نمی بینی. خورشید چشم هایم را آزار می دهد یا باید عینک دودی بزنم که آن وقت عجب توهمی! وگرنه زیر سایه می ایستم. مگه نشنیدی اسمم رو. حکومت سایه هستم!

...

با بررسی جریانات فکری به نتایج جالبی رسیدم اینکه اگرچه زمان می گذرد و اعصار مختلف در نوردیده می شود اما اندیشه ها باقی هستند. نسل ها می گذرد اما تفکرات پا برجا هستند و محصولات خود را به جای می گذارند. اندیشه ها و نگرش ها، شکل دهنده ساختارها و شیوه های رفتاری، مدیریتی، برخوردی هستند. اگر اندیشه من سرکوب مخالف است خود به خود شیوه و روش برخوردم متناسب با آن با اعمال زور و شکنجه و ترور است. از کوزه همان برون طراوت که در اوست...

 

حافظان ایلیا

 

 

ضمایم:

(به تازگی مطالبی توهین آمیز و سراسر دروغ و افترا برعلیه استاد ایلیا و عرفان اسلامی در وبلاگ راه مقصود به نام عیار نقد[11] و وبلاگ شیعه نیوز به نام عرفان های کذایی- انگلیسی[12] منتشر شد. مقالاتی که در ادامه ارائه می گردد‌ در پاسخ به مطالب فوق نوشته شده است.)

 

 

آفتاب آمد دلیل آفتاب...

 

هر از گاهی شاهدیم که دشمنان قسم خورده استاد ایلیا و اندیشه های متعالی ایشان، متنی به ظاهر جدید ولی حاوی همان اتهامات و نخ نما شده همیشگی مثل فرقه سازی و مرید پروری و اعمال خارق العاده را در اینترنت یا خبرگزاری های وابسته منتشر می کنند. شاگردان و مدافعان استاد همواره به این اتهامات پاسخی در خور داده‌اند. متونی مانند جواهر و سنگ و هفت فرض و نقد کتاب آفتاب و سایه ها و مجموعه روح الله متونی هستند که نه فقط در دفاع از استاد بلکه در دفاع از حقانیت تعالیم ایشان که به صورت ناجوانمردانه مورد هجمه قرار گرفته، داوطلبانه و وفادارانه نوشته شده‌ و هر کدام به نوبه خود زاویه‌ای از دلایل وفاداری و دفاع شاگردان استاد ایلیا را از ایشان، بازگشایی می کند. نکته مشترک تمام این متون این است که همه ما نه فقط به دلیل احساس و علاقه ای که در طول چندین سال تعلیم به ایشان پیدا کرده‌ایم بلکه مهمتر از آن به دلیل عظمت تعلیم ایشان است که دفاع از استادمان را وظیفه خود می دانیم. در تعالیم دین مبین اسلام دفاع از برادر دینی وظیفه هر مسلمانی است و این وظیفه وقتی سنگینتر می شود که این برادر دینی حق استادی نیز به گردن شما داشته باشد. حق تعلیم و معلم آنقدر بالاست که امیرالمومنین (ع) می فرمایند:« آن کس که به من حرفی بیاموزد مرا بنده و عبد خود ساخته است»[13] و ما نه یک حرف بلکه بالاترین حرف را از ایشان آموخته‌ایم، ما خدای خود را از ایشان آموخته‌ایم؛ ما زندگی معنوی خود را در تعالیم ایشان یافته‌ایم. ما عبد و مرید استاد نیستیم ولی آنطور که حضرت علی (ع) فرموده اند به اندازه عظمت تعلیم معلم خود که همان تسلیم و یگانگی در برابر خداوند زنده و حاضر است خود را به ایشان مدیون می دانیم و در این دوران که بدبینی ها و دشمنی ها ایشان و تعالیمشان را احاطه کرده تنهایشان نمی گذاریم و از آنجا که حیات روحی خود را مدیون ایشان هستیم، تا سرحد مرگ از استاد و تعالیم ایشان دفاع می کنیم. کاری که به قول مولا علی (ع) هر متعلمی باید انجام دهد. آنچه در متن هفت فرض و نقد آفتاب و سایه ها و سایر متون مشابه نوشته شده نیز در همین راستاست. ما ایشان را همانطور که هستند دوست داریم نه چیزی بیش و نه چیزی کم... حال اگر عشق معلم و شاگرد برای دشمنان استاد ایلیا آنقدر عجیب است که اتهام فرقه بر آن می زنند ایراد از کجاست؟ از عشق ما یا از نگاه دشمنان استاد؟

متن عیار نقد نیز متنی هجومی است که به تکرار اتهامات مشابه پرداخته و بازهم با تکنیک های تکراری نویسندگان این طیف متون تخریبی، شامل تحریف و گزیده گویی و به راه انداختن جنگ روانی و... اهداف مشخص و از پیش تعیین شده خود را در متن دنبال می کند. فارغ از اینکه منظور نویسنده واقعا از درج این مطلب چه بوده می خواهم به عنوان شاگرد وفادار استاد ایلیا نه تنها متن تکراری وبلاگ و قصدهای پنهان آن، بلکه انگیزه نویسنده از درج این مطلب را مورد تحلیل و بررسی قرار داده و از اتهاماتی که ناجوانمردانه به معلم عزیزم وارد شده دفاع نمایم و قصدهای پنهان نویسنده را به لطف خداوند، ‌آشکار نمایم. درآغاز این تحلیل قصد دارم انگیزه نویسنده محترم وبلاگ را از همان زاویه ای که خودش مطرح کرده بررسی نمایم.

نویسنده انگیزه خود را از نوشتن متن عیار نقد چنین بیان می کند: «..من با نویسنده محترم این کتاب جناب آقای دکتر فعالی آشنایی دوستانه و از نزدیک داشتم. جهت اطلاع باید بگویم که رشته تخصصی ایشان فلسفه و عرفان است که تا مقطع دکتری در ایران و در حد فوق دکتری در رشته فلسفه تطبیقی در یکی از دانشگاههای غرب ادامه یافته و سالیانی است مشغول به تدریس در مقاطع فوق لیسانس و دکتری در همین زمینه در چند دانشگاه کشور می باشند. این جانب هم افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، که این شاگردی از خوش اقبالی بنده مدتی بعد به رابطه ای عمیق تر و نزدیک تر تبدیل شد که تا کنون نیز ادامه دارد. این رابطه نزدیک باعث شد که برخی از موارد درج شده در مطلب ((نقد کتاب آفتاب و سایه ها)) باعث تعجب فراوان من شود. قبل از اینکه به آن نقد بپردازم و نقدی بر آن بزنم می خواهم برداشت شخصی خود را از شخصیت و نوع تفکر نویسنده یا نویسندگان آن وبلاگ اعلام کنم.»[14]

بر اینکه انگیزه نویسنده از نوشتن این متن در دفاع از استادش چه بوده، سه فرض مترتب است:

 

فرض اول اینکه نویسنده به دلیل علاقه ای که به استادش داشته این متن را نوشته است که این از نظر ما هم قابل تحسین است و هم قابل تایید، زیرا یکی از دلایلی که ما در دفاع از استادمان می نویسیم نیز علاقه ای است که در دوران تعلیم به معلم خود پیدا کرده‌ایم. علاقه به منش و سلوک و رفتار ایشان و علاقه به تعلیمی که از ایشان فراگرفته‌ایم. اگر نویسنده وبلاگ فقط تاریخ ادیان و فلسفه و عرفان را از استادش آموخته، ما خدای خود را در تعالیم ایشان باز یافته‌ایم و زندگی معنوی خود را به ایشان مدیونیم و به تبع آن حق خود میدانیم که دردفاع از معلم محبوبمان قلم بزنیم. حال چطور است که نویسنده متن عیار نقد که خودش به دلیل علاقه به استادش وبلاگ زده و مطلب نوشته، این موضوع را بر دیگران نمی پسندد و بر دفاع از استاد، نام فرقه سازی و مرید پروری می دهد؟ اگر این اتهامات را قبول دارد و نام این دفاعیات را فرقه سازی می نهد پس از قبل با قلم خودش، خودش را به اتهام مرید و مراد پروری محکوم ساخته است.

 

فرض دوم این است که نه به دلیل علاقه شخصی بلکه به دلیل دفاع از حقیقت است که نویسنده قلم به دست گرفته تا از آن دفاع کند و مقاصد شخصی ای در این راه ندارد. بر فرض که این طور باشد نکته اول این است که این کدام حقیقت است که نویسنده از آن دفاع می کند؟ کتاب آفتاب و سایه ها؟ همان کتابی که نه تنها نویسنده آن بلکه شاگردان و دوستان نویسنده آن هم نتوانسته‌اند در رد نقد آن جوابی بدهند؟ آنطور که نویسنده محترم این نقد آورده است تنها بر سه صفحه از این کتاب 3 ضربدر 4 ایراد و تناقض فاحش وارد است. ایرادات واضحی مانند خواهر دوقلوی استاد رام الله، معنی لغوی آواتار و شرط حلقه و معنی کلمه رام الله و... این دوازده تناقض تنها به بخشی از یک فصل کتاب که درباره استاد ایلیا میم است تعلق دارد و خود خواننده محترم می تواند این رقم را به بقیه کتاب تعمیم دهد. حال این سوال مطرح می شود که چطور است نویسنده از كسي كه اشتباه كرده و دروغ گفته کورکورانه، بي چون و چرا و بدون تحليل و منطق دفاع كرده‌ است؟ نكند که ایشان تفکر فرقه‌ای و رابطه مرید و مرادی با استادشان آقای فعالی دارد که علیرغم اینهمه تناقض و اشتباه باز هم از ایشان دفاع می کند و متن می نویسد و وبلاگ می زند!!؟ نکته جالبی که در این کتاب وجود دارد این است که آقای فعالی کتابهای جریان هدایت الهی و مجموعه احادیث قدسی را از آثار منتشر شده آل یاسین می داند در حالیکه 30 تا 40 اثر چاپ شده و بسیاری اثر چاپ نشده دیگر وجود دارد که آقای فعالی از آنها خبر ندارد و آنها را نمی شناسد. زیرا اگر آنها را می شناخت از آنها به عنوان مرجعی برای فصلهای دیگر کتابش استفاده نمی کرد. کتابهایی مثل شرح زندگی یک یوگی و دعاهای سرخپوستی و... ایشان با استفاده مرجع گونه از این کتاب ها در فصلهای دیگر کتابشان، در واقع بر صحت آنها استناد کرده و نقد خود را نقض کرده‌اند بدون این که بدانند شاگردان استاد ایلیا آن ها را ترجمه کرده و به چاپ رسانده اند!!  نکته دوم اینکه ناگفته پیداست که نویسنده این متن شاگرد آقای فعالی است. حتی اگر ایشان خود را معرفی نمی کرد معلوم بود که نویسنده محترم وبلاگ از همان روشهایی در تخریب و تحریف متون شاگردان استاد ایلیا استفاده کرده که استاد ایشان آقای فعالی و دوستانشان در تحریف تعالیم و تخریب شخصیت استاد ایلیا استفاده می کند که در ذیل به چند نمونه آن اشاره می کنم.

