در اينجا به ذكر گزيدهاي از سخنراني استاد فتاح در رابطه با موضوع نفاق ميپردازيم:
«آلوده نفاق نشويد و از نفاق بپرهيزيد. منافق بر ضد احد واحد عمل ميكند پس در خود پاره پاره ميشود. منافق از كافر هم بدتر است. روح منافق از هم گسيخته و ضربه نفاق بيش از هر كس ديگري و پيش از آن، اول بر خود او وارد شده...
منافق، رياكار و دروغگوست. اما هر دروغگويي منافق نيست. دروغ منافق براي جدا كردن و تفرقه انداختن است. براي مرگ و تخريب است. از آنجا كه درون او پاره پاره است او مشتاق است كه در بيرون خود هر چيزي را پاره پاره و از هم جدا كند. عيبجوست اما براي اصلاح، عيبجويي نميكند. او براي ويران كردن و نه ساختن، به عيبجويي مشغول است. انتقادش مخرب است. مدام در جستجوي عيبهاست. عيبها را، عيب ديگران را و نه عيب خود را، بزرگ جلوه ميدهد و خوبيهاي آنها را تا آنجا كه ميتواند ناديده ميگيرد يا كوچكنمايي ميكند و درباره خود، عكس اين رفتار ميكند. بر انتشار جريان نفاق اصرار ميورزد و نميتواند از تفرقه در بين ديگران دست بكشد. منافقان بر ضد صالحان اند. پس وجود آنها را تحمل نميكنند و پيوسته در صدد حمله به صالحان اند. منافق براي حكومت كردن تفرقه نمياندازد موضوع برايش حياتيتر از حكومت كردن است. او براي زندگي كردن به تفرقه دست ميزند و زندگي خود را عملاً وابسته به آن ميداند...
كلام و عمل و انديشههاي منافق پر از تناقض است. خائن و خيانتپيشه است و مرگش در وفاداري. او حتي به خود هم خيانت ميكند. اگر از فرصتي بتواند استفاده كند و سوءاستفاده، دومين را انتخاب ميكند. همه چيز را آشفته ميكند و در آشفتگي، نقشههاي خود را پيش ميبرد. همه چيز را تحريف ميكند و چيزي تحريف نشده در زندگي او وجود ندارد. منافقان آنچنان مسيح (ع) را تحريف كردند كه او را شيطان و فرزند شيطان و كافر ناميدند. به رسول خدا (ص) دروغ بستند كه جادوگر و افسونگر و دروغگوست. علي (ع) را چنان بدنام كردند كه تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده ميشد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند... منافق در امانت خيانت ميكند و با راستي و درستي بيگانه است و آنرا از آنجا كه خود از آن محروم است، در هيچ كس ديگري باور ندارد. امروز بله ميگويد و فردا نه. خلاف وعده خود عمل ميكند و مدام قول خود را ميشكند. در پيش رويات تعريف تو را ميكند و به دوستيها ادعا ميكند و به محض آنكه در پشت سرت قرار گرفت، دست به خنجر ميشود و تا آنجا كه بتواند چهرهات را زشت و منفور ميكند. منافق حيا ندارد و زماني كه تهاجم خود را علني ميسازد بيحيايي و بيشرمي او را خواهي ديد. غيرت و شجاعت در او نيست و اگر هست تظاهري تو خاليست كه با اولين تكان، خود را نشان ميدهد. او موافق مخالف است. در بيرون موافق تو اما در درون مخالف تو است. كارش پرورش كينه و دشمني و جدايي در دل خود و ديگران است. به هيچ كس رحم نميكند حتي به عزيزان خود و به خود. او عزيزي ندارد زيرا محبت، روح او را لمس نكرده. با تو دوستي ميكند و بر ضد دشمنات موضع ميگيرد اما در همان زمان با دشمنات همقدم است.
نبايد به ظاهر او اعتماد كرد. ممكن است در ظاهر اهل خدا يا اهل اخلاق و صلح و دوستي باشد. نشانههايش را ببينيد. شايد منافق بظاهر فريبكار نباشد اما همه را براي اميال پست خود فريب ميدهد. بظاهر حق را ميپذيرد اما در باطن خود هرگز نپذيرفته است و اينرا در اولين فرصت ممكن آشكار ميكند. ظاهر او باطناش را نقض ميكند و در مقابل آن قرار دارد. همين شكاف عميق است كه او را از قوت باطن و نور يگانه دروني محروم ساخته است. شايد بسياري از مردم خطا كنند اما خطاي منافق دانسته است؛ او ميداند و خطا ميكند، ميتواند خطا نكند و خطا ميكند. ميداند كه تحريف ميكند و تحريف ميكند. پليدي و تاريكي نفاق را درك ميكند اما با اينحال در آن ساكن است و زندگي ميكند...»