 

تکرار پروژه تحریف و گزیده گویی

آنچه در متن عیار نقد آمده سراسر تحریف و دروغ است، سراسر گزیده گویی و موتیف کردن جملات پراکنده از جاهای مختلف و کنار هم چسباندن آن به صورتی که منظور اصلی نویسنده گم شود و از کلمات در جای خود سلب ماهیت شود. آن جا هم که راست گفته همه اش را نگفته و آنچنان دروغ و راست را به هم آمیخته که نمی شود به راحتی آنها را از هم تشخیص داد. بعید می دانم که نویسنده متن، منظوراصلی نویسنده متون هفت فرض و نقد آفتاب و سایه‌ها را نفهمیده و همینطور کتاب جریان هدایت الهی را نخوانده باشد و از آنچه بر استاد ایلیا و شاگردانشان در این یکسال رفت بی خبر باشد. نویسنده آنچنان از لقبهایی که در متون دفاعی ذکر شده، یاد می کند و خود را به نادانی می زند که فریاد وا مسلماه از آن شنیده می شود. انگار نه انگار که لقب سازی از رسانه های وابسته به اداره ضد ادیان موسوم به اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی شروع شد، القابی که درباره استاد ایلیا در نشریات و حتی خبرگزاری های وابسته عنوان شده عبارتند از: مسیحای جدید، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان، مبلغ معنويت منهاي شريعت، عامل امريكا و استكبار جهاني و مبلغ مبارزه منفي، جادوگر قرن بیست و یکم، ماهاتما ایلیا، گاندی ثاني، لوترکینگ، دست نشاندۀ غرب، ملحد، مرتد، بدعت گذار، لیدر فرهنگی آمریکا، شیاد و کلاهبردار، مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی، دین جدیدی به نام ایلیائیزم، مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می کند و دینشان را از آنها می گیرد؛ فاسد کنندۀ اسلام، ‌شیاد معنویت، عنکبوتیان دنیادار و... قضیه به جنگ روانی در رسانه ها ختم نمی شود و پس از دستگیری استاد ایلیا، اخباری که از بند 209 زندان اوین به بیرون درز می کند حاکی از شکنجه های شدید و فشارهای روحی روانی ایشان است که در راستای پروژه تواب سازی و ساختن فیلم اعتراف صورت می گیرد. خبرهای بعدی حاکی از خونریزیهای مشکوک و وسیع دستگاه گوارش و مثانه استاد ایلیاست و تحت فشار گذاشتن استاد از طریق همسر باردار و خانواده ایشان. برادر استاد ایلیا پس از شکنجه در زندان به طرز مشکوکی در بیرون از زندان جان می سپارد و احضارهای وسیع و گسترده و ارعاب و تهدید شاگردان استاد به موازات این شکنجه ها امتداد می یابد و شنودها از مکالمات شخصی و خصوصی و تعقیب و پرونده سازی وسعت بیشتری می یابد. کار به آنجا می رسد که برای آزار بیشتر استاد ایلیا، فیلمهای حمام رفتن و... شاگردان را برایشان پخش می کنند و شاگردان استاد را از سوی دیگر به از دست دادن شغل و زندانی شدن نزدیکان و... تهدید می کنند که هنوز هم ادامه دارد و در پس تمام این شکنجه ها وقانون شکنی ها رد پای یک نهاد مرموز امنیتی به نام اداره ضد ادیان همیشه وجود داشته است. در مقابل ما چه کردیم؟ آمدیم ابهام زدایی کنیم و خود را آنطور که هستیم به همه معرفی کنیم و سوء تفاهمات را بر طرف کنیم که ذهن مسئولان را مسموم کردند که با اینها صحبت نکنید. آمدیم گفتگو کنیم و خود را به افکار عمومی بشناسانیم که جلوی همایشهای قانونی‌مان را گرفتند و سخنران هایمان را  تهدید کردند. آمدیم بیانیه دادیم که ما مسلمانیم و شیعه‌ایم و تابع نظام اسلامی هستیم، متهممان کردند به اقدام علیه امنیت ملی و.... آنوقت نویسنده متن عیار نقد، در برابر اینهمه ظلم و شکنجه و قانون شکنی، سکوت اختیار میکند و از متن دفاعیه شاگردان استاد ایلیا، تنها قسمتهایی را بازگو می کند که در پی این همه جنایت به کسانی که این جنایات را مرتکب شده اند، به تناسب آن جنایات القابی داده و بعد نویسنده در کمال خونسردی می گوید که این گونه لقب سازی ها پیگرد قانونی دارد. کاش نویسنده بگوید به کدام مرجع قانونی می توان از شکنجه و تفتیش عقاید و حرمت شکنی و تهدید و لقب سازی و بهتان به مسلمان و ... شکایت برد که ما زودتر از همه به آنجا شکایت کنیم و از آنجا صدای مظلومیت آل یاسین را به گوش قانون برسانیم!

از سوی دیگر آنجایی که نویسنده به پراگماتیسم دینی اشاره میکند، به طور ضمنی در متن بارها اقرار میکند که استاد ایلیا صاحب کرامات الهی بسیاری مانند پیشگویی و شفا و خبر از غیب و... است. این موضوع در جای خود اقرار بزرگی است زیرا تا به حال هیچکدام از مخالفان استاد ایلیا تواناییهای خارق العاده ایشان را نپذیرفته بودند و اخباری از این دست را زاییده تصورات و خیال بافی شاگردان ایشان میدانسته‌اند! نویسنده محترم بارها می گوید که هر کسی حتی کافران و ملحدان با یک سری تمرینات می توانند به چنین توانایی هایی دست یابند و داشتن این قدرتها دلیل بر حقانیت اندیشه نیست. تحریف بعدی اینجا رخ داده که نویسنده با علم به دیدگاه استاد ایلیا در زمینه اعمال خارق العاده،‌ عمدا آن را مخفی نگه میدارد و آشکار نمی سازد تا ذهن خواننده را مسموم سازد و حقیقتی را که سالها قبل به روشنی در کتاب جریان هدایت الهی آشکار شده، به خود نسبت دهد. استاد ایلیا در پاسخ به سوال فردی که از ایشان عمل خارق العاده ای می خواهد تا به ایشان ایمان بیاورد می گویند:

«در اين صحبت شما نكته ها نهفته است. اولاً چه كسي از شما خواست است كه به من ايمان بياوريد. اصراري نيست كه مرا پذيرفته و يا رد كنيد. اثر پذيرش و انكار به زندگي خودتان باز مي گردد. ثانياً فرض را بر آن بگذاريم كه كار خارق العاده اي هم از من صادر شد، اما آيا شما از اين طريق به من ايمان مي آوريد؟ خير، اين طريق درست نيست. شناخت و ايمان زائيدة عشق است. تا ذهن و قلب شما از محبت سرشار نگردد هيچ چيز و هيچ كس را به درستي نخواهيد شناخت. ثالثاً حتي اگر ديدن عمل خارق العاده باعث شناخت و ايمان گردد، چنين ايماني سخت متزلزل، سست بنياد و بي پايه است. زيرا بسيارند كساني كه قادر به نمايش اعمال خارق العاده هستند. اين همه شعبده باز، مرتاض و جادوگر. اما آيا به صرف اين اعمال عجيب مي توانيم آن ها را به عنوان عالم و راهنماي خود بپذيريم؟ ممكن است كسي توانائي پرواز به آسمان ها را داشته باشد اما قادر به تعليم حتي يك كلمه نباشد. حيوانات نيز داراي اعمال خارق العاده مي باشند. انواع شكل هاي روشن بيني و انرژي زائي، با توجه به اين اعمال، آيا مي بايست، به آنان ايمان آوريد و آن ها را واسطة خود تا خداوند قرار دهيد؟ شما هم اگر مدت كمي رياضت بكشيد، تمرينات ويژه انجام دهيد با تنفس تان بازي كنيد و يا كارهاي ديگر، پديده هاي عجيب و غريب براي تان ظاهر مي شود. اما آيا وجود اين پديده ها موجوديت شما را به عنوان يك معلم الهي و يك فرد روشن بين و آگاه بر اسرار هستي، به اثبات مي رساند؟ البته كه خير. در هر حركتي پايه و اساس را مورد توجه قرار دهيد. بهترين مبناها، فهم و آگاهي است. فهم زائيدة تفكر است و تفكر از فرزندان عشق...»[15] و در جایی دیگر استاد ایلیا درباره گزارشاتی که سوال کننده از اعمال خارق العاده فردی خوانده است می گویند:

«شما چه مي بينيد؟ در ايمان تان چه چيزي نقش بسته؟ قلب تان چه مي گويد و روح تان چه مي پذيرد؟ همان درست است همان راست است و همان بر پاية حقيقت.  آنچه ديده و تجربه شده و شما به عنوان اعمال خارق العاده از آن نام مي بريد مربوط به "هيچ شخصي" نيست. بلكه در باره ی روح خداست. و روح خدا در وجود همه‌ی ماست آن شگفتي ها محصول وجود احدي نيست مگر تأثيرات آشكار حضور الهي. "حضور حق" در هر جا كه آشكار شود، تغييرات و پديده هائي به وجود مي آورد كه عظمت آن انسان را دچار حيرت مي كند. مهم نيست كه حضور خالق متعال از طريق چه كسي و چه چيزي آشكار شود، توجه به وسيله موجب شرك و كفر است...»[16]

چنانکه خواندیم استاد ایلیا سالها قبل از آنکه چنین اتهاماتی به ایشان زده شود، ‌برای تمام شبهات پاسخی در خور داده اند. نویسنده متن عیارنقد در قسمتی دیگر از متن خود به رابطه کورکورانه، احساسی و بدون منطق و بی قید و شرط بین شاگردان استاد ایلیا و استاد اشاره می کند و در ادامه به طرز موذیانه ای استاد ایلیا را متهم می کند که خود استاد نیز با چنین ارتباطی موافق است و این در حالی است که نویسنده، وبلاگ خود را فردی معرفی کرده که حتی از نامه های شاگردان به استاد ایلیا باخبر است و با استناد به همین موضوع نمی توانم بپذیرم نویسنده این قسمتهای کتاب جریان هدایت الهی را نخوانده باشد که استاد ایلیا در پاسخ به این سوال که آیا اطاعت محض از استاد کار درستی است، آشکارا و بدون هیچ ابهامی می گویند: «تنها و تنها از خداوند متعال، پروردگار زنده و حاضر پيروي كنيد. تابع حق باشيد. حق واضح و روشن است و باطل تاريك و مغشوش.هيچ فردي، هيچ پيامبر يا امامي را نپرستيد زيرا كسي جز پروردگار بي همتا كه نه زاده مي شود و نه مي زايد، شايستة پرستش نيست. تسليم شخصي نباشيد. بلكه تسليم او باشيد. و به معلمين الهي تنها به عنوان وسيله و مجراي خداوند نگاه كنيد. تسليم و تابع جرياني باشيد كه از طريق مردان حق جاري مي شود. اما تسليم فرديت آن ها نشويد. هر چند فرديت مردان حق محو در ماهيت الهي است و آنان فرديتي از خود ندارند...تسليم فرديت يك انسان بودن، تصوير ديگري از خودپرستي و شيطان پرستي است. اين شكلي از كفر و بت پرستي مي باشد.اگر ما به شخص معلم تسليم شويم دچار انحراف شده ايم. مي بايست رام و پذيراي تعاليم او باشيم. يعني ارزش شخصي او در نزد ما به دليل جرياني باشد كه حامل آن است نه اين كه ارزش و عظمت تعاليمش به دليل شخص او باشد. در حالت اول ما خدا پرستيم و در حالت دوم انسان پرست يا به بياني خود پرست.»[17]

 

این است معنای تحریف که به گزیده گویی می پردازد و کلام را به صورت تکه تکه و آنطور که مطابق قصد شخصی اش بیان می کند. حقیقت را می پوشاند و کتمان می کند و دروغ یا حقیقت تحریف شده‌ي خود را تکرار می کند و جار می زند و مظلوم نمایی می کند. با آنکه جواب سوالات ساختگی خود را میداند، عمدا آنها را طوری بیان می کند که انگار به دنبال پاسخ می گردد. آنکه تحریف می کند بهتر قصد خود را از مطرح کردن این سوالات می داند و اگر به سوالاتش حتی جواب بدهی به روی خود نمی آورد و سوالات خود را این بار با شدت بیشتری و از زاویه دیگری تکرار و تکرار می کند. درست بعد از خواندن متن عیار نقد بود که به یاد این آیه شریفه افتادم که می فرماید: پس چون پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم، کلمات خدا را از جای خود تغییر می دهند و از آن کلمات که به ایشان پند داده شده، نصیب بزرگی را از دست دادند و دائم بر خیانتکاری آن قوم مطلع می شوی جز قلیلی از ایشان...[18] در هر حال برای نویسنده متن عیار نقد و استادشان با توجه به این حجم تحریف و تبدیل و عدم رعایت امانتداری در نقل قول، امید دارم که لا اقل از جمله «الا قلیلا» آیه فوق باشند و هنوز درها کاملا به رویشان بسته نشده باشد...آمین

 

آیا آنانکه می دانند و آنانکه نمی دانند برابرند؟

در این قسمت می خواهم توجه شما را به معنای لغوی کلماتی که نویسنده کنار هم چیده و کاربری آنها را یکسان دانسته جلب کنم: کلمات منافق و مخالف. از زمان پيامبران و امامان (ع) هميشه مردم دو نوع ديدگاه و موضع در برابر آنان داشته اند، عده اي مخالف بودند و دست به انكار مي زدند و در برابر کلام حق لجاجت به خرج می داده‌اند مثل سران قریش در ابتدای بعثت پیامبر و سایر بت پرستان و در مقابل عده‌اي دیگر وجود داشتند که سخنان آنان را مي شنيدند و ايمان مي آوردند و شهادتین را ادا می کردند... اما در این میان اسلام زخم اصلی را نه از مخالفان خود بلکه از ایمان آورندگانی خورده است که تحت پوشش اسلام به کفر و شرک خود افزودند و از پشت به اسلام خنجر زدند. اینجاست که چهره حقیقی نفاق خود را مینمایاند و اینجاست که امام خمینی(ره) بارها فرموده اند: «منافقین از کفار بدترند». آنچه منافقین می کنند به نام اسلام و در واقع به قصد تخریب آن است. همانها هستند که قرآن کریم درباره آنها می فرماید: و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند برخورد كنند مى‏گويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاى خود خلوت كنند مى‏گويند در حقيقت ما با شماييم ما فقط [آنان را] ريشخند مى‏كنيم خدا [است كه] ريشخندشان مى‏كند و آنان را در طغيانشان فرو مى‏گذارد تا سرگردان شوند[19]. در متون و تعاليمي كه از استاد و همچنين از طرف شاگردان ايشان به چاپ رسيده و انتشار يافته است مواضع و ديدگاه ها كاملاً و به وضوح روشن است. بیانیه های رسمی دفتر نمایندگی استاد و پرسش و پاسخ های کتاب جریان هدایت الهی و كتاب هايي مانند قضاوت، تفسير بسم الله و... خط مشي و رفتاري را كه استاد ایلیا میم و شاگردانشان با عموم مردم دارند، به خوبي مشخص نموده است (همانطور كه شاگردان استاد از عموم مردم اند و از آنان جدا نيستند). اما بين دو كلمه ي مخالف و منافق تفاوت هاي بسياري وجود دارد... همانطور كه برخورد بزرگان در طول تاريخ با منافقان و مخالفان خود متفاوت بوده است. پیامبر اسلام(ص) جنگ با کفار را رها می کند و به مدینه برمی گردد تا مسجد منافقان (مسجد ضرار) را بر سرشان خراب کند و در عوض به کفار مکه که مخالف ایشان بوده‌اند و ایشان را مورد زجر و بی حرمتی قرار داده‌اند اگر متعرض سپاه اسلام نشوند، امان می دهد. حضرت علي (ع) نیز در يك شب سر هزار منافق را از بدن آنان جدا مي کند، در صورتي كه هر روز براي مخالفان خود سخن مي گفته و آنان را به يكتاپرستي دعوت مي نموده و با آنان با قول لین و نرم صحبت می کرده است.

تا به امروز افراد مختلفي بوده اند كه با استاد و ديدگاه هاي ايشان مشكل داشته و مخالف آنان بوده‌اند و عده اي هنوز هم هستند. اما در طي اين چند سال كوچكترين برخوردي و يا حتي مشكلي با آنان پيش نيامده است. اما زماني كه اين مخالفت تبديل به تحريف كلام خدا و گسترش نفاق در بين مسلمين شود، آن موقع است كه هر مسلماني وظيفه دارد كه آگاهانه و غیرتمند وارد ميدان شده و مخالفان را آگاه و در قدم بعدي با منافقان مبارزه نمايد... آيا به غير از اين است كه مسلمين وظيفه‌ي حفاظت از دين و كلام خدا را بر عهده دارند؟ چطور است دقیقا در سالی که رهبر انقلاب به وحدت و انسجام امر می کنند، دشمنان استاد تحت نام اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی که نویسنده متن عیار نقد نیز به طور ضمنی از آنها دفاع می کند، به نام اسلام و با سلاح قانون، قرائت خشن خود را از اسلام به همه تحمیل می کنند و همه را وادار میکنند تا افکار منافقانه و متعصبانه آنان را بپذیرند. مگر روشهایی که برای مقابله با آل یاسین و سایر کسانی که تفکرشان را تاب نمی آورند روشهایی برگرفته از قرائت خشن و بی منطق از اسلام یعنی همان القاعده فرهنگی نیست؟... مگر خوارج و منافقین صدر اسلام با اسلام جز این کردند؟ مگرکسی که به نام اسلام شکنجه می دهد معاویه صفت نیست؟ مگر کسی که به نام اسلام دستگاه انگیزاسیون ساخته و تفتیش عقاید می کند جز قصاب معنویت است؟

در مقابل استاد ایلیا همواره ما را به تفکر و تامل توصیه می کنند. ایشان بنا به گواهی مستنداتی که در اختیار داریم همواره سعی کرده اند حتی با مخالفان خود به گفتگو و مناظره بنشینند و از طریق کلام و گفت و شنود به روشنگری و بیان حقیقت تعالیم خود که چیزی جز لا اله الا هو نیست بپردازند که البته شیوه ایشان در برخورد با این افراد قابل تحسین و حاوی نکات بسیار ریزی است که حیرت خواننده را بر می انگیزد. کلامی در نهایت نرمی و محبت و تواضع. کلامی که در قلب هر خواننده‌ای نفوذ می کند و سخت ترین دلها را نرم می کند. همان چیزی که دشمن منافق از آن می ترسد و آن را تاب نمی آورد....

 

پروژه ای با چندین قربانی

نویسنده در بخش دیگری از اتهامات خود به روزنامه کیهان و سیاسی بازی استاد و شاگردانشان می پردازد. باید بگویم که استاد بارها و بارها همه ما را از سیاست بازی و ورود به جریان های سیاسی منع کرده و خود نیز تا به حال در هیچ بیانیه یا حتی نقطه نظری از جایی یا حزبی طرفداری ننموده‌اند. آنچه نویسنده به عنوان اتهام به جمعیت آل یاسین نسبت داده نه تنها به معنی تایید دیدگاه های آن افراد نیست بلکه به این معنی است که آنان نیز مانند آل یاسین قربانی توطئه مشترکی شده‌اند. توطئه ترور شخصیت آنهم به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن و با استفاده از ابزار اسلام و حکومت اسلامی که در سالهای اخیر از روزنامه کیهان آغاز شده و به سایر رسانه ها کشیده شده است. افرادی که نویسنده از آنها نام برده و خیلی های دیگر که حتی با همدیگر هم نقطه مشترک چندانی نداشته اند همیشه از این رو مذموم بوده و مورد سب کیهان قرار گرفته اند که مطابق سلیقه ایشان صحبت نمی کرده و نمی اندیشیده اند. فرقه جدید نفاق اصطلاحی است که از سوی روزنامه کیهان به این بزرگان و سایر مخالفان داده شده و اگر پیگردی متصور باشد باید بر این اتهام نفاقی وارد باشد که روزنامه کیهان به مخالفان خود وارد می سازد نه بر کسانی که در مقام دفاع از خود در برابر این اتهامات سراپا کذب قرار گرفته اند. متاسفانه علیرغم احترامی که برای آقای شریعتمداری به عنوان نویسنده قائلم ولی باید بگویم این روزنامه گذشته خوبی نیز در این رابطه ندارد و عملکرد آن درباره نویسندگانی که از آنها به عنوان دگر اندیش نام می برد در پرونده قتلهای زنجیره ای ثبت گردیده و افکار عمومی از آن باخبر هستند. پس به جرات به نویسنده این متن توصیه میکنم که قلم خود را با دفاع از جریانی که پرونده خوبی ندارد زیر سوال نبرد و مخاطب خود را ازدست ندهد.

از سوی دیگر مطابق قانون اساسی عضویت در احزاب یا طرفداری از احزاب تایید شده توسط حکومت اسلامی برای هر فرد حقیقی یا حقوقی آزاد است. بر فرض محال هم که بگوییم نویسنده متن نقد کتاب آفتاب و سایه ها از جریانی که افرادی چون سروش و کدیور و حجاریان را در خود جا داده است حمایت کرده، جرمی مرتکب نگردیده است. اما در برابر آن، چیزی که در جرم بودن آن تردیدی نیست استفاده از ابزارهای دولتی و اجرایی برای مقاصد حزبی است که اداره ادیان از آن بارها و بارها استفاده کرده و اندیشه هایی را که با خود موافق نمی دیده از این طریق مورد تعرض قرار داده است. مصادیق آن هم بازجویی ها و احضارهای وسیع و غیر قانونی زیادی است که اداره در مورد جمعیت آل یاسین و در مورد استاد ایلیا و هر نو اندیشی ای که در حوزه دین شکل می گیرد، انجام داده که هیچکدام نه تنها وجهه قانونی نداشته‌اند، بلکه آشکارا به دفاع از افکار و عقاید متحجرانه و قرائت خشن از اسلام می پردازد و افکاری از این دست را ترویج می کند. متن عرفان های انگلیسی که به نازگی از سوی وابستگان اداره ادیان در اینترنت منتشر شده نمونه ای کوچک از این طرز فکر است. این در حالی است که علیرغم سوءاستفاده وسیع از امکانات قانونی و ابزارهای رسانه ای، اداره ضد ادیان هنوز نتوانسته حتی یکی از اتهامات خود را ثابت کند و به آن، مشروعیت قانونی بدهد.

در خاتمه لازم می بینم که به ابتدای بحث برگردم و فروض چندگانه ای را که انگیزه نویسنده از نوشتن این متن را بررسی می کرد ادامه دهم. اینجاست که فرض سوم مطرح می شود و قوت می گیرد و آن این است که نویسنده متن عیار نقد نه به دلیل علاقه ای که به استادش داشته و نه به دلیل دفاع از حق و حقیقت، بلکه تنها به دلیل منافع شخصی خود که در متون دفاعی شاگردان استاد ایلیا مانند جواهر و سنگ و هفت فرض و نقد آفتاب و سایه ها، آنها را در معرض خطر دیده قلم به دست گرفته تا به زعم خود بتواند این دفاعیات را خنثی و بی اثر کند و زهر کلمات تحریف شده خود را به کام خواننده بریزد و این همان روشی است که آقای فعالی نیز دانسته یا ندانسته از آن در کتاب آفتاب و سایه ها و در سخنرانی های خود بر علیه استاد ایلیا استفاده کرده و می کند. نویسنده، آنجا که به نامه های شاگردان استاد به ایشان اشاره می کند، آنجا که از ریز اتهامات ثابت نشده‌ي استاد ایلیا خبر می دهد و آنجا که به عنوان شاگرد آقای فعالی دقیقا از همان نقطه نظراتی سخن می گوید که توسط دشمنان استاد ایلیا بر علیه ایشان مطرح شده است، هویت واقعی خود را به عنوان یکی از وابستگان اداره برخورد با ادیان آشکار می سازد و دشمنی شخصی خود را با استاد ایلیا و تعالیم ایشان، مانند تمام همفکران خود بر ملا می سازد. طبق این فرض متوجه می شویم که نه تنها هیچ منطق و اندیشه قابل دفاعی، پشت دشمنی این طرز فکر با استاد ایلیا و تعالیمشان وجود ندارد بلکه دشمنی ایشان با استاد ایلیا، خصومت شخصی و کور با طرز فکری است که در جامعه بین اقشار مختلف مردم از پیر و جوان گرفته تا زن و مرد، طرفدار دارد و نمی تواند نفوذ کلام استادی الهی را تاب بیاورد. دشمنی ای که به جای دعوت به وحدت بین افکار و اندیشه های معنوی و جمع شدن همه صاحبان فکر و اندیشه تحت لوای لا اله الا هو، به تفرقه و تشتت آرا دامن می زند و به جای جلب جوانان به معنویت و توجه به فاجعه رشد سریع دین گریزی در بین قشر جوان و تحصیلکرده، تمام وقت و انرژی و قدرت قانونی و اجرایی خود را در راستای سرکوب صاحبان فکر و اندیشه ای به کار می گیرد که جرمشان این است که مانند اهالی اداره نمی اندیشند و قرائتشان از معنویت و اسلام با قرائت خشن، تاریک و بی منطق اداره برخورد با ادیان همخوانی ندارد.

 

به عنوان حسن ختام از نویسنده متن عیار نقد ممنونم که باعث شد دیوان اشعار حافظ را ورق بزنم و در ادامه‌ی همان غزلی که ایشان در انتهای متن عیار نقد آورده بود، ابیات زیر را بیابم:

 

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

شکر ایزد که نه در پرده‌ي پندار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که دراین گنبد دوار بماند...

والسلام علی من اتبع الهدی

 

نوشته شده توسط شاگرد وفادار

www.zedde-shayeat.blogfa.com

 

 

 

تشيع مذهب‏ عشق و شيفتگی است

 

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...

چندی پیش که در اینترنت، مطلبی را جستجو می کردم با وبلاگی روبرو شدم که مطلبی را به عنوان عرفان های کذایی و انگلیسی در خود جای داده بود. با خواندن چند سطر اول اندیشیدم که این سطور نیز مثل سایر حملاتی که در این مدت به استاد ایلیا میم شده، در رد حقانیت استاد و تعالیم ایشان نوشته شده است. اما پس از مطالعه بیشتر دریافتم گرچه امکان دارد این وبلاگ به همین منظور ثبت شده باشد ولی متاسفانه دانسته یا ندانسته عرفان سترگ اسلامی را مورد هجمه قرار داده و در این میان از هر دشنام و کلام نازیبایی که می توانسته بهره جسته تا تئوری از ابتدا مردود خود را به اثبات برساند.

از آنجایی که در عرفان و ادبیات بی اطلاع نیستم و از آنجایی که خود را شاگرد وفادار استاد ایلیا می دانم بر آن شدم تا در سطور ذیل به تحلیل نظریات متن این وبلاگ بپردازم و تناقضات آن را در وهله اول برای نویسنده محترم وبلاگ و در وهله دوم برای خوانندگان احتمالی آن آشکار نمایم. زیرا بنا به فرموده پیامبر اکرم (ص) اگر ظلمی بر کسی رود و مسلمانی ببیند و خاموش بماند، در ظلم او شریک است.

 

·         کدام عرفان انگلیسی است؟

در ابتدای متن می خوانیم که «عرفان های کذایی و انگلیسی به جامعه سنتی ما حمله ور شده اند.» و در امتداد لیستی از نام های اساتید خارجی و در بین آنها نام استاد ایلیا میم را می بینیم که این نام ها عینا از متنی به نام روح الله که در وبلاگی به همین نام قرار دارد کپی شده است . اولا مشخص است که نویسنده محترم نمی دانسته که ماهانتا پالجی که خودش در سطور اول نام او را آورده موسس اک و تئوریسین جریان اکنکار است. چه اگر می دانست نام او را دوباره در پایین همین سطور تکرار نمی کرد. اشتباه دیگر نویسنده محترم، معرفی اوشو به عنوان یک گروه عرفانی - انگلیسی است که در ایران به تازگی فعالیت خود را شروع کرده است. در حالیکه اوشو نام یک استاد معنوی هندی است و در مورد او گفته شده که او را از هند به دلیل استعمار ستیزی اخراج کردند و او توسط سازمان سیا به قتل رسید چون افکار ضد ظلم و روشنگرانه او را هیچ حاکم مستبدی نمی توانست تاب بیاورد. از سوی دیگر به دلیل همین افکار والا بود که سیا بعد از مرگ مشکوک او، تعالیمش را تحریف کرده و محلهای سخنرانی او را در تمام دنیا به خانه های فساد تبدیل کرد تا جوانانی که جلب اندیشه های او می شوند در این خانه های فساد متوقف شوند. تکنیکی که حتی امروزه نیز قدرتهای کثیف از آن برای به دام انداختن جاسوس ها و یا شکار هنرمندان و افراد با نفوذ استفاده می کنند, بگذریم... در جایی دیگر از متن نویسنده بیان می کند که «سردمداران اين گروه یعنی گروه اوشو با توجيه اين مطلب كه در زمان ظهور بايد عالم پر از فساد باشد، مبادرت به ترويج عقايد خود مي كنند و به عقايد و رفتار هاي خود جنبه هاي معنوي مي دهند!» گویا نویسنده محترم از نام و نشان اوشو خبر نداشته و زحمت تورق یکی از آثار ایشان را به خود نداده است. اوشو اصلا مطلبی درباره ظهور امام زمان ندارد چه رسد به این که بخواهد برای ظهور ایشان برنامه ریزی کند! اوشویی که هندی الاصل است و شاید در طول عمر خود حتی نام امام زمان (ع) رانشنیده باشد چطور می تواند چنین تئوری ای را مطرح کرده باشد. مطالبی از این دست در متن ایشان نشان می دهد که اطلاعات نویسنده محترم از این جریانهای معنوی چه قدر سطحی و اندک است زیرا اگر ایشان حتی کتاب آفتاب و سایه های آقای فعالی که امروزه تناقضات آن نیز استخراج شده و در وبلاگ های متعددی درباره آن نقد و گفتگو شده است را خوانده بود، چنین اشتباهاتی را در این وبلاگ که قصد آن، نقد جریان های معنوی است، مرتکب نمی شد...

 

در جایی دیگر از متن، نویسنده از این عرفان ها به عنوان عرفان کذایی و انگلیسی نام می برد در حالیکه میدانیم هیچکدام از این جریان های معنوی ریشه در کشور انگلستان ندارند و به قول معروف حتی از کنار آن رد نشده اند! نمیدانم اصرار نویسنده محترم برکاربرد و بدتر از آن، تکرار کلمه« انگلیسی» در مورد جریان های معنوی‌ای که حتی از نامشان آشکار است به کدام فرهنگ و ملیت تعلق دارند، چه نتیجه ای جز تکرار بیهوده یک اشتباه فاحش و زیر سوال رفتن خودش دارد. این در حالی است که فردی با این اطلاعات در سطور بعد نظریات بزرگی مثل عرفان اسلامی و نظریات فلسفی صدرالمتالهین را مورد نقد قرار می دهد و در ذهن خواننده این موضوع را القا می کند که نکند سواد نویسنده در مورد این مسائل نیز دچار همین آفت باشد.

از سوی دیگر متاسفانه به شکل رقت باری این متن از غلط های املایی فاحش و ایرادهای نگارشی بزرگ رنج می برد. به عنوان مثال نویسنده محترم مضحک را «مزحک»، زمخت را «ضمخت»، ملاحظه را «ملاحضه» و کذایی را «کزایی» نوشته و بگذریم از اشتباهات نگارشی و... که با کمی دقت در نوشتن قابل پیشگیری بود. باید به ایشان گفت که لازمه نوشتن متون در اینترنت و جلب مخاطب رعایت اصول ابتدایی نوشتاری است. اصولی مانند رعایت ادب اجتماعی، پرهیز از فحاشی، املا و نگارش صحیح،‌ و راهبرد متن و پرهیز از پراکنده گویی.  رعایت این اصول به ما کمک می کند تا بهتر بتوانیم در ارتباط با مخاطبین نکته سنج به خصوص جوانان و دانشجویان، موفق باشیم. هیچ کس از قلمی که حتی املای صحیح کلمات را نمی داند، انتظار ندارد درباره عرفان و ادبیات اسلامی نظریه پردازی می کند؟‌ نکند که نویسنده محترم دچار چنین قضاوتی باشند که خار را در چشم دیگران می بیند ولی کنده‌ی درخت را در چشم خود نمی بیند؟ والله اعلم...

 

وقتی این مطالب را خواندم واقعا تاسف خوردم که چقدر دلیرانه درباره مطالبی که نمی دانیم اظهار نظرهای اساسی می کنیم و به جای اینکه مطالبی بنویسیم که در خور نام بلند «شیعه» باشد،‌ باعث خنده و تمسخر افکار عمومی می شویم که گناه این خنده و تمسخر که بر نام «شیعه» می رود از شمشیری که بر علی (ع) در محراب فرود آمد کمتر نیست که علی (ع) شهید جهل خوارج امتش شد... براستی که شیعه مظلوم است...

 

تشیع مذهب عشق و شیفتگی است...

در خطوط بعدی متن نگاهم روی این جمله متوقف شد که: « در واقع تصوف عرفان عملی است و عرفان نیز تصوف نظری است.» متاسفانه نویسنده در این مورد نیز منبعی برای این نظریه بیان نکرده است. عرفان اسلامی را به تصوف چه کار؟ عرفان اسلامی ریشه در ارتباط عاشقانه عابد و معبود دارد. ارتباط عاشقانه‌ی زهرا(س) با پروردگار در محراب؛ فریادهای بیکسی علی (ع) در نخلستان؛ احلی من عسل علی اکبر قبل از شهادت و مثال های بی شماری از این ارتباط عاشقانه... مومن تا عاشق نباشد که عبادت نمی کند؟ آن عبادتی که از خوف عذاب است و طمع حورالعین به چه کار می آید؟ آیا ما می توانیم مقام بشر که خلیفه الله و حامل روح خداست را تا به این حد پایین بیاوریم که به شوق میوه های رنگارنگ او را به عبودیت الهی دعوت کنیم؟ آیا بزرگان ما اینگونه زیسته اند؟ در بیانات رهبر فقید انقلاب خوانده ام که شهید نظر می کند به وجه الله... این کلام مطهر یعنی چه؟ چطور اینهمه جوان عاشقانه سرسپرده و گوش به فرمان ایشان بودند؟ امام (ره) چگونه بر قلب میلیون ها نفر حکومت می کردند؟ ایشان بدون نیاز به تهدید و شمشیر قلب ملت خود را تسخیر کرده بودند و یکی از دلایل این موضوع این است که ایشان عاشق معبود خود بودند. قرائت عاشقانه امام از اسلام و نحوه‌ی حکومت ایشان بر دلهای مردم گواهی می دهد که پایه های هر حکومتی که بخواهد استوار بماند و هر کلامی که بخواهد موثر باشد، باید بر پایه محبت و عشق بنا شود.عشق نبی و امت، عشق ماموم و امام، ‌عشق مادر و فرزند، عشق معلم و شاگرد... مگر مصداق عشق، غریزه‌ی کور جنسی است که فقط بین دو جنس مخالف مطرح باشد؟ و یا آنطور که نویسنده وبلاگ گفته است بین دو همجنس؟؟ این نهایت کوته فکری و بیماری ذهن است که از عشق، حیوانیت را ببینیم. استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) چنین می نویسد که: « از بزرگترين امتيازات شيعه بر ساير مذاهب اين است كه پايه و زيربنای‏ اصلی آن محبت است. از زمان شخص نبی اكرم كه اين مذهب پايه گذاری شده‏ است زمزمه محبت و دوستی بوده است. آنجا كه در سخن رسول اكرم جمله‏ « علی و شيعته هم الفائزون» را می‏شنويم ، گروهی را در گرد علی‏ می‏بينيم كه شيفته او و گرم او و مجذوب او می‏باشند . از اينرو تشيع مذهب‏ عشق و شيفتگی است . تولای آن حضرت مكتب عشق و محبت است.» یا در قسمتی دیگر از همین کتاب از زبان شهید مطهری می شنویم که: « تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سماكش كشش ليلی‏ برد (نقل از علامه طباطبایی) عشق ، قوای خفته را بيدار و نيروهای بسته و مهار شده را آزاد می‏كند نظير شكافتن اتمها و آزاد شدن نيروهای اتمی . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسيار شاعران و فيلسوفان و هنرمندان‏ كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند . عشق نفس را تكميل و استعدادات حيرت انگيز باطنی را ظاهر می‏سازد . از نظر قوای ادراكی الهام بخش و از نظر قوای احساسی ، اراده و همت را تقويت می‏كند ، و آنگاه كه در جهت علوی متصاعد شود كرامت و خارق عادت‏ به وجود می‏آورد. روح را از مزيجها و خلطها پاك می‏كند و به عبارت ديگر عشق تصفيه گر است . صفات رذيله ناشی از خودخواهی و يا سردی و بی‏حرارتی را از قبيل‏ بخل ، امساك ، جبن ، تنبلی ، تكبر و عجب ، از ميان می‏برد . حقدها و كينه‏ها را زائل می‏كند و از بين برمی دارد. مبارزه با خودپرستی مبارزه با  «محدوديت خود» است . اين خود بايد توسعه يابد . اين حصار كه به دور خود كشيده شده است كه همه چيز ديگر غير از آنچه به او به عنوان يك شخص و يك فرد مربوط گردد را بيگانه و ناخود و خارج از خود می‏بيند بايد شكسته شود . شخصيت بايد توسعه يابد كه همه‏ انسانهای ديگر را بلكه همه جهان خلقت را در بر گيرد . پس مبارزه با خودپرستی يعنی مبارزه با محدوديت خود . بنابراين خودپرستی جز محدوديت‏ افكار و تمايلات چيزی نيست . عشق ، علاقه و تمايل انسان را به خارج از وجودش متوجه می‏كند . وجودش را توسعه داده و كانون هستيش را عوض می‏كند و به همين جهت عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی می باشد.» از نویسنده محترم وبلاگ می پرسم که آیا تفسیر عارفانه سوره حمد اثر امام (ره) را خوانده‌اید؟ آیا اشعار بلند امام را مطالعه کرده اید؟ عشق الهی در کلام ایشان موج می زند... اشعاری که از می و شاهد و صوفی و میخانه و درویش و خرابات می گویند و از شاه کلید آسمان ها و زمین یعنی عشق... «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم    چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم...» اگر بخواهیم نظریه نویسنده محترم را بپذیریم باید این عرفان عاشقانه امام را حمل بر صوفی بودن و یا خدای ناکرده انحراف ایشان کنیم!!

 اما نه! این وصله ها نه به ایشان،‌ بلکه به استاد مطهری و علامه طباطبایی و حافظ و مولانا و عراقی و خوجه عبدالله انصاری و ملاصدرا و شیخ اشراق سهروردی و غیره و غیره هم نمی چسبد. زیرا اینان با دین شناسی و مسلمانی خود و آثار عظیمی که بر جای گذاشته اند از ستون های اصلی فلسفه و عرفان اسلامی محسوب می شوند. در این میان و تا جایی که اطلاع دارم، نظریات منیع و بلند صدرالمتالهین اکنون در دانشگاه ها و حوزه های علمیه و حتی دانشگاه های خارجی تدریس می شود. بگذریم... دفاع از ملاصدرا را به بنیاد فرهنگی صدرا وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وا می گذارم که صدرا شناس هستند و برای کشف ابعاد نظریات او بنیادی متشکل از اهل فکر تشکیل داده اند و کنگره های بین المللی ای را در این زمینه برگزار کرده اند.

 

 نویسنده محترم در این نقد خود نیز دچار اشتباه فاحش دیگری شده که آن این است: آیا به غیر از ایشان از زمان حیات صدرا تا کنون کسی نبوده که انحرافات ایشان را کشف کند و جوانان را از گرایش به سمت تفکر ایشان بر حذر دارد؟ آیا از ایشان دانشمندتر و صاحب نظرتر در طول این چند قرن وجود نداشته است؟ آیا حوزه های علمیه و دانشگاه ها تا به حال زندگی نامه و آثار ایشان را مطالعه نکرده اند!!؟ وای بر ما اگر دچار تحریف شویم و آثار بزرگان خود را بریده بریده کنار هم بچسبانیم و به جای پرداختن به یک مجموعه بزرگ فلسفی و عرفانی به ذکر کلماتی نارسا و حقیر و زشت بسنده کنیم و یک دنیا را از روزنه باریک و حقیر بنگریم و تفکر خود را به ناحیه ای محدود کنیم که بیشتر توجه مارا به خود جلب کرده است! مصداق این آیه شریفه که یحرفون الکلم عن مواضعه و نسو حظا مما ذکروا به... کلمات را از جایگاه خود تغییر دادند وفراموش کردند بهره خود را از آنچه به آن توصیه شده بودند....وای برما اگر از تحریف کنندگان باشیم...

 

الذین یومنون بالغیب (کسانی که به غیب ایمان دارند)...

و اما دانش باطنی... دانش باطنی فالگیری و جادو و جن گیری نیست. ترجمه انگلیسی آن Esoteric Science است که علیرغم عمر بسیار طولانی آن در زندگی بشر، به تازگی درباره آن سخن می رود. این شاخه از علم به ماوراءالطبیعه می پردازد و متافیزیک را در کنار فیزیک بررسی می کند. دلیل پوشیده بودن این علم به وضوح روشن است. قدرتهای استعماری در سالیان اخیر از این علم برای اهداف سیاسی کثیف خود بهره می برده و آنرا در انحصار خود داشته و دارند. با فروپاشی بلوک شرق، ‌آرام آرام این اسرار برملا شد ولی با توجه به وسعت دامنه اش، هنوز ابعاد بسیاری از آن نامکشوف و در پرده مانده است و یا در اثر توافقات مرموز بین ابر قدرتها، آشکار نشده است. با یک جستجوی ساده اینترنتی مشخص می شود که علوم باطنی نه تنها دارالمجانین نیست بلکه شاخه ای از علم است که بازگشایی و تحقیق در آن کاملا به زندگی بشر مربوط می باشد. در حال حاضر نیز هزاران مرکز تحقیقاتی وجود دارند که از این علم در جهت اهداف شیطانی ابر قدرتها استفاده می کنند. مثلا در شوروی سابق با استفاده از تکنیک های مشاهده از راه دور می توانستند فکر جاسوس دشمن را بخوانند و از نقشه های دشمن قبل از اجرا با خبر شوند. واقعه تئاتر مسکو را به خاطر دارید؟ حادثه‌ای که در آن روسها با آزمایش و تجربه نوعی سلاح خواب کننده تعداد زیادی از حاضرین اعم از دوست و دشمن را در چنان خواب عمیقی قرار دادند که بسیاری، از آن هرگز بیدار نشدند و یا اینکه شنیدیم و خواندیم که آمریکا به سلاحی مجهز شده که از راه دور و بدون شلیک حتی یک گلوله نیروی دشمن را دچار فلج دائم یا موقت می کند، سلاحی دیگر که خیل عظیمی از زنبورهای خشمگین یا موشهای عصبانی را به سوی نیروهای دشمن جذب کند، و سلاحی دیگرکه گلوله ندارد ولی از دور می تواند نیروهای دشمن را دیوانه کند و یا به خواب عمیق ببرد... حال باید از نویسنده محترم وبلاگ پرسید که ترجیح می دهید با این همه پیشرفت که در زمینه علوم باطنی و علوم مشابه در دنیا در حال انجام است در خواب بمانید و قربانی بعدی این سلاحها باشید؟ آیا حاضرید بر سر حرف خود بمانید و کماکان این شاخه از علم را دارالمجانین بخوانید و از سوی دیگر ببینید که دنیا به سرعت در این زمینه پیشرفت می کند و طوری مجهز می شود که می تواند همه ما را غافلگیر کند. آیا هنوز می گویید زمین صاف است و دانشمندان را به انگیزاسیون می فرستید که اعتراف کنند زمین شما، مرکز دنیاست؟

این مثال ها که ذکر شد گوشه ای بسیار کوچک از مباحثی بود که علوم باطنی از آن سخن می گوید. علوم باطنی  در متن زندگی بشر قرار دارد و از روشهایی سخن می گوید که علوم طبیعی پاسخی در برابر آن ندارد. از شفا و درمان های نا متعارف گرفته تا بازخوانی فکر و ابر سلاحها... یاد حدیث مشهور یکی از معصومین (ع) افتادم که به این مضمون که اگر علم 27 قسمت باشد تا زمان ظهور قائم آل محمد تنها 2 قسمت آن کشف شده است و 25 قسمت دیگر آن را قائم ما مکشوف می کند. به اين فكر افتادم كه با این وصف، زماني که امام قائم (عج) بخواهند به ارائه آن علوم پنهان بپردازند با چه واکنش هایی از افکار متحجر روبرو خواهند شد...

 

دستگاه انگیزاسیون (تفتیش عقاید)

 موضوع دیگری که در این وبلاگ به آن پرداخته شده، موضوع توانایی های خارق العاده است. این توانایی‌ها قابل انکار نیست و در خیلی از افراد دیده شده و از دوست و دشمن در طول تاریخ بوده و هستند که قادر به انجام اعمالی بوده اند که از انسان های عادی بر نمی آمده و افکار عمومی را با حیرت روبرو می ساخته است. اما سوال اساسی اینجاست که چه کسی می تواند و صلاحیت دارد تشخیص بدهد که این توانایی ها الهی است یا غیرالهی؟ معیارهای اساسی اینچنین صلاحیتی چیست و از کجا صادر می شود؟ آیا هرکسی می تواند در مواجهه با این توانایی ها در موردشان اینچنین قلم فرسایی کند و همه را با یک چوب بزند و رد کند؟ آیا نویسنده این وبلاگ با این سطح از دانش، توانایی این را دارد که در این رابطه نه تنها اظهار نظر کند بلکه حکم موضوع را نیز صادر کند؟ آیا از ایشان کارشناس تر در این زمینه وجود ندارد؟ مسلما اگر علما و فضلایی که دانش این موضوع را دارا هستند و در این زمینه کارشناس می باشند متوجه این قضاوت عجولانه نویسنده وبلاگ شوند در برابرآن سکوت نخواهند کرد. اما از سوی دیگر، تاریخ تا کنون صحنه ناگوار چنین برخوردهای عجولانه و ناعادلانه‌ای حتی از سوی کارشناسان و متخصصان بوده است. داستان ژاندارک یکی از این داستان هاست... او که توانایی های شگفت انگیزی داشت و همه این توانایی ها را از سوی خدا می دانست به جرم بدعت در یکی از همین دادگاههایی که خود را کارشناس و متخصص در زمینه شناسایی مدعیان و دروغگویان می دانست محاکمه شد و در نهایت به حکم کلیسا، زنده زنده در آتش سوزانده شد. قسمت دردناک ماجرا اینجاست که همین دادگاه و همین کلیسا چند سال بعد با بررسی قرائن و شواهد نه تنها تغییر عقیده داد، بلکه ژاندارک را به عنوان یک قدیس به جامعه مسیحیت معرفی کرد. و یا حلاج که به حکم دادگاه و به جرم تکفیر بر دار رفت و سالها بعد معلوم گردید که انا الحق او نه تنها کفر نبوده، بلکه فریاد بلند توحید و یگانگی پروردگار بوده است. یاد شعر زیبایی از حافظ علیه الرحمه افتادم که می گوید:‌ »فیض روح القدس ار باز مدد فرماید    دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد»

 

متاسفانه تناقضات متن این نویسنده به این چند خط محدود نمی شود. شاید در فرصت بعدی نقد دیگری بر مطالب ایشان نوشتم. در پایان این نکته را متذکر می شوم که طریقت و شریعت دو بال پروازند به ملکوت نه دو شمشیر آخته که یکدیگر را قطع کنند. شریعت بدون طریقت مجموعه ای از قوانین خشک است که شوق طاعت را برنمی انگیزد و طریقت بدون شریعت مثل پیکره ای است که اسکلت ندارد و برجای نمی ماند و با هر باد به هر سو خم می شود... قرآن کریم را ببینید که چطور عشق و عبودیت را چنان معجونی شفا بخش به هم پیچیده و آن را درمان تمام دردها می داند. اسلام دین رحمت است. دین اویس قرني و سلمان عاشق، دین شمشیری است که عاشقانه فرود می آید نه بر اساس خشم و نفرت ...رفتار علی را در خندق در برابر عمروبن عبدود به یاد دارید؟...

 

و در نهایت اسلام دین تفکر و اندیشه است که ساعتی تفکر در کلام نبی برتر از هفتاد سال عبادت است. اول خودم و بعد نویسنده محترم این و تمام خوانندگان این وبلاگ را به تفکر دعوت می کنم. و تبعیت از این آیه شریفه که و لا تقف ما لیس لک به علم... «چیزی را که بر آن علم نداری را اظهار نکن»...

 

والسلام علی من اتبع الهدی

نوشته شده توسط شاگرد وفادار

www.zedde-shayeat.blogfa.com

 

 

 

با مخالفان خود چگونه رفتار مي كنند؟

(قسمت اول)

 

همواره شاهد بوده‌ايم که در هر عصر و دوره‌اي که افكار و انديشه‌هاي تازه  ظهور می کند، مخالفيني با خود همراه دارد. با وجود اين‌كه اكثر نظريه‌پردازان، فيلسوفان و مردان حق آرا و نظراتشان به بيداري و آگاهي منجر شده است، اما اكثر آنها از طرف صاحبان قدرت و سياست مورد تأييد نبوده و متهم و محكوم گشته‌‌اند. چرا كه سخن حق چنان جذاب است كه هر كس آن را بر زبان ‌آورد پيوسته عده‌اي را به سمت خود جلب مي‌كند. مخالفت با آنها نيز بخاطر ترس از گرويدن و جمع شدن افراد جامعه به سوي آنهاست چون عاقبت هر گونه رشد فكري و آگاهي جمعي تهديدي براي منافع و اقتدارشان خواهد بود. براي همين است كه دشمنان حقيقت براي حفظ موجوديت خود، از هر روشي براي مبارزه‌ و نابودي بزرگان و برگزيدگان خداوند استفاده مي‌جويند.

در حقيقت الگوي تكراري باطل‌گرايان در هر دوره‌اي با تهمت‌، افترا و ترور شخصيت بزرگان همراه است ولي معمولاً وقتي حق و راستي را خطري جدي در مقابل خود مي‌بينند تنها به اين امر رضايت نداده و به حذف فيزيكي يعني نابودي بزرگان اقدام مي‌كنند. در طول تاريخ نمونه‌هاي بسياري از رفتارهاي ننگين مخالفين جريان حق وجود دارد. يكي از اين موارد برخورد سران قوم يهود با عيسي مسيح است. عيسي كه سخنانش ماهيت دروغين و مقدس مآبانه‌ي بزرگان يهود را بر ملا مي‌كرد خطري جدي براي علماي يهود محسوب مي‌شد. يهوديان در آغاز به تبليغات بر عليه عيسي(ع) دست زدند تا با به كنترل درآوردن اذهان عمومي وي و معجزاتش را شيطاني جلوه دهند. مثلاً از او معجزه مي‌خواستند تا ثابت كند كه مسيحِ موعود است ولي وقتي كه ديوانه‌اي كر و لال را شفا داد، گفتند: عيسي به اين دليل مي‌تواند ارواح ناپاك را از مردم بيرون بياورد كه خودش شيطان و رئيس ديوهاست".[20]

تهمت ها و مخالفت سران قوم يهود بر عليه حضرت مسيح(ع) هچنان ادامه يافت، تا اينکه به گفته ی مسيحيان با دسيسه‌هاي ناپاك خود وی را بر صليب آويختند. اما با مصلوب شدن مسيح جريان و حرکت، حق‌طلبانه‌ي وي هيچ‌گاه متوقف نگرديد و حواريون در امتداد راه و انتشار تعاليم او اقدام نمودند. با اينكه هنوز ديدگاه‌هاي بدبينانه نسبت به عيسي مسيح همچنان وجود دارد. ولي دليل آن تنها نفي حقيقت و راستي است.

با وجود آزار و شكنجه‌هايي كه تازه مسيحيان در طي سال‌هاي طولاني توسط روميان متحمل شدند. با اين حال هنوز زمان طولاني از اين وقايع تلخ نگذشته بود كه كليسا وقتي به قدرت رسيد خود نيز رفتاري اينچنين برعليه هم‌كيشان خود انجام داد. چرا كه در آن زمان كليسا نيز با ظهور انديشه‌هاي جديد روبرو گشت كه مي‌توانست خدشه‌اي بر اقتدار آن وارد سازد. رهبران كليسا دستگاه تفتيش عقايد را براي سركوبي بدعتگذاران، مخالفان سياسي و جلوگيري از هر گونه تحقيق علمي به كار گرفتند. در طي چندين قرن برخورد كليسا با مخالفين خود چنان بود كه صدها هزار زن و مرد را به شکنجه‌گاه‌ها و سياهچال‌ها و شعله‌هاي آتش و چوبه‌هاي دار ‌سپرد. باطل‌گرايان در آن زمان تحت پوشش دين مسيحيت فجايعي به بار آوردند كه ننگين‌ترين نقطه‌ي تاريخ اروپا محسوب مي‌شود.

اين شيوه‌ي غير انساني در تاريخ اسلام نيز بعد از وفات پيامبر رخ ‌داد و در زمان خلافت بني اميه و بني عباس به اوج خود ‌رسيد. با اينكه پيامبر به دفعات امت خود را به دوستي با اهل بيتش سفارش مي‌كرد. اما هر كس از آل محمد يا به شمشير و زهر كشته شد و يا در قعر زندان‌ها و تاريكي‌ سياه‌چال‌‌ها در اسارت بسر برد. حضرت علي(ع) و فرزندانش همه بدست «همنوعان‌ مسلمان» و برادران ديني خود به شهادت رسيدند. 

معاويه كه از مخالفان سرسخت جريان حق بود برخوردي بسيار ناجوانمردانه با علي داشت. او با اين نيرنگ كه علي (ع) در كشتن عثمان دست داشته است مردم را به خون‏خواهي خليفه تحريك مي‌كرد، و عاقبت با تفرقه افكني بر سر مسئله‌ي‌ حکميت‌ باعث بروز اختلاف و پراكندگي در سپاه علي گشت و عاقبت عده‌اي به نام خوارج يا همان شورشيان از فرمان علي تمرد كردند و در نهايت، امام‌علي‌ (عليه‌السلام) را به شهادت رساندند. تبليغات سوء عليه امام آن‌چنان بود كه تا سال‌ها به دستور معاويه ايشان را بر سر منابر دشنام مي‌دادند. معاويه و پسرش يزيد كه مد‌عي‌ خلافت‌ مسلمين‌ بودند در پوشش اسلام و تظاهر به دينداري بزرگترين فجايع را مرتكب شدند. آنها در برخورد با مخالفان خود از حربه تکفير بيشترين سوء استفاده‌ها را نمودند. آنان قبايل و طوايفي را که از ظلم و ستم مجبور به قيام مي‌شدند تکفير مي‌کردند، سپس به آساني به قتل و غارت‌شان مي‌پرداختند. چناچه اگر كسي از سب (يعني: دشنام دادن، لعن و نفرين) کردن از حضرت علي خود داري مي‌نمود، از سوي دستگاه معاويه متهم به ارتداد و سرپيچي از فرمان اولوالامر مي‌گرديد. دشمني معاويه به آل محمد چنان بود كه عاقبت امام حسن(ع) را مسموم كرد و فرزندش يزيد در واقعه خونين كربلا حضرت سيد الشهدا امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد. حادثه‌ي كربلا يكي از مهم ترين حوادث تاريخ است. يزيد با انگيزه‌ي سياسي دستور داد تا امام‌حسين‌ (عليه‌السلام) را تکفير نمايند. فردي‌ که‌ فتواي‌ تکفير امام‌حسين‌ (عليه‌السلام) را نوشت، «شريح‌ قاضي» بود که‌ براساس‌ قول‌ مشهور، «بخاطر چند قطعه‌ طلا» فتواي‌ زير را مهر کرد:

«ثابت‌ شده‌ است‌ که‌ حسين، پسر علي‌ از حدود اسلام‌ خارج‌ شده‌ است، به‌ همين‌ دليل‌ او مستحق‌ مجازات‌ مرگ‌ است.» (جواهرالکلام، ص‌ 88)

در تاريخ افراد و گروه‌هاي بسياري از سوي متعصبين متحجر تکفير شده‌اند. از جمله اين سينا، فارابي، حلاج، خيام، غزالي، مولوي، سهروردي، عين‌القضاه همداني، حکيم سنايي، فردوسي، ملا صدرا، حکيم سبزواري، سيد جمال الدين و دهها انديشمند ديگر.

اما در اين بين داستان حلاج داستاني متفاوت است. منصور حلاج كسي است كه وصل و يگانگي را با قرباني كردن خود در راه خدا تجربه كرد. او مردم را به بازگشت به اسلام حقيقي و اصولي كه در زمان رسول خدا معمول بود فرا‌مي‌خواند. دعوت منصور اثري عميق بجا گذاشت و اين تأثير آن چنان بود كه عده‌ايي را نگران ساخت. چرا كه هر گاه شخصيتي خطير در ميدان سياست آشكار ‌شود، سياستمداران موجوديت خود را در خطر مي‌بينند، براي همين  مي‌كوشند خردش كنند يا در خدمت خود و يارانش به كار گيرند. اولين فردي كه با حلاج دشمني را آغاز كرد ابن داود ظاهري، فقيه متحجر و قشري بود و متعاقباً فقيهاني ديگر كه به هر شكل و صورت با زندگاني روحي و معنوي حلاج مخالفت مي‌ورزيدند، به ابن داود پيوستند و شايعات گوناگون درباره حلاج و عقايد و آراء و دعوت خاص او پراكنده مي‌كردند. با نفوذ هر چه بيشتر منصور در بين مردم حامد وزير دربار او را خطري جدي براي حكومت پنداشت. پس به حربه ديني و شرعي توسل كرد و محمد بن داود را به بذل مال و ثروت و بر آوردن همه نيازها و آروزها در مقابل حذف حلاج نويد داد. ابن داود نيز حكم به كفر و حلالي ريختن خون منصور داد. همانطور كه منصور خود پيش‌بيني كرده بود او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند و مثله کردند و بدار کشيدند و سربريدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند. حلاج كسي است كه عذاب در راه عشق الهي را برگزيد. نيكلسون خاور شناس معروف مي‌گويد: وجه تمايز حلاج در اين است كه او در دنياي تصوف خويش با تمام وجود زندگي كرد. به هر چه كه مي‌گفت عمل مي‌كرد و هر چه در ضمير و خاطر او بود بيان مي‌كرد و به اعتقادات خود وفادار بود تا آن جا كه به او لقب «مسيح الاعظم» دادند.

اما متأسفانه بايد گفت از آن زمان تاكنون هيچ‌گاه وقفه‌اي براي اينگونه جنايات هولناك وجود نداشته است. تنها كافي است به هيتلر، استالين و مائو در دوران حكومت‌شان نگاهي داشته باشيم تا اين روايت وحشتناك از رفتار وحشيانه‌ و غير انساني را به وضوح ببينيم. آنها در برخورد با مخالفان سياسي خود با  به كارگيري فناوري بازداشت و اعترافات اجباري در به وجود آوردن جامعه‌يي آرام و مطيع استفاده مي‌كردند. استالين در اين روش گوي سبقت را از ديگر رقيبان خود ربوده بود. او براي تصفيه حزب از اعضاي نافرمان آنان را به جرايمي چون خيانت به انقلاب و تلاش براي قتل استالين و ساير رهبران شوروي و تلاش براي تسليم شوروي به آلمان نازي متهم مي‌كرد و آنها را در برابر چشم هزاران شركت‌كننده در دادگاه حاضر مي‌كرد تا به گناه ناكرده اعتراف كنند. و در مقابل از تحمل شكنجه‌هاي وحشيانه معاف شوند و نيز مجازات خفيف‌تري براي آنها در نظر گرفته شود. جناياتي كه استالين براي سركوب مخالفان خود در طول حكومتش مرتكب شد تنها به دليل حس جاه‌طلبي او نبود بلكه از بي‌رحمي و تبهكاريش سرچشمه مي‌گرفت.

امروز در مملكت اسلامي ما نيز نسل تفتيش‌گران قرون وسطا، معاويه و نوادگانش همچون غده‌اي بدخيم سعي درنابودي ارزش‌هاي ديني و فرهنگ اصيل اسلامي را دارند. اين دشمنان حقيقت تحت عنوان اداره اديان كه يکي از نهادهاي مرموز امنيتي است با استفاده از همان الگوي تکراري و نخ نماي پيشينيان خود با روش تخريب و ترور و بكارگيري انواع تهمت‌هاي دروغ،‌ اخبار کذب و اسناد جعلي مبارزه‌اي گسترده بر عليه هرگونه انديشه و جريان‌هاي معنوي صورت مي‌دهند. آنها مانند پيشينيان خود به ظاهر اهداف خود را دفاع از آموزه‌هاي دين اسلام اعلام مي‌کنند. اما اين تنها ترفندي است كه دو رويان براي پنهان كردن چهره‌ي خود از آن مدد مي‌گيرند.

اداره اديان هرگونه فكر و انديشه‌اي را محكوم مي‌كند و با جريان‌هاي معنوي در تضاد است و آنها را بدعت در دين و فرقه به عموم مردم معرفي مي‌كند. شعار آنها در اين جمله خلاصه مي‌شود كه هر كس با من نيست، دشمن من است. اما دشمن كسي است كه قانون اساسي جمهوري اسلامي را زير پا مي‌گذارد. انسان‌هاي هم كيش خود را با ناحق‌ترين روش‌ها نابود مي‌كند، حقوق برادران ديني خود را رعايت نمي‌كند و از هرگونه رشد فكري در جامعه جلوگيري مي‌كند. دين از نگاه اين اداره تنها بهانه‌اي براي پيشبرد اهداف سياسي، منافع و بدست آوردن قدرت است. و هدف اصلي اداره اديان سست كردن پايه هاي اعتقادي مردم و ايجاد ترديد نسبت به معنويت و دين است.

برخورد اين اداره را اگر طي اين چند سال اخير با محافل سياسي، علمي، دانشگاهي، فرهنگي، نشريات، روزنامه‌ها تحليل و بررسي كنيم و بازداشت‌هايي كه توسط اين اداره صورت گرفته نمونه‌هايي مشترك در تمام پرونده‌ها به چشم مي‌خورد كه شامل دستگيري اين افراد بدون ادله كافي، بازداشت‌هاي طولاني، حبس‌هاي انفرادي و اعتراف گيري تحت فشارهاي جسمي و روحي مي‌باشد. همچنين واكنش‌هايي كه در قبال اين افراد صورت گرفته و اتهاماتي كه متوجه آنها مي‌شود از يك الگو تبعيت مي‌كند.

در گفتارهاي بعدي به بررسي پرونده هاي امنيتي مي پردازيم و با تحليل الگوها و روش‌هاي اين اداره مرموز امنيتي ابعاد و زواياي پنهاني را آشكار مي كنيم. تا با برداشتن نقاب، پشت پرده آن براي عموم معرفي شود. همانطور كه پيشواي ما شيعيان امام علي(ع) و امام حسين(ع) قرباني تبليغات بني‌اميه در عصر خود شدند بلكه با بالا رفتن آگاهي جمعي از نيرنگ نوادگان معاويه در امان باشيم.

انجمن مبارزه با تفتیشگران عقاید



[1] برگرفته از کتاب «نقد کتاب آفتاب و سایه ها»، نوشته منصورون- فرزندان ایلیا

[3] حقیقت یگانه و فرض های هفتگانه، منصورون- فرزندان ایلیا

[4] همان متن

[5] این جمله بارها توسط یکی از بازجویان اداره ادیان اطلاعات که خود را با نام مستعار ابوذر معرفی می کند، مطرح شده است.

[6]  برگرفته از متن عرفان های کذایی و انگلیسی، نوشته ابوذر، چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387                   

http://shianew.blogfa.com/post-91.aspx

[7]  مقاله «سای بابا کیست»، نوشته علی پورپاک، وبلاگ شیادان معنویت

[8]  گویا نیوز

[9]  مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي (ع) ص 155

[10]  پاسخ هاي مرتضي مطهري به نقدهايي بركتاب مسئله حجاب ص 66

 

[12] www.shianew.blogfa.com

[13] من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا

[14] وبلاگ راه مقصودwww.rahemaghsood.blogfa.com - متن عیار نقد

[15] جریان هدایت الهی ص 122

[16] جریان هدایت الهی ص 127

[17] جریان هدایت الهی ص 125

[18]  فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً... سوره مبارکه مائده آیه 13

[19] وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ اللّهُ يَسْتَهْزِىءُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ... سوره مبارکه بقره آیات 14-15

3- (انجيل متي/ 12:22-24)

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط انجمن مدافعان ایلیا  |